۲ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی أ لم یروا کم أهلکنا من قبلهم من قرن الایة
سر بخاک آورد امروز آنکه افسر بود دی
در جهان شاهان بسی بودند کز گردون ملک
تیرشان پروین گسل بود و سنانشان خون نگار
بنگرید اکنون بنات النعش وار از دست مرگ
نیزه هاشان شاخ شاخ و تیرهاشان تار تار
تن بدوزخ برد امسال آنکه گردن بود پار
جلال احدیت خبر میدهد از کمال عزت خویش و بی نیازی وی از خلق خویش و راندن حکم قهر بر ایشان بمراد خویش میگوید این مشرکان مکه خود در ننگرند و عبرت در نگیرند بحال آن جباران و گردنکشان که بروزگار خویش در دنیا ازینان برتر بودند و بطش ایشان سخت تر و بجای خویش متمکن تر که ما ایشان را چون هلاک کردیم و از خان و مان و وطن چون برانداختیم خانه های پر نقش و نگار بگذاشتند و بساطهای تکبر و تجبر درنوشتند خسته دهر گشته و در گرداب حسرت بمانده جهان از خاک ایشان پرگشته و نام و نشان ایشان از جهان بیفتاده هل تحس منهم من أحد أو تسمع لهم رکزا ای مسکین زیر هر قدمی از آن خویش اگر باز جویی بسی کلاه ملوک را بیابی و در هر ذره ای ازین خاک اگر بجویی هزاران دیده مدعیان این راه بینی که این ندا میدهد فاعتبروا یا أولی الأبصار
صاح هذی قبورنا تملأ الأرض
ض فأین القبور من عهد عاد
خفف الوطء ما اظن ادیم ال
ارض الا من هذه الاجساد
و قبیح منا و ان قدم العه
د هوان الآباء و الاجداد
رب لحد قد صار لحدا مرارا
ضاحک من تزاحم الاضداد
فاسیل الفرقدین عما احسا
من قبیل و آنسا من بلاد
کم اقاما علی ابیضاض نهار
و أضاء المدلج فی سواد
آن گه در آخر آیت گفت و أنشأنا من بعدهم قرنا آخرین یعنی اورثناهم مساکنهم و اسکناهم اماکنهم سنة منا فی الانتقام امضیناها عن اعداینا و عادة فی الاکرام اجریناها لاولیاینا
و لو نزلنا علیک کتابا فی قرطاس الآیات سباق و سیاق هر سه آیت اخبار است از کمال قدرت بر هر چه خواهد چنان که خواهد بی مشاورت و بی مزاحمت
حکم کرد قومی را بضلالت و فرو بست بر ایشان در رشد و هدایت اگر صد هزار دلیل پیش ایشان نهد و چراغ شریعت بزبان نبوت در ره ایشان برافروزد نه آن دلیل بینند و نه بآن راه روند که نه دیده عبرت دارند و نه دل فکرت از آنکه در ازل حکم چنان کرده و قسمت چنان رفته و العبرة بالقسمة دون الاعتبار و الحجة
پیر طریقت گفته آه از روز اول اگر آن روز عنایت بود طاعت سبب مثوبت است و معصیت سبب مغفرت و اگر آن روز عنایت نبود طاعت سبب ندامت است و معصیت سبب شقاوت شکر که شیرین آمد نه بخویشتن آمد حنظل که تلخ آمد نه بخویشتن آمد کار نه بآنست که از کسی کسل آید و از کسی عمل کار آن دارد که شایسته خود که آمد در ازل الهی گر در کمین سر تو بما عنایت نیست سرانجام قصه ما جز حسرت نیست
قل لمن ما فی السماوات و الأرض قل لله سایلهم یا محمد هل فی الدار دیار و هل للکون فی التحقیق عند الحق مقدار فان بقوا عن جواب یشفی فقل الله فی الربوبیة یکفی خدا و بس دیگر همه هوس الهی نه از کس بتو نه از تو بکس همه از تو بتو همه توی و بس سبحان الله جهانی پر از چیز و پر از کس همه بیکبار براندازد در یک نفس مرا صد دیده در نظاره این کار نه بس
کتب علی نفسه الرحمة پیش از آنکه بآفرینش محدثات و ابداع کاینات مبدأ کرد در دار الضرب غیب این سکه رحمت بر نقد احوال و اعمال بندگان زد که انی انا الله لا اله الا انا سبقت رحمتی غضبی و فردا روز محشر بر سر بازار قیامت سید ص این ندا میکند که پادشاها مشتی عاصیان اند دستور باش تا قرطه رحمت تو در ایشان پوشانم که تو گفته ای و ما أرسلناک إلا رحمة للعالمین خداوندا روز بازار این گدایان است ما چون ایشان را بکمند دعوت میگرفتیم بسیاری وعده هاشان داده ایم خداوندا محمد را در روی این جمع بی عدد شرمسار مکن وعده ای که از رحمت و کرم تو بایشان داده ام تحقیق کن که خود گفته ای یا عبادی الذین أسرفوا علی أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله و از درگاه جلال نداء کرم بنعت رحمت می آید که یا محمد کار امت تو از سه بیرون نیست یا مؤمنان اند یا عارفان یا عاصیان اگر مؤمنان اند در آرزوی بهشت اینک بهشت ما و اگر عاصیان اند در آرزوی رحمت اینک رحمت و مغفرت ما و اگر عارفان اند در آرزوی دیدار اینک دیدار ما راه بنده آنست که پس ازین زبان حمد و ثنا بگشاید و بنعت تضرع و افتقار در حالت انکسار پیوسته میگوید ای نزدیکتر بما از ما و ای مهربان تر از ما بما و ای نوازنده ما بی ما بکرم خویش نه بسزای ما نه بکار ما نه بار بطاقت ما نه معاملت در خور ما نه منت بتوان ما هر چه ما کردیم تاوان بر ما هر چه تو کردی باقی بر ما هر چه کردی بجای ما بخود کردی نه برای ما
و له ما سکن فی اللیل و النهار الحادثات لله ملکا و بالله ظهورا و من الله بدءا و الی الله رجوعا و هو السمیع لانین المشتاقین العلیم بحنین الواحدین گفته اند که شب تاریکی عام است گرد عالم در آمده و روز روشنایی عام است بهمه عالم رسیده و پیش از آفرینش عالم و پیش از آفرینش نور و ظلمت نه شب بوده و نه روز بوده و در بهشت هر چند که آفتاب نباشد اما همه روز بود که روشنایی عام بحقیقت آنجا بود و هر چه بالله نزدیکتر آنجا نور و ضیا تمامتر عبد الله مسعود گفت ان ربکم لیس عنده لیل و نهار نور السماوات من نور وجهه
و در آثار بیارند که رب العالمین فریشته ای عظیم آفریده و شب در یک قبضه او کرده و روز در دیگر قبضه هر گه که آن فریشته یک قبضه فراز کند و یکی باز کند سلطان روز بود و چو دیگر قبضه باز کند و این یکی فراز کند سلطان شب بود
از روی اشارت میگوید قرص آفتاب را در قبضه ملک نهادم اما دل دوستان بکس ندادم
ملک را بر دل دوستان ما تصرف و قدرت نیست قرص آفتاب را در قبضه ملک می دان و دل دوستان در قبضه ملک جل و علا که مصطفی ص گفته قلوب العباد بین اصبعین من اصابع الرحمن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş