۳ - النوبة الاولى
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی و یا آدم اسکن أنت و زوجک الجنة ای آدم آرام گیر و بنشین تو و جفت تو در بهشت فکلا من حیث شیتما و میخورید هر دو از هر جایی که خواهید و لا تقربا هذه الشجرة و نزدیک این یک درخت مگردید فتکونا من الظالمین ۱۹ که آن گه از ستمکاران بید بر خود
فوسوس لهما الشیطان در دل داد ایشان را دیو و بایست گشت در ایشان و بر ایستاد کرد بر اندیشه ایشان لیبدی لهما تا ایشان را بآن روز آورد که پیدا کرد ایشان را ما ووری عنهما من سوآتهما آنچه پوشیده بود از عورتهای ایشان و قال و گفت ابلیس ایشان را هر دو ما نهاکما ربکما باز نزد خداوند شما عن هذه الشجرة از خوردن این درخت إلا أن تکونا ملکین مگر که تا شما دو فریشته نبید که مرگی نچشید أو تکونا من الخالدین ۲۰ و ایدر جاوید نبید
و قاسمهما و سوگند خورد ایشان را هر دو إنی لکما لمن الناصحین ۲۱ که من شما را از نیک خواهانم
فدلاهما بغرور فرو هشت ایشان را از بالای بهشت در زمین بفرهیب فلما ذاقا الشجرة چون بچشیدند از درخت بدت لهما سوآتهما پدید آمد ایشان را عورتهای ایشان و طفقا یخصفان علیهما من ورق الجنة و در ایستادند و بر هم می نهادند بر عورت خویش از برگ درخت بهشت و ناداهما ربهما باز خواند الله ایشان را أ لم أنهکما نه شما را باز زدم عن تلکما الشجرة از آن یک درخت و أقل لکما و گفتم شما را إن الشیطان لکما عدو مبین ۲۲ که دیو شما را دشمنی است آشکارا
قالا گفتند هر دو آدم و حوا ربنا خداوند ما ظلمنا أنفسنا ستم کردیم بر خود و إن لم تغفر لنا و اگر نیامرزی ما را و ترحمنا و به نبخشایی بر ما لنکونن من الخاسرین ۲۳ ناچاره از زیان کاران بیم
قال اهبطوا الله گفت فرو روید از آسمان بعضکم لبعض عدو یکدیگر را دشمن و لکم فی الأرض مستقر و شما را در زمین آرامشگاهی و روزگار گذاشتی و متاع إلی حین ۳۴ و برخورداری تا روز رستاخیز
قال فیها تحیون گفت در زمین زنده می بید و فیها تموتون و در زمین می میرید و منها تخرجون ۲۵ و شما را از زمین بیرون آرند
یا بنی آدم ای فرزندان آدم قد أنزلنا علیکم لباسا بر شما فرو فرستادیم پوشیدنی یواری سوآتکم که پوشیده دارد عورتهای شما و ریشا و جامه ای که آسای هر کس بآن بدانند و لباس التقوی ذلک خیر و لباس پرهیز از همه لباسها به ذلک من آیات الله این از نشانهای نیک خدایی خدا است لعلهم یذکرون ۲۶ تا مگر دریاوند خدایی وی و پند پذیرند از وی
یا بنی آدم ای فرزندان آدم لا یفتننکم الشیطان شما را فتنه مکناد دیو و تباهی میفکناد کما أخرج أبویکم من الجنة چنان که پدر و مادر شما را بیرون آورد از بهشت ینزع عنهما لباسهما می برکشید بر سر ایشان جامه ایشان لیریهما سوآتهما تا بایشان نماید عورتهای ایشان إنه یراکم هو و قبیله دیو می بیند شما را او و گروه او من حیث لا ترونهم از آن جای که نمی بینید شما او را و جوگ او را إنا جعلنا الشیاطین ما شیاطین را کردیم أولیاء للذین لا یؤمنون ۲۷ هام کاران و یاران و دوستان ایشان که نمی گروند
و إذا فعلوا فاحشة و چون بدی کنند قالوا وجدنا علیها آباءنا گویند که پدران خود را برین یافتیم و الله أمرنا بها و الله ما را برین فرمود قل إن الله لا یأمر بالفحشاء گوی الله بهیچ زشت و ناپسند نفرماید أ تقولون علی الله ما لا تعلمون ۲۸ چیزی می گویید بر الله که ندانید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş