۲۶ - النوبة الاولى
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی سنلقی آری می درافکنیم فی قلوب الذین کفروا در دلهای ناگرویدگان الرعب بیم و ترس بما أشرکوا بالله بآنچه انباز گرفتند با خدای ما لم ینزل به سلطانا چیزی که الله آن را از آسمان حجتی نفرستاد و مأواهم النار و بازگشتگاه ایشان فردا آتش است و بیس مثوی الظالمین ۱۵۱ و آن بد بودن گاهی است کافران را
و لقد صدقکم الله وعده راست گفت خدای با شما و راست کرد وعده خویش که داده بود إذ تحسونهم بإذنه آن گه که شما ایشان را میکشتید بخواست وی حتی إذا فشلتم تا آن گه که بد دل شدید و تنازعتم فی الأمر و با یکدیگر مخالف شدید و بر آویختید و عصیتم و در رسول من نافرمان شدید و سرکشیدید من بعد ما أراکم ما تحبون پس آنکه با شما نمود الله آنچه دوست میداشتید منکم من یرید الدنیا کس هست از شما که این جهان می خواهد و منکم من یرید الآخرة و کس هست از شما که آن جهان می خواهد ثم صرفکم عنهم پس شما را از کافران برگردانید لیبتلیکم تا شما را بیازماید بآن محنت که افتاد و لقد عفا عنکم و درگذاشت از شما آنچه کردید و الله ذو فضل علی المؤمنین ۱۵۲ و الله با فضل است بر مؤمنان
إذ تصعدون که بالا میگرفتید و لا تلوون علی أحد و باز ننگرستید با کس و الرسول یدعوکم و پیغامبر شما را میخواند فی أخراکم از پس شما فأثابکم شما را الله پاداش داد بآن نافرمانی که کرده بودید و دنیا که جسته بودید غما بغم غمی در غمی پیوسته لکیلا تحزنوا تا مگر باز اندوهگن نبید علی ما فاتکم بر آنچه از شما درگذرد از دنیا و لا ما أصابکم و نه بر آنچه بشما رسد از رنج و الله خبیر بما تعملون ۱۵۳ و الله آگاه است بآنچه میکنید
ثم أنزل علیکم پس فرو فرستاد بشما من بعد الغم از پس آن غم أمنة ایمنیی از دشمن نعاسا خوابی و آرامی یغشی طایفة منکم که در گروهی از شما می پیچید آن خواب و طایفة قد أهمتهم أنفسهم و گروهی بتیمار آورد ایشان را خستگیها در تنهای ایشان یظنون بالله ظنها میبردند بخدای غیر الحق ظنهای ناسزا ظن الجاهلیة ظنهای کافروار یقولون در خویشتن می اندیشیدند و با خود میگفتند هل لنا من الامر من شی ء از کار بما هیچ چیز هست قل جواب ده رسول من إن الأمر کله لله کار همی خدای راست یخفون فی أنفسهم در دلهای خویش چیزی نهان می دارند ما لا یبدون لک چیزی که آن پیدا نمی کنند ترا بزبان یقولون میگویند لو کان لنا من الأمر شی ء اگر ما را از کار چیزی بودی ما قتلنا هاهنا ما را ایدر بنکشتندی قل پیغامبر من بگوی لو کنتم فی بیوتکم اگر شما در خانهای خویش بودید لبرز الذین کتب علیهم القتل بیرون آمدندی آنان که بر ایشان مرگ نبشته اند و هنگام آمده إلی مضاجعهم بر افتادن گاههای ایشان و لیبتلی الله و تا بیازماید و بر رسد الله ما فی صدورکم بآنچه در دلهای شماست و لیمحص ما فی قلوبکم و تا پاک کند و شبهت ببرد از آنچه در دلهای شما است و الله علیم بذات الصدور ۱۵۴ و الله دانا است بآنچه در دلهای شما است
إن الذین تولوا منکم ایشان که برگشتند بهزیمت از میان شما یوم التقی الجمعان آن روز احد که هر دو گروه همدیدار گشتند إنما استزلهم الشیطان شیطان ایشان را از جای ببرد ببعض ما کسبوا بلختی از آنچه کرده بودند از پیش و لقد عفا الله عنهم و بدرستی که خدای عفو کرد آن گریختن ایشان ازیشان إن الله غفور حلیم ۱۵۵ که خدای آمرزگارست و بردبار
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş