۲ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و تقدس إذ تستغیثون ربکم استغاثت سه قسم است یکی از حق بخلق نشان بیگانگی است و از اجابت نومیدی یکی از خلق بحق راه مسلمانی است و شرط بندگی یکی از حق بحق وسیلت دوستی است و اجابت دستوری او که از حق بخلق نالد درد افزاید او که از خلق بحق نالد درمان یابد او که از حق بحق نالد حق بیند پیر طریقت شبلی رحمة الله علیه در منازلات خویش بنعت حیرت از روی استغاثت از و عز سبحانه هم باو عز جلاله این کلمات میگفت الهی ان طلبتک طردتنی و ان ترکتک طلبتنی فلا معک قرار و لا منک فرار المستغاث منک الیک الهی ارت بخوانم برانی ور بروم بخوانی پس من چه کنم بدین حیرانی نه با تو مرا آرام نه بی تو کارم بسامان نه جای بریدن نه امید رسیدن فریاد از تو که این جانها همه شیدای تو و این دلها همه حیران تو الهی این سوز ما امروز درد آمیز است نه طاقت بسر بردن و نه جای گریز است سر وقت عارف تیغی تیز است نه جای آرام و نه روی پرهیز است إذ یغشیکم النعاس أمنة منه رب العالمین چون خواست که ایشان را نصرت دهد نخست ایشان را در خواب کرد در آن معرکه تا از حول و قوت خویش متبری گشتند و از بود خویش ناآگاه شدند تا بدانند که نصرت از کرامت حق است نه از قوت و جلادت ایشان و ینزل علیکم من السماء ماء لیطهرکم به از آسمان باران فروگشادند تا از حدث و جنابت پاک شدند و از چشمه معرفت آب یقین در دل ایشان گشادند تا از وساوس شیطان و هواجس نفس بیزار گشتند و لیربط علی قلوبکم و یثبت به الأقدام ربطه عصمت بر دل ایشان بستند و بقید تثبیت باطنهای ایشان استوار کردند و بشمع عنایت سرهاشان بیفروختند تا بمقصود رسیدند و ما رمیت إذ رمیت و لکن الله رمی اذ رمیت فرق است و لکن الله رمی جمع است فرق صفت عبودیت است و جمع نعت ربوبیت فرق بی جمع بکار نیست و جمع بی فرق راست نیست فرق محض بی جمع معتقد قدریان است جمع محض بی فرق دین جبریان است فرق و جمع هر دو بهم راه سنیان است و حق آنست قدریان ایشانند که خود را استطاعت و اختیار نهند و از خود قدم فرا پیش ننهند جبریان ایشانند که در سیاست جبروت دست و پای خویش گم کنند سبب نه بینند و خود را اختیار ننهند سنیان ایشانند که با ایشان گویند بر درگاه إیاک نعبد می باشید بمعاملت و در دل بر درگاه إیاک نستعین خواهش و زاری و دعا کنید و ما رمیت إذ رمیت و لکن الله رمی اشارت بحقیقت افراد است و طریق اتحاد میگوید مرادان دیگر همه بگذار گرفتار مهر ما را با غیر ما چه کار یا محمد بکردار خود بر ما منت منه توفیق ما بین بیاد خود مناز تلقین ما بین از نشان خود بگریز یکبارگی مهر ما بین طریق اتحاد یگانگی است و با خود بیگانگی است از من و ما نشان دادن دوگانگی است و دوگانگی دلیل بیگانگی است دوگانگی آنجاست که امروز و فرداست موحد از امروز و فردا جداست تا موحد سایه خورشید وجود نیافت از خود وانرست و تا از خود وانرست حق را نیافت إذ رمیت صفت مرید است بر راه تلوین نشسته و از حق با خود می نگرد و لکن الله رمی نعت مرادست از خویشتن برخاسته تمکین یافته و از حق بحق می نگرد پیر طریقت گفت مخلص همه ازو بیند عارف همه باو بیند موحد همه او بیند هر هست که نام برند عاریتی است هست حقیقی اوست دیگر تهمتی است مرید مزدور است و مراد همان مهمان مزد مزدور در خور مزدور است و نزل مهمان در خور میزبان مهمان بسته کاریست که در سر آنست دیده او در دیده وری عیان است جان او در سر مهر او تاوان است جان او همه چشم سر او همه زبان است آن چشم و زبان در نور عیان ناتوانست و لیبلی المؤمنین منه بلاء حسنا البلاء الحسن توفیق الشکر فی المنحة و تحقیق الصبر فی المحنة و ما یفعل الحق فهو حسن من الحق لان له ان یفعله و هذا حقیقة الحسن و هو ما للفاعل ان یفعله هر کرا کاری رسد و آن کار او را سزد آن از وی نکوست هر چه از حق آید و بر بنده خویش راند از نعمت یا محنت راحت یا شدت همه نیکوست که خداوند همه اوست کس را بر وی چرا و چون نیست و آنچه وی کند به آفریده خویش از وی ستم نیست و فلله الحجة البالغة در هر چه الله کند وی را حجت تمام است که آفریدگار و کردگار جهان و جهانیان است از نیست هست کننده و پدید آورنده و پادشاه بر بنده إن تستفتحوا فقد جاءکم الفتح یک قول آنست که این خطاب با مؤمنان است و از خدا منت بر ایشان است میگوید نصرت خواستید بر دشمن نصرت دادم کار فرو بسته بر شما بگشادم دعا کردید نیوشیدم عطا خواستید بخشیدم کردار شما را پسندیدم و عیبها پوشیدم همانست که در آن اثر بیامد نادیتمونی فلبیتکم سألتمونی فاعطیتکم بارزتمونی فامهلتکم ترکتمونی فرعیتکم عصیتمونی فسترتکم فارجعتکم الی قبلتکم و ان ادبرتم عنی انتظرتکم انا اکرم الاکرمین و ارحم الراحمین و لو علم الله فیهم خیرا لأسمعهم الایة من اقصته سوابق القسمة لم تدنه لواحق الخدمة لو کانوا من متناولات الرحمة لالبسهم صدار العصمة و لکن سبق بالحرمان حکمهم فختم بالضلال امرهم آه از قسمتی در ازل رفته قسمتی نه فزوده نه کاسته یکی رانده و حبلش گسسته یکی شسته و کردار او شایسته این بایسته و آن نابایسته چه توان قاضی در ازل چنین خواسته آه از فردا روز که نابایسته را درخت نومیدی ببر آید و اشخاص بیزاری بدر آید و از هدم عدل گرد نوایست بر آید آنت فضیحت و رسوایی ماتم بیگانگی و مصیبت جدایی و این شادی آن روز بیزاری که بایسته را آفتاب دولت بر آید و ماه روی کرامت در آید کار او از هر کس نیکوتر آید درخت امید ببر آید اشخاص فضل بدر آید شب جدایی فرو شود و روز وصل بر آید او را بعنایت بر آراید و بفضل بار دهد و بمهر خلعت بپوشاند و بکرم دیدار دهد گاه مهر پرده بردارد تا رهی بعیان می نازد گاه غیرت پرده فرو گذارد تا رهی در آرزوی عیان می زارد و میگوید کریما گر زارم در تو زاریدن خوش است ور نازم بفضل تو نازیدن خوش است هر خانه ای که حد آن وا تو است آبادان است هر دل که در آن مهر تست شادان است آزاد آن نفس که بیاد تو یازان است شاد آن دلی که بمهر تو نازان است مهر ذات تست الهی دوستان را اعتقاد یاد وصف تست یا رب غمگنان را غمگسار

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.