۲ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی أ لم یروا کم أهلکنا من قبلهم من قرن این رؤیت علم و اخبار است کافران مکه را میگوید نمی دانند و خبر نکرده اند ایشان را که ما پیش از ایشان از عهد آدم تا به نوح و پس از نوح از عاد و ثمود و امثال ایشان از آن جهانیان و جهان داران چند هلاک کردیم پس از آنکه ایشان را دسترس دادیم و در زمین ممکن گردانیدیم با خواسته فراوان و تن ها آبادان و زندگانی دراز و بطش تمام و تمکین در بلاد و اقطار
قرن نامی است گروهی را که در یک عصر باشند بهم مقترن پیوسته یکدیگر و در میان ایشان پیغامبری بود یا خلیفه ای که بجای پیغامبر بود یا طبقه ای از اهل علم که مرجع دین در آن با ایشان بود تا این طبقه و آن گروه بر جای باشند پیوسته آن را قرن گویند اگر روزگارشان دراز بود یا اندک هر دو یکسان بود و دلیل بر این قول مصطفی ص است خیرکم قرنی یعنی اصحابه ثم الذین یلونهم یعنی التابعین ثم الذین یلونهم یعنی الذین اخذوا عن التابعین
و روا باشد که روزگاری بر شمرده آن را نامزد کنند پس اختلافست میان علما در کمیت آن قومی گفتند هشتاد سال قومی گفتند هفتاد قومی گفتند شصت قومی گفتند چهل و اصحاب حدیث بیشترین بر آنند که صد سال بود لقول النبی ص لعبد الله بن بسر یعیش قرنا فعاش مایة سنة
مکناهم فی الأرض ما لم نمکن لکم حقیقت تمکین راست داشتن آلت و عدت و قوت است اگر کسی قدرت کتابت دارد و آلت و ساز آن ندارد متمکن نبود چون ساز و آلت راست شد تمکن حاصل شد و تعذر برخاست پس قدرت ضد عجز است و تمکن منافی تعذر و قیل مکناهم فی الأرض ما لم نمکن لکم ای اعطیناهم من نعیم الدنیا و الامر و النهی من اهلها ما لم نعطکم و أرسلنا السماء علیهم سماء اینجا باران است از بهر آن این نام بر باران نهادند که از زبر می آید مدرارا یعنی متتابعا من الدرور و هو کثرته من در یدر مدرار نه آنست که شب و روز پیوسته ریزان بود بلکه بوقت حاجت از پس یکدیگر چنان که لایق بود و سبب نعمت باشد ریزان بود و مدرار اسمی است از اسماء مبالغت و هو مفعال من الدر یقال دیمة مدرار اذا کان مطرها کثیرا دارا و هو کقولهم امرأة مذکار اذا کانت کثیرة الولادة فی الذکور و کذلک میناث فی الاناث
فأهلکناهم بذنوبهم یعنی فعذبناهم بتکذیبهم رسلهم و یقال اهلکناهم بذنوبهم لانهم لم یحذروا الذنوب المورطة و العیوب المسخطة حتی اخذوا فلم یجدوا خلاصا و لا مناصا و لا معاذا و لا ملاذا
قال ابو هریرة سمعت النبی ص یقول انما انتم خلف ماضین و بقیة متقدمین کانوا اکثر منکم بسطة و اعظم سطوة ازعجوا عنها اسکن ما کانوا الیها و غدرت بهم اوثق ما کانوا بها فلم یغن عنهم قوة عشیرة و لا قبل منهم بذل فدیة فارحلوا انفسکم بزاد مبلغ قبل ان تؤخذوا علی فجاءة و قد غفلتم عن الاستعداد
ثم قال و أنشأنا من بعدهم قرنا آخرین ای خلقنا من بعد هلاکهم قوما اخرین فسکنوا دیارهم خیرا منهم و بعث الیهم الرسل این آنست که قبطیان را بآب بکشت با فرعون و بنی اسراییل را بجای ایشان نشاند گفت کذلک و أورثناها قوما آخرین فما بکت علیهم السماء و الأرض و ما کانوا منظرین و قوم نوح را بطوفان هلاک کرد و گروهی دیگر را ساکنان زمین کرد آنست که گفت إن فی ذلک لآیات و إن کنا لمبتلین ثم أنشأنا من بعدهم قرنا آخرین قومی دیگر را بصیحه جبرییل هلاک کرد و دیگران را بجای ایشان نشاند چنان که گفت فأخذتهم الصیحة بالحق فجعلناهم غثاء فبعدا للقوم الظالمین ثم أنشأنا من بعدهم قرونا آخرین
رب العالمین کفار مکه را میگوید که آن بطش و بأس و قوت و ملکت و نعمت که آن جهانداران را دادیم شما را ندادیم و آن تمکین که ایشان را کردیم شما را نکردیم با این همه چون پیغامبران را دروغ زن داشتند و سر کشیدند و نافرمانی کردند ایشان را بآن گناه که کردند فرا گرفتیم و کشتیم و دیگران را بجای ایشان نشاندیم یعنی که از شما نیز هر کس که راه ایشان گیرد روز ایشان بیند این آیت حجت است بر منکران بعث از آن روی که رب العالمین چون قادر است که قومی را هلاک کرد و گروهی دیگر را آفرید و بجای ایشان نشاند قادر است که این عالم را نیست گرداند و دیگر عالمی آفریند و قادر است که هلاک کند و باز دیگر باره باز آفریند
و لو نزلنا علیک کتابا فی قرطاس مقاتل و کلبی گفتند این آیت در شأن النضر بن الحارث و عبد الله بن ابی امیه و نوفل بن خویلد آمد که گفتند یا محمد لن نؤمن لک حتی تأتینا بکتاب من السماء نعاینه و معه اربعة من الملایکة یشهدون علیه انه من عند الله و انک رسوله گفتند ما ایمان نیاریم ای محمد تا آن گه که کتابی آری از آسمان که آن را معاینه بینیم و با وی چهار فریشته که گواهی دهند که آن کتاب از نزدیک خداست و تو رسول خدایی رب العالمین گفت و لو نزلنا علیک کتابا فی قرطاس ای فی صحیفة مکتوبا من عندی فنزل من السماء عیانا و مسوه بایدیهم لقال الذین کفروا إن هذا إلا سحر مبین
خبر داد رب العزة که اگر هم چنان که خواسته اند فرو فرستیم ایشان گویند این سحری آشکار است و هم نپذیرند هم چنان که انشقاق قمر در خواستند آن گه گفتند هذا سحر مستمر قال عطا لقالوا هو سحر لما سبق فیهم من علمی
و قالوا لو لا أنزل علیه ملک هم ایشان گفتند که چرا از آسمان فریشته فرو نیاید که ما صورت وی به بینیم و گواهی دهد برسالت وی رب العالمین گفت و لو أنزلنا ملکا یعنی فی صورته لقضی الأمر ای لماتوا جمیعا حین رأوا الملک
اگر فریشته ای فرو آمدی و ایشان بدیدندی همه بمردندی و ایشان را زمان ندادندی که آدمی فریشته را روز مرگ بیند قتاده گفت لو أنزلنا ملکا ثم لم یؤمنوا لقضی الأمر ای لا هلکوا بعذاب الاستیصال و لم یناظروا کسنة من قبلهم ممن طلبوا الآیات فلم یؤمنوا میگوید اگر فریشته ای فرو آید و ایشان ایمان نیارند ایشان را هلاک کنیم و عذاب فرستیم بی آنکه ایشان را مهلت دهیم یا با توبه گذاریم هم چنان که واپیشینیان کردیم آن گه که آیات درخواستند و آن گه ایمان نیاوردند
و لو جعلناه ملکا یعنی و لو جعلنا المنزل ملکا لجعلناه صورة الملک رجلا لانهم لا یستطیعون ان یروا الملک فی صورته لان اعین الخلق تحار عن رؤیة الملایکة و لذلک کان جبرییل ع یأتی النبی ص فی صورة دحیة الکلبی و کذلک تسور محراب داود فی صورة رجلین یختصمان الیه و رآهم ابراهیم علی صورة الضیفان و للبسنا علیهم ما یلبسون ای و لخلطنا علیهم ما یخلطون علی انفسهم حتی یشکوا فلا یدروا ملک هو ام آدمی
معنی این دو آیت آنست که اگر ما فریشته در صورت خویش فرستادیمی ایشان طاقت دیدار وی نداشتندی و بمردندی و اگر فریشته را در صورت مردی فرستادیمی این لبس و شبهت که بر ایشان است اکنون همان بر جای بودی و پس کار آن بریشان پوشیده و آمیخته می داشتیمی ایشان را همان بودی که اکنون که مردی می بینید در صورت خویش یقال لبست الامر علی القوم البسهم اذا شبهته علیهم و اشکلته علیهم و کانوا هم یلبسون علی ضعفتهم فی امر النبی ص فیقولون انما هذا بشر مثلکم فقال تعالی و لو أنزلنا ملکا فرأوا الملک رجلا لکان یلحقهم فیه من اللبس مثل ما لحق ضعفتهم منه
پس مصطفی ص را تسلی داد و کافران را تحذیر کرد گفت و لقد استهزی برسل من قبلک درین آیت استهزا و سخریت در یک معنی نهاد گفت یا محمد امتهای گذشته برسولان ما همان استهزا کردند که اهل مکه با تو کردند فحاق ای نزل و حل و قیل احاط و اشتمل ای احاط بهم عقوبة ذلک بالذین سخروا منهم ای احاط بهم العذاب ما کانوا به یستهزؤن بالرسل و الکتاب و یقال یستهزءون بأن العذاب غیر نازل بهم و قیل معناه حاق بهم عاقبة استهزایهم
آن گه گفت یا محمد قل سیروا فی الأرض این مستهزیان را گوی سیروا فی الارض ای سافروا ثم انظروا فاعتبروا کیف کان عاقبة المکذبین فسترون آثار وقایع الله بهم کیف اهلکهم و قتلهم بالوان العقوبة و النقم مثل عاد و ثمود
و الذین من بعدهم و ما الله یرید ظلما للعباد کفار مکه را درین آیت تحذیر میکند و پند میدهد که بترسید و پند پذیرید و عبرت گیرید باین رفتگان و گذشتگان که رسولان را دروغ زن گرفتند و استهزا کردند بنگرید که بچه روز رسیدند و چه دیدند شما نیز اگر همان کنید همان عذاب و همان نقمت بینید و بدان که نظر در قرآن بر چند وجه است یکی نظر فکرت و ذلک فی قوله و لتنظر نفس ما قدمت لغد همانست که گفت فنظر نظرة فی النجوم ای تفکر فی النجوم وجه دوم نظر عبرت است چنان که گفت فانظر إلی آثار رحمت الله أ و لم یسیروا فی الأرض فینظروا و قل سیروا فی الأرض ثم انظروا سوم نظر انظار است چنان که گفت هل ینظرون إلا أن یأتیهم الله انظرونا نقتبس من نورکم چهارم نظر رحمت است چنان که گفت و لا ینظر إلیهم یوم القیامة پنجم نظر حوالت است چنان که گفت و لکن انظر إلی الجبل ششم نظر رؤیت است چنان که گفت إلی ربها ناظرة
قل لمن ما فی السماوات و الأرض فان اجابوک و الا قل لله یا محمد ایشان را بگوی آنچه در هفت آسمان و هفت زمین است آفریده و ساخته ملک و حق کیست
اگر ایشان جواب دهند و الا هم تو جواب ده که ملک و ملک خداست که خداوند همگانست و آفریدگارشان و غیر ایشانست از روی جبروت و عظمت سخن درگرفت آن گه بتلطف باز آمد و خلق را بر انابت و توبت خواند گفت کتب علی نفسه الرحمة بر خود رحمت نبشت و واجب کرد بر خود که رحمت کند بر امت محمد ص
و معنی رحمت درین آیت آنست که بتکذیب و کفر ایشان زود عذاب نکند و خسف و مسخ و تعجیل عقوبت که پیشینان را کرد ایشان را نکند و توبه بر ایشان عرض کند یا توبه کنند یا پس تاخیر عقوبت کند تا بقیامت اینست که گفت لیجمعنکم إلی یوم القیامة برین وجه سخن اینجا تمام گشت پس بر سبیل ابتدا گفت الذین خسروا أنفسهم فهم لا یؤمنون بحکم آنکه در لیجمعنکم همه خلق را فراهم گرفت آشنا و بیگانه و در الذین خسروا أنفسهم بیگانگان و اشقیا را از ایشان بحکم باز برید گفت فهم لا یؤمنون معنی آنست که زیان کار آن روز آنست که مؤمن نیست و روا باشد که سخن اینجا تمام شود که علی نفسه الرحمة پس بر سبیل استیناف گوید لیجمعنکم إلی یوم القیامة ای و الله لیجمعنکم ای لیضمنکم الی هذا الیوم الذی انکرتموه و لیجمعن بینکم و بینه رد است بر منکران بعث میگوید و الله که شما را با هم آرد با این روز قیامت که آن را منکر شده اید و جمع کند میان شما و میان وی و روا باشد که الی بمعنی فی باشد لیجمعنکم فی یوم القیامة او لیجمعنکم فی قبورکم الی یوم القیامة
اخفش گفت الذین خسروا این الذین بدل کاف و میم است که در لیجمعنکم گفت و معنی آنست که روز قیامت این مشرکان که بر خود زیان کردند که قیامت و بعث را منکر گشتند ایشان را زنده گرداند و با هم آرد
و بدان که کتب در قرآن بر چهار وجه آید یکی بمعنی فرض و واجب چنان که در سورة البقره گفت کتب علیکم القصاص کتب علیکم الصیام کتب علیکم القتال ای فرض علیکم ذلک
همانست که درین موضع گفت کتب علی نفسه الرحمة ای فرض و اوجب و در سورة النساء گفت لم کتبت علینا القتال ای فرضت و اوجبت
وجه دوم کتب بمعنی قضی چنان که در سورة المجادله گفت کتب الله لأغلبن همانست که در سورة الحج گفت کتب علیه أنه من تولاه و در آل عمران گفت لبرز الذین کتب علیهم القتل و در سورة التوبة گفت لن یصیبنا إلا ما کتب الله لنا ای قضی الله لنا
وجه سوم کتب بمعنی جعل چنان که در سورة المجادله گفت أولیک کتب فی قلوبهم الإیمان یعنی جعل فی قلوبهم الایمان و در آل عمران و در سورة المایده گفت فاکتبنا مع الشاهدین ای فاجعلنا مع الشاهدین و در سورة الاعراف گفت فسأکتبها للذین یتقون ای اجعلها
وجه چهارم بمعنی امر و ذلک فی قوله ادخلوا الأرض المقدسة التی کتب الله لکم ای امرکم الله ان تدخلوها و جمله این معانی متفرع است بر آن اصل که رب العالمین در لوح محفوظ نبشت و مصطفی ص گفت لما قضی الله الخلق کتب فی کتاب فهو عنده فوق العرش ان رحمتی سبقت غضبی
و قال مجاهد اول ما کتبه الله عز و جل فی اللوح کتب فی صدره ان لا اله الا الله محمد عبد الله و رسوله فمن آمن بالله و صدق بوعده و اتبع رسوله ادخله الجنة
و له ما سکن فی اللیل و النهار کلبی گفت این آیت بدان آمد که کافران گفتند یا محمد تو ما را از دین پدران که برمیگردانی و با دینی دیگر دعوت می کنی از آنست که ترا خواسته دنیوی نیست و ترا بمعاش حاجت است اگر از آنچه می گویی باز گردی ما ترا معاش تمام دهیم و از همه بی نیاز کنیم رب العالمین بجواب ایشان این آیت فرستاد و له ما سکن فی اللیل و النهار این عبارتست از هر چه آفریده در مکونات و محدثات یعنی ما اشتمل علیه اللیل و النهار و قیل ما یمر اللیل و النهار
محمد بن جریر گفت کل ما طلعت علیه الشمس و غربت فهو من ساکن اللیل و النهار و گفته اند خلایق بر و بحر بعضی آنست که یستقر بالنهار و ینتشر باللیل و بعضی آنست که یستقر باللیل و ینتشر بالنهار و اینجا فراهم گرفت بنظم مختصر تا همه در تحت آن شود و در لفظ ایجاز و اختصار بود و این از آن جمله است که مصطفی ص گفت بعثت بجوامع الکلم و اختصر لی الکلام اختصارا
قومی گفتند درین آیت اضماری است یعنی و له ما سکن و تحرک فی اللیل و النهار فحذف للاختصار کقوله سرابیل تقیکم الحر اراد به الحر و البرد کذلک هاهنا
ثم قال هو السمیع العلیم ای السمیع لما یقول العباد لا یخفی علیه شی ء من اقاویلهم و حرکاتهم و ما اسروا و ما اعلموا العلیم باعمالهم فلا یفوته منها شی ء و العلیم بهم حیث حلوا و نزلوا و استقروا فی اللیل و النهار و یقال السمیع لحزور الجباه و رمز الشفاه و جری لمیاه العلیم بخفیات الغیوب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş