۲ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله و یوم یعرض الذین کفروا علی النار فیقال لهم أذهبتم طیباتکم قرأ ابن کثیر آذهبتم بالاستفهام ممدودا و ابن عامر بالاستفهام من غیر مد و الباقون بلا استفهام علی الخبر و المعنی نلتم لذاتکم و احببتم شهواتکم فی الدنیا غیر متفکرین فی حرامها و حلالها و استمتعتم بملاذها و قیل اذهبتم طیباتکم من الرزق و الحلالات الذی انفقتموها فی شهواتکم و لذاتکم و لم تنفقوها فی مرضات الله عز و جل و قیل أذهبتم طیباتکم فی الآخرة بمعاصیکم فی الحیاة الدنیا
روی عمر قال دخلت علی رسول الله ص فاذا هو مضطجع علی زمال حصیر قد اثر الزمال فی جنبه فقلت یا رسول الله ادع الله فلیوسع علی امتک فان فارس و الروم قد وسع لهم و هم لا یعبدون الله قال ذاک قوم عجلوا طیباتهم فی الحیاة الدنیا
و قال جابر بن عبد الله رأی عمر بن خطاب لحما معلقا فی یدی فقال ما هذا یا جابر قلت اشتهیت لحما فاشتریته فقال او کلما اشتهیت یا جابر اشتریت اما تخاف هذه الایة أذهبتم طیباتکم فی حیاتکم الدنیا و استمتعتم بها ثم قال عمر لو شیت لجعلت اکبادا و اسنمة وصلا و صنابا و صلایق و لکن استبقی حسناتی لان الله تعالی وصف قوما فقال أذهبتم طیباتکم فی حیاتکم الدنیا و استمتعتم بها الصلا الشواء و الصناب الاصبغة و الصلایق الرقاق العریض و عن عمر ایضا ان رجلا دعاه الی طعام فاکل ثم قدم شییا حلوا فامتنع و قال رأیت الله وبخ قوما بالتمتع بالطیبات فی الدنیا فقال أذهبتم طیباتکم فی حیاتکم الدنیا فقال الرجل اقرأ یا امیر المؤمنین ما قبلها و یوم یعرض الذین کفروا علی النار أذهبتم طیباتکم فی حیاتکم الدنیا فلست منهم فاکل و سره ما سمع فالیوم تجزون عذاب الهون الهون و الهوان واحد بما کنتم تستکبرون فی الأرض بغیر الحق و بما کنتم تفسقون ای باستکبارکم و فسقکم
و اذکر أخا عاد یعنی هودا إذ أنذر قومه بالأحقاف جمع حقف و هو ما استطال و اعوج من الرمل العظیم و هی مساکن عاد و کانوا عربا و هی اکثر ارض رملا
قال ابن عباس الاحقاف و ادبین عمان و مهرة و مهرة موضع بحضرموت تنسب الیها الإبل المهریه و قال قتاده ذکر لنا ان عادا کانوا حیا من العرب بالیمن کانوا اهل رمل مشرفین علی البحر بارض یقال لها الشجر و هی الاحقاف
روی عن علی ع قال خیر و ادبین فی الناس واد بمکة و واد نزل به آدم بارض هند و شر واد بین فی الناس وادی الاحقاف و واد بحضرموت یدعی برهوت تلقی فیه ارواح الکفار قال و خیر بیر فی الناس بیر زمزم و شر بیر فی الناس بیر بلهوت فی ذلک الوادی الذی بحضرموت
قوله و قد خلت النذر ای سبقت الرسل من بین یدیه و من خلفه ای قبل هود و بعده ألا تعبدوا ای قال لهم ألا تعبدوا إلا الله إنی أخاف علیکم ان لم تؤمنوا عذاب یوم عظیم هایل یعنی یوم القیمة و قیل یوم عذابهم فی الدنیا
قالوا أ جیتنا لتأفکنا ای لتصرفنا عن آلهتنا الی دینک و هذا ما لا یکون فأتنا بما تعدنا من العذاب إن کنت من الصادقین ان العذاب نازل بنا قال هود إنما العلم عند الله یعنی الله یعلم علم تأخر العذاب عنکم و أبلغکم ما أرسلت به ای ابلغکم الذی امرت بتبلیغه الیکم و لیس فیه تعیین وقت العذاب و لکنی أراکم قوما تجهلون لاستعجالکم العذاب
فلما رأوه ای راوا ما وعدوا به و استعجلوه و هو العذاب عارضا ای سحابا عرض فی نواحی السماء مستقبل أودیتهم قالوا هذا عارض ممطرنا ای سحاب یأتینا بالمطر و کانوا اصیبوا بالجدب و وجهوا و فدا یستسقونهم بعرفات فیهم لقمان صاحب لبد و کانوا سبعة نفر فبدوا فسألوا الله الحوایج ثم استسقوه لقومهم فبعث الی قومهم سحابة سوداء فی واد یقال له المغیث فخرجوا من دورهم و ابنیتهم بالطبول و المزامیر و الخمر الی الوادی یستبشرون بالسحاب فقال هود بل هو ما بالطبول و المزامیر و الخمر الی الوادی یستبشرون بالسحاب فقال هود بل هو ما استعجلتم به من العذاب حیث قلتم ایتنا بما تعدنا ثم فسره فقال ریح فیها عذاب ألیم قیل کانت ریحا تنسف رمادا حارا و هی رمدد و اول ما عرفوا انها عذاب راوا ما کان خارجا من دیارهم من الرجال و المواشی تطیر بهم الریح بین السماء و الارض فدخلوا بیوتهم و اغلقوا ابوابهم فجاءت الریح فقلعت ابوابهم فجعلتهم کالرمیم
و قیل امر الله الریح فامالت علیهم الرمال فکانوا تحت الرمل سبع لیال و ثمانیة ایام لهم انین ثم امر الله الریح فکشفت عنهم الرمال فاحتملتهم فرمت بهم فی البحر
روی عن عایشه قالت کان النبی ص اذا رأی مخیلة تغیر وجهه و تلون و دخل و خرج و اقبل و ادبر فاذا امطرت السماء سری عنه فقلت یا رسول الله ان الناس اذا رأوا الغیم فرحوا رجاء ان یکون فیه المطر و اذا رأیته عرف فی وجهک الکراهیة فقال یا عایشه ما یؤمننی ان یکون فیه عذاب قد عذب قوم بالریح و قد رأی القوم العذاب فقالوا هذا عارض ممطرنا
قوله تدمر کل شی ء بأمر ربها یعنی تدمر کل شی ء مرت به من رجال عاد و اموالها کقوله ما تذر من شی ء أتت علیه إلا جعلته کالرمیم و التدمیر اهلاک استیصال فأصبحوا لا یری إلا مساکنهم قرأ عاصم و حمزة و یعقوب یری بضم الیاء و مساکنهم برفع النون و قرأ الآخرون بالتاء و فتحها و مساکنهم بالنصب ای لا تری یا محمد الا مساکنهم لو حضرت بلادهم لان السکان و الانعام بادت بالریح فلم یبق الا هود و من آمن معه و فی الخبر عن النبی ص نصرت بالصبا و اهلکت عاد بالدبور کذلک نجزی القوم المجرمین ای کذلک نجزی من اجرم مثل جرمهم و هذا تحذیر لمشرکی العرب
و لقد مکناهم فیما إن مکناکم فیه ای فیما لم نمکنکم فیه من قوة الأبدان و طول العمرو کثرة المال قال المبرد ما فی قوله فیما بمنزلة الذی و ان بمنزلة ما و تقدیره و لقد مکناهم فی الذی ما مکنا کم فیه و قیل ان للشرط و جزایه مضمر تقدیره فی الذی ان مکناکم فیه کان بغیکم اکثر و جعلنا لهم سمعا و أبصارا و أفیدة قال وهب بن منبه کانوا یرون الشعرة البیضاء فی اللبن فی البیت المظلم لیلا من غیر سراج و یسمعون السرار من میل و یثبون علی الجبال علی الصخور مع الترسة و یقولون هلمی یا ریح و یدخلون فی الصخرة الصماء الی الرکب فما أغنی عنهم سمعهم و لا أبصارهم و لا أفیدتهم من شی ء إذ کانوا یجحدون بآیات الله ای کانت لهم آلة الدفع فلم یقدروا علی دفعها لاقامتهم علی الجحود باعلامه الدالة علی التوحید و صدق الرسول و حاق بهم ما کانوا به یستهزؤن ای نزل بهم و احاط بهم جزاء استهزایهم
و لقد أهلکنا ما حولکم یقوله لقریش من القری کحجر ثمود و قری قوم لوط و نحوها مما کان یجاور بلاد الحجاز و صرفنا الآیات بتکریر ذکرها و اعادة اقاصیص الامم الخالیة بتکذیبها و شرکها لعلهم یرجعون عن شرکهم
فلو لا نصرهم ای هلا نصرهم الذین اتخذوا من دون الله قربانا آلهة یعنی الاوثان اتخذوها آلهة فیتقربون بها الی الله عز و جل قربانا مفعول له یعنی للقربة بزعمهم و آلهة مفعول ثان و القربان کل ما یتقرب به الی الله عز و جل و جمعه قرابین کالرهبان و الرهابین بل ضلوا عنهم قال مقاتل ضلت الالهة عنهم فلم ینفعهم عند نزول العذاب و ذلک إفکهم و ما کانوا یفترون ای هذا محصول افکهم الذی کانوا یقولون انما نقربهم الی الله عز و جل و نشفع لهم و قیل معناه ذلک عاقبة افکهم و افترایهم
و إذ صرفنا إلیک معطوف علی قوله و اذکر أخا عاد نفرا من الجن یستمعون القرآن قال ابن عباس کانوا تسعة نفر من جن نصیبین من ارض الموصل و کانوا یهودا و کانوا من رؤسهم و ملوکهم و اسماؤهم حصا و مصا و شاصر و ناصر و افحم و یرد و اینان و زوبعه و عمر بن جابر مفسران گفتند رسول خدای از مبعث وی ده سال و سه ماه گذشته بود که این جن نصیبین باسلام آمدند و بعد از آن بیک سال و شش ماه او را بمعراج بردند و ابتداء قصه آنست که بو طالب از دنیا رفته بود و مشرکان او را رنجه میداشتند رسول تنها برخاست و بطایف شد تا از قبیله ثقیف قومی با دست آرد که او را نصرت کنند و بقوت ایشان قریش از خود باز کند و در ثقیف سه برادر بودند سادات و اشراف ایشان یکی عبد یالیل دیگر مسعود سوم حبیب پسران عمرو بن عمیر ایشان را باسلام دعوت کرد و ایشان هر سه سر وازدند و ناسزا گفتند رسول از ایشان نومید برخاست و ایشان سفیهان و جاهلان قوم خویش فرا پی وی داشتند تا بر وی بانگ زدند و ناسزا گفتند و او را در باغی پیچیدند از آن عتبة و شیبة پسران ربیعة رسول ص در آن باغ شد و در گوشه ای بنشست و عتبه و شیبه هر دو در آن باغ بودند و میدیدند که آن سفیهان ثقیف با وی چه میکنند و تغافل میکردند تا آن سفیهان از وی بازگشتند رسول در آن حال از سر آن ضجرت و حیرت زبان تضرع بگشاد و در الله زارید و گفت اللهم انی اشکو الیک ضعف قوتی و قلة حیلتی و هوانی علی الناس انت ارحم الراحمین انت رب المستضعفین انت ربی الی من تکلنی الی بعید یتجهمنی او الی عدو ملکته امری ان لم یکن بک علی غضب فلا ابالی و لکن عافیتک هی اوسع لی اعوذ بنور وجهک الذی اشرقت له الظلمات و صلح علیه امر الدنیا و الآخرة من ان تنزل بی غضبک او تحل علی سخطک لک العتبی حتی ترضی لا حول و لا قوة الا بک
