۳ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله و ما جعلنا لبشر من قبلک الخلد ای دوام البقاء فی الدنیا أ فإن مت فهم الخالدون ای فهم الخالدون ان مت این جواب مشرکان قریش است که هلاک پیغمبر بآرزو میخواستند میگفتند نتربص به ریب المنون چشم نهاده ایم بآن که او بمیرد و باز رهیم ازو رب العزة گفت تو بمیری نه ایشان خواهند بود که ایشان هم بمیرند همانست که گفت إنک میت و إنهم میتون یعنی که در مرگ شماتت نیست که بهمه کس خواهد رسید و هر کسی خواهد چشید اینست که گفت جل جلاله کل نفس ذایقة الموت ای کل ذی جسد و روح سیذوق و یقاسی مرارة الموت در آفرینش کسی نیست که شربت مرگ نچشد هم فریشته مقرب و هم پیغامبر مرسل قضیت تحنبی فسر قوم حمقی بهم غفلة و نوم کان یومی علی حتما و لیس للشامتین یوم آن روز که کل من علیها فان از آسمان فرو آمد یعنی که هر چه در زمین خلقست مرگ بر ایشان روانست و فنا حاصل ایشان است فریشتگان آسمان طمع داشتند که چون اهل زمین را مخصوص کرد بفنا ایشان را بقا باشد بر دوام تا آیت آمد که کل شی ء هالک إلا وجهه آن گه ایشان دل بر مرگ نهادند و دانستند که در آسمان و زمین هیچکس نیست از مخلوقان که بر عقبه مرگ گذر نکند و آن شربت قهر نچشد اگر در کل عالم کسی را از قهر مرگ خلاص بودی مصطفی عربی بودی که سید و سرور کاینات و نقطه دایره حادثات بود و بنزدیک الله تعالی عزیز و مکرم بود و با وی میگوید انک میت عایشه روایت میکند از مصطفی که گفت من اصیب منکم بمصیبة بعدی فلیتعز بمصیبته بی هر کرا بعد از من مصیبتی رسد بوفات عزیزی تا وفات من یاد کند و خود را بآن تعزیت و تسلیت دهد از اینجا آغاز کنم قصه وفات مصطفی ص چنان که نقله اخبار و حمله آثار روایت کردند باسناد درست از جابر بن عبد الله و عبد الله بن عباس که گفتند که آن روز که جبرییل امین پیک حضرت برید رحمت سوره النصر از آسمان عزت فرود آورد مصطفی گفت یا جبرییل نفسی قد نعیت ای جبرییل ما را از قهر مرگ خبر داده اند مانا که هنگام رفتن نزدیک گشت و آفتاب عمر بسر دیوار رسید جبرییل گفت یا محمد و للآخرة خیر لک من الأولی و لسوف یعطیک ربک فترضی آن گه رسول خدا بلال را فرمود تا ندا کرد گفت الصلاة جامعة مهاجر و انصار جمله حاضر شدند در مسجد رسول خدا نماز بگزارد آن گه بر منبر شد و خطبه ای بلیغ خواندن گرفت چون کسی که وداع کند گفت یا ایها الناس ای نبی کنت لکم چگونه پیغامبری بودم شما را وحی حق چگونه گزاردم و پیغام و نامه ملک چون رسانیدم یاران گفتند جزاک الله من نبی خیرا فلقد کنت لنا کالاب الرحیم و کالاخ الناصح المشفق ادیت رسالات الله و بلغتنا وحیه و دعوت الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة ای سید چه گوییم بکدام زبان تو را ستاییم و ثناء تو بسزای تو کی توانیم تو ما را چون پدر مهربان بودی و چون برادر مشفق نصیحت کردی مهجوران را شفیع بودی مریدان را دلیل بودی درویشان را مونس بودی وحی پاک و رسالت حق بشرط و رمت گزاردی خلق را بدین اسلام و ملت درست خواندی آن گه رسول خدا سوگند نهاد بر یاران که به یگانگی خدا و بحق من بر شما که هر کرا بر من قصاصی است برخیزد و همین ساعت از من قصاص خواهد پیش از قصاص قیامت و این سخن سه بار گفت آخر پیری برخاست از میان قوم نام وی عکاشه پای بسر مردم در می نهاد تا نزدیک مصطفی رسید گفت یا رسول الله اگر نه آن بودی که سه بار سوگند دادی و درخواستی من برنخاستمی پدر و مادر من فداء تو باد این سخن که خواهم گفت نه گفتمی وقتی من با تو در غزایی بودم و الله ما را نصرت داد و فتح بر آمد چون باز گشتیم ناقه من پیش ناقه تو برآمد من از ناقه فرو آمدم تا پای مبارک ترا بوسه دهم قضیت خود را برآهیختی و بر پهلوی من زدی ندانم مرا بقصد زدی یا بقصد ناقه زدی و بر من آمد رسول خدا گفت یا عکاشة اعیذک بجلال الله ان یتعمدک رسول الله بالضرب آن گه بلال را فرمود تا بسرای فاطمه رود و قضیب ممشوق بیارد بلال از مسجد بیرون شد دست بر سر نهاده و ندا میزند که اینک رسول خدای از نفس خویش قصاص میدهد آمد تا در حجره فاطمه و در بزد و گفت ای دختر رسول خدا قضیت ممشوق بمن ده فاطمه گفت ای بلال پدر من قضیب از بهر چه میخواهد و امروز نه روز حج است و نه روز عزا بلال گفت یا فاطمة ما اغفلک عما فیه ابوک ان رسول الله یودع الدین و یفارق الدنیا و یعطی القصاص من نفسه ای فاطمه سخت غافل نشسته و از حال و کار پدر بی خبر مانده ای که دنیا را وداع میکند و ساز سفر آخرت میسازد و از نفس خود قصاص میدهد فاطمه گفت ای بلال کرا دل دهد که از رسول خدا قصاص خواهد ای بلال اگر ناچارست باری حسن و حسین را گوی تا حوالت آن قصاص با خود گیرند و آن حکم بر ایشان برانند نه بر رسول خدا بلال قضیب آورد و بدست رسول داد و رسول بدست عکاشه داد ابو بکر و عمر چون آن حال دیدند برخاستند گریان و سوزان گفتند یا عکاشة ها نحن بین یدیک فاقتص منا و لا تقتص من رسول الله رسول خدا چون ایشان را بر آن صفت دید گفت امض یا با بکر و انت یا عمر فقد عرف الله مکانکما و مقامکما علی بن ابی طالب ع برخاست گفت یا عکاشة انا فی الحیاة بین یدی رسول الله و لا تطیب نفسی ان تضرب رسول الله فهذا ظهری و بطنی اقتص منی بیدک و اجلدنی مایة و لا تقتص من رسول الله رسول خدا او را گفت یا علی اقعد فقد عرف الله مقامک و نیتک حسن و حسین بزاری پیش آمدند و خویشتن را بر عکاشه عرض کردند و گفتند یا عکاشة أ لیس تعلم انا سبطا رسول الله فالقصاص منا کالقصاص من رسول الله هم چنان رسول خدای ایشان را دلخوشی داد و ساکن کرد و گفت اقعدا یا قرتی عینی لانسی الله لکما هذا المقام پس گفت ای عکاشه بزن اگر میزنی عکاشه گفت یا رسول الله آن روز که آن قضیب بر من آمد پهلوی من برهنه بود رسول جامه از پهلو باز گرفت چنان که خورشید شعاع و نور خود بر زمین افکند تا تلألؤ نور از پهلوی رسول بر قوم افتاد یاران همه فریاد و غریو در گرفتند عکاشه برجست و روی بر پهلوی رسول مالید و میگفت فداک ابی و امی پدر و مادر من فدای تو باد چه جای آنست که من از تو قصاص خواهم و کرا خود دل دهد که از تو قصاص خواهد عکاشه را هزار جان بایستی که فدای این ساعت کردی رسول خدا گفت اما ان تضرب و اما ان تعفو فقال قد عفوت عنک رجاء ان یعفو الله عنی فی القیامة فقال النبی ص من اراد ان ینظر الی رفیقی فی الجنة فلینظر الی هذا الشیخ فقام المسلمون یقبلون ما بین عینی عکاشه و یقولون طوباک ثم طوباک نلت الدرجات العلی و مرافقة رسول الله پس رسول خدا همان روز بیماری بوی در آمد هژده روز بیمار بود در بیماری بلال بانگ نماز گفت آن گه بدر حجره آمد گفت السلام علیک یا رسول الله و رحمة الله الصلاة یرحمک الله رسول خدا آواز بلال شنید فاطمه ع گفت یا بلال ان رسول الله الیوم مشغول بنفسه رسول خدای امروز بخود مشغول است بلال در مسجد شد چون اسفار صبح ببود گفت و الله که من اقامت نگویم و نماز نکنم تا از سید خود رسول خدای دستوری نخواهم باز گشت و بر در بایستاد و ندا کرد و گفت السلام علیک یا رسول الله و رحمة الله الصلاة یرحمک