۳ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی هو الذی یسیرکم ای یحملکم علی السیر و یجعلکم قادرین علی قطع المسافات فی البر بالازجل و الدواب و البحر بالسفن الجاریة فی البحار البر الارض الواسعة و البحر مستقر الماء قرایت عبد الله شامی ینشرکم بفتح یا و بنون و شین من نشر ینشر هم چنان که جایی دیگر گفت و بث فیها من کل دابة باین قرایت معنی آنست که شما را می پراکند و میخیزاند و میرواند در دشت و در دریا و فیه حجة علی القدریة فی خلق الافعال لان السیر فعل متصرف فی الخیر و الشر لا محالة و الله یسیر کل سایر کما تری آن گه شرح فرادریا داد حتی إذا کنتم فی الفلک فلک هم واحد است و هم جمع بواحد مذکر است چنان که گفت فی الفلک المشحون و بجمع مؤنث است چنان که گفت و الفلک التی تجری فی البحر و جرین بهم ای جرت السفن بمن رکبها فی البحر مخاطبه با خبر گشت و عرب چنین کنند و در قرآن از این باب هست و قال الشاعر
اسییی بنا او احسنی لا ملومة
لدینا و لا مقلیة ان تقلت
بریح طیبة لینة الهبوب لا ضعیفة و لا عاصفة و فرحوا بها ای بتلک الریح للینها و استقامتها فرح در قرآن بر سه وجه است یکی بمعنی بطر و خیلاء و تکبر چنان که گفت ذلکم بما کنتم تفرحون فی الأرض بغیر الحق همانست که در سوره هود گفت إنه لفرح فخور ای بطر مرح و در سورة القصص ۳۴ گفت لا تفرح إن الله لا یحب الفرحین ای البطرین وجه دوم فرح است بمعنی رضا کقوله و فرحوا بالحیاة الدنیا ای رضوا بها و قوله کل حزب بما لدیهم فرحون ای راضون و فرحوا بما عندهم من العلم ای رضوا
وجه سیوم فرح شادی است و خرمی کقوله بریح طیبة و فرحوا بها جاءتها ای جاءت السفینة و قیل جاءت الریح الطیبة ریح عاصف ذات عصف ای شدیدة الهبوب یقال عصفت الریح فهی عاصف و عاصفة و اعصفت فهی معصف و معصفة و عصفت و اعصفت بمعنی واحد و جاءهم ای رکبان السفینة الموج ای حرکة الماء و اختلاطه و قیل هو ما علا من الماء من کل مکان من البحر و قیل من کل جهة و ظنوا أنهم أحیط بهم اهلکوا و سدت علیهم مسالک النجاة من جمیع الجهات یقال لکل من وقع فی بلاء قد احیط بفلان ای قد احاط به البلاء و قیل احاطت بهم الملایکة و مثله و احیط بثمره الا ان یحاط بکم دعوا الله مخلصین له الدین ای اخلصوا له الدعاء لم یشرکوا به من آلهتهم شییا میگوید مشرکان در آن حال که بهلاک و غرق نزدیک شوند و جز از خدای آسمان از هر کس نومید شوند و از بتان و غیر ایشان فریادرس نبینند دست در خدای آسمان زنند و باخلاص بی شرک دعا کنند و بربوبیت وی اقرار دهند این هم چنان است که مصطفی ص حصین خزاعی را پرسید در حال شرک وی کم تعبد الیوم الها قال سبعة واحدا فی السماء و ستة فی الارض قال رسول الله ص فایهم تعد لیوم رغبتک و رهبتک قال الذی فی السماء
بو عبیده گفت دعای ایشان به اخلاص آن بود که گفتند اهیا شراهیا یعنی یا حی یا قیوم
قوله لین أنجیتنا اینجا قول مضمر است ای قالوا لین أنجیتنا من هذه الواقعة و من هذه الریح العاصفة و انعمت علینا یا ربنا لنکونن من الشاکرین لنعمتک مؤمنین بک مستمسکین بطاعتک
فلما أنجاهم ای اجاب الله دعایهم الله دعای ایشان اجابت کرد و ایشان را از هلاک و غرق رهانید هذا کقوله فلما نجاهم إلی البر قل الله ینجیکم منها و من کل کرب بل إیاه تدعون فیکشف ما تدعون إلیه إن شاء این آیات دلیل اند که رب العزة دعای کافران و بیگانگان در مرادهای دنیوی اجابت کند و آنچه گفت و ما دعاء الکافرین إلا فی ضلال آن در کار و مراد آخرت است که کافران را در نعیم آخرت و ثواب آن جهانی نصیب نیست و گفته اند و ما دعاء الکافرین إلا فی ضلال آنست که گویند ربنا أخرجنا نعمل صالحا غیر الذی کنا نعمل و ایشان را جواب دهند أ و لم نعمرکم ما یتذکر فیه من تذکر اما دعای ایشان در کار دنیا و در طلب نعمت دنیا مستجاب بود که این نعمت از آشنا و بیگانه دریغ نیست و بر و فاجر از آن میخورد عرض حاضر یأکل منها البر و الفاجر یقول تعالی من کان یرید العاجلة عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید کلا نمد هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربک و هم ازین باب است دعاء ابلیس مهجور که گفت أنظرنی إلی یوم یبعثون قال إنک من المنظرین و دلیل بر آنکه رب العزة دعای کافران اندر کار دنیا اجابت کند آنست که شکایت میکند از آن قوم که در حال بیچارگی و وقت درماندگی او را نخواندند گفت و لقد أخذناهم بالعذاب فما استکانوا لربهم و ما یتضرعون امیر المؤمنین علی ع گفت اگر ایشان تواضع کردندید و اندر دعا خضوع آوردندید از الله اجابت یافتندید فلما أنجاهم إذا هم یبغون فی الأرض عادوا الی الکفر و الفساد بغیر الحق جهلا و باطلا ای مبطلین معلنین الفساد و المعاصی و الجرأة علی الله
یا أیها الناس یا اهل مکه إنما بغیکم علی أنفسکم ای وبال بغیکم علیکم ای عملکم بالظلم یرجع علیکم کما قال عز و جل من عمل صالحا فلنفسه و من أساء فعلیها و گفته اند سه چیز آنست که هر که کند آن بوی بازگردد و بال آن بوی رسد یکی مکر است لقوله تعالی و لا یحیق المکر السیی إلا بأهله دیگر نکث است لقوله تعالی فمن نکث فإنما ینکث علی نفسه سوم بغی است لقوله تعالی یا أیها الناس إنما بغیکم علی أنفسکم اینجا سخن تمام شد آن گه ابتدا کرد گفت متاع الحیاة الدنیا ای ذلک متاع الحیاة الدنیا تتمتعون فی الدنیا فیکون بغیکم مبتداء و علی أنفسکم خبره و متاع خبر مبتداء محذوف
و روا باشد که سخن متصل یکدیگر بود بغیکم ابتدا بود و متاع خبر ابتداء و علی أنفسکم صله بغی باشد و معنی آنست که این ستمکاری شما بر خویشتن و افزونی جستن بر یکدیگر بر خورداری است در دنیا روزی چند ناپاینده زاد آن جهانی را نشاید و در آن جهان بکار نیاید که باین بغی مستوجب غضب خدای و عقوبت وی گشته اید
قرایت حفص متاع بنصب است یا بر حال یا بر مفعول ای متعناکم متاع الحیاة الدنیا ثم إلینا مرجعکم فی القیمة فننبیکم بما کنتم تعملون نخبرکم به و نجازیکم علیه
إنما مثل الحیاة الدنیا ای صفة الحیاة الدنیا فی فنایها و زوالها کماء أنزلناه من السماء ای کمطر انزلناه من السماء من جانب السماء یقال ان السحاب جسم یخلو من الماء فاذا اراد الله ان یمطر قوما امره فاخذ الماء من بحر فی السماء و صار الی المکان المقصود بالمطر فاختلط به ای بالماء اختلاط جوار لان الاختلاط تداخل الاشیاء بعضها فی بعض و قیل فاختلط به ای بسببه نبات الأرض فطالت و امتدت مما یأکل الناس یعنی الحبوب و الثمار و البقول و الانعام یعنی الحشیش و المراعی حتی إذا أخذت الأرض زخرفها زخارف الارض ما تضحک به من الورد و النور و الشقایق و الخضر و ازینت یعنی تزینت و در شواذ خوانده اند و ازینت ای جاءت بالزینة و زینة الارض ثمر نباتها فی الاشجار و ظن أهلها ای اهل هذه الارض أنهم قادرون علیها ای علی حصاد نباتها و اجتناء ثمارها اذ لا مانع دونها أتاها أمرنا ای قضاؤنا باهلاکها و افنایها لیلا أو نهارا فجعلناها ای الارض و الغلة و الزینة حصیدا محصودة مقلوعة منزوعة الاصول لا شی ء فیها و قیل فجعلناها حصیدا ای مثل الحصید کما قال لغلمان الجنة یطوف علیهم ولدان و هم لم یولدوا و انما شبههم بالولدان الذین لم تغیرهم الکهولة لطراوتهم و حسن خلقهم کأن لم تغن بالأمس ای کان لم تکن او لم تعمر بالامس بالمغانی المنازل التی یعمرها الناس بالنزول یقال غنینا بمکان کذا اذا نزلوا به کذلک الحیاة الدنیا سبب لاجتماع المال و زهرة الدنیا حتی اذا کثر عند صاحبه و ظن انه ممتع به سلب ذلک عنه بموته او حادثة تهلکه
