۲۷ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی یا أیها الذین آمنوا لا تکونوا کالذین کفروا الآیة هم نواخت است و هم سیاست هم کرامت و هم اهانت مؤمنان را کرامت است و کافران را اهانت
دوستان را نواختست و دشمنان را سیاست میگوید ای شما که مؤمنان اید فرمان ما را گردن نهادگان و دوستی ما را بجان و دل خواهان چون کافران مباشید و خوی ایشان مگیرید و راه ایشان مروید ایشان بیگانگان اند و شما آشنایان ایشان راندگان اند و شما خواندگان ایشان حزب شیطان اند و شیطان را مهمان أولیک حزب الشیطان ألا إن حزب الشیطان هم الخاسرون شیطان ایشان را می خواند تا بدوزخ کشد و بکام خود کند إنما یدعوا حزبه لیکونوا من أصحاب السعیر و شما که مؤمنان اید حزب خدااید و خدا را مهمان امروز از آنجا که عرفان و فردا در فردوس جاودان أولیک حزب الله ألا إن حزب الله هم المفلحون الله شما را میخواند بدعوت تا بنوازد بمغفرت و رحمت یدعوکم لیغفر لکم من ذنوبکم و شما را رحمت و مغفرت به از جهان و هر چه در جهان اینست که رب العالمین گفت لمغفرة من الله و رحمة خیر مما یجمعون و این بس عجب نیست که مؤمنان را بفضل خود بمغفرت خود رساند ازین عجب تر آنست که دوستان را بلطف خود به حضرت احدیت خود برد این است که گفت تعالی و تقدس و لین متم أو قتلتم لإلی الله تحشرون اذا کان المسیر الی الله طاب المسیر الی الله طوبی لمن کان مسیره الی الله و حدثیه فی الله و جلیسه هو الله و الله لا اله الا الله
و ان صباحا نلتقی فی مسایه
یکون علی قلب الغریب حبیبا
کنون که با تو بهم صحبت اوفتاد مرا
دعا کنم که وصالت خجسته باد مرا
فبما رحمة من الله لنت لهم ای سید سادات ای مهتر کاینات کریم و مهربانی لطیف و رحیم بر همگانی همه را بر سنن صواب می رانی همه را بر مایده عزت می خوانی و بسعادت جاودانه میرسانی یتیمان را چون پدری بیوه زنان را چون شوهری آشنا را نوازنده ای و بیگانه را راه نماینده جهانیان را عین رحمتی رهیگان را سبب کرامتی ای سید این همه هست و نگر تا خود را نه بینی وز مکتسبات خود ندانی کان همه ماییم و ما بودیم و ما نواختیم و ما ساختیم و ترا بران داشتیم و بخوش خویی بداشتیم ای مهتر با مؤمنان و دوستان همچنین میباش هم باین مهربانی و هم باین خوشخویی و اخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین
اما با کافران و منافقان لختی درشت تر شو و با ایشان جهاد کن یا أیها النبی جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم بسا فرقا که میان حبیب و میان کلیم است حبیب را بدرشتی فرمود در کافران و باز خواند از مداهنت که در خوی وی همه رفق و لین بود و کلیم را بضد این گفت فقولا له قولا لینا بنرمی و رفق فرمود و باز خواند او را از حدت و غلظت که در وی بود
ثم قال و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک یا سید اگر تو یاران خود را شراب توحید صرف بی آمیغ حظوظ دهی بگریزند و نیز گرد تو نگردند یا سید حوصله ایشان بر نتابد آنچه حوصله تو برتابد کسی که شام و چاشتش بحضرت احدیت بود دیگران را با وی چه برابری بود و چه مناسبت سید صلوات الله علیه از خود این خبر داد که لست کاحدکم اظل عند ربی یطعمنی و یسقینی وقتی دیگر میگفت لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل
مصطفی ص خلق را این ادب دین در آموخت و گفت کلموا الناس علی قدر عقولهم
با هر کسی سخن بقدر عقل وی گویید و آنچه برنتابد بر وی منهید
هر کسی را جام او بر جان او همسان کنید
هر کسی را نقل او با عقل او هم برنهید
فاعف عنهم ای سید تقصیری که کرده اند در حق تو و در کار تو عفو کن از ایشان و فرا گذار و بآنچه تقصیر کردند در اداء حقوق ما تو ایشان را شفیع باش و از ما آمرزش خواه
فاعف عنهم اشارت بجمع است از بهر آنکه حکم است و حاکم خداست بحقیقت و رسول بر تبعیت
و استغفر لهم اشارت بتفرقت است که مقام تذلل و عبودیت است این است سنت خداوند عز کبریایه با انبیاء و اولیاء گه ایشان را در جمع دارد گه در تفرقت جمع بی تفرقت کفر است و تفرقت بی جمع شرک جمع عین حقیقت است و تفرقت راه عبودیت آن کس که این دو خصلت در وی مجتمع شد بر جاده سنت و جماعت افتاد و بر طریقت و شریعت مستقیم گشت
و شاورهم فی الأمر یا سید احوال روندگان درین راه مختلف است یکی مقصر است ازو عفو کن یکی تایب است از بهر وی آمرزش خواه یکی مطیع است با وی مشاورت کن
فإذا عزمت فتوکل علی الله عزم را حقیقتی است و مایه حقیقت آن درستی مراد است و جمع دل مایه آن صلابت است در دین و غیرت بر أمر و استقامت وقت و عزم را سه قسم است یکی عزم توبه دیگر عزم خدمت سدیگر عزم حقیقت و بناء همه بر توکل است و توکل را اصلی است و شرطی و ثمرتی اصل آن یقین است و شرط آن ایمان و هو المشار الیه بقوله تعالی و علی الله فتوکلوا إن کنتم مؤمنین و ثمره آن محبت حق عز و جل و ذلک فی قوله تعالی إن الله یحب المتوکلین
استاد ابو علی دقاق گفت توکل را سه رتبت است اول توکل پس تسلیم سوم تفویض توکل بدایت است تسلیم وساطت و تفویض نهایت توکل صفت عوام است تسلیم صفت خواص تفویض صفت خاص الخاص توکل صفت انبیاء است علی العموم تسلیم صفت ابراهیم ع علی الخصوص و تفویض صفت خاتم النبیین مصطفی ص علی اخص الخصوص صاحب توکل گوش بر وعده حق دارد صاحب تسلیم با علم حق آرام دارد صاحب تفویض بحکم الله رضا دهد او که با توکل است طالب عطا است او که با تسلیم است منتظر لقاء است و او که با تفویض است در مجمع روح و ریحان آسوده رضاء است این است که رب العالمین گفت و رضوان من الله أکبر ذلک هو الفوز العظیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş