۳ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله منها خلقناکم مردودة الی الارض المسماة فی الآیة قبل میگوید شما را که آفریدم از زمین آفریدم یعنی آدم که اصل شما است و پدر شما او را از خاک و گل آفریدم عطاء خراسانی گفت روا باشد که آیت بر عموم رانند و همه فرزند آدم خواهد از بهر آنکه در آفرینش هر بشری فرمان آید بملک رحم تا لختی خاک از موضع دفن وی بردارد و بر ان نطفه ریزد که اصل وی خواهد بود و رب العزة او را از آن خاک و آن نطفه می آفریند قومی گفتند نطفه که در ترکیب اصلاب است تکون آن از انواع اغذیه است و انواع اغذیه از زمین و خاک بحاصل آمده ازین جهت گفت شما را از زمین آفریدم و فیها نعیدکم عند الموت و الدفن روی البراء بن عازب قال خرجنا مع رسول الله ص فی جنازة رجل من الانصار فانتهینا الی القبر و لما یلحد فذکر حدیثا طویلا فقال فیه اذا انتهی الی العرش کتب کتابه فی علیین و یقول الرب تبارک و تعالی ردوا عبدی الی مضجعه فانی وعدته انی منها خلقتهم و فیها اعیدهم و منها اخرجهم تارة اخری فیرد الی مضجعه و فی روایة فیعرجان به فیقولان ربنا هذا عبدک المؤمن فیقول الرب اروه مقعده من کرامتی ثم اعیدوه فی القبر فانی قضیت منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارة اخری و عن علی ع قال ان المؤمن اذا قبض الملک روحه انتهی به الی السماء و قال یا رب عبدک فلان قبضنا نفسه فیقول ارجعوه فانی قد وعدته منها خلقناکم و فیها نعیدکم فانه لیسمع خفق نعالهم اذا ولوا مدبرین و کان عمر یقول فی خطبته ایاکم و الفخور و ما فخور عبد خلق من التراب و فی التراب یعود قوله و منها نخرجکم تارة أخری ای نخلقکم عند البعث مرة اخری کقوله ثم الله ینشی النشأة الآخرة و أن علیه النشأة الأخری قوله و لقد أریناه آیاتنا کلها ای ارینا فرعون الآیات التسع التی اصحبناها موسی و هی الید و العصا و الطوفان و الجراد و القمل و الضفادع و الدم و السنون و نقص الثمرات و قیل هی الطوفان و الجراد و القمل و الضفادع و الدم و الید و العصا و البحر رهوا و التاسعة هی المحبة التی القیت علی موسی حتی امسک فرعون عن قتله فکذب فرعون موسی و أبی امتنع من طاعة الله و الایمان به قال أ جیتنا لتخرجنا من أرضنا یعنی ارض مصر بسحرک یا موسی ای قد عرفنا خداعک فلنأتینک بسحر مثله ای نقابلک بمثل فعلک فاجعل بیننا و بینک موعدا لا نخلفه نحن و لا أنت ای واعدنا مکانا یجتمع فیه للمغالبة فیتبین صدقک فی دعوی النبوة ثم لا نخلف ذلک الموعد لا نحن و لا انت قوله مکانا سوی قرأ ابن عامر و عاصم و حمزة و یعقوب سوی بضم السین و الباقون بکسرها و هما لغتان مثل عدی و عدی و طوی طوی و المعنی مکانا سواء فاذا کسر او ضم قصر و اذا فتح مد یعنی مکانا نصفا وسطا تستوی مسافته علی الفریقین و قیل سوی ای سویا لا ساتر فیه قال موعدکم یوم الزینة یعنی یوم عید لهم یقال کان یوم النیروز وافق عاشوراء و قیل یوم السبت و أن یحشر الناس ضحی و ان یساق الناس وقت الضحوة نهارا جهارا لیکون ابلغ فی الحجة و ابعد من الریبه و ان یحشر موضعه خفض عطف علی الزینة ای موعدکم یوم الزینة و حشر الناس فتولی فرعون ادبر فرعون و اعرض فجمع کیده ای حیله و سحرته ثم أتی جاء للمیعاد ابن عباس گفت سحره فرعون هفتاد و دو مرد بودند و چهار صد نیز گفته اند و هفتاد هزار گفته اند وهب گفت سی و سه هزار بودند ابن جریح گفت نهصد بودند سیصد از پارس و سیصد از روم و سیصد از اسکندریه اما محتملست که هفتاد و که ابن عباس گفت مهتران و سروران ایشان بودند و دیگران اتباع و تلامذه بودند و با هر یکی عصایی و رسنی بود و گفته اند سیصد اشتر و از عصا و رسن در هامون بیفکندند و فرعون خیمه ای زد بران بالا بر که ارتفاع آن هفتاد گز بود و بایشان فرو می نگرست با خاصگیان و مقربان خویش سحره بگوشه ای فرو آمده باقی حشم و لشکر بگوشه دیگر و موسی و هارون بجانبی دیگر موسی روی سوی سحره کرد و گفت ویلکم لا تفتروا علی الله کذبا ای لا تشرکوا بالله احدا و لا تقولوا لما جیت به سحر وای بر شما بر الله تعالی دروغ مسازید و آنچه من آورده ام دروغ و سحر مشمرید و با خدای تعالی انباز مگیرید فیسحتکم بعذاب که الله تعالی شما را بعذاب هلاک کند و بیخ شما نکند قرأ حمزه و الکسایی و حفص عن عاصم و رویس عن یعقوب فیسحتکم بصم الیاء و کسر الحاء و الباقون بفتح الیاء و الحاء و هما لغتان یقال سحته و اسحته اذا اهلکه و استأصله و قد خاب من افتری یعنی من کذب لینال رغیبة خاب اجرا و قیل خاب من افتری ای خسر من ادعی مع الله إلها آخر فتنازعوا أمرهم بینهم سحره چون سخن موسی بشنیدند در تنازع افتادند در کار موسی قومی گفتند ساحرست همچون ما قومی گفتند این سخن که میگوید لا تفتروا علی الله کذبا بسخن ساحران نماند قومی گفتند اگر آنچه موسی آورد سحرست ما به آییم و بر وی غلبه کنیم که از ما ساحرتر کس نیست و اگر نه سحرست پس او را کاری عظیم در گیرد آن گه با یکدیگر براز گفتند ان غلبنا موسی نتبعه اگر موسی بر ما غلبه کند بوی ایمان آریم و او را پس رو باشیم و قیل الضمیر فی تنازعوا لفرعون و قومه و السحرة جمیعا ای تشاوروا فی امر موسی و فیما یخافون من قبله قالوا إن هذان لساحران ابن کثیر و حفص ان بتخفیف نون خوانند هذان بالف یعنی ما هذان الا ساحران کقوله إن نظنک لمن الکاذبین ای ما نظنک الا من الکاذبین ابو عمرو به تنها ان به تشدید نون خواند هذین بیاء و اعراب درست و لغت عالیه این است اما خلاف مصحف است ابو عمرو گفت اکتبه فی المصحف بالالف و اقرأه بالیاء و یروی ان عثمان کان یقرأ من المصحف فلما انتهی الی هذا الموضع قال انی لاری فیه لحنا و ستقومه العرب بالسنتها فقرأ ابو عمرو هذین و قال انا من العرب و قد قومته باقی قراء ان بتشدید خوانند هذان بالف و درین قولها است و یکی آنست که این لغت کنانه است و لغت بو الحرث بن کعب که تثنیه بهر سه حال بالف گویند هذان اخواک و رایت اخواک و مررت باخواک قال الشاعر فاطرق اطراق الشجاع و لو یری تزود منا بین اذناه ضربة مساغا لناباه الشجاع لصمما دعته الی هابی التراب عقیما یرید لنابیه و قال آخر اراد اذنیه و قال آخر کان صریف ناباه اذا ما ان اباها و ابا اباها اصرهما ترنم اخطبان قد بلغا فی المجد غایتاها اراد نابیه و اخطبین و قال آخر اراد غایتیها و اما اباها فانه اجراه مجری عصاها فقوله هذان فی موضع النصب لانه اسم ان و لساحران خبرها و حسن دخول اللام فیه لانه یدخل فی خبر ان قول دیگر آنست که قومی نحویان گفتند که که این بر اضمار امر و شأنست و التقدیر انه هذان لساحران ای ان الامر او الشأن هذان لساحران فاضمر الامر کما اضمر الشاعر فی قوله ان من لام فی بنی بنت حسان المه و اعصه فی الخطوب ای ان الامر فعلیهذا یکون الامر اسم ان و هذان لساحران مبتداء و خبرا و هما خبران و قد دخلت اللام هاهنا علی خبر المتبدأ و یضعف هذا الوجه من جهت دخول اللام فی خبر المبتدا و هو بعید قول سوم ان بمعنی نعم باشد کما قیل شعر بکر العواذل فی الصباح یلمننی و الومهنه یقلن شیب قد علاک و قد کبرت فقلت انه اراد نعم فیکون هذان علی هذا مبتداء و لساحران خبره و هذا الوجه ایضا ضعیف من جهة دخول اللام فی خبر المبتدا و هو انما جاء فی الشعر قال الشاعر خالی لانت و من جریر خاله ینل العلا و یکرم الاخوالا ای خالی انت فزاد اللام و قول چهارم آنست که زجاج گفته که در آن اضمار امرست چنان که گفته آمد الا آنکه در آن اضماری دیگرست و هو ان التقدیر ان هذان لهما ساحران فاضمر الشأن کانه قال انه هذان فحذف المضمر ثم اضمر المتبدأ و هو هما فقال لهما ساحران فیکون اسم ان مضمرا و هو الامر او الشأن و هذان مبتدا و لهما مبتداء ثان و ساحران خبر المتبدأ الثانی و الجملة اعنی لهما و ساحران خبر المتبدأ الأول و هو هذان و الکل خبر ان و اللام فی هذا التقدیر داخلة علی المتبدأ لا علی الخبر لکنه لما حذف المبتدا الذی هو هما انتقل اللام الی خبره و هو ساحران قوله و یذهبا بطریقتکم المثلی ای باشرافکم و افاضلکم یقال للرجل الفاضل هذا طریقة قومه ای هذا الذی ینبغی ان یجعله قومه قدوة یسلکوا طریقته نظیرة قومه ای هذا الذی ینبغی ان ینظر الیه قومه و یتبعوه و المثلی تأنیث الامثل و هو الاحسن الافضل و قیل الطریقة المثلی هی السمت الاحسن و الهدی المستقیم و بهذا المعنی فی الایة اضمار یعنی و یذهبا باهل طریقتکم المثلی کقوله و سیل القریة ای اهل القریة و قیل معناه و یذهبا بدینکم الاجود و الا قوم قال قتادة طریقتهم المثلی یومیذ بنو اسراییل کانوا اکثر القوم عددا و اموالا فقال عدو الله یریدان ان یذهبا بهم لانفسهم گفته اند این آیت تفسیر نجوی است یعنی که فرعون و قوم او همه با هم شدند و با یکدیگر راز کردند گفتند این موسی و هارون دو جادواند میخواهند که بسحر خویش ابطال دین شما کنند و عادت و سیرت پسندیده شما بردارند و بر اشراف و خیار شما مستولی گردند شما نیز در کید و سحر خویش بکوشید و بجهد و طاقت خویش آنچه ایشان آورده اند باطل کنید اینست که گفت فأجمعوا کیدکم قرأ ابو عمرو وحده فاجمعوا بوصل الالف و فتح المیم امر من جمع بجمع ای لا تدعوا شییا من کیدکم الا جیتم به بدلیل قوله فجمع کیده و قرأ الباقون فاجمعوا بقطع الالف و کسر المیم فقد قیل معناه الجمع ایضا تقول العرب اجمعت الشی ء و جمعته و الصحیح ان معناه العزم و الاحکام یقال اجمعت الامر و ازمعته و اجمعت علی الامر ازمعت علیه اذا عزمت علیه ای اعز مواکلکم علی کیدکم مجتمعین له و لا تختلفوا فیختل امرکم ثم ایتوا صفا ای مجمعا و قیل مصطفین ای مجتمعین لیکون انظم لامورکم و اشد لهیبتکم قال ابو عبیده الصف المجمع مثل مصلی اهل البلد یجتمعون فیه فی الاعیاد و المعنی ثم ایتوا المکان الموعود و قد أفلح الیوم من استعلی ای نال البغیة و فاز من غلب قالوا یا موسی إما أن تلقی ای اما ان تبدأ فتطرح ما معک من العصا و اما ان نبدأ فنطرح ما معنا جادوان همه بهم آمدند در آن مجمع صفها برکشیدند و گفتند ای موسی تو پیشتر عصا بیفکنی یا ما پیشتر بیفکنیم آنچه داریم موسی را مخیر کردند از بهر آنکه بخود مستظهر بودند که بر وی غلبه کنند و موسی ابتدا بایشان داد که واثق بود بالله که کید و سحر ایشان باطل کند اگر کسی گوید که القاء ایشان کفر بود موسی چرا فرمود و چرا گفت القوا جواب آن است که موسی بر سبیل تقریع و تهدید گفت چنان که اعملوا ما شیتم یا معنی آن است که ان کنتم محقین کما تزعموا فالقوا ما انتم ملقون قوله فإذا حبالهم اینجا مضمری است یعنی فالقوا فاذا حبالهم جای دیگر گفت ألقوا فإذا حبالهم و عصیهم یخیل إلیه التخاییل التصاویر من خال یخال اذا ظن یقال خلت مخیلة و المخیلة ما تخاله شییا و لا تتبینه و منه سمی الخیال و خیال الشی ء ما یتصور فی النفس علی مثاله و لیس به فی الحقیقة و المعنی یری من سحرهم أنها تسعی ای تمشی سریعا آن چوبها و رسنها بزیبق بیالوده در آن وادی بیفکندند و زیبق چون حرارت آفتاب بآن رسید در جنبش آمد بموسی چنان نمودند از جادویی ایشان که همه مارانند بسر یکدیگر در میشوند و بموسی نهیب میدارند قرأ ابن عامر و الروح عن یعقوب تخیل بالتاء ردا الی الحبال و العصی و قرأ الآخرون یخیل بالیاء ردا الی الکید و السحر قوله فأوجس فی نفسه خیفة موسی ای اضمر فی نفسه مخافة موسی در دل خویش از سحر ایشان ترسی و بیمی یافت بطبع بشری اما نهان داشت و آشکارا نکرد و مردم که چیزی صعب سهمگین بیند و پیش از آن ندیده باشد ناچار بطبع بشری از آن بترسد و گفته اند موسی دانست که فعل ایشان باطل است و آن را حقیقتی نیست و از آن ترسید بلی ترس وی از آن بود که فعل ایشان مردم را بفتنه افکند و کار موسی بشک افتد و اتباع وی نکنند و گفته اند سبب خوف وی تأخیر وحی بود بالقاء عصا چون وحی دیرتر میآمد موسی ترسید که اگر بر ایشان غلبه نکند تا رب العزة او را گفتلا تخف إنک أنت الأعلی ای القاهر الغالب قوله و ألق ما فی یمینک یعنی العصا قیل هذا قول جبرییل لموسی عن الله عز و جل و هی علی یمینه فی تلک الساعة تلقف ای تبلع ما صنعوا من السحر قرأ ابن عامر تلقف بفتح اللام و تشدید القاف و رفع الفاء علی معنی الحال یعنی متلقفة ما صنعوا و انما انث ما فی یمینه حملا علی المعنی انه کان عصا و العصا مؤنثة و قرأ الباقون بجزم الفاء و کلهم شدد القاف الا حفصا فانه روی عن عاصم تلقف بسکون اللام و تخفیف القاف و وجه سکون اللام ان الفعل من لقفت الشی ء علی فعلت بکسر العین بمعنی تلقفته و شدد التاء ابن کثیر و خففها الباقون و جزم الفاء من اجل انه جواب الامر و هو قوله تعالی و ألق و ما کان جوابا للامر کان مجزوما لانه علی تقدیر جواب الشرط کانه قال و الق ما فی یمینک فانک ان تلقه تلقف قوله إنما صنعوا یکتب انما موصولا اتباعا لخط المصحف و الاصل فیه الفصل و ما فی موضع النصب لانه اسم ان و خبرها کید ساحر ای حیلة الساحر قرأ حمزة و الکسایی کید سحر بکسر السین بلا الف و قرأ الباقون کید ساحر و هذا هو الظاهر لان اضافة الکید الی الفاعل اولی من اضافته الی الفعل و ان کان ذلک لا یمتنع فی العربیة و لا یفلح الساحر حیث أتی ای حیث کان و این کان یقتل حیث یوجد قال النبی ص اذا رأیتم الساحر فاقتلوه ثم قرأ و لا یفلح الساحر حیث أتی و الی هذا ذهبت عایشة و جماعة عظیمة من الأیمة ان الساحر یقتل حیث یوجد و اما الشافعی فیقول یقتل الساحر اذا تبین منه القتل بسحره گفته اند سحر سه قسم است یک قسم از آن سبکدستی است چنان که مشعبدان کنند آن نه کفر است دیگر قسم دانستن خاصیت چیزهاست تا کارهای عجب کند چنان که سنگ مغناطیس بدست دارند تا آهن بخود کشد و طلق در خویشتن مالند تا ایشان را زیان ندارد چون در آتش شوند این نیز نه کفر است سدیگر دیو پرستیدن است چنان که ثنایی که خدای را سزد دیو را کنند تا دیو بمراد ایشان کارها کند این یک قسم کفر است و قیل لا یفلح الساحر حیث أتی ای لا ینال الظفر لانه باطل چون وحی آمد که عصا بیفکن موسی عصا بیفکند اندک اندک بزرگ میشد تا همه وادی از آن پر شد و شکم وی چنان شد که همه در آن گنجد آن گه دهن باز کرد یک لب بر زمین نهاده و آن دیگر برداشته و آن چوبها و رسنها همه بیکبار فروبرد آن گه قصد قبه فرعون کرد فرعون بفریاد آمد موسی دست فراز کرد و بر گرفت عصا شد چنان که بود سحره چون آن بدیدند گفتند ای قوم این نه فعل بشری است که این صنع الهی است ساخته آسمانی است که اگر سحر بودی با غلبه وی آلات سحر ما بماندی که جادوان غلبه کنند بر یکدیگر و آلات سحر ایشان بر جای بماند اینجا نماند از آنکه صنع الهی است و دلیل صدق نبوت موسی ع و هارون آن گه همه بسجود در افتادند و آواز بر آوردند آمنا برب هارون و موسی قدم هارون لرؤس الآی و لأن الواو لا یوجب الترتیب و قیل قدم هارون علی موسی کی لا بتوهم متوهم انهم آمنوا بفرعون فانه هو الذی ربی موسی فی حال صغره و عن ابن عباس انه قال سبحان الله اصبح السحرة کفرة و امسوا شهداء بررة قال آمنتم له ای لموسی یقال آمنت له و آمنت به و قیل اللام یتضمن معنی الاتباع و التصدیق و الباء یتضمن التصدیق دون الاتباع قبل أن آذن لکم قبل ان آمرکم به إنه لکبیرکم ای ان موسی امامکم و انتم اشیاعه و اتباعه ما عجزتم عن معارضته و لکنکم ترکتم معارضته احتشاما له و احتراما و قیل تواطأتم علی ما فعلتم لتصرفوا وجوه الناس الیکم و لتصیر الریاسة لکم فلأقطعن أیدیکم و أرجلکم من خلاف الید الیمنی و الرجل الیسری و قیل من خلاف یعنی من اجل خلاف ظهر منکم و لأصلبنکم فی جذوع النخل ای لاجعلنکم علی الخشب حتی تموتوا علیها جوعا و عطشا و قیل التصلیب ان هو یترک المصلوب علی الخشب الی ان یسیل منه الصلیب و هو الودک و فرعون اول من صلب و فی هاهنا بمعنی علی لان المصلوب اذا علی الخشب صار الخشب ظرفا له و مستقرا و لان حروف الجر ینوب بعضها عن بعض و لتعلمن أینا أشد عذابا و أبقی انا ام رب موسی الذی آمنتم به خوفا من عذابه ابقی ای ادوم قالوا یعنی السحرة لن نؤثرک ای لن نختار دینک علی ما جاءنا من البینات الیقین و العلم و الذی فطرنا ای و لا نختارک علی الذی خلقنا فیکون معطوفا علی ما و قیل هو قسم ای اقسموا بالله انهم لا یؤثرونه گفته اند بینات آنست که چون ایشان را بسجود افکندند حجابها از پیش دیده ایشان برداشتند تا بهشت و دوزخ بدیدند و آنچه رب العزة مؤمنانرا ساخته در بهشت بایشان نمودند و منازل و درجات خویش بدیدند آن گه گفتند لن نؤثرک علی ما جاءنا من البینات ترا و دین ترا بر نگزینیم برین منازل و درجات که بما نمودند و سوگند برین یاد کردند که بآن خدای که ما را آفرید که بر نگزینم فاقض ما أنت قاض تو هر چه خواهی کن فاصنع ما انت صانع گفته اند که زن فرعون پرسید که دست کرا بود و غلبه که کرد گفتند موسی وی گفت آمنت برب موسی و هارون فرعون بفرمود که او را بخوابانید و سنگی عظیم بسر وی فرو گذارید اگر از دین موسی باز نگردد رب العزة فرمود تا حجابها از پیش دیده وی برداشتند و جای خویش در بهشت بدید و هم چنان بر ایمان خویش برفت و از دین حق باز نگشت چون خواستند که سنگ بسر وی فرو گذارند رب العزة روح از کالبد وی بستد تا سنگ بر جسد بی روح آمد و در وی اثر نکرد قوله إنما تقضی هذه الحیاة الدنیا ای امرک و سلطانک فی الدنیا و سیزول عن قریب إنا آمنا بربنا لیغفر لنا خطایانا ای ذنوبنا و شرکنا ما أکرهتنا علیه من السحر الاکراه تحمیل ما لا یطاق و الاستکراه التحامل فی الامر و تعسف التأویل یسمی استکراها و یجوز ان یکونوا فیما مضی کارهین للسحر لما ذخر لهم من الهدی مقاتل گفت سحره هفتاد و دو مرد بودند دو از قبط هفتاد از بنی اسراییل فرعون آن هفتاد مرد را باکراه بر تعلم سحر داشته بود و گفته اند سحره فرعون را گفتند که موسی را خفته بما نمای تا در کار وی تأمل کنیم موسی را خفته دیدند و عصای وی او را پاسبانی می کرد ایشان گفتند این نه سحر است که ساحر چون بخسبد سحر وی باطل شود و ما طاقت وی نداریم و معارضت وی نکنیم فرعون باکراه ایشان را بر عمل سحر داشت اینست که گفت و ما أکرهتنا علیه من السحر و الله خیر و أبقی ای خیرا لهیة و ابقی عذابا جوابا لقوله أینا أشد عذابا و أبقی

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.