فقدناه لما تم و اعتم بالعلی
کذاک کسوف البدر عند تمامه
کذلک نفصل الآیات ای کما بینا هذا المثل للحیاة الدنیا کذلک نبین آیات القرآن لقوم یتفکرون فی المعاد و الله یدعوا إلی دار السلام ببعث الرسل و نصب الأدلة و دار السلام هی الجنة السلام هو الله و الجنة داره و هذه الاضافة کبیت الله و ناقة الله و قیل السلام و السلامة واحد کالرضاع و الرضاعة ای دار السلامة من الآفات و الاحزان و القطیعة یعنی من دخلها سلم من الآفات دلیله قوله ادخلوها بسلام آمنین و قیل دار السلام هو من التحیة التی یحییهم الله و الملایکة من قوله تحیتهم فیها سلام
قال جابر بن عبد الله خرج علینا رسول الله ص یوما فقال انی رایت فی المنام کان جبرییل عند رأسی و میکاییل عند رجلی یقول احدهما لصاحبه اضرب له مثلا فقال اسمع سمعت اذنک فاعقل عقل قلبک انما مثلک و مثل امتک کمثل ملک اتخذ دارا ثم بنی فیها بیتا ثم جعل فیها مادبة ثم بعث رسولا یدعو الی طعامه فمنهم من اجاب الرسول و منهم من ترکه فالله الملک و الدار الاسلام و البیت الجنة و من دخل الجنة اکل ما فیها
و عن ابی الدرداء قال قال رسول الله ص ما من یوم طلعت شمسه الا وکل بجنبتیها ملکان ینادیان نداء یسمعه خلق الله کلهم غیر الثقلین یا ایها الناس هلموا الی ربکم ان ما قل و کفی خیر مما کثر و الهی و لا آبت شمس الا وکل بجنبتیها ملکان ینادیان یسمعه خلق الله کلهم غیر الثقلین اللهم اعط منفقا خلفا و اعط ممسکا تلفا فانزل الله فی ذلک کله قرآنا فی قول الملکین یا ایها الناس هلموا الی ربکم فی سورة یونس و الله یدعوا إلی دار السلام و انزل فی قولهما اللهم اعط منفقا خلفا و ممسکا تلفا و اللیل إذا یغشی الی قوله للعسری
قوله و یهدی من یشاء إلی صراط مستقیم عم بالدعوة اظهارا لحجته و خص بالهدایة استغناء عن خلقه و قیل الدعوة الی دار السلام عامة لانها الطریق الی النعمة و هدایة الصراط خاصة لأنها الطریق الی المنعم و گفته اند دعوت بر دو ضرب است یکی دعوت عام بواسطه رسول میخواند ایشان را از روی تکلیف بر دین اسلام و طاعت داری و ذلک فی قوله و إنک لتهدی إلی صراط مستقیم دیگر دعوت خاص است بیواسطه رسول خود میخواند جل جلاله ایشان را از روی تشریف بدار السلام تا ایشان را گرامی کند و بنوازد بضیافت بهشت و بلقاء و رضاء و سلام و ذلک قوله و الله یدعوا إلی دار السلام و یهدی من یشاء إلی صراط مستقیم هدایت اینجا بمعنی ارشاد است و صراط مستقیم طریق بهشت است که آنجا میگوید یهدیهم ربهم بإیمانهم تجری من تحتهم الأنهار فی جنات النعیم و گفته اند استعمال سنن است در اداء فرایض در دنیا و جوار حضرت عزت در عقبی فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر و گفته اند صراط مستقیم استعمال مکارم الاخلاق است چون تقوی و زهد و توکل و اخلاص و احسان مصطفی گفت ان الله یحب مکارم الاخلاق و یبغض سفسافها
رب العزة این مکارم الاخلاق دوست دارد بنده را بر استعمال آن دارد و راه آن بوی نماید تا بنده در روش خویش باین مقامات گذاره کند امروز بمحبت و معرفت رسد و فردا بمشاهدت و رؤیت
للذین أحسنوا ای آمنوا بالله و رسوله و احسنوا العمل فی الدنیا الحسنی الجنة و الحسنی کالبشری و قیل هی تأنیث الاحسن میگوید ایشان که ایمان آوردند بخدا و رسول و در دنیا کار نیکو کردند پاداش ایشان بهشت است و اگر حسنی تأنیث احسن گویی معنی آنست که ایشان راست که نیکویی کردند نیکوتر از آنچه ایشان کردند و نیز زیادت چنان که جایی دیگر گفت و لدینا مزید و یزیدهم من فضله امیر المؤمنین علی ع گفت للذین أحسنوا احسان اینجا قول لا اله الا الله است و حسنی بهشت و زیادة غرفه از یاقوت سرخ ساخته که آن را چهار هزار در است
روی ابو ذر قال قلت یا رسول الله علمنی عملا یقربنی من الجنة و یباعدنی من النار
قال اذا عملت سییة فاتبعها حسنة قال قلت من الحسنات لا اله الا الله قال نعم من احسن الحسنات
میگوید ایشان که لا اله الا الله گفتند پاداش ایشان بهشت است همانست که مصطفی گفت من قال لا اله الا الله دخل الجنة
و گفته اند للذین أحسنوا این احسان استغفار است صحابه رسول را و حسنی شفاعت مصطفی است و زیادة رضای خدا فان الله عز و جل یقول و الذین اتبعوهم بإحسان رضی الله عنهم ابن عباس گفت للذین أحسنوا ای جاهدوا فی سبیل الله الحسنی یعنی رزق الجنة لقوله یرزقون و الزیادة دوام الحیاة فی قرب المولی لقوله بل أحیاء عند ربهم و قیل الحسنی جزاء حسناتهم و الزیادة ان یجازی بالواحد عشرا لیکون الزیادة من جنس الأول و قیل الحسنی عشرة و الزیادة تضعیف العشرات و خبر درست است در صحیح مسلم حدیث حماد سلمه از عبد الرحمن بن ابی لیلی از صهیب بن سنان الرومی از مصطفی که گفت الحسنی الجنة و الزیادة النظر الی وجه الله عز و جل و عن ابی بن کعب قال سألت رسول الله ص عن الزیادتین فقال و ما الزیادتان قلت احدیهما قوله و أرسلناه إلی مایة ألف أو یزیدون
فقال عشرون الفا فقلت قول الله عز و جل للذین أحسنوا الحسنی و زیادة قال الحسنی الجنة و الزیادة النظر الی وجه الله عز و جل و قال ص اذا دخل اهل الجنة الجنة و اهل النار النار نادی مناد یا اهل الجنة ان لکم عند الله موعدا لم ینجزکموه قالوا ما هو ا لم یثقل موازیننا الم یدخلنا الجنة الم یجرنا من النار
قال فیکشف لهم الحجاب فینظرون الی الله فیخرون له سجدا
و هی الزیادة التی قال الله عز و جل للذین أحسنوا الحسنی و زیادة قال یزید بن هارون فی اثر هذا الحدیث من کذب بهذا فقد بری من الله و برء الله منه و عن ابن عمر قال قال رسول الله ص ان ادنی اهل الجنة منزلة لرجل ینظر فی ملکه الفی سنة یری اقصاه کما یری ادناه ینظر فی ازواجه و سرره و خدمه و ان افضلهم منزلة لمن ینظر فی وجه الله عز و جل کل یوم مرتین
و روی عن انس بن مالک انه قال فی قوله عز و جل و لدینا مزید قال یتجلی لهم الرب عز و جل کل جمعة
ثم قال و لا یرهق وجوههم ای لا یعلوها و لا یغشاها قتر غبار و قیل سواد و کآبة و لا ذلة ای هو ان کما یصیب اهل جهنم قال ابن ابی لیلی هذا بعد نظرهم الی ربهم أولیک أصحاب الجنة هم فیها خالدون
و الذین کسبوا السییات الکفر و الشرک جزاء سییة بمثلها یعنی النار فلا ذنب اعظم من الشرک و لا عذاب اشد من النار و تقدیره لهم جزاء سییة مثلها و الباء زایدة و ترهقهم ذلة ای یلحقهم ذل و خزی و هو ان ما لهم من الله ای من عذاب الله من عاصم مانع یمنعهم و من صلة کأنما أغشیت الب ست وجوههم قطعا من اللیل مظلما ای جعل علیها غطاء من سواد اللیل ای هم سود الوجوه قرایت مکی و علی و یعقوب قطعا بسکون طاء و هو جزء من اللیل بعد طایفة منه و مظلما نعته و باقی بفتح طاء خوانند و هو جمع قطعة و مظلما نصب علی الحال ای فی حال ظلمته أولیک أصحاب النار هم فیها خالدون
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş