۲۳ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی یا أیها الذین آمنوا آمنوا بالله ابن عباس گفت سبب نزول این آیت آن بود که عبد الله بن سلام و اسد و اسید پسران کعب و ثعلبة بن قیس و و یامین بن یامین و برادر زاده عبد الله سلام سلمه و خواهرزاده وی سلام اینان مؤمنان اهل کتاب اند پیش مصطفی ص شدند و گفتند یا رسول الله ما ایمان میآریم بتو و بقرآن کتاب تو و به موسی و بر تورات کتاب وی و به عزیر و بیرون ازین هر چه هست از کتاب و رسل ایمان بدان نیاریم مصطفی ص گفت نه که ایمان آرید بخدا و برسول وی محمد و بکتاب وی قرآن و بهر کتاب که پیش از قرآن فرو آمد ایشان گفتند نکنیم پس رب العالمین این آیت فرستاد میگوید ای شما که به محمد و بقرآن و به موسی و به تورات گرویدند آمنوا بالله و رسوله بالله بگروید و برسول وی محمد و بکتاب وی قرآن و بهر کتاب که پیش از وی فرو فرستاده آمد تورات و انجیل و زبور و جز از آن از کتب و صحف پس کفار اهل کتاب را گفت ایشان که ایمان نیاوردند و بخدا کافر شدند و بفریشتگان یعنی جهودان که به جبرییل کافر شدند و بت پرستان گفتند الملایکة بنات الله رب العزة جل جلاله ایشان را گفت و من یکفر بالله و ملایکته و کتبه و رسله و الیوم الآخر فقد ضل ضلالا بعیدا چون این آیت فرو آمد مؤمنان اهل کتاب گفتند یا رسول الله ما بخدای ایمان آوردیم و برسول وی محمد و بکتاب وی قرآن و بر هر رسول و کتابی که پیش از قرآن فرو آمد و ایمان آوردیم بفریشتگان و روز رستاخیز لا نفرق بین أحد منهم کما فعلت الیهود و النصاری و نحن له مسلمون ضحاک گفت این آیت در شأن جهودان و ترسایان آمد و معنی آنست که ای شما که ایمان آوردید به موسی و تورات و به عیسی و انجیل به محمد ایمان آرید و بقرآن و گفته اند که علی الخصوص در شأن جهودان آمد و معنی آنست که ای شما که ایمان آوردید بآنچه اول روز فرو فرستادند ایمان آرید بآنچه آخر روز فرو فرستادند و بیان این آیت در آن آیت است که گفت و قالت طایفة من أهل الکتاب آمنوا بالذی أنزل علی الذین آمنوا وجه النهار الآیة و گفته اند این آیت خطاب مؤمنان است و تأویل آنست یا أیها الذین آمنوا آمنوا ای اقیموا و اثبتوا علی الایمان کقوله تعالی فاعلم أنه لا إله إلا الله ای اثبت علی ما انت علیه میگوید ای شما که مؤمنان اید بر ایمان خویش ثبات نمایید و استوار باشید از آن بمگردید و گفته اند که خطاب منافقان است ایشان که بآشکارا تصدیق مینمودند و پنهان تکذیب در دل میداشتند میگوید ای شما که بآشکارا ایمان آوردید در خلوت و در سر ایمان آرید قومی گفتند که احتمال کند که این خطاب بت پرستان باشد و معنی آن بود که ای شما که ایمان به لات و عزی و طاغوت آوردید بخدا و رسول ایمان آرید که چون لا بد ایمان بچیزی میباید آورد بخدای سزا بود که آرند و برسول وی و کتابهای وی نه بآنکه در وی نه منفعتست و نه مضرت نه آفریند نه روزی دهد نه زنده کند نه میراند و الکتاب الذی نزل علی رسوله و الکتاب الذی أنزل من قبل نزل و انزل درین آیت بضم نون و الف قراءت مکی و شامی و ابو عمرو است علی اسناد الفعل الی المفعول به مثل قوله لتبین للناس ما نزل إلیهم باقی نزل و انزل بفتح نون و الف خوانند علی اسناد الفعل الی الله تعالی و المعنی و الکتاب الذی نزله الله تعالی قومی گفتند از اصحاب حدیث که رب العزة درین آیت مؤمنانرا گفت ایمان بیارید تا معلوم شود که ایمان زیادت میپذیرد و زیادت و نقصان در ایمان شود و این همچنانست که معاذ گفت در آن خبر معروف تعالوا نؤمن ساعة و امثال این در قرآن فراوان است إن الذین آمنوا ثم کفروا قتاده گوید اینان جهودان اند یعنی آمنوا بموسی ثم کفروا حین عبدوا العجل ثم آمنوا بموسی بعد عوده ثم کفروا ثم ازدادوا کفرا بمحمد ص مجاهد گفت ثم ازدادوا کفرا معنی آنست که بر کفر بمیرند کلبی گفت إن الذین آمنوا بموسی ثم کفروا بموسی این جهودان اند که ایمان آوردند به موسی پس کافر شدند به موسی و ایمان آوردند به عزیر پس بعد از عزیر کافر شدند بعیسی و ترسایان اند که به موسی کافر شدند و به عیسی ایمان آوردند پس در کفر بیفزودند که به محمد و قرآن کافر شدند رب العزة گفت لم یکن الله لیغفر لهم و لا لیهدیهم سبیلا یعنی ما اقاموا علی ذلک ما دام تا برین کفر باشند الله نیامرزد ایشان را هرگز و راه راست ننماید اکنون بحکم شرع اگر مسلمانی مرتد شود پس مسلمان شود پس دیگر بار مرتد شود باز مسلمان شود مذهب اهل حق آنست که بهر دفعتی که مسلمان شود بدرستی اسلام وی حکم کنند و خون و مال وی معصوم شود و هیچکس از علما درین مسیله خلاف نمی کنند مگر اسحاق راهویه که میگوید بدفعت سیوم چون مرتد شود خدای بعد از آن توبت وی نپذیرد و این آیت بدلیل میآرد إن الذین آمنوا ثم کفروا ثم آمنوا ثم کفروا میگوید بسیوم دفعت رب العزة گفت لم یکن الله لیغفر لهم جواب وی آنست که چون بدفعت سیوم کافر شود و بر آن کفر بماند و در کفر بیفزاید و باسلام باز نگردد الله وی را نیامرزد اما چون باسلام باز گردد و کفر بگذارد الله وی را بیامرزد که گفت جل جلاله بر اطلاق إن ینتهوا یغفر لهم ما قد سلف و مصطفی ص گفت الاسلام یحب ما قبله بشر المنافقین بأن لهم عذابا ألیما گفته اند که آن روز که آیت مغفرت از بهر پیغامبر و مؤمنان در سوره الفتح فرو آمد از آسمان و مؤمنانرا بشارت بود در آن آیت عبد الله ابی و جماعتی که با وی بودند گفتند این بشارت ماراست که این مغفرت از بهر ما است رب العزة آیت فرستاد که بشر المنافقین یا محمد ایشان را بگوی که شما را بجای بشارت عذاب دردناکست این چنانست که گویند تحیتک الضرب و عتابک السیف یعنی که زخم شمشیر ترا بجای تحیت است پس منافقان را صفت کرد و گفت الذین یتخذون الکافرین أولیاء من دون المؤمنین این منافقان جهودان بدوست میگیرند تا اگر روزی نفاق ایشان آشکارا گردد و رسول خدا و مؤمنان بر ایشان خیزند ایشان آن روز بجهودان پناه برند و از ایشان قوت و منعت و غلبه جویند و این آن بود که منافقان با یکدیگر میگفتند که این کار محمد بتمام بسر نشود باری با ایشان دست یکی داریم تا فردا بقوت ایشان متعزز گردیم و غلبه کنیم و نیز مشرکان عرب را یاری میدادند بر قتال رسول خدا تا بدان متعزز شوند رب العزة گفت أ یبتغون عندهم العزة فإن العزة لله جمیعا عزت و قوت از نزدیک جهودان و مشرکان می طلب کنند نمیدانند که عزت بهمگی خدای را است و قد نزل علیکم فی الکتاب نزل بفتح نون قراءت عاصم و یعقوب است میگوید الله فرو فرستاد بر شما درین کتاب باقی قراء نزل خوانند بضم نون میگوید فرو فرستاده شد بر شما درین کتاب یعنی قرآن أن إذا سمعتم آیات الله و این آن بود که منافقان استهزا بقرآن میکردند در مدینه و پیش از آن در مکه کافران استهزاء میکردند و در مکه آن آیت فرو فرستاد که در سورة الانعام است و إذا رأیت الذین یخوضون فی آیاتنا فأعرض عنهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره پس رب العالمین در مدینه چون منافقان استهزاء میکردند و مؤمنان با ایشان مینشستند ایشان را از آن نهی کرد و آنچه در مکه فرو فرستاده بود با یاد ایشان آورد گفت و قد نزل علیکم فی الکتاب أن إذا سمعتم آیات الله یکفر بها و یستهزأ بها فلا تقعدوا معهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره الله شما را درین قرآن به مکه فرو فرستاد که چون شنوید که بآیات خدا استهزاء میکنند و بدان کافر شوند شما با ایشان که آن تکذیب و استهزاء میکنند منشینید که اگر شما هم چون ایشان باشید إنکم إذا مثلهم سامع شریک قایل است در خیر و شر و فی معناه انشدوا و سمعک صن عن سماع القبیح کصون اللسان عن اللفظ به فانک عند استماع القبیح شریک لقایله فانتبه إن الله جامع المنافقین من اهل المدینة و الکافرین من اهل مکة فی جهنم جمیعا میگوید چنان که امروز مجتمع اند این کافران و منافقان در استهزا بآیات قرآن فردا در دوزخ در عقوبت مجتمع باشند الذین یتربصون بکم یعنی ینتظرون بکم الدوایر این منافقان گوش میدارند تا خود حال چون بر شما گردد اگر شما را بر جهودان فتحی و غلبه ای بود خویشتن را غازی شمرند و نصیب غنیمت خواهند همانست که در سورة عنکبوت گفت و لین جاء نصر من ربک لیقولن إنا کنا معکم و إن کان للکافرین نصیب یعنی دولة و ظهورا علی المسلمین کما کان یوم احد قال المنافقون للکافرین أ لم نستحوذ علیکم ای ا لم نغلب علیکم ا لم نحط بکم من جوانبکم و قیل معناه ا لم نخبرکم بعزیمة محمد و أصحابه و نطلعکم علی سرهم و نمنعکم من المؤمنین ای ندفع عنکم صولة المؤمنین و این آن بود که منافقان با مؤمنان بودند بر معسکر و بر کافران زور نکردندی و دستها کشیده داشتندی از کشتن ایشان اگر چنان بودی که ظفر مؤمنانرا بودی مؤمنانرا گفتندید که نه ما با شما بودیم و اگر ظفر کافران را بودی ایشان را گفتندید نه بر شما دست یافته بودیم و شما را بکوشیدیم و گزند نکردیم سپاس بر ایشان نهادندید و با ایشان دست افکندندید فالله یحکم بینکم یوم القیامة خدای میان مؤمنان و منافقان روز رستاخیز حکم کند یعنی که امروز شمشیر از ایشان برداشت و عقوبت ایشان با روز رستاخیز گذاشت و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا روا باشد که این در دنیا بود و مؤمنان اصحاب رسول خدااند یعنی که کافران را بر اصحاب رسول خدا در دنیا دسترس نیست و ظفر و دولت نیست و روا باشد که این در قیامت بود که کافران را بر مؤمنان راهی نبود و حجتی نباشد مؤمنان در ناز و نعیم باشند و کافران را و منافقان را با ایشان در آن مشارکت نه چنان که در دنیا بود و قیل و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین ای علی جملة المؤمنین سبیلا حتی یستأصلوهم و لا یعبدون الله إن المنافقین یخادعون الله این منافقان بالله فعل مخادعت بدست دارند چنان که کسی را فرهیبند که ظاهر دیگر مینمایند و بباطن دیگراند و رب العزة جزاء خداع ایشان بایشان دهد هر چند که الله اضافت خداع با خود کرد و گفت و هو خادعهم اما عین خداع از الله روا نبود که خداع باطل است و باطل بر وی روا نیست لکن این بر سبیل پاداش گفت مخادع را بچیزی که آن ماننده خداع وی است اما عدلست از الله و عدل حق است و آن پاداش آنست که ایشان را بر صراط نوری دهد چنان که مؤمنانرا دهد تا بدان نور بروند و ظلمت قیامت بدان نور ظلمت قیامت بگذارند نه بس بر آید تا آن نور منافقان فرو کشته شود و منافقان در ظلمت متحیر بمانند مؤمنانرا بینند که در نور میروند گویند انظرونا نقتبس من نورکم فریشتگان ایشان را جواب دهند ارجعوا وراءکم فالتمسوا نورا این جواب استهزاء و خداع ایشانست هم چنان که کافران را گویند لا ترکضوا و ارجعوا إلی ما أترفتم فیه مؤمنان چون آن حال بینند بر نور خویش بترسند که اگر کشته شود رب العزة ایشان را مدد عنایت فرستد و در دل و زبانشان دهد تا گویند ربنا أتمم لنا نورنا و اغفر لنا إنک علی کل شی ء قدیر و إذا قاموا إلی الصلاة قاموا کسالی بامالت لام قراءت حمزه و کسایی است و معنی کسالی متثاقلین است یعنی گران آید بر منافقان نماز کردن از بهر آنکه نه حق بینند بر خود واجب خبر درست است که مصطفی ص گفت ما بال رجال یتخلفون عن صلاة الصبح لو یعلمون ما فیهما لاتوها حبوا و لو دعی احدهم الی مر مایتین حسنتین او الی کراع لاجاب و لقد هممت ان آمر فتیانی ان یأتوا بحزم الحطب ثم آمر المنادی فیقیم بالصلاة فأحرق علی بیوت اقوام لا یشهدون الجماعة یراؤن الناس نماز که کنند بر دیدار مردم کنند نه اتباع امر خدای را عز و جل مصطفی ص گفت من راءی راءی الله به و من سمع سمع الله به أ سامع خلقه و حقره و صغره و لا یذکرون الله إلا قلیلا ای لشی ء قلیل و هو الدنیا و قیل یعنی بالقلیل الریا ابن عباس و حسن گفتند ذکر منافق از بهر آن اندک خواند که ریا و سمعت راست نه خدای را و اگر خدای را بودی آن اندک بسیار بودی هر چه الله رد کند آن قلیل است اگر چه بر صورت بسیار بود و آنچه قبول کند بسیار است و فراوان اگر چه بصورت اندک بود و در خبر است از مصطفی ص تلک صلاة المنافق یقعد احدکم حتی تکون الشمس بالمغیربان قام ینقر نقرات کما ینقر الغراب لا یذکر الله فیهن الا قلیلا نماز منافق را به عیب بنکوهید بتأخیر و بمرایات و باستعجال مذبذبین بین ذلک ای مترددین متحیرین بین الکفر و الایمان لیسوا بمؤمنین مخلصین و لا بمشرکین مصرحین بالشرک لیسوا من المسلمین فیجب لهم ما یجب للمسلمین و لیسوا من الکفار فیؤخذ منهم ما یؤخذ من الکفار فلا مع هؤلاء و لا مع هؤلاء لا إلی هؤلاء این الی بمعنی مع است چنان که گفت من أنصاری إلی الله ای مع الله میگوید نه با اینان اند و نه با ایشان و من یضلل الله فلن تجد له سبیلا ای دینا و سبیلا الی التوفیق روایت کنند که مصطفی ص مثل زد مؤمن را و منافق و کافر را گفت مثل ایشان چون سه کس است که جایی میروند و جویی پیش آید ایشان را و لا بد گذاره میباید کرد مؤمن در پیش ایستد و جوی باز برد و گذاره کند منافق از پس وی در رود چون بمیان جوی رسد کافر او را میخواند که باز گرد که بر تو از هلاک میترسم و مؤمن او را میخواند و میگوید بشتاب که دستکاری و راحت ایدر است آن منافق در میان هر دو متردد بماند نه باز گردد و نه فراتر شود تا ناگاه خشک رودی در آید و وی را ببرد و هلاک کند اینست مثل منافق پیوسته در شک و شبهت و تهمت است تا ناگاه مرگ او را فرو گیرد و در آن شک و شبهت بمیرد وعن ابن عمر ان رسول الله ص قال انما مثل المنافق مثل الشاة الغایرة بین الغنمین تفر الی هذه مرة و الی هذه مرة لا تدری ایهما تتبع پس رب العالمین مؤمنانرا نهی کرد از آنچه منافقان میکردند از موالات یهود گفت یا أیها الذین آمنوا لا تتخذوا الکافرین أولیاء من دون المؤمنین این خطاب با انصار است و این کافران جهودان قریظه و نضیراند میگوید با ایشان موالات مکنید أ تریدون أن تجعلوا لله علیکم سلطانا مبینا ای حجة و عذرا مبینا این حجت آشکارا آنست که گفت و من یتولهم منکم فإنه منهم هر که پس از نزول این آیت با دشمنان خدای موالات گرفت بر خویشتن درست کرد که از ایشانم آن حجت آشکارا نیست إن المنافقین فی الدرک الأسفل من النار فی الدرک بسکون را قراءت کوفی است باقی بفتح را خوانند و درک و درک دو لغت است چون نهر و نهر و قص و قصص و سطر و سطر و نشر و نشر و درک پایه ای بود منحدر را و درجه پایه ای بود صاعد را دوزخ ادراک است و اطباق از حدید و بهشت درجات است از نور و از جواهر قال عبد الله بن مسعود فی قوله فی الدرک الأسفل من النار ای فی توابیت من حدید مقفلة فی النار مطبق علیها و عن عبد الله بن عمر قال ان اشد الناس عذابا یوم القیامة ثلاثة المنافقون و من کفر من اصحاب المایده و آل فرعون قال تصدیق ذلک فی کتاب الله عز و جل فاما اصحاب المایدة فقوله عز و جل فإنی أعذبه عذابا لا أعذبه أحدا من العالمین و أما آل فرعون فقوله تعالی أدخلوا آل فرعون أشد العذاب و اما المنافقون فقوله تعالی إن المنافقین فی الدرک الأسفل من النار و قیل لحذیفة من المنافق قال الذی یصف الاسلام و لا یعمل به إلا الذین تابوا یعنی من النفاق و أصلحوا العمل لله و اعتصموا بالله و أخلصوا دینهم لله فأولیک مع المؤمنین علی دینهم قیل مع المهاجرین و الانصار گفته اند که این آیت دلیل است که کفر منافقان از همه کفرها صعب تر است و سخت تر و شر آن بیشتر نبینی که چون ایشان را توبت فرمود این همه شرایط درآورد از اصلاح و اعتصام و اخلاص آن گه بآخر گفت فأولیک مع المؤمنین و نگفت فأولیک هم المؤمنون و آن گه مزد مؤمنان در تسویف افکند بسبب آنکه ایشان را در ایشان بست گفت و سوف یؤت الله المؤمنین أجرا عظیما

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.