۲۷ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی یا أیها الذین آمنوا لا تکونوا کالذین کفروا الآیة این پندیست که خدای تعالی مؤمنان را میدهد که شما چون منافقان مباشید و شک و نفاق بدل خود راه مدهید و آنچه ایشان گویند مگویید و گفت ایشان آن بود که عبد الله بن ابی سلول و جماعتی از منافقان که روز احد بوقعت حاضر نبودند فرا عبد الله بن رباب و اصحاب او گفتند که این برادران و پیوستگان ما که بسفر تجارت شدند و در آن سفر بمردند یا بغزاء احد شدند و در آن غزا کشته شدند إذا ضربوا فی الأرض فماتوا أو کانوا غزی فقتلوا هر دو کلمه درآیت مضمر است غزی جمع غازی است فعل من الغزو گفتند اگر ایشان بیرون نشدندی بسفر نمردندی و ایشان را در غزو نکشتندی و این سخن از ایشان تکذیب قدر است رب العالمین گفت لیجعل الله ذلک حسرة فی قلوبهم ای لیجعل ظنهم انهم لو لم یحضروا الحرب لا ندفع القتل عنهم حسرة فی قلوبهم این بآن کرد تا ایشان ظن برند که اگر بقتال و حرب نشدندی ایشان را نکشتندی و این ظن در دل ایشان حسرت و دریغ فرو آورد و رنجوری بیفزود الله تعالی مؤمنان را ازین گفت نهی فرمود تا آن حسرت در دل ایشان نبود چنان که در دل منافقان آن گه خبر داد که موت و حیات در قدرت الله است و بمشیت اوست آن را وقتی است معین و هنگامی نامزد کرده گفت و الله یحیی و یمیت خدای است که زنده میدارد نه مقام و زیرکی و اوست که می میراند نه سفر و دلیری چون فراز آید در سفر و در حضر بنگردد و آن را مردی نبود قال النبی ص مثل للانسان الأجل و الأمل فمثل الاجل خلفه و الأمل امامه فبینما هو یؤمل امامه اذ أتاه اجله فاختجله قوله و الله بما تعملون بصیر اگر بیا خوانی قراءت مکی و حمزه و کسایی است با الذین کفروا شود و اگر بتا مخاطبه خوانی قراءت باقی است با یا أیها الذین آمنوا شود قوله تعالی و لین قتلتم فی سبیل الله أو متم الی آخر الآیتین نافع و اکثر اهل کوفه متنا و متم و هر چه ازین باب آید بکسر میم خوانند و باقی بضم میم خوانند ایشان که بکسر خوانند فعل مات یمات مت نهند چنان که خاف یخاف خفت و هاب یهاب هبت و ایشان که بضم خوانند فعل آن مات یموت نهند چنان که کان یکون قال یقول قوله مما یجمعون حفص تنها بیا خواند بر فعل غایب و دیگران بتاء مخاطبه خوانند رب العالمین درین دو آیت مؤمنان را بمرگ تهنیت کرد و مرگ ایشان مرگ کرامت کرد و علی الجمله مرگ بر دو قسم است یکی در راه خدا دیگر در راه شیطان اما آنچه در راه خدا بود یکی مرگ شهیدانست که در سبیل خدا کشته شوند چنان که اینجا گفت و لین قتلتم فی سبیل الله دیگر مرگ عارفانست که در رضاء خدا و خوشنودی از وی بمیرند چنان که گفت او متم یعنی فی سبیل الله و رضاه من غیر قتل و هم الذین قال فیهم النبی ان لله عبادا یصونهم عن القتل و الزلازل و الاسقام یطیل اعمارهم فی حسن العمل و یحسن ارزاقهم و یحییهم فی عافیة و یقبض ارواحهم فی عافیة علی الفرش و یعطیهم منازل الشهداء این دو گروه ایشانند که مرگ ایشان را تحفه است چنان که مصطفی ص گفت تحفة المؤمن الموت و سر انجام ایشان آنست که الله گفت الذین تتوفاهم الملایکة طیبین یقولون سلام علیکم ادخلوا الجنة بما کنتم تعملون اما آن مرگ که در راه شیطان بود نیز بر دو قسم است یکی آنکه بیگانه زادند او را و بیگانه مرد رب العالمین در وصف ایشان گفت و لو تری إذ الظالمون فی غمرات الموت دیگر آنست که مسلمان زادند او را و کافر مرد آن مسکین چون در سکرات مرگ افتد روی معرفتش بنکرت سیاه شود جان از تن بر آید و ایمان از دل بر آید تن ماند بی جان و دل ماند بی ایمان ضربت ملک الموت بر تن آید و قطیعت ملک بر دل افتد بیچاره سالها در مسلمانی رفته و بر کفر مرده مسلمانان بر وی نماز کرده و وی خود رانده سرانجام این دو فرقت آنست که رب العالمین گفت لا بشری یومیذ للمجرمین و یقولون حجرا محجورا و به قال النبی ص الا ان بنی آدم خلقوا علی طبقات شتی فمنهم من یولد مؤمنا و یحیی مؤمنا و یموت مؤمنا و منهم من یولد کافرا و یحیی کافرا و یموت کافرا و منهم من یولد مؤمنا و یحیی مؤمنا و یموت کافرا و منهم من یولد کافرا و یحیی کافرا و یموت مؤمنا قوله تعالی فبما رحمة من الله لنت لهم ما صله است یعنی فبرحمة من الله لنت لهم یا محمد فی القول و سهلت اخلاقک لهم و کثر احتمالک فلم تسرع الیهم بما کان منهم یوم احد و لو کنت فظا فی القول غلیظ القلب فی الفعل لانفضوا من حولک ای لتفرقوا عنک روت عایشة قالت قال رسول الله ص ان الله امرنی بمداراة الناس کما امرنی باقامة الفرایض و قال ص من سره ان یقیه الله من فور جهنم یوم القیامة و یجعله فی ظله فلا یکون غلیظا علی المؤمنین و لیکن بهم رحیما قوله فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الأمر مشاورت و تشاور و شوری آنست که هر کس رای و دانش دیگر کس جوید و استصواب وی از دل وی بیرون آرد از شور گرفته اند و آن استخراج است و رب العالمین مؤمنان را در مشاورت بستود آنجا که گفت و أمرهم شوری بینهم و قال النبی ص اذا کان امراءکم خیارکم و اغنیاءکم سمحایکم و امرکم شوری بینکم فظهر الارض خیر من بطنها و اذا کان امرایکم شرارکم و اغنیاءکم بخلاءکم و لم یکن امرکم شوری بینکم فبطن الارض خیر من ظهرها و قال ص ما سعد احد برأیه و لا شقی عن مشورة عبد الرحمن بن عوف گفت روز بدر مشاورت کردیم لا جرم نصرت دیدیم و بر کافران شکستگی و هزیمت آمد و روز احد مشاورت بگذاشتیم تا عتاب آمد چنان که دیدیم و رسیدیم بآنچه رسیدیم اوزاعی گفت بیشترین که هلاک شدند ازین امت بعجب و ترک مشاورت هلاک شدند و آنچه مصطفی ص گفت لا تستضییوا بنار المشرکین گفته اند که معنی آنست که لا تستشیروا المشرکین فی شی ء من امرکم پس معنی و شاورهم فی الأمر و الله اعلم آنست که با مؤمنان مشاورت کن در کاری که پیش آید از ابن عباس روایت کردند که گفت و شاورهم فی الأمر قال ابو بکر و عمر اگر کسی گوید چونست که مصطفی ص را به مشاورت فرمودند و او را داناترین خلق و زیرک ترین جهانیان بود وحی بوی پیوسته از آسمان و فرمان وی بر خلق بهر چه فرماید اگر خواهند و گر نه روان پس وی را چه حاجت باین مشاورت جواب آنست که ایشان قومی از سادات عرب بودند و از مصطفی ص اکرام و استمالت توقع می کردند رب العالمین بمشاورت فرمود اکرام ایشان را و برداشت قدر ایشان را هر چند که رأی ایشان هم رأی وی بودی و اعتماد و وثوق همه بر صواب دید وی بودی اما اکرام ایشان در آن حاصل شدی و دل ایشان خوش گشتی و نیز گفته اند مشاورت بدان کرد تا سنتی باشد بعد از وی تا بقیامت و هر کسی که کاری کند بمشاورت کند تا بصلاح رسد و بسداد نزدیکتر بود آن گه گفت فإذا عزمت فتوکل علی الله حقیقة التوکل شهود التقدیر و استراحة القلوب عن کل التدبیر یا محمد ص چون از شوری عزم کردی و قصد را جمع کردی و کار پیش گرفتی پشت بالله باز کن نه بمشاورت با ایشان یعنی مپندار که جز بالله ترا کاری از پیش شود یا مرادی برآید و الیه الاشارة بقوله تعالی أ لیس الله بکاف عبده و و من یتوکل علی الله فهو حسبه و متوکلی چون خلیل برنخاست که گفت حسبنا الله و نعم الوکیل آن گه حقیقت و معنی آن بجای آورد که چون جبرییل در هوا بر وی رسید و گفت ا لک حاجة جواب داد که اما الیک فلا این برای آن گفت تا بگفت حسبی الله وفا کند لا جرم رب العالمین وی را در آن وفا بستود و از وی بپسندید و گفت و إبراهیم الذی وفی و به داود وحی آمد که یا داود هیچ بنده نیست که بر من توکل کند وز همه جهانیان دست در ما زند و اگر چه همه آسمان و زمین بمکر و کید وی برخیزند که نه وی را از آن خلاص دهم و از همه اندوه برهانم سعید بن جبیر گفت مرا کژدمی درگزید مادرم سوگند برنهاد که دست فرا ده تا افسون کنند گفتا برای سوگندان مادر آن دیگر دست که بسلامت بود فرا افسونگر دادم و آنکه بر آن رنج و درد بود ندادم برای آن خبر که مصطفی ص گفته است متوکل نباشد کسی که افسون و داغ کند و این در آن خبر است که مصطفی ص گفت أریت الامم بالموسم فرأیت امتی قد ملیوا السهل و الجبل فاعجبنی کثرتهم و هیبتهم فقیل لی أ رضیت قلت نعم قال و مع هؤلاء سبعون الفا یدخلون الجنة بغیر حساب لا یکتوون و لا یتطیرون و لا یسترقون و علی ربهم یتوکلون فقام عکاشة بن محصن فقال یا رسول الله ادع الله ان یجعلنی منهم فقال ص اللهم اجعله منهم فقام آخر فقال ادع الله ان یجعلنی منهم فقال سبقک بها عکاشة سهل بن عبد الله التستری گفت توکل حال رسول خداست و کسب سنت وی است هر که بر کسب طعن کرد بر سنت وی طعن کرد و هر که بر توکل طعن کرد بر ایمان طعن کرد آن گه گفت اگر از حال رسول ص درمانی نگر تا سنت او دست بنداری گفتند یا شیخ آن توکل که حال وی بود عبارت از آن چه نهیم گفت قلب عاش مع الله بلا علاقة و هو المشار الیه بقوله تعالی ما زاغ البصر و ما طغی و قال ص من سره ان یکون اقوی الناس فلیتوکل علی الله و من سره ان یکون اسعد الناس فلیتق الله و من سره ان یکون اغنی الناس فلیکن بما فی ید الله اوثق منه بما فی یده

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.