عتبه و شیبه که او را چنان دیدند رحم ایشان بجنبید غلامی داشتند نصرانی نام او عداس گفتند یا عداس انگور پاره ای در آن طبق کن و پیش آن مرد بنه تا بخورد عداس طبق انگور پیش رسول بنهاد رسول دست فراز کرد گفت بسم الله
عداس در روی رسول مینگرد و میگوید و الله ان هذا الکلام ما یقوله اهل هذه البلدة و الله که این سخن که او میگوید اهل این شهر نگویند رسول گفت تو از کدام شهری یا عداس و چه دین داری عداس گفت من نصرانی ام بر دین ترسایی از شهر نینوی رسول گفت تو از شهر یونس بن متی ای آن مرد صالح نیک رای پاک راه عداس گفت تو چه دانی که یونس بن متی کیست رسول گفت او برادر منست پیغامبر خدای و من پیغامبر خدای عداس بپای رسول در افتاد و بوسه بر پای وی مینهد و دست وی میبوسد و او را تواضع میکند عتبه و شیبه او را چنان دیدند گفتند غلام ما بتباه برد آن گه گفتند یا عداس چرا بوسه بر دست و پای وی مینهادی نباید که ترا از دین خود بر گرداند که این دین تو به است از دین او عداس گفت یا سیدی ما فی الارض خیر من هذا الرجل لقد اخبرنی بامر ما یعلمه الا نبی پس رسول خدا از آنجا برفت تنها بسوی مکه چون ببطن نخله رسید میان مکه و طایف شب بود نماز خفتن آنجا میگزارد بعضی مفسران گفتند بامداد میکرد و در نماز سوره الرحمن میخواند در میانه نماز قومی از جن نصیبین بر وی بگذشتند و بکار خویش میرفتند آواز خواندن رسول بسمع ایشان و از حرص سماع قرآن بسر یکدیگر میافتادند و نزدیک بود که برسول در افتاد ندید
و ذلک قوله تعالی کادوا یکونون علیه لبدا و رسول در زیر درخت سمره نماز میکرد رب العالمین آن درخت بآواز آورد تا رسول را آگاهی داد از ایشان و رسول چون از نماز فارغ شد ایشان را بر اسلام دعوت کرد و نبوت خود بر ایشان عرضه کرد ایشان گفتند من یشهد لک کیست که در این نبوت ترا گواهی دهد رسول گفت این درخت سمره پس رسول از آن درخت گواهی خواست درخت بآواز فصیح گواهی بداد که وی رسول خداست ایشان نه کس بودند بر دین جهودی و بروایتی هفتاد کس بودند از بنی اقلیقی همه مسلمان شدندند و برسول ایمان آوردند و ایشان از نصیبین آمده بودند از نزدیک ابلیس و ابلیس ایشان را بشغلی میفرستاد چون برسول در افتادند و رب العزه ایشان را اسلام کرامت کرد نیز با پیش ابلیس نرفتند و مصطفی ص ایشان را با قبیله های خویش فرستاد تا قوم خود را دعوت کنند بر دین اسلام آگاه کنان و بیم نمایان
اینست که رب العالمین فرمود فلما قضی ای فرغ النبی من القراءة ولوا إلی قومهم منذرین انصرفوا الیهم مخوفین داعین بامر رسول الله ص
فکانوا رسل رسول الله و قیل لم یکونوا رسلا بل کانوا منذرین و یجوز ان یکون الرجل نذیرا و لا یکون نبیا النذارة فی الجن من غیر نبوة و گفته اند رسول خدا در بطن نخله ایشان را وعده داد که بر شما قرآن خوانم و آداب دین در شما آموزم و بعد از آن قصه لیلة الجن رفت در شعب حجون
عبد الله مسعود روایت کند که رسول خدا روزی گفت انی امرت ان اقرء علی الجن اللیلة فایکم یتبعنی
مرا فرمودند که امشب قرآن خوانم بر جن کیست از شما که امشب متابعت من کند و بموافقت من بیاید عبد الله مسعود گفت من با وی برفتم و دیگر هیچ کس با ما نبود چون بشعب حجون رسیدیم وادی ای است بالاء مکه رسول خدا خطی کشید و مرا گفت در میان این خط نشین و نگر که قدم از این خط بیرون نه نهی تا من بتو باز آیم رسول خدا رفت و در آن موضعی بیستاد و قرآن خواندن گرفت و پریان را دیدم بر مثال مرغان کرکس که از بالا در زیر میپریدند و خلقی را دیدم سیاهان با جامه های سفید که فراوی مییازیدند و لغطی و شغبی از ایشان بسمع من رسید تا آن حد که بر پیغامبر بترسیدم و چندان آواز و شغب ایشان بود که نیز آواز پیغمبر نشنیدم و از آن سیاهان که گرد وی برآمده بودند پیغامبر را نمی دیدم و پیغامبر ایشان را بعصا میزد که اجلسوا همه شب برین صفت گذشت و من اندیشمند تا شب بآخر رسید و ایشان از پیغامبر باز بریده میشدند چنانک پاره های میغ که از هم گسسته میشود پس پیغامبر از ایشان فارغ شد و بنزدیک من باز آمد و فرمود یا عبد الله هیچ خفتی امشب گفتم لا و الله یا رسول الله از بیم و اندیشه بارها همت کردم که فریاد خوانم و بگریزم اما قول تو مرا بر جای میداشت که گفته بودی قدم از این خط بیرون منه رسول ص فرمود لو ذهبت ما التقینا الی یوم القیمة اگر تو از این موضع که من نشان کردم برفتید ملاقات ما جز بقیامت نبودید گفتم یا رسول الله آن سیاهان با جامه های سپید که بودند گفت جن نصیبین بودند که از من متاع و زاد می خواستند فمتعتهم بکل عظم حایل و روثة و بعرة فقالوا یا رسول الله یقذرها الناس علینا فنهی النبی ص ان یستنجی بالعظم و الروث قال فقلت یا رسول الله و ما یغنی ذلک عنهم قال انهم لا یجدون عظما الا وجدوا علیه لحمه یوم اکل و لا روثة الا وجدوا فیها حبها یوم اکلت
گفتم یا رسول الله آنچه آشوب و شغب بود که از ایشان بسمع من میرسید
گفت یکی را کشته بودند از قوم خویش و داوری از من درخواستند من ایشان را داوری بریدم و براستی حکم کردم آن گه رسول خواست که وضو کند گفت هل معک ماء قلت یا رسول الله معی اداوة فیها شی ء من نبیذ التمر فاستدعاه فصببت علی یده فتوضأ و قال تمرة طیبة و ماء طهور
و روی مسلم بن الحجاج عن محمد بن المثنی عن عبد الاعلی عن داود بن ابی هند عن عامر قال سالت علقمة هل کان ابن مسعود شهد مع رسول الله ص لیلة الجن قال فقال علقمة انا سألت ابن مسعود فقلت هل شهد احد منکم مع رسول الله ص لیلة الجن فقال لا و لکنا کنا مع رسول الله ذات لیلة ففقدناه فالتمسناه فی الاودیة و الشعاب فقلنا استطیر او اغتیل قال فبتنا بشر لیلة بات بها قوم فلما اصبحنا اذا هو جاء من قبل حراء قال فقلنا یا رسول الله فقدناک فطلبناک فلم نجدک فبتنا بشر لیلة بات بها قوم فقال اتانی داعی الجن فذهبت معه فقرأت علیهم القرآن فانطلق بنا فارانا آثارهم و آثار نیرانهم و سألوه الزاد فقال لکم کل عظم ذکر اسم الله علیه یقع فی ایدیکم اوفر ما یکون لحم و کل بعرة علف لدوابکم فقال رسول الله ص فلا تستنجوا بهما فانهما طعام اخوانکم من الجن
و فی الحدیث ان الجن ثلاثة اصناف صنف لهم اجنحة یطیرون فی الهواء و صنف حیات و کلاب و صنف یحلون و یظعنون
قالوا یا قومنا إنا سمعنا کتابا أنزل من بعد موسی مصدقا موافقا لما بین یدیه من الکتب یهدی إلی الحق یعنی الی دین الحق و إلی طریق مستقیم
قال ابن عباس فاستجاب لهم من قومهم نحو من سبعین رجلا من الجن فرجعوا الی رسول الله ص فوافوه بالبطحاء فقرأ علیهم القرآن و امرهم و نهاهم
و فیه دلیل انه ص کان مبعوثا الی الجن و الانس جمیعا قال مقاتل لم یبعث قبله نبی الی الانس و الجن جمیعا
یا قومنا أجیبوا داعی الله یعنی محمدا ص و آمنوا به یغفر لکم من ذنوبکم و یجرکم من عذاب ألیم
و من لا یجب داعی الله ای کفر بمحمد ص فلیس بمعجز فی الأرض لا یعجز الله فیفوته و لیس له من دونه أولیاء یمنعونه من الله أولیک فی ضلال مبین
اختلف العلماء فی حکم مؤمنی الجن فقال قوم لیس لهم ثواب الا نجاتهم من النار و تأولوا قوله یغفر لکم من ذنوبکم و یجرکم من عذاب ألیم و الیه ذهب ابو حنیفة و قال الحسن ثوابهم ان یجاروا من النار ثم یقال لهم کونوا ترابا مثل البهایم و عن ابی الزناد قال اذا قضی بین الناس قیل لمؤمنی الجن عودوا ترابا فیعودون ترابا فعند ذلک قول الکافر یا لیتنی کنت ترابا
و قال آخرون یکون لهم الثواب فی الاحسان کما یکون علیهم العقاب فی الاساءة کالانس و الیه ذهب مالک و ابن ابی لیلی و قال الضحاک یدخلون الجنة و یأکلون و یشربون و ذکر النقاش فی تفسیره حدیثا انهم یدخلون الجنة فقیل هل یصیبون من نعیمها قال یلهمهم الله تسبیحه و ذکره فیصیبون من لذته ما یصیبه بنو آدم من نعیم الجنة و قال ارطاة ابن المنذر سألت ضمرة بن حبیب هل للجن ثواب قال نعم و قرأ لم یطمثهن إنس قبلهم و لا جان قال فالانسانیات للانس و الجنیات للجن و قال عمر بن عبد العزیز ان مؤمنی الجن حول الجنة فی ربض و رحاب و لیسوا فیها
أ و لم یروا أن الله الذی خلق السماوات و الأرض و لم یعی بخلقهن ای لم یعجز عن ابداعهن بقادر هکذا قراءة العامة و الباء زایدة دخلت للتأکید کقوله تنبت بالدهن و کقوله کفی بالله و قیل الباء دخلت لمکان النفی فی اول الکلام لان المعنی أ لیس الله بقادر علی ان یحیی الموتی بلی جواب للنفی إنه علی کل شی ء من الاحیاء و الاماتة قدیر و قرأ یعقوب یقدر بالیاء علی الفعل و هو اختیار ابی حاتم
و یوم یعرض الذین کفروا علی النار فیقال لهم أ لیس هذا بالحق یعنی ا لیس هذا الجزاء بالعدل قالوا بلی و ربنا انه لحق اعترفوا به و حلفوا علیه قال فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون یعنی بکفرکم فی الدنیا
فاصبر یا محمد علی اذی الکفار کما صبر أولوا العزم ذووا الحزم و قال الضحاک ذووا الجد و الصبر و قیل العزم القوة و الثبات و اختلفوا فیهم قال ابن زید جمیع رسل الله اولوا العزم لم یبعث الله نبیا الا کان ذا عزم و حزم و رأی و کمال عقل و من هاهنا للتبیین لا للتبعیض کقوله فاجتنبوا الرجس من الأوثان و قال بعضهم الانبیاء کلهم اولوا العزم الا یونس لعجلة کانت منه ا لا تری انه قیل للنبی ص و لا تکن کصاحب الحوت
و قیل هم الذین ذکرهم الله فی سورة الانعام لقوله بعد ذکرهم أولیک الذین هدی الله فبهداهم اقتده و قیل هم ستة نوح و هود و صالح و لوط و شعیب و موسی و هم المذکورون علی النسق فی سورة الاعراف و الشعراء و قال مقاتل هم ستة نوح صبر علی اذی قومه و ابراهیم صبر علی النار و اسحاق صبر علی الذبح و یعقوب صبر علی فقد ولده و ذهاب بصره و یوسف صبر فی البیر و السجن و ایوب صبر علی الضر و قال ابن عباس و قتادة هم نوح و ابراهیم و موسی و عیسی اصحاب الشرایع فهم مع محمد ص خمسة ذکرهم الله علی التخصیص فی قوله و إذ أخذنا من النبیین میثاقهم و منک و من نوح و إبراهیم و موسی و عیسی ابن مریم و فی قوله شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا الایة
روی عن الشعبی عن مسروق قال قالت عایشة قال لی رسول الله ص یا عایشة ان الدنیا لا تنبغی لمحمد و لا لال محمد یا عایشة ان الله لم یرض من اولی العزم الا بالصبر علی مکروهها و الصبر عن محبوبها لم یرض الی ان کلفنی ما کلفهم و قال فاصبر کما صبر أولوا العزم من الرسل و انی و الله ما بد لی من طاعته و الله لاصبرن کما صبروا و اجهدن و لا قوة الا بالله
قوله و لا تستعجل لهم ای لا تستعجل العذاب لهم فانه نازل بهم لا محالة کانه ضجر بعض الضجر فاحب ان ینزل العذاب بمن ابی منهم فامر بالصبر و ترک الاستعجال ثم اخبر عن قرب العذاب فقال کأنهم یوم یرون ما یوعدون من العذاب فی الآخرة لم یلبثوا فی الدنیا إلا ساعة من نهار ای اذا عاینوا العذاب فصار طول لبثهم فی الدنیا و البرزخ کانه ساعة من نهار لان ما مضی و ان کان طویلا کان لم یکن و قیل ینسیهم هول ما ینزل بهم مدة اللبث ثم قال بلاغ ای هذا القرآن و ما فیه من البیان بلاغ من الله الیکم و البلاغ بمعنی التبلیغ و قیل هذا بلاغ ای الایمان بالرسالة بلاغ یعنی اذا بلغت فقد فعلت ما وجب علیک و قیل بلاغ واقع موقع بلغ ای بلغ الرسالة فهل یهلک إلا القوم الفاسقون ای لن یهلک بعد هذا البلاغ بعذاب الله الا من خرج من طاعة الله
قال الزجاج تأویله لا یهلک مع رحمة الله و فضله إلا القوم الفاسقون الخارجون من امر الله و هم المشرکون و لهذا قال قوم ما فی الرجاء لرحمة الله آیة اقوی من هذه الایة و قال مقاتل انها نزلت یوم احد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş