۲ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
و لقد اخترناهم یعنی مؤمنی بنی اسراییل علی علم منا باستحقاقهم ذلک و قیامهم بالشکر علیه علی العالمین ای عالمی زمانهم فجعلنا فیهم الکتاب و النبوة و الملک و قیل اخترناهم علی جمیع العالمین بما جعلنا فیهم من کثرة الانبیاء و هذه خاصة لهم لیست لغیرهم و آتیناهم من الآیات یعنی من الحسنات و السییات المذکورة فی سورة الاعراف و بلوناهم بالحسنات و السییات فالحسنات المن و السلوی و الماء المنبجس من الحجر بعد الخلاص من فرعون و السییات ما کانوا یلقون من ذبح اولادهم و استحیاء نسایهم و تعذبتهم قال ابن زید ابتلاهم بالرخاء و الشدة کقوله و نبلوکم بالشر و الخیر فتنة إن هؤلاء یعنی اهل مکة لیقولون إن هی ای ما هی إلا موتتنا الأولی ای لا موتة الا هذه التی نموتها فی الدنیا ثم لا بعث بعدها و هو قوله و ما نحن بمنشرین ای بمبعوثین بعد موتنا فأتوا بآباینا الذین ماتوا إن کنتم صادقین انا نبعث احیاء بعد الموت سألوه ان یحیی لهم قصی بن کلاب قالوا انه کان شیخا کبیرا لنسأله عنک فلم یجبهم الله بل اوعدهم و انما لم یجبهم لان البعث الموعود انما هو فی دار الجزاء یوم القیمة و الذی کانوا یطلبونه بعث فی الدنیا فی حالة التکلیف و بینهما تغایر و قوله فأتوا مخاطبة للنبی ص وحده علی ما یستعمله العرب فی مخاطبة الجلیل ثم خوفهم مثل عذاب الامم الخالیة فقال أ هم خیر أم قوم تبع معناه أ هولاء اعز و اشد قوة و اکثر اموالا أم قوم تبع مفسران گفتند تبع پادشاهی بود از پادشاهان یمن از قبیله قحطان چنان که در اسلام ملوک را خلیفه گویند و در روم قیصر و در فرس کسری ایشان تبع گویند و سمی تبعا لکثرة تبعه و معروف از ایشان سه بودند یکی مهینه اول بوده یکی میانه یکی کهینه آخر بوده و او که در قرآن نام برده است تبع آخر بود نام وی اسعد بن کلیکرب الحمیری مردی مؤمن صالح بوده و بعیسی ع ایمان آورده و چون حدیث و نعت و صفت رسول ما ص شنید از اهل کتاب برسالت وی ایمان آورد و گفت شهدت علی احمد انه رسول من الله باری النسم عایشه گفت لا تسبوا تبعا فانه کان رجلا صالحا ذم الله قومه و لم یذمه و قال سعید بن جبیر هو الذی کسی الکعبة الانطاع و البرود المعضدة و نصب علیها الباب و جعل له اقلیدا و قیل هو الذی بنی الحیرة و بنی سمرقند و ذکر ابو حاتم عن الرقاشی قال کان اسعد الحمیری من التبابعة آمن بالنبی ص قبل ان یبعث بسبع مایة سنة و عن سهل بن سعد قال سمعت رسول الله ص یقول لا تسبوا تبعا فانه قد کان اسلم و عن ابی هریرة قال رسول الله ص ما ادری تبع نبیا کان او غیر نبی و در قصه بتبع و اسلام وی روایات مختلف است اما روایة محمد بن اسحاق و عکرمة از ابن عباس آنست که تبع آخر که نام وی اسعد و کنیت او ابو کرب است مردی آتش پرست بود بر مذهب مجوس از نواحی مشرق درآمد با لشکری عظیم و حشمی فراوان بمدینه مصطفی بگذشت و پسری از آن خویش آنجا رها کرد اهل مدینه آن پسر را بکشتند بفریب و حیلت تبع بازگشت بر عزم آن که مدینه را خراب کند و اهل آن را استیصال کند جماعتی که انصار رسول از نژاد ایشانند همه مجتمع شدند و بقتال وی بیرون آمدند بروز با وی جنگ میکردند و بشب او را مهمان داری میکردند تبع را سیرت ایشان عجب آمد گفت ان هؤلاء لکرام اینان قومی اند کریمان و جوانمردان پس دو حبر از احبار بنی قریظه نام ایشای کعب و اسد هر دو ابن عم یکدیگر بودند برخاستند و پیش تبع شدند و او را نصیحت کردند گفتند این مدینه هجرت گاه پیغامبر آخر الزمان است و مهبط وحی بدو پیغامبری از قبیله قریش خاتم پیغامبران و گزیده خداوند جهان صاحب القضیب و الناقة و التاج و الهراوة و ما در کتاب خدای نعت و صفت وی خوانده ایم و بر امید دیدار وی اینجا نشسته ایم و دانیم که ترا بر اهل این شهر دستی نباشد و نصرتی نبود مکن خویشتن را در معرض بلا و عقوبت حق جل و علا منه نصیحت ما بشنو و عزم و نیت خود بگردان و بر خویشتن بد مخواه مبادا که ترا نکبتی رسد که در سر آن شوی آن وعظ و نصیحت ایشان بر تبع اثری عظیم کرد و از آن عزم و نیت که کرده بود بازگشت و از ایشان عذر خواست ایشان چون اثر قبول در وی دیدند او را بر دین خویش دعوت کردند تبع دعوت ایشان را اجابت کرد و بدین ایشان بازگشت و ایشان را گرامی کرد و از مدینه بازگشت بسوی یمن و آن دو حبر و نفری دیگر از یهود بنی قریظه با وی مساعدت کردند و رفتند جمعی از بنی هذیل فرا پیش وی آمدند گفتند ایها الملک انا ندلک علی بیت فیه کنز من لؤلؤ و زبرجد ما ترا دلالت کنیم بر خانه ای که زیر آن کنزیست از مروارید و زبرجد اگر خواهی که برداری بر دست تو آسان بود گفت آن کدام خانه است گفتند خانه ایست در مکه و مقصود هذیل هلاک وی بود که از نقمت وی میترسیدند دانستند که هر که قصد خانه کعبه کند بزودی دمار از وی برآرند و نیست گردد تبع با احبار یهود مشورت کرد و آن سخن که هذیل گفته بود با ایشان گفت احبار گفتند زینهار که اندیشه بد نکنی در کار آن خانه که در روی زمین خانه ای از آن بزرگوارتر و عظیم تر نیست آن را بیت الله گویند بروی رقم اضافت ازلی و فر الهی مقر ابرار و منزل اخیار بزرگ داشته حق و عبادت گاه خلق و آن قوم که ترا این دلالت کردند جز هلاک تو نخواستند چون آنجا رسی تعظیم آن در دل دار و مقدس و معظم دان و مناسک آن بگزار و طواف و سعی و حلق بجای آر تا ترا سعادت ابد حاصل شود تبع چون این سخن بشنید از ایشان آن جمع هذیل را بگرفت و بر ایشان سیاست راند آن گه روی سوی مکه نهاد و تعظیم خانه کعبه در دل داشت چون آنجا رسید طواف کرد و کعبه را در نبود آن را در بر نهاد و قفل بر زد و آن را جامه پوشید و اول کسی که کعبه را جامه پوشید تبع بود و شش روز آنجا مقیم گشت هر روز در منحر هزار شتر قربان کرد و موی باز کرد آن گه از مکه بازگشت و سوی یمن شد و قوم وی حمیر بودند کاهنان و بت پرستان تبع ایشان را بر دین خویش و بر حکم تورات دعوت کرد و ایشان اجابت نکردند و دین او نپذیرفتند تا آن گه که حکم خویش بر آتش بردند و آن آتشی بود که فرادید آمدی در دامن کوه و هر که را خصمی بودی و حکمی که در آن مختلف بودند هر دو خصم بنزدیک آتش آمدندی آن کس که بر حق بودی او را از آتش گزند نرسیدی و او که بر حق نبودی بسوختی جماعتی از حمیر بتان خود را برداشتند و آمدند بدامن آن کوه و همچنین آن دو حبر که با تبع بودند دفتر توریة را برداشته و بدامن کوه آمده و در راه آتش نشسته آتش از مخرج خویش فرا دید آمد و آن قوم حمیر را و آن بتان ایشان را همه نیست کرد و بسوخت و آن دو حبر که توریة داشتند و میخواندند از آتش ایشان را هیچ رنج و گزند نرسید مگر که از پیشانی ایشان عرقی روان گشت و آتش در گذشت تا بمخرج خویش باز شد آن گه باقی حمیر که بودند همه بدین احبار بازگشتند فمن هناک اصل الیهودیة بالیمن بروایتی دیگر تبع که به رسول خدا پیش از مبعث وی ایمان آورد تبع پیشین بود و ملک جهان وی را بود و بهر شهر که رسیدی علماء و حکماء آن شهر با خود ببردی تا قریب دو هزار مرد عالم حکیم بر وی جمع آمدند بیرون از دویست و چهل هزار سوار و پیاده که داشت و اول به مکه رسید و اهل مکه او را طاعت نداشتند و خدمت نکردند تبع گفت وزیر خویش را که این چه شهر است و چه قومند که در خدمت و طاعت ما تقصیر کردند بعد از آنکه جهانیان همه سر بر خط طاعت ما نهادند وزیر گفت ایشان را خانه ایست که آن را کعبه گویند مگر به آن خانه معجب شده اند تبع در دل خویش نیت کرد که این خانه را خراب کنم و مردان این شهر را بکشم و زنان را اسیر گیرم هنوز این اندیشه تمام نکرده بود که رب العزه او را بدرد سر مبتلا کرد چنان که او را طاقت نماند و آب گندیده از چشم و بینی و گوش وی گشاد چنان که هیچکس را بنزدیک وی قرار نبود و اطباء همه از معالجه وی عاجز گشته گفتند این بیماری از چهار طبع بیرون افتاده کار آسمانی است و ما بمعالجه آن راه نبریم پس دانشمندی فرا پیش آمد گفت ایها الملک اگر سر خود با من بگویی من این درد را درمان سازم ملک گفت من در کار این شهر و این خانه کعبه چنین اندیشه کرده ام دانشمند گفت زینهار ای ملک این اندیشه مکن و از این نیت بازگرد که این خانه را خداوندیست قادر که آن را بحفظ خویش میدارد و هر که قصد این خانه کند دمار از وی برآرد تبع از آن اندیشه توبت کرد و تعظیم خانه و اهل آن در دل خود جای داد و در حال شفا یافت عنایت الهی و سابقه ازلی در رسید و از آن دین و ملت کفر که داشت برگشت و بخداوند کعبه ایمان آورد و در دین ابراهیم خلیل علیه السلام شد پس کعبه را جامه پوشانید و قوم خود را فرمود تا آن را بزرگ دارند و با اهل آن نیکویی کنند از مکه بزمین یثرب شد آنجا که مدینه مصطفی است ص و در آن وقت رقم شهر و بنا نبود چشمه آب بود و تبع با حشم و لشگر بسر آن چشمه فرو آمد دانشمندان که با وی بودند در کتاب خوانده بودند که آن زمین یثرب مهاجر رسول آخر الزمان است و مهبط وحی قرآنست چهارصد مرد از ایشان که عالمتر و فاضلتر بودند با یکدیگر بیعت کردند که از آن بقعت مفارقت نکنند و بر امید دیدار او آنجا مقام کنند اگر او را خود دریابند و الا فرزندان و نسل ایشان ناچار او را دریابند و برکات دیدار او با عقاب و ارواح ایشان برسد این قصه با تبع بگفتند و تبع را همین رغبت افتاد یک سال آنجا مقام کردند و بفرمود تا چهارصد قصر بنا کردند آنجایگه هر عالمی را قصری و هر یکی را کنیزکی بخرید و آزاد کرد و بزنی بوی داد با جهاز تمام و ایشان را وصیت کرد که شما اینجا همی باشید تا پیغامبر آخر الزمان را دریابید و خود نامه ای نبشت و مهر زرین بر آن نهاد و بآن عالم سپرد که او را نصیحت کرده بود و گفت اگر محمد را دریابی این نامه بدو رسان و اگر نیابی بفرزندان وصیت کن تا بدو رسانند و مضمون نامه این بود ای پیغامبر آخر الزمان ای گزیده خداوند جهان ای بروز شمار شفیع بندگان من که تبع ام بتو ایمان آوردم و گرویده گواهی دهم که نبوت تو حق است و دین تو پاک و قول تو صدق تو خاتم پیغمبرانی فرستاده حق جل و جلاله بعالمیانی ایمان آوردم بآن خداوند که تو بنده و پیغامبر اویی فرستاده و پیغام رسان اویی گواه باش که من بر ملت توام و بر ملت پدر تو ابراهیم خلیل ع اگر ترا بینم و اگر نه بینم تا مرا فراموش نکنی و روز رستاخیز مرا فرو نگذاری و شفاعت از من دریغ نداری آن گه نامه را مهر بر نهاد و بر آن مهر نبشته بود لله الأمر من قبل و من بعد و یومیذ یفرح المؤمنون بنصر الله و عنوان نامه نبشته بود الی محمد بن عبد الله خاتم النبین و رسول رب العالمین ص من تبع امانة الله فی ید من وقع الی ان یوصل الی صاحبه گفته اند مردمان مدینه ایشان که انصار رسول خدااند از نژاد آن چهارصد مرد علماء بودند و ابو ایوب انصاری که رسول خدا بخانه او فرو آمد از فرزندان آن عالم بود که تبع را نصیحت کرده بود تا از آن علت شفا یافت و خانه بو ایوب که رسول آنجا فرو آمد از جمله آن بناها بود که تبع فرموده بود و چون رسول خدا هجرت کرد بمدینه نامه تبع بوی رسانیدند رسول نامه بعلی داد تا برخواند رسول سخنان تبع بشنید و او را دعا کرد و آن کس که نامه رسانید نام وی بو لیلی او را بنواخت و گرامی کرد قوله و الذین من قبلهم یعنی من الامم الکافرة أهلکناهم إنهم کانوا مجرمین ای لیس کفار قریش بخیر من اولیک فاهلکهم الله هذا کقوله أ کفارکم خیر من أولیکم و ما خلقنا السماوات و الأرض و ما بینهما لاعبین یعنی ما خلقناهما لیلا یکون بعث و لا نشور و لا حساب کقوله أ یحسب الإنسان أن یترک سدی و کقوله أ فحسبتم أنما خلقناکم عبثا ما خلقناهما إلا بالحق یعنی الا للمجازاة بالقسط ای لیجزی المحق و المبطل ما یستحقانه و لکن أکثرهم لا یعلمون یعنی کفار قریش لا یعلمون انا لم نخلقهما باطلا ثم خوفهم فقال إن یوم الفصل یعنی یوم القیمة یفصل بین المحق و المبطل و یفصل بین الوالد و ولده و الرجل و زوجه و المرء و خلیله قیل جعله الله وقتا لفصل الحکم فیه بین خلقه میقاتهم أجمعین ای وقت موعودهم کلهم یعنی یوافی الاولون و الآخرون من الامم الخالیة و من هذه الامة ثم نعت ذلک الیوم فقال یوم لا یغنی مولی عن مولی شییا یعنی لا ینفع قریب قریبه و لا یدفع عنه شییا هذا کقوله لا یجزی والد عن ولده و لا مولود هو جاز عن والده شییا و لا هم ینصرون ای لیس لهم من ینصرهم من عذاب الله بالشفاعة فان النصرة فی القیامة بالشفاعة إلا من رحم الله یجوز ان یکون الاستثناء متصلا یعنی الا المؤمنین فانه یشفع بعضهم لبعض باذن الله و قیل الاستثناء منقطع و معناه لکن من رحمه الله فانه مغفور له إنه هو العزیز علی اعدایه الرحیم لاولیایه إن شجرة الزقوم علی صورة شجر الدنیا لکنها من النار و الزقوم ثمرها و هو ما اکل بکره شدید و قیل کل طعام ثقیل فهو زقوم و فی التفسیر أن ابن الزبعری قال ان اهل الیمن یسمون اکل التمر بالزبد التزقم فدعا ابو جهل بتمر و زبد فقال تزقموا فان هذا هو الذی یخوفکم به محمد فنزل إن شجرة الزقوم طعام الأثیم یعنی بالاثیم ابا جهل و الاثم الکفر لان الکفر اعظم الاثم روی عن ابن عباس قال قال رسول الله ص ایها الناس اتقوا الله حق تقاته فلو ان قطرة من الزقوم قطرت علی الارض لا مرت علی اهل الدنیا معیشتهم فکیف بمن هو طعامه و لیس له طعام غیره کالمهل و هو النحاس المذاب و الصفر المذاب و قیل هو دردی الزیت اسود و عرض علی ابی بکر الصدیق حین احتضر ثوبا حبرة لیکفن فیهما فقال کفنونی فی ثوبی هذین یعنی اللذین علی جسده فانما هما للمهل یعنی للصدید و ما یسیل من البدن و الحی اولی بالجدید من المیت یغلی فی البطون قرأ ابن کثیر و حفص بالیاء جعلوا الفعل للمهل و قرأ الآخرون بالتاء لتأنیث الشجرة کغلی الحمیم یعنی کالماء الحار اذا اشتد غلیانه خذوه ای یقال للزبانیة خذوه یعنی الاثیم فاعتلوه قرأ اهل الکوفة و ابو عمرو و ابو جعفر بکسر التاء و الباقون بضمها و هما لغتان ای ادفعوه و سوقوه یقال عتله یعتله و یعلته عتلا اذا ساقه بالعنف و الدفع و الجذب إلی سواء الجحیم وسطها الذی یستوی المسافة الیه من جمیع اطرافه ثم صبوا فوق رأسه من عذاب الحمیم تأویله ثم صبوا فوق رأسه الحمیم للتعذیب کقوله یصب من فوق رؤسهم الحمیم قال مقاتل ان خازن النار یضرب علی رأسه فینقب رأسه عن دماغه ثم یصب فیه ماء حمیما قد انتهی حره ثم یقال له ذق هذا العذاب إنک قرأ الکسایی انک بفتح الالف یعنی لانک قلت انا العزیز الکریم و قرأ الآخرون بالکسر علی الابتداء ای أنت العزیز الکریم عند قومک بزعمک و ذلک ان النبی ص لقی ابا جهل فهزه فقال اولی لک یا با جهل فاولی فانزل الله تعالی ما قاله له و رد علیه ابو جهل فقال ما تقدر انت و لا ربک علی انی لا کرم اهل الوادی و اعزهم فیقول له خزنة النار علی طریق الاستخفاف و التوبیخ ذق ذلک انت العزیز الکریم ای ذق بسبب هذا القول الذی قلته إن هذا ما کنتم به تمترون ای ان هذا العذاب ما کنتم فیه تشکون فی دار الدنیا فقد لقیتموه فذوقوه ثم ذکر مستقر المتقین فقال إن المتقین فی مقام أمین قرأ اهل المدینة و الشام فی مقام بضم المیم علی المصدر ای فی اقامة و قرأ الآخرون بفتح المیم ای فی مجلس امین یأمن فیه صاحبه من الغوایل و الآفات و الاحزان فی جنات و عیون یلبسون من سندس و هو ما رق من الحریر فجری مجری الشعار لهم و هو الین من الدثار فی المعتاد و إستبرق یعنی ما غلظ و صفق نسجه یجری مجری الدثار و هو ارفع نوع من انواع الحریر و الحریر نوعان نوع کلما کان ارق کان انفس و نوع کلما کان ارزن بکثرة الأبریسم کان انفس و قیل استبرق من کلام العجم و هو الدیباج الغلیظ عربت بالقاف متقابلین کنایة عن التألف و التواد و التواخی کذلک و زوجناهم بحور عین ای کما اکرمناهم بما وصفنا من الجنات و العیون و اللباس کذلک اکرمناهم بان زوجناهم بحور عین و قیل کذلک هم فی حکم الله و محله رفع ای الامر کذلک و زوجناهم بحور عین یقال زوجته امرأة و زوجته بامرأة لغتان و انکره بعضهم فقال لیس هذا من عقد التزویج لانه لا یقال زوجته بامرأة و انما المعنی جعلناهم ازواجا لهن کما یزوج النعل بالنعل ای جعلناهم اثنین و الحور هن النساء النقیات البیاض یحار فیهن الطرف من بیاضهن و صفاء لونهن و قال ابو عبیدة الحور شدة بیاض العین یکون ذلک اظهر لسوادها و العین جمع العیناء و هی العظیمة العینین یدعون فیها ای یحکمون فیأمرون باحضار ما یشتهون بکل فاکهة ای فاکهة کل زمان و کل مکان و ذلک لا یجتمع فی الدنیا آمنین من الزوال و الانقطاع و تولد ضرر من الاکثار لا یذوقون فیها الموت سخن اینجا تمام شد میگوید بهشتیان در بهشت مرگ نچشند هرگز و در خبر میآید که در بهشت ده چیز نیست لیس فیها هرم و لا موت و لا خوف و لا لیل و لا نهار و لا ظلمة و لا برد و لا خروج آن گه گفت إلا الموتة الأولی این نه مستثنی است از اول که این استثنا منقطع گویند الا بمعنی لکن ای لکن الموتة الاولی فی الدنیا قد ذاقوها لکن مرگ اول که در دنیا چشیدند مؤمنانرا مرگ آنست قولی دیگر گفته اند الا بمعنی سوی ای سوی الموتة الاولی التی ذاقوها فی الدنیا کقوله و لا تنکحوا ما نکح آباؤکم من النساء إلا ما قد سلف یعنی سوی ما قد سلف و الضمیر فی فیها راجع الی حال المتقین التی هم فیها میگوید متقیان را و نیک مردان را جز آن مرگ که در دنیا چشیدند مرگی دیگر نخواهد بود در آن حال تقوی و نیکی که ایشان در آن اند بخلاف مجرمان و احوال ایشان که بر ایشان دو مرگ جمع آید لقوله تعالی ربنا أمتنا اثنتین مقصود و مراد آنست که تا فضل متقیان بر مجرمان ظاهر گردد و معلوم شود که مجرمان را دو مرگ است و متقیان را یک مرگ و لهذا المعنی لما کشف ابو بکر عن وجه النبی ص و قد قبض قال و الله لا یجمع الله علیک موتتین اما الموتة التی کتبت علیک فقدمتها و قوله الأولی یدل علی ان هناک ثانیة نفاها عن المتقین و اثبتها للمجرمین فی حال ما ثم یحیون بعدها و قیل ان المؤمنین فی وقت المعاینة یصیرون بلطف الله الی اسباب الجنة یلقون الروح و الریحان و یرون منازلهم فی الجنة فکان موتتهم الاولی فی الدنیا کانت فی الجنة لاتصالهم باسبابها و مشاهدتهم ایاها برین قول استثناء متصل است و مرگ اول که در دنیا چشیدند گویی خود در بهشت چشیدند زیرا که مؤمن بوقت معاینه بهشت برو عرضه کنند تا در روح و ریحان و منازل آن مینگرد گویی که در بهشت مرگ میچشد و جان تسلیم میکند برین معنی گفت لا یذوقون فیها الموت إلا الموتة الأولی و وقاهم عذاب الجحیم صرف عنهم عذاب النار فضلا من ربک ای فعل ذلک تفضلا منه روی عن النبی ص انه قال لا یدخل الجنة احد الا بفضل الله فقیل و لا انت یا رسول الله فقال و لا انا الا ان یتغمدنی الله برحمته و فضله ذلک هو الفوز العظیم ای ذلک الثواب الذی هو صرف العذاب و دخول الجنة هو الفلاح العظیم الذی لا یعلم کنهه الا الله فإنما یسرناه بلسانک یعنی علی لسانک و لو لا ان الله عز و جل یسره علی السنة العباد لما استطاع لسان ان یحمل کلام الخالق او یؤدیه و قیل فإنما یسرناه بلسانک ای انزلناه بلغتک لیکون ایسر للعرب و یسهل علیهم تعلمه لعلهم یتذکرون لکی یتعظوا بمواعظه فارتقب ای فانتظر النصر من ربک إنهم مرتقبون ای منتظرون بزعمهم قهرک و الله غالب علی امره و قیل فارتقب ای انتظر لهم العذاب و الهلاک إنهم مرتقبون منتظرون الدوایر و علیهم دایرة السوء و قیل فارتقب فعن قریب یتحقق الملک و یخیب آمالهم و الله اعلم

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.