۳ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی إن الذین آمنوا و عملوا الصالحات و أخبتوا إلی ربهم ای تواضعوا لربهم و خشعوا و قیل انابوا و اطمأنوا و سکنت جوارحهم و اشتقاقه من الخبت و هی الارض المستویة کما تقول انجد و اتهم این إلی بموضع لام افتاده است که در معنی هر دو متقارب اند و روا باشد که إلی بمعنی من باشد ای اخبتوا من خوف ربهم و قیل قصدوا باخباتهم الی ربهم حقیقت اخبات آرام دل است و سلوت جان و سکون جوارح در طاعت رسته از تراجع و دور از تردد و نزدیک بحق أولیک أصحاب الجنة الواصلون الی الرضوان الاکبر هم فیها خالدون آن گه مثل زد مؤمنان و کافران را مثل الفریقین فریق المسلمین و فریق الکافرین همانست که جایی دیگر گفت فأی الفریقین أحق بالأمن میگوید سان و صفت کافران و مؤمنان همچون دو فریق است یک فریق نابینا و کر و دیگر فریق بینا و شنوا کافر در نابینایی و کری دل راست چون کسی است بچشم نابینا و بگوش کر و مسلمان در بینایی و شنوایی دل راست چون کسی است بچشم سر بینا و گوش سر شنوا آن گه گفت هل یستویان مثلا ای هل یتشابهان فی المثل و هو نصب علی التمییز در صفت هرگز کی یکسان باشند و چون هم ثم قال أ فلا تذکرون أ فلا تتعظون یا اهل مکه فتنتفعوا بضرب المثل و لقد أرسلنا این واو عطف است و لام تأکید قسم تقدیره و الله لقد ارسلنا نوحا کان اسمه ساکتا فسمی نوحا لانه کان ینوح علی نفسه و الجمهور علی انه اسم أعجمی الی قومه المبعوث الیهم إنی لکم نذیر مبین بفتح الف قرایت مکی و بصری و کسایی است یعنی بانی لکم ای ارسلناه بالانذار باقی بکسر الف خوانند بر اضمار قول یعنی فاتاهم فقال إنی لکم نذیر أنذرکم عذاب الله مبین ابین لکم مصالحکم أن لا تعبدوا إلا الله یجوز ان یکون نصبا علی تقدیر ارسلناه ب أن لا تعبدوا إلا الله و قیل ابین لکم أن لا تعبدوا و یجوز ان یکون جزما علی النهی و ان هی المفسرة إنی أخاف علیکم عذاب یوم ألیم یرید الغرق و یوم الیم کقول القایل نهاره صایم لان الالم و الایلام یقعان فیه و قال مقاتل بعث نوح ع بعد مایة سنة و لبث یدعو قومه تسع مایة و خمسین سنة و کان عمره الفا و خمسین سنة و عن وهب قال اوحی الیه و هو ابن خمسین سنة و لبث فی قومه تسع مایة و خمسین سنة و عاش بعد هلاک القوم خمسین سنة و کان عمره الفا و خمسین سنة و عن ابن عباس قال اوحی الیه و هو ابن اربع مایة و ثمانین سنة و دعا قومه مایة و عشرین سنة و رکب السفینة و هو ابن ستمایة سنة و بقی بعد هلاک قومه ثلاثمایة و خمسین سنة فذلک الف سنة الا خمسین عاما فقال الملأ الذین کفروا من قومه ای الاشراف من قومه ما نریک یا نوح إلا بشرا مثلنا سمی الانسان بشرا لظهور بشرته خلافا للبهایم و الطیور و الصدف چون نوح ایشان را دعوت کرد بر عبادت الله و ایشان را از عذاب بیم داد مهتران و سروران ایشان جواب دادند که ای نوح ما ترا آدمیی همچون خود دانیم بصورت و پیکر ما و هیچ افزونی نیست ترا بر ما و این سخن بر انکار صحت نبوت وی گفتند و ما نراک اتبعک إلا الذین هم أراذلنا همانست که جای دیگر گفت أ نؤمن لک و اتبعک الأرذلون اراذل جمع جمع است رذل و ارذل و اراذل مثل کلب و اکلب و اکالب و گفته اند جمع ارذل است و هو الناقص القدر یعنی فرومایه و بی قدر نه خواجه و رییس بادی الرأی قرأ ابو عمرو بادی بالهمز بعد الدال الرای بغیر همز و المعنی اراذلنا فی مبتدأ الرای اتبعوک و لم یفکروا و لم ینظروا و لو فکروا ما اتبعوک و قرأ الباقون بادی بالیای غیر مهموزة فمن قرأ بادی الرای بالهمز فمعناه اول الرای من بدأت الشی ء و ابتدأت و من قرأ بادی الرای بغیر الهمز فمعناه ظاهر الرأی من بدا الشی ء یبدو اذا اظهر چون بهمز خوانی معنی آنست که ترا پس روی نکرد و نپذیرفت مگر این اراذل که نفایه مااند که پیشین دیدار که ترا دیدند بپذیرفتند و بتو پی بردند و اگر در کار تو اندیشه کرد ندید تا ترا بشناختندید هرگز ترا نپذیرفتندید و پس روی نکردندید و اگر به یا خوانی بی همز معنی آنست که پی نبرد بتو مگر ایشان که نفایه مااند چنان که پیداست و چنان که فرا می نگریم یعنی ظاهر رأی و اول رای نماید و معلوم شود که ایشان اراذل و سفله اند و در کار ایشان حاجت بتأمل نیست و قیل معناه اتبعوک فی ظاهر الرای و باطنهم علی خلاف ذلک و فی الرای قولان احدهما من الرؤیة کقوله رأی العین و الثانی من التفکر و هذا اظهر و انتصاب بادی علی المصدر کما تقول ضربته اول الضرب و قیل علی الظرف و انما حمل علی الظرف و لیس بزمان و لا مکان لان فی مقدر معه ای فی ظاهر الامر و فی اول الرای و ما نری لکم علینا من فضل نوح را میگفتند و اتباع وی را که شما را بر ما فضلی نیست و افزونی نه در مال و نه در نسب و نه در دین که در آنچه می گویید دروغ زنان اید نوح در دعوی که میکند و اتباع وی در تصدیق قال یا قوم أ رأیتم إن کنت این کون حال است علی بینة من ربی ای علی بیان و یقین من ربی و معرفة ما یجب له علی و آتانی رحمة من عنده رحمنی بها فجعلنی نبیا فعمیت علیکم تلک البینة ای خفیت علیکم فعمیتم عنها لان الله سلبکم علمها و منعکم معرفتها لعنادکم الحق بینة اینجا دلایل نبوت است از معجزات و آیات و رحمت نبوت است که سبب نجات خلق است و سعادت ایشان در دو جهان ازین جهت آن را رحمت نام کرد قرأ حمزة و الکسایی و حفص فعمیت علیکم مضمومة العین مشددة المیم من عمی یعمی تعمیة ای عماها الله علیکم لاعراضکم عنها کما قال الله تعالی أولیک الذین لعنهم الله فأصمهم و أعمی أبصارهم و قیل عماها الشیطان بوسوسته لکم و تزیینه کقوله و زین لهم الشیطان ما کانوا یعملون و الفعل فی هذه القراءة مبنی لما لم یسم فاعله و عمیت ای اخفیت و التاء ضمیر الرحمة من قوله و آتانی رحمة من عنده و قرأ الباقون فعمیت بفتح العین و تخفیف المیم و الوجه ان الفعل مبنی للفاعل و هو ضمیر الرحمة و عمیت بمعنی خفیت و یجوز ان یکون علی القلب و المعنی عمیتم عنها کما تقول ادخلت الخاتم فی اصبعی و کقوله فلا تحسبن الله مخلف وعده رسله و یقال عمی علی هذا الامر و عمیت عنه اذا لم افهمه أ نلزمکموها و أنتم لها کارهون یعنی أ نلزمکم قبولها و نضطرکم الی معرفتها اذ کرهتم قال ابن جریر ای لا نجبرکم علی الایمان بالله و انتم کارهون لذلک و لکن نکل امرکم الی الله حتی یقضی فی امرکم ما یشاء قال مقاتل لو استطاع نبی الله لالزمها قومه و لکن لم یملک ذلک و یا قوم لا أسیلکم علیه ای علی تبلیغ الرسالة کنایة عن غیر مذکور مالا ای جعلا إن أجری إلا علی الله ای ما ثوابی الا علی الله و ما أنا بطارد الذین آمنوا این جواب آنست که گفتند هم أراذلنا اینان که بتو پی برده اند نزدیک ما سفله و رذال اند نه اشراف و رؤسا و ما ننگ داریم که با ایشان باشیم ایشان را از بر خویش بران تا بتو ایمان آریم نوح بجواب ایشان گفت ما أنا بطارد الذین آمنوا من ایشان را نرانم که ایشان گرویدگان اند إنهم ملاقوا ربهم ایشان ببعث و نشور ایمان دارند و ایشان خداوند خویش را خواهند دید و جزای ایمان و کردار خویش ببینند و هر که ایشان را راند و برایشان ظلم کند بجزای خویش رسد و لکنی أراکم قوما تجهلون لکن شما قومی نادانان اید نمیدانید که اینان به از شمااند که اینان مؤمنان اند و شما کافران و یا قوم من ینصرنی من الله ای من ینجینی من عذاب الله إن طردتهم أ فلا تذکرون أ فلا تتعظون و تتفکرون ان طرد من قربه الله یوجب سخط الله و لا أقول لکم عندی خزاین الله ای خزاین امواله فاعطیکم علی الایمان و قیل خزاین المطر فاسوقها الیکم و قیل مفاتح الغیب و هو جواب لقولهم اتبعوک فی ظاهر ما تری منهم و هم فی الباطن علی خلافک فقال مجیبا لهم لا أقول لکم عندی خزاین غیوب الله و لا أعلم ما یغیب عنی مما یستسرونه فی نفوسهم فسبیلی قبول ما ظهر منهم و لا أقول إنی ملک این جواب ایشان است که گفتند ما نراک إلا بشرا مثلنا ما ترا بشری آدمیی هم چون خود می بینیم نوح گفت من خود نمی گویم که من ملکی ام که من همان آدمی و بشرام که شما می گویید و لا أقول للذین تزدری ای تستصغر و تستخس اعینکم یعنی المؤمنین تزدری تفتعل من قولهم زریت علی الشی ء اذا عبته و خسست فعله و ازریت به اذا قصرت به لن یؤتیهم الله خیرا توفیقا و ایمانا الله أعلم بما فی أنفسهم من الخیر و الشر و لیس لی ان اطلع علی ما فی نفوسهم و ضمایرهم إنی إذا لمن الظالمین ان طردتهم تکذیبا لهم بعد ما ظهر لی منهم الایمان این سخن جواب ایشان است که گفتند اتبعوک فی ظاهر الرای و باطنهم علی خلاف ذلک نوح گفت بر من آنست که دعوت کنم بر توحید و ایمان هر که اتباع من کند بظاهر او را قبول کنم و بر دلهای ایشان مطلع نه ام الله داند که در دلها و ضمیرها چیست اگر در ایشان عیبی است او به داند او داناتر است که در ایشان چه بود که بآن راه نمودن را شایستند اگر من ایشان را برانم پس آنکه بظاهر ایمان آوردند آن گه من از ستمکاران باشم قالوا یا نوح قد جادلتنا ای بالغت فی خصومتنا و معنی الجدال فتل الخصم عن رأیه بالحجاج جدل در لغت عرب بر پیچیدن است جدیل مهار پیچیده است و در شواذ خوانده اند یا نوح قد جادلتنا فأکثرت جدالنا برین قرایت مقدم مؤخر است یعنی قد اکثرت جدلنا فجدلتنا ای نوح چندان با ما باز پیچیدی و پیکار کردی تا ما را بجدال ببردی و به پیکار بشکستی یقال جادلنی فجدلنی و خاصمنی فخصمنی و غالبنی فغلبنی فأتنا بما تعدنا من العذاب إن کنت من الصادقین فی وعیدک قال إنما یأتیکم به الله ای لیس الذی تستعجلون به من العذاب الی انما ذلک الی الله و هو الذی یاتیکم به إن شاء و ما أنتم بمعجزین ای لستم بمعجزیه و لا فایتیه اذا اراد تعذیبکم و لا ینفعکم نصحی ای دعایی الی التوحید إن أردت أن أنصح لکم إن کان الله یرید أن یغویکم اینجا سخن تمام شد و در آیت تقدیم و تأخیر است تقدیره ان کان الله یرید ان یغویکم لا ینفعکم نصحی إن أردت أن أنصح لکم میگوید اگر الله خواسته است که شما را بی راه کند و حکم شقاوت که در ازل کرده بر سر شما براند نصیحت من امروز شما را چه سود دارد و نیک خواست من چه بکار آید من لم یساعده تعریف الحق بحکم العنایة لم ینفعه نصح الخلق فی النهایة من لم یؤهله الحق للوصال فی آزاله لم ینفعه نصح الخلق فی احواله حجتی محکم است این آیت بر معتزله و قدریه که اضافت ضلالت و غوایت با خود میکنند و ارادت خود فرا پیش ارادت حق میدارند و این مایه ندانند که هادی و مضل خدا است سعادت و شقاوت هدایت و ضلالت بحکم اوست و بارادت و مشیت اوست لا تجری فی الملک و الملکوت طرفة عین و لا فلتة خاطر و لا لفتة ناظر الا بقضاء الله و قدره و بارادته و مشیته فمنه الخیر و الشر و النفع و الضر و الاسلام و الکفر و الرشد و الغوایة لا راد لقضایه و لا معقب لحکمه یضل من یشاء و یهدی من یشاء لا یسیل عما یفعل و هم یسیلون هو ربکم ای خالقکم و مالککم و سیدکم فیتصرف فیکم علی قضیة ارادته و إلیه ترجعون ای الی حکمه ترجعون و الی مشیته تمضون و قیل إلیه ترجعون بالموت و البعث فیجازیکم علی اعمالکم قال اهل اللغة الغی فوق الضلال و الغی لا یقال الا للانسان فانه یقال ضل اللبن فی الماء و ضل التبن فی الطین و لا یقال غوی الا للناکب عن الصواب أم یقولون افتراه این آیت عارض است در میان قصه نوح و مخاطب باین مصطفی است ص و معنی آنست که ایشان میگویند یعنی کافران قریش که این محمد قصه نوح از بر خویش نهاد و خود ساخت قل إن افتریته ای محمد گوی اگر من نهادم فعلی إجرامی و بال جرم من و جزای بد کرد من بر من نه بر شما یقال اجرم الرجل اذا اذنب و الاسم الجرم ابو عمرو خواند بروایت عبد الوارث فعلی اجرامی بفتح الف میگوید بد کردهای من بر من آن گه گفت و أنا بری ء مما تجرمون این از بهر آن گفت که در فعلی إجرامی تبریت قوم است پس تبریت خود را گفت و أنا بری ء مما تجرمون و من هم بیزارم از آن بد که شما کنید و قیل أم یقولون افتراه یعنی به نوحا عن فیحتاج الی اضمار یعنی فقلنا ل نوح قل إن افتریته و الاول اظهر قوله و أوحی إلی نوح أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن حق عز و جل درین آیت استدامت کفر ایشان بیان کرد و نوح را از ایمان ایشان نومید کرد تا نزول عذاب بایشان او را محقق شد از اینجا روا داشت که بریشان دعای بد کرد گفت رب لا تذر علی الأرض من الکافرین دیارا إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجرا کفارا قال اهل التفسیر کان نوح ع یضرب ثم یلف فی لبد فیلقی فی بیته یرون انه قد مات فیخرج فیدعوهم حتی اذا ایس من ایمان قومه دعا علیهم و قیل جاءه رجل معه ابنه و هو یتوکأ علی عصاه فقال یا بنی انظر هذا الشیخ لا یغرنک قال یا ابت مکنی من العصا فناوله ایاها فشجه شجة فی رأسه فلا تبتیس بما کانوا یفعلون ای لا تغتم و لا تحزن و الابتیاس افتعال من البؤس و البؤس الحزن و قیل الابتیاس حزن معه استکانة قیل هذا خطاب له بعد الدعاء لانه لما دعا علیهم حزن و اغتم و قیل هو متصل بالاول ای لا تحزن و لا تستکن بما کانوا یفعلون فانی مهلکهم و منقذک منهم فحینیذ دعا علیهم فقال رب لا تذر علی الأرض من الکافرین دیارا

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.