الله رسول آواز بلال بشنید گفت ادخل یا بلال ان رسول الله الیوم مشغول بنفسه مر أبا بکر یصل بالناس ای بلال بگو تا قوم نماز کنند و ابو بکر پیش رود بجای من که من طاقت بیرون آمدن ندارم بلال بیرون آمد دست بر سر نهاده و می گوید وا غوثاه بالله وا انقطاع رجایی وا انقصام ظهری لیتنی لم تلدنی امی و اذ ولدتنی لم اشهد من رسول الله هذا الیوم پس گفت یا ابا بکر رسول خدای فرمود تا تو بجای وی نماز بجماعت بگزاری و ابو بکر مردی رقیق دل بود چون پیش شد و مقام رسول دید از رسول خالی بیفتاد و بیهوش گشت یاران همه گریستن در گرفتند خروش و زاری عظیم در مسجد افتاد آواز ایشان بسمع رسول رسید گفت این چه آشوب و شور و چه خروش و زاری است گفتند صیحة المسلمین لفقدک یا رسول الله پس رسول خدای علی را و ابن عباس را بخواند و تکیه بر ایشان کرد تا بمسجد آمد و نماز جماعت بگزارد دو رکعت سبک آن گه روی ملیح با یاران کرد و گفت معاشر المسلمین استودعکم الله انتم فی رجاء الله و امانه و الله خلیفتی علیکم معاشر المسلمین علیکم باتقاء الله و حفظ طاعته من بعدی فانی مفارق الدنیا هذا اول بوم من الآخرة و آخر یوم من الدنیا پس رسول خدا بخانه باز شد و روز دوشنبه کار بر وی سخت شد و کان صلی الله علیه و سلم ولد یوم الاثنین و بعث یوم الاثنین و قبض فی یوم الاثنین و اوحی الله عز و جل الی ملک الموت ان اهبط الی حبیبی و صفیی محمد فی احسن صورة و ارفق به فی قبض روحه ملک الموت از آسمان فرو آمد مانند اعرابی بر در حجره رسول بایستاد پس گفت السلام علیکم یا اهل بیت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملایکة أ ادخل عایشه گفت یا فاطمة اجیبی الرجل مردی بر در است او را جواب ده و باز گردان فاطمه گفت آجرک الله فی ممشاک یا عبد الله ان رسول الله مشغول بنفسه یک بار دیگر همان ندا کرد و همان جواب شنید سوم بار ندا کرد و گفت السلام علیکم یا اهل بیت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملایکة أ ادخل فلا بد من الدخول در آیم که ناچارست در آمدن رسول خدا آواز ملک الموت بشنید گفت ای فاطمه کیست که بر در است گفت یا رسول الله مردی بر در است که دستوری در آمدن میخواهد و ما یک بار و دو بار او را جواب دادیم سوم بار آوازی داد که از آن موی بر اندام من برخاست و شانه ام بلرزید رسول خدا او را گفت ای فاطمه ای جان پدر دانی کیست که بر در است هذا هادم اللذات و مفرق الجماعات هذا مرمل الازواج و مؤتم الاولاد هذا مخرب الدور و عامر القبور این شکننده کامهاست جدا کننده جمعها است قطع کننده پیوندها است زنان را بیوه کند طفلان را یتیم کند خانه ها را خراب کند گورها را آباد کند دوستان را از یکدیگر جدا کند این ملک الموت است آن گه گفت ادخل یرحمک الله یا ملک الموت ملک الموت در آمد رسول خدا چون او را دید گفت جیتنی زایرا ام قابضا بزیارت آمدی یا بقبض روح گفت جیت زایرا و قابضا هم بزیارت آمده ام و هم بقبض روح اگر دستوری دهی که الله تعالی مرا چنین فرمود که بحضرت تو آیم بدستوری تو آیم و قبض روح بدستوری تو کنم اگر دستوری دهی اگر نه باز گردم و بحضرت خداوند خویش باز شوم رسول گفت یا ملک الموت این خلفت حبیبی جبرییل آن دوست من را جبرییل کجا گذاشتی گفت در آسمان دنیا و فریشتگان او را تعزیت می دهند تا درین سخن بودند جبرییل در آمد و بر بالین مصطفی بنشست رسول ص گفت یا جبرییل هذا الرحیل من الدنیا فبشرنی بمالی عند الله ای جبرییل اینک طومار عمر ما در نوشتند و گوشوار مرگ در گوش بندگی ما کردند و سفر قیامت در پیش ما نهادند از لطف الهی و ذخایر غیبی ما را نشانی ده و در آن نشان ما را بشارتی ده تا بخوشدلی ما ودیعت غیبی بسپاریم قال ابشرک یا حبیب الله انی ترکت ابواب السماء قد فتحت و الملایکة قد قاموا صفوفا بالتحیة و الریحان یحیون روحک یا محمد گفت یا حبیب الله درهای آسمان جمله گشاده و مقربان صف صف ایستاده با نثار روح و ریحان و تحف رضوان و انتظار روح پاک تو می کشند ای محمد فقال لوجه ربی الحمد فبشرنی یا جبرییل گفت حمد خداوند مرا که با من این همه کرامت کرد و عطا داد نه ازین می پرسم مرا بشارت ده گفت بشارت می دهم ترا بآن که درهای دوزخ استوار ببستند و درهای بهشت گشادند و فرادیس اعلی و جنات مأوی را بیاراستند و آذین بستند و جویهای آن مطرد گشت و درختان آن متدلی شد و حوران خویشتن را بیاراستند قدوم روح ترا ای محمد قال لوجه ربی الحمد فبشرنی یا جبرییل گفت ای جبرییل خدای را ثنا میگویم و سپاس داری میکنم بر نعمتهای ریزان و نواختهای بی کران اما نه ازین می پرسم مرا بشارت ده گفت اول کسی که از خاک بر آید تو باشی و اول کسی که در حضرت عزت بندگان را شفاعت کند تو باشی و اول کسی که شفاعت او قبول کنند و مرادش در کنار نهند تو باشی قال لوجه ربی الحمد فبشرنی یا جبرییل گفت ای جبرییل حمد خدای را بر نعمتهای وی نه ازین پرسم مرا بشارت ده قال جبرییل یا حبیبی عما تسیلنی گفت ای دوست مرا از چه می پرسی قال اسیلک عن غمی و همی فمن لقراء القرآن من بعدی من لصوام شهر رمضان من بعدی من لحجاج بیت الله الحرام من بعدی من لامتی المصطفاة من بعدی ای جبرییل ترا از غم و اندوه خود می پرسم اندوه من همه برای امت است مشتی درویشان و بیچارگان که در متابعت ما کمر وفاداری بر میان بستند حلقه بندگی شرع در گوش فرمان برداری کردند دین اسلام و ملت شریعت بپای داشتند و بجان و دل پذیرفتند و بدوستی ما و امید شفاعت ما روز بسر آوردند گویی سرانجام کار ایشان بچه رسد و فردا با ایشان چه کنند جبرییل گفتا ابشر یا حبیب الله فان الله عز و جل یقول قد حرمت الجنة علی جمیع الانبیاء و الامم حتی تدخلها انت و امتک یا محمد قال الآن طابت نفسی ادن یا ملک الموت فانته الی ما امرت علی ع حاضر بود گفت یا رسول الله از ما که زهره آن دارد که ترا شوید و بر تو کفن کند و بر تو نماز کند و ترا در خاک نهد مگر که تو دستوری دهی و آنچه فرمودنی است فرمایی ما را خبر کن که چون روح تو مقبوض شود که ترا شوید و در چه جامه ترا کفن کند و بر تو که نماز کند و که در قبر شود گفت یا علی شستن تو و آب ریختن فضل بن عباس و جبرییل سوم شما باشد آن گه چون از غسل فارغ شوید مرا در سه جامه نو کفن کنید و حنوط بهشتی که جبرییل از بهشت آورد بر ان پراکنید آن گه چون فارغ شوید مرا در مسجد بر سریر نهید و شما همه از مسجد بیرون روید فان اول من یصلی علی الرب من فوق عرشه ثم جبرییل ثم میکاییل ثم اسرافیل ثم الملایکة زمرا زمرا ثم ادخلوا فقوموا صفوفا لا یتقدم علی احد فاطمه آن ساعت بر فراق پدر زار بگریست و گفت الیوم الفراق فمتی القاک فقال لها یا بنیة تلقیننی یوم القیامة عند الحوض و انا اسقی من یرد علی الحوض من امتی قالت فان لم القک یا رسول الله قال تلقینی عند المیزان و انا اشفع لامتی قالت فان لم القک یا رسول الله قال تلقیننی عند الصراط و انا انادی رب سلم امتی من النار پس چون کار تمام شد و قبض روح پاک او کردند و وصیت او چنان که فرموده بود بجای آوردند سریر در میان مسجد بنهادند خالی و خود بیرون رفتند علی ع گفت لقد سمعنا فی المسجد همهمة و لم نر لهم شخصا فسمعنا هاتفا یهتف و هو یقول ادخلوا رحمکم الله فصلوا علی نبیکم فدخلنا و قمنا صفوفا کما امرنا رسول الله فکبرنا بتکبیر جبرییل و صلینا علی رسول الله بصلاة جبرییل ما تقدم منا احد علی رسول الله و دخل القبر ابو بکر الصدیق و علی بن ابی طالب و ابن عباس و دفن رسول الله فلما انصرف الناس قالت فاطمة لعلی یا ابا الحسن دفنتم رسول الله قال نعم قالت فاطمة کیف طابت انفسکم ان تحثوا التراب علی رسول الله اما کان فی صدورکم لرسول الله الرحمة اما کان معکم الخیر قال بلی یا فاطمة و لکن امر الله الذی لا مرد له فجعلت تبکی و تندب و هی تقول یا ابتاه الآن انقطع عنا جبرییل و کان یأتینا بالوحی من السماء روی ابو الاشعث الصنعانی عن اوس بن اوس قال قال رسول الله ص ان من افضل ایامکم یوم الجمعة فیه خلق آدم و فیه قبض و فیه النفخة و فیه الصعقة فاکثروا من الصلاة علی فیه فان صلوتکم معروضة علی قالوا یا رسول الله و کیف تعرض صلاتنا علیک و قد ارمت قال الله عز و جل حرم علی الارض ان تأکل اجساد الانبیاء قوله ارمت اصله ارممت فادغمت احدی المیمین فی التاء یقال رم العظم اذا بلی و ارم الرجل اذا صارت عظامه بالیة قوله و نبلوکم ای نختبرکم بالشر و الخیر ای بالشدة و الرخاء و الصحة و السقم و الغنی و الفقر و بما تحبون و ما تکرهون فتنة ابتلاء و امتحانا لننظر کیف شکرکم فیما تحبون و صبرکم فیما تکرهون یعنی ما دمتم احیاء معنی آنست که تا زنده اید شما را می آزماییم گاه بیماری و گاه تندرستی و گاه درویشی و گاه توانگری گاه بلا و شدت و گاه آسانی و راحت گاهی با نشاط و شادی همه آن بینید که دل شما خواهد گهی با خروش و زاری همه آن بینید که شما را کراهت آید این همه بآن کنیم تا بنگریم که از شما صابر بر بلا و شاکر بر عطا کیست و آن گه از همه بپرسیم شاکر را بر شکر جزا دهیم و صابر را بر صبر اینست که الله تعالی گفت و إلینا ترجعون یعنی للحساب و الثواب و العقاب قرأ یعقوب وحده ترجعون بفتح التاء و کسر الجیم و قرأ الباقون ترجعون بضم التاء و کسر الجیم و إذا رآک الذین کفروا إن یتخذونک إلا هزوا سبب نزول این آیت آن بود که ابو جهل و ابو سفیان در انجمن قریش نشسته بودند رسول خدا بایشان بر گذشت بو جهل باستهزاء گفت با بوسفیان انظر الی نبی بنی عبد مناف درنگر باین پیغامبر بنی عبد مناف بو سفیان گفت چه بود اگر پیغامبری از بنی عبد مناف بود رسول خدای سخن هر دو بشنید آن گه روی به ابو جهل کرد و گفت ما اریک تنتهی حتی ینزل بک ما نزل بعمک الولید بن المغیرة و بابو سفیان نگریست و گفت انما قلت الذی قلته حمیة فانزل الله عز و جل و إذا رآک الذین کفروا إن یتخذونک إلا هزوا ای ما یتخذونک الا بالاستهزاء و قیل تقدیره و اذا رأوک داعیا الی رفض آلهتهم اتخذوک هزوا و قالوا أ هذا الذی یذکر آلهتکم ای یعیب آلهتکم یقال فلان یذکر الناس ای یغتابهم و یذکرهم بالعیوب و یقال فلان یذکر الله ای یصفه بالعظمة و یثنی علیه و یوحده و هم بذکر الرحمن ای باسم الرحمن هم کافرون یعنی الذین قالوا و ما الرحمن لا نعرف الرحمن الا رحمن الیمامة مسیلمة و قیل ذکر الرحمن هاهنا القرآن و التوحید یعنی هم بالتوحید و القرآن کافرون معنی آیت آنست که رب العزة گفت ای محمد چون تو ایشان را گویی که بتان را مپرستید که ایشان سزای پرستش نیستند و خدایی را نشایند ایشان با یکدیگر گویند بر طریق استهزاء اینست که عیب بتان ما میکند و ایشان را بزبان می آرد و می گوید ایشان را سزاواری الهیت نیست تا ما را از پرستش ایشان باز دارد آن گه رب العزة گفت و هم بذکر الرحمن هم کافرون این بر سبیل تعجب گفت و تنبیه بر جهل ایشان یعنی که بر رسول ما انکار کردند که عیب بتان گفت و ایشان را از آنان منع کرد و آن گه خود بنام رحمن و سخن وی کافر میشوند و رسول را بر عبادت الله تعالی عیب می کنند این غایت جهل و حماقت است قوله خلق الإنسان من عجل هذا من الامثال کما تقول خلق فلان من الغضب و عجن فلان من الجود و قطع فلان من القمر و انما اراد بهذا استعجال الکفار بالعذاب و هو قولهم ایتنا بما تعدنا عجل لنا قطنا فأمطر علینا حجارة من السماء و کذلک استعجل طایفة من المؤمنین بالعذاب للکفار فقال للطایفتین خلق الإنسان من عجل یعنی خلق الانسان عجولا کما قال فی سورة بنی اسراییل و کان الإنسان عجولا و قیل المراد به آدم ع قال مجاهد لما خلق الله آدم فی آخر ما خلق عند آخر النهار فصار الروح فی لسانه و عینیه رأی الشمس قاربت الغروب فقال یا رب عجل تمام خلقی قبل ان تغیب الشمس فقیل له خلق الانسان من عجل و قال سعید بن جبیر لما دخل الروح فی رأس آدم و عینیه نظر الی ثمار الجنة فلما دخل فی جوفه اشتهی الطعام فوثب قبل ان تبلغ الروح الی رجلیه عجلان الی ثمار الجنة فذلک قوله خلق الإنسان من عجل و قیل معناه خلق الانسان بسرعة و تعجیل علی غیر ترتیب خلق سایر الآدمیین من النطفة و العلقة و المضغة و غیرها و قیل العجل الطین بلغة الحمیر یعنی خلق الانسان من طین قوله سأریکم آیاتی یعنی ما توعدون به من العذاب فلا تستعجلون این در شأن النضر بن الحارث فرو آمد که عذاب بتعجیل میخواست باستهزاء می گفته اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجارة من السماء او ایتنا بعذاب الیم و همچنین جماعتی مؤمنان که عذاب کافران بتعجیل میخواستند رب العزة گفت مرا مشتابانید بعذاب فرو گشادن بر ایشان که ما بوقت خویش مواعید خویش بشما نماییم پس آن بود که روز بدر ایشان را هلاک کرد و گفته اند که استعجال قیامت میکردند می گفتند متی هذا الوعد إن کنتم صادقین رب العالمین گفت بجواب ایشان لو یعلم الذین کفروا جواب لو محذوفست یعنی لو علموا ما استعجلوا و لا قالوا متی هذا الوعد و قیل لو علموا لما اقاموا علی کفرهم و لسارعوا الی الایمان حین لا یکفون عن وجوههم النار ای حین تلفح وجوههم النار فلا یدفعونها عن وجوههم و لا عن ظهورهم یعنی السیاط و لا هم ینصرون ای و لا هم یمنعون من عذاب الله و قیل معناه لیت الذین کفروا یعلمون حین لا یکفون کاشک بدانند کافران حال خویش در آن هنگام که باز نمی توانند برد از رویهای خویش آتش و نه از پس پشتهای خویش چنان که جای دیگر گفت و تغشی وجوههم النار لواحة للبشر قوله بل تأتیهم ای الساعة بغتة ای فجأة و قیل تأتیهم العقوبة بغتة علی غرة منهم فتبهتهم فتحیرهم فلا یستطیعون ردها ای لا یقدرون علی دفعها و لا هم ینظرون یمهلون و لقد استهزی برسل من قبلک یعزی بهذا نبیه فحاق بالذین سخروا منهم ما کانوا به یستهزؤن ای فحل بهم جزاء استهزایهم و عاد علیهم ما ارادوا بالرسل باین آیت پیغامبر را تسلی میدهد میگوید این کفره قریش با تو همان می کنند که کافران پیش با پیغامبران کردند ای محمد تو دل بتنگ میار و ضجر مشو از ایذا و استهزاء ایشان که ما هم چنان که پیشینیان ترا جزاء استهزاء بدادیم ایشان را هم جزاء خود بدهیم کافران پیش را آن بد که پیغامبران را خواستند خود فراسر ایشان نشست اینان را هم آن بد که بتو میخواهند فراسر ایشان نشیند قل من یکلؤکم قل لهم یا محمد من یحفظکم باللیل اذا نمتم و النهار اذا تصرفتم من الرحمن ای من بأس الرحمن و من عذابه و قیل من امره هذا کقوله فمن ینصرنی من الله إن عصیته و قیل هذا استفهام معناه النفی ای لا کالی لکم من عذابه ان اتاکم لیلا او نهارا نقول کلاه کلاة ای حفظه بل هم عن ذکر ربهم ای عن علم قدرته علیهم معرضین و قیل عن مواعظ ربهم معرضون لا یلتفتون الیها و قیل عن القرآن معرضون لا یتدبرونه أم لهم آلهة تمنعهم من دوننا معناه ام لهم آلهة تجعلهم فی منعة و عز من ان ینالهم مکروه و عذاب من جهتنا و قال ابن عباس فیه تقدیم و تأخیر و المعنی ام لهم آلهة من دوننا تمنعهم ثم وصف الآلهة بالضعف فقال لا یستطیعون نصر أنفسهم ای لا یستطیعون دفع ذباب عنها فکیف یرجون نصرها و لا هم منا یصحبون قیل الکنایة للآلهة ای و لا یصحبها الله معونة علی النصر و قیل الکنایة للکفار یعنی و لا الکفار منا یجارون ای یحفظون من قولهم صحبک الله ای حفظک و نصرک بل متعنا هؤلاء و آباءهم حتی طال علیهم العمر ای لیس لهم آلهة یرجون نصرها بل وسعنا علیهم ما یعیشون به و علی آبایهم من قبلهم و طولنا اعمارهم فغرهم ذلک و ترکوا تدبر آیاتنا فصاروا کفارا معنی آیت آنست که این کافران که بتان را می پرستند ایشان را از آن بتان عزی و نصرتیست و بازداشتی از عذاب تا ایشان را بطمع آن نصرت و معونت پرستند آن بتان از ضعیفی چنانند که یک مگس از خود دفع نتوانند کرد و خود را بکار نیایند دیگران را چون بکار آیند و نصرت کنند آن گه گفت نه که ایشان را امید نصرت و منعت بتان نیست لکن ما ایشان را و پدران ایشان را در دنیا برخورداری و نعمت و عمر دراز دادیم تا بدان غره شدند و دلهاشان در تنعم سخت گشت تا در آیات و سخنان ما تفکر نکردند و در دلایل وحدانیت و قدرت ما نظر نکردند و کافر شدند و فی الخبر الصحیح ما احد اصبر علی اذی یسمعه من الله یدعون له الولد ثم یعافیهم و یرزقهم أ فلا یرون أنا نأتی الأرض ننقصها من أطرافها نفتحها لمحمد و یخرجها من ایدی المشرکین و یزیدها فی ارض المسلمین و قیل ننقصها من أطرافها نمیت الواحد بعد الواحد و القرن بعد القرن قال ابن عباس نقصانها موت العلماء و الفقهاء و خیار الناس لان عمارة الارض بحیاة العلماء و الخیار و المعنی اذا لم یبق الخیار و العلماء لم یبق الاشرار و الکفار و قیل نقصانها جور ولاتها و قیل نقصانها ذهاب البرکة عن ثمارها و نباتها أ فهم الغالبون ام محمد و اصحابه و المعنی لیس ذلک کما یظنه المشرکون بل حزبنا هم الغالبون قل إنما أنذرکم بالوحی ای أنذرکم عذاب الله بامره و بما اوحی الی و لا یسمع الصم الدعاء قرأ ابن عامر وحده و لا تسمع الصم بالتاء و ضمها و کسر المیم من تسمع و نصب الصم و الوجه انه علی مخاطبة النبی حملا علی ما قبله و هو خطاب له و ذلک قوله قل إنما أنذرکم بالوحی ای انک لا تقدر علی اسماع الصم و المراد انهم معاندون فاذا اسمعتهم لم یعلموا بما سمعوا کانهم صم لم یسمعوا و قرأ الباقون یسمع بالتاء مفتوحة الصم رفعا و الوجه انه علی الذم و التوبیخ بترک استماع ما یجب علیهم استماعه فکانهم صم لا یسمعون و ارتفاع الصم بانه فاعل و تذکیر الفعل من اجل تقدمه و یکون التأنیث غیر حقیقی دعا اینجا نداست چنان که در سورة الملایکة گفت إن تدعوهم لا یسمعوا دعاءکم یعنی ان تنادوهم لا یسمعوا نداءکم همانست که گفت یوم یدعوکم فتستجیبون بحمده ای ینادیکم جبرییل جای دیگر گفت یوم یدع الداع ای ینادی المنادی إذا ما ینذرون ای یخوفون و لین مستهم نفحة ای ضربة من عذاب ربک من قولهم نفحت الدابة اذا رمحت و قیل النفحة الدفعة الیسیرة من الشی ء من قولهم نفح فلان لفلان اذا اعطاه قدرا یسیرا من المال و قیل النفحة الزمهریر و معنی الآیة لو عاینوا ادنی عذاب من الله دلوا و خضعوا و دعوا بالویل علی انفسهم مقرین بانهم کانوا ظالمین قوله و نضع الموازین القسط هذا الوضع یراد به النصب یقال وضع صاحب الدیوان المیزان اذا اخذ فی اخذ الخراج و المراد بالموازین المیزان کقوله یا أیها الرسل و المراد به النبی ص وحده و العرب تذکر الجمع و ترید به الواحد کما قال الاعشی و وجه نقی اللون صاف یزینه مع الجید لبات لها و معاصم اراد بذلک لبة و معصما قال الزجاج القسط العدل و هو مصدر یوصف به الواحد و الجمع یقال میزان قسط ای ذات قسط و موازین قسط ای ذوات قسط لیوم القیامة ای لاهل یوم القیامه و قیل فی یوم القیامة و قیل لجزاء یوم القیامة و فی الخبر المیزان له لسان و کفتان توزن به صحایف الحسنات و السییات فیثقل و یخیف علی قدر الطاعات و المعاصی و عن ابن عباس قال ینصب المیزان فیکون العمود منه کما بین المشرق و المغرب و گفته اند کطباق الدنیا جمیعا فی طولها و عرضها فاحدی کفتیه من نور و هی الکفة التی توزن بها الحسنات و موضعها عن یمین العرش و الکفة الأخری من الظلمة و هی الکفة التی توزن بها السییات و موضعها عن یسار العرش فلا تظلم نفس شییا ای لا ینقص من ثواب حسناته و لا یزاد علی سیآته و إن کان مثقال حبة قراءت اهل مدینه مثقال حبة برفع لام است و باین قراءت کان بمعنی وقع است یعنی و ان وقع و حصل للعبد مثقال حبة من خردل می گوید از کردار هیچکس هیچ چیز نکاهند و اگر آن چیز همسنگ یک دانه خردل بود و اگر بنصب خوانی بر قراءت باقی تقدیر آنست که و ان کان العمل مثقال حبة من خردل زیرا که کان برین قراءت ناقص بود و محتاج اسم و خبر باشد مثقال که منصوب است خبر کان است و اسم در وی مضمر و اگر این سخن مستأنف نهی رواست گویی و ان کان مثقال حبة من خردل أتینا بها یعنی و اگر همسنگ یک دانه خردل بود از کردار او بترازو آریم آن را و وی را بدان پاداش دهیم و کفی بنا حاسبین ای محصلین و قیل عالمین حافظین لان من حسب شییا علمه و حفظه قیل دخلت الباء لان معناه معنی الامر کانه قال اکتفوا بالله محاسبا و انتصابه علی التمییز روی ان رسول الله ص صلی صلاة الصبح یوما فقرأ فیها هذه السورة فلما بلغ قوله و کفی بنا حاسبین اخذته سعلة فرکع و لقد آتینا موسی و هارون الفرقان یعنی الکتاب المفرق بین الحق الباطل و هو الترویة و قال ابن زید الفرقان النصر علی الاعداء کما قال و ما أنزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یعنی یوم بدر و لانه قال و ضیاء ادخل الواو فیه ای آتینا موسی و هارون النصر و الضیاء و هو التوریة و من قال المراد بالفرقان التوریة قال الواو فی قوله و ضیاء زایدة معجمة معناه آتینا هما التوریة ضیاء و قیل هو صفة اخری للتوریة مثل قوله فی سورة المایدة فی صفة الانجیل فیه هدی و نور و ذکرا للمتقین خص المؤمنین بالذکر لانهم هم المنتفعون به و المتبعون له ثم فسر فقال الذین یخشون ربهم بالغیب ای یخافونه و لم یروه بعد و قیل یخشون ربهم ای یطیعونه فی خلواتهم مستترین عن اعین الخلق و هم من الساعة ای من القیامة مشفقون خایفون و هذا یعنی القرآن ذکر مبارک کثیر الخیر دایم النفع یتبرک به و یطلب منه الخیر أنزلناه علی محمد أ فأنتم یا اهل مکة له منکرون جاحدون و هذا استفهام توبیخ و تعییر

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.