۳ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی یا أیها الذین آمنوا لا تتخذوا آباءکم این آیت در شأن قومی آمد که به هجرت آمده بودند و موالاة داشتند با برادران به مکه در دارالشرک و ایشان دست می افکندند و در خبرها ایشان می گراییدند رب العالمین ایشان را از آن نهی کرد و ایشان را بیم داد گفت و من یتولهم منکم یا معشر المسلمین بعد نزول هذه الایة فأولیک هم الظالمون ای من یتولی المشرک فهو مشرک لانه رضی بشرکه و قومی از مسلمانان در مکه بماندند از بهر عیال خویش و پیوند که داشتند هجرت نکردند و می گفتند اگر ما یکبارگی از فرزندان و خویشان خود ببریم صنایع و اسباب ما خراب شود و مالی که به کسب به دست آورده ایم ضایع شود و فرزندان و کودکان ضعیف و بی کس بمانند در شأن ایشان این آیت آمد قل إن کان آباؤکم و أبناؤکم و إخوانکم و أزواجکم و عشیرتکم قرایت بوبکر از عاصم و عشیراتکم بالف است و اقتراف اکتساب است و أموال اقترفتموها ای اکتسبتموها به مکه و تجارة تخشون کسادها ان یبقی علیکم فلا ینفق و گفته اند و تجارة تخشون کسادها یعنی البنات الایامی اذا کسدن عند آبایهن و لم یخطبن و مساکن ترضونها و منازل تعجبکم الاقامة بها أحب إلیکم ان تهاجروا الی الله و الی رسوله بالمدینة فتربصوا ای توقعوا و انتظروا حتی یأتی الله بأمره این بر سبیل وعید گفت یعنی که اگر آن همه دوستر می دارید از هجرت به مدینه از بهر خدای و رسول صبر کنید و منتظر فرمان خدای باشید یعنی عذاب این جهانی و هو القتل یا عقاب آن جهانی و گفته اند امر اینجا فتح مکه است به تهدید با ایشان می گوید فتربصوا مقیمین بمکة حتی یأتی الله بفتح مکة فیسقط فرض الهجرة و الله لا یهدی القوم الفاسقین تهدید لهؤلاء بحرمان الهدایة لقد نصرکم الله فی مواطن کثیرة فی الخبر ان المواطن الکثیرة التی نصر الله فیها النبی و المؤمنین ثمانون موطنا الوطن و الموطن مکان الاقامة و یوم حنین یعنی و نصرکم فی یوم حنین گفته اند حنین و اوطاس و هوازن هر سه نام غزاست هوازن نام قبیله و حنین و اوطاس نام جایگاه حنین وادی یی است میان مکه و طایف و قصه آنست چون مکه گشاده شد و مکیان مسلمان شدند دو قبیله بماند از عرب که ایشان را قوتی و شوکتی عظیم بود مردان مبارز جنگی یکی هوازن و دیگر ثقیف ایشان با یکدیگر بیعت کردند و با هم افتادند چهار هزار مرد مقاتل و امیر هوازن مالک عوف بود امیر ثقیف کنانة بن عمرو خبر به رسول خدا آمد که ایشان ساز جنگ می کنند و حربه ها تدبیر می سازند رسول اسباب حرب بساخت و با دوازده هزار مرد جنگی بیرون آمد ده هزار مهاجر و انصار و دو هزار که از مکه با وی برخاستند آمدند تا به وادی حنین مردی گفت از جمله مسلمانان نام وی سلمة بن سلامه چون لشکر اسلام فراوان دید و انبوه و الله یا رسول الله لا نغلب الیوم من کثرة رسول خدا را از آن نه خوش آمد و اندوهگن شد و گفت ما را امروز محنت و ابتلا رسد ازین کلمت اعتماد کرد بر سپاه فراوان تا خود چه پیش آید هر دو لشکر به هم رسیدند مشرکان نیامهای شمشیر همه بشکستند و چهار هزار مرد مبارز شمشیر کشیده به یکبار حمله بردند و لشکر اسلام چنان هرگز ندیده بودند بترسیدند و به هزیمت پشت بدادند و با رسول خدا نماند از آن لشکر مگر سیصد مرد و به یک روایت با وی نماند هیچ کس مگر عباس بن عبد المطلب و بوسفیان بن الحرب و عباس مردی بلند آواز بود رسول گفت یا عباس یاران را بخوان عباس گفت یا عباد الله یا اهل القرآن یا اصحاب الشجرة یا اصحاب سورة البقرة و آل عمران یا اصحاب بیعة الرضوان و گفته اند رسول خدا نیز می گفت یا معشر المهاجرین الی یا معشر الانصار الی این اصحاب الصفة این اصحاب سورة البقرة مسلمانان چون آواز رسول شنیدند و آواز عباس به یکبار بازگشتند و نزدیک مصطفی آمدند رسول خدا گفت هذا حین حمی الوطیس و در خبر است که مشتی خاک و سنگ ریزه برداشت و بر روی ایشان انداخت گفت شاهت الوجوه انهزموا و رب الکعبه و رب العزة در آن حال سکینه فرو فرستاد به دل های مؤمنان آرامی و سکونی و امنی بعد از خوف و بیم به دل ایشان فرو آمد و قوی دل شدند و بر کافران حمله بردند رب العالمین مدد فرستاد از آسمان پنج هزار فریشته با قدهای بلند و جامه های سفید بر اسبهای ابلق کافران چون ایشان را بدیدند بترسیدند و به هزیمت شدند و مسلمانان بر پی ایشان رفتند و بسیار از ایشان کشته شدند مالک بن عوف را بگرفتند و پیش رسول خدا آوردند رسول گفت یا مالک اما الایمان و اما السیف مالک گفت اما اسلام نیارم و اگر بکشی مردی عظیم کشته باشی و رفدا خواهی مال عظیم یابی آن گه گفت یا محمد کجااند آن مردان بلند بالای سفید جامه بر اسب های ابلق که به نزدیک تو بودند ایشان ما را به هزیمت کردند نه شما رسول خدا گفت تلک الملایکة ارسلها ربی لنصرتی اینست که رب العالمین گفت و یوم حنین إذ أعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم شییا و ضاقت علیکم الأرض بما رحبت برحبها و سعتها و الباء للحال ای رحبته و المعنی لم تجدوا موضعا لفرارکم عن اعدایکم ثم ولیتم مدبرین ای ولیتم الکفار ظهورکم مدبرین عن النبی ص منهزمین قال الزهری بلغنی ان شیبة بن عثمان قال استدبرت رسول الله یوم حنین و انا أرید أن اقتله بطلحة بن عثمان و عثمان بن طلحة و کانا قد قتلا یوم احد فاطلع الله رسوله علی ما فی نفسی فالتفت الی و ضرب فی صدری و قال اعیذک بالله یا شیبة فارعدت فرایصی فنظرت الیه و هو احب الی من سمعی و بصری و قلت اشهد انک رسول الله و ان الله اطلعک علی ما فی نفسی ثم أنزل الله سکینته و امنه و رحمته و طمأنینه و قیل و قاره فآمنوا و سکنت قلوبهم بعد الخوف و أنزل جنودا لم تروها یعنی الملایکة و کانوا خمسة آلاف لم تروها باعینکم و عذب الذین کفروا بالخوف و القتل و الاسر و ذلک جزاء الکافرین ای ما فعل بهم جزایهم فی الدنیا ثم یتوب الله من بعد ذلک علی من یشاء و هم الذین اسلموا منهم بعد ذلک و الله غفور رحیم بمن آمن یا أیها الذین آمنوا إنما المشرکون نجس فاجتنبوهم کما یجتنب الانجاس حسن گفت نجس العین اند مصافحت ایشان دست شستن واجب کند قتاده گفت نجاست ایشان آنست که نه از جنابت غسل کنند نه از حدث وضو نجس مصدر است و نجس اسم و نجس موافقت رجس یقال رجس نجس فلا یقربوا المسجد مسجد گفت و مراد همه حرم است حرام کرد بر مشرکان که در حرم شوند یا حج کنند پس فتح مکه معنی آنست که مؤمنان را نگذارند پس ازین که در حرم شوند نه استیطان را نه سفارت و زیارت را نه زنده و مرده فانه ینبش قبره اذا امکن و یخرج بعد عامهم هذا قیل هو سنة تسع و قیل سنة برایة و هی سنة عشر و هی سنة حجة الوداع جابر بن عبد الله گفت لا یقربه مشرک الا عند رجل من المسلمین او رجل یؤدی الجزیه و فی وقوع اسم المسجد علی الحرام دلیل علی انه قبلة لاهل القبلة و سعه لهم فی التوجه الیه اذا ارادوا الکعبة کما جاء فی الخبر ان البیت قبلة لاهل المسجد و المسجد قبلة لاهل الحرم و الحرم قبلة لاهل الارض فی مشارقها و مغاربها و إن خفتم عیلة مشرکان چون این منع شنیدند گفتند اکنون کاروانهای مکه بازداریم تا از گرسنگی هلاک شوند اهل مکه بترسیدند گفتند الآن ینقطع المتاجر عنا فانزل الله تعالی و إن خفتم عیلة فسوف یغنیکم الله من فضله العایل الفقیر و الجمع العیل و العیلة الفقر عال درویش شد اعال عیال دار شد فسوف یغنیکم الله من فضله بما تأخذون من الجزیة و تنالون من الغنیمة و قیل من فضله ای من رزقه فمطرت البلاد و اخصبت و اسلم اهل جدة و صنعا و غیرهم فحملوا المیرة الی مکه و کفاهم الله ما کانوا یتخوفون و گفته اند که خدای تعالی وعده وفا کرد که بروزگار طعام و نعمت بر ایشان فراخ کرد چنان که گفت یجبی إلیه ثمرات کل شی ء رزقا من لدنا اما بمشیت مقید کرد گفت من فضله إن شاء از بهر آنکه نعمت سال بسال کمتر و سال به سال بیشتر و کس باشد که توانگر بود و کس باشد که درویش چنان که خود خواهد روزی می رساند یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر و قیل هذا تعلیم بتعلیق الامور بمشیة الله إن الله علیم بما امر حکیم فیما قدر قاتلوا الذین لا یؤمنون بالله و لا بالیوم الآخر در قرآن آیتی نیست در فرمان بقتال جامع تر از این که می گوید قتال کنید با ایشان که با خدای ایمان نیارند چنان که موحدان ایمان آرند یعنی اهل کتاب قریظه و نضیر و غیر ایشان که ایشان اقرار می دادند که خدای خالق است آفریدگار و کردگار اما او را شریک و انباز می گفتند و زن و فرزند و به آنچه سزای آن نیست صفت می کردند و نبوت مصطفی محمد نمی پذیرفتند پس اقرار ایشان به کار نیامد و آن را ایمان نهادند و لا بالیوم الآخر و نه بروز رستاخیز ایمان دارند چنان که موحدان و مؤمنان ایمان دارد و ذلک بانهم لا یقرن بان اهل الجنة یاکلون و یشربون فلیس یقرن بالیوم الآخر و لا یحرمون ما حرم الله و رسوله من الخمر و لحم الخنزیر و لا یدینون دین الحق ای لا یدینون بدین الاسلام و هو دین محمد ص الناسخ لسایر الادیان و المعنی ایمانهم غیر ایمان اذ لم یؤمنوا بمحمد ص و لم یتدینوا بدینه و قیل لا یدینون دین الحق ای لا یطیعون طاعة الحق و الحق هو الله عز و جل دان له ای اطاع له و قیل لا یدینون دین الحق ای لا یعملون بما فی التوریة و الانجیل من الذین أوتوا الکتاب من الیهود و النصاری و من للتبیین میگوید با ایشان که به خدای و روز رستاخیز ایمان نیاوردند و حرام را حلال کردند و فرمان خدای نبردند ازین جهودان و ترسایان قتال کنید حتی یعطوا الجزیة عن ید اهل کتاب را در اعطاء جزیه مخصوص کرد این دلیل است که هر که را کتاب نیست و شبهت کتاب نیست جزیت از وی نپذیرند و او را در کفر بنگذارند اما مجوس به اهل کتاب ملحق اند در جزیت لما روی عبد الرحمن بن عوف ان النبی ص قال سنوا بهم سنة اهل الکتاب و روی ان النبی ص اخذ من مجوس هجر و روی عن علی ع قال کان للمجوس علم یعلمونه و کتاب یدرسونه و ان ملکهم سکر فوقع علی ابنته او اخته فاطلع علیه بعض اهل مملکته فجاءوا یقیمون علیه الحد و امتنع فرفع الکتاب من بین اظهرهم و ذهب العلم من صدورهم اما سامره می گویند که قومی اند از جهودان و صابیان قومی اند از ترسایان و حکم ایشان حکم اهل کتاب است و ایشان که تمسک به صحف شیث و ابراهیم و داود ع کرده اند علما و رایشان مختلف اند قومی گفتند ملحق اند به اهل کتاب و قومی گفتند بعبده اوثان ملحق اند و قومی گفتند که از عبده اوثان جزیت پذیرند مگر که از عرب باشند فان العرب سیف الاسلام و فی ذلک ما روی ان النبی ص صالح عبدة الاوثان علی العرب الا من کان من العرب اما مذهب راست و قول درست آنست که عرب و عجم در آن یکسانند و جز از اهل کتاب جزیت نپذیرند ایشان که پیش از مبعث رسول ص پدران ایشان بر ملت جهودان و ترسایان بودند اما آنکه بعد از مبعث مصطفی ص جهود گشت یا ترسا یا گور از عبده اوثان است از وی و اعقاب وی الا اسلام نپذیرند یا قتل و شرط آنست که جزیت از مرد بالغ آزاد ستانند مکلف نه از زن نه از کودک نه از دیوانه و معتوه نه از مملوک فانهم اتباع الرجال العقلاء و اقله دینار قال رسول الله ص لمعاذ بن جبل خذ من کل حالم دینارا فی کل سنة یعنی فی آخر الحول و روی ان عمر اوجب علی من کان من اهل الذهب اربعة دنانیر و علی اهل الفضة اربعین درهما حتی یعطوا الجزیة عن ید قیل عن سلطان و قوة لکم علیهم و انعام منکم علیهم و للید السلطان و النعمة و قیل عن ید یعنی عن قهر و ذل یعترفون ان ایدی المسلمین فوق ایدیهم و قیل عن ید یعنی یعطونها بایدیهم یعطی کل رجل ما علیه بیده لا یرسله یمشی بها کارها و لا یجی ء بها راکبا یعطیها و هو قایم و الذی یأخذها منه جالس و هم صاغرون ذلیلون مقهورون و قیل یؤخذ بلحیته ثم یقبض منه و قیل یصفع ثم یؤخذ منه و قالت الیهود عزیر ابن الله این قومی از جهودان گفته اند نه همگان ابن جریح گفت خود یک مرد گفت است از این نام وی فحاص و سبب آن بود که بخت نصر بابلی نسختهای تورات بسوخته بود در مسجد بیت المقدس و از آن زمین نسخت نمانده بود چون فرزندان بنی اسراییل که مانده بود پس کشتن پدران ایشان فرا رسیدند به تورات محتاج بودند و آن را نسخت نیافتند خدای تورات را از اول تا آخر در دل عزیر او کند پس از آن که وی را زنده کرده بود تا بر ایشان خواند ایشان بشنیدند و نسخت کردند قومی از ایشان گفتند این عزیر پسر خداست که مردم را توان چنین نیست و قالت النصاری المسیح ابن الله این آن بود که خدای تعالی عیسی را به آسمان برد حواریان و قوم عیسی که وی را دریافته بودند و دیده هیچ نماندند و فرزندان ایشان در رسیدند که عیسی را ندیده بودند اما به وی ایمان داشتند پس مردی جهود نام وی بولس با ایشان آمد و دین ترسایی گرفت تا ایشان را بفریفت و دروغها نهاد در کار عیسی و دین ایشان بر ایشان شوریده کرد تا ایشان در شبهت افتادند قومی گفتند المسیح هو الله قومی گفتند هو ابن الله قومی گفتند ثالث ثلاثه و شرح قصه آنست که این بولس مردی بود دلاور کینه ور کافر دل و می خواست که قوم عیسی به هم بر او کند و دین ایشان بر ایشان شوریده کند و با جهودان می گفت ان کان الحق مع عیسی فکفرنا و جحدنا و النار مصیرنا فنحن مغبونون ان دخلوا الجنة و دخلنا النار می گفت غبنی عظیم باشد اگر فردا این قوم عیسی به بهشت روند و ما به دوزخ ناچار من تدبیری سازم که ایشان را از راه ببرم و از اسلام بر گردانم و کانوا علی دین الاسلام احدی و ثمانین سنة بعد رفع عیسی یصلون الی القبلة و یصومون رمضان پس این بولس اسبی داشت نیکو که بر پشت آن جنگ کردی با ایشان و قوم عیسی از قتل و طعن وی ایمن نبودندی رفت و آن اسب را پی کرد و خاک بر سر نهاد و گریستنی و زاریی عظیم در گرفت ایشان گفتند چه رسید ترا درین وقت گفت ندایی شنیدم از آسمان که ترا هرگز توبه نپذیرم مگر که ترسا شوی و دین عیسی گیری و اکنون از دین جهودی توبه کردم ایشان او را در کنیسه فروآوردند و یک سال در خانه ای نشست که از آن خانه بیرون نیامد تا کتاب انجیل بخواند و بیاموخت پس بیرون آمد و گفت ندایی از آسمان شنیدم که ان الله قبل توبتک ایشان او را به دوست گرفتند پیشرو خود ساختند و به وی اقتدا کردند برخاست و به بیت المقدس رفت و آنجا خلیفه ای بگماشت نام وی نسطور و درو می آموخت که عیسی و مریم و اله هر سه به هم خدااند پس از آنجا به روم رفت و آنجا نیز خلیفه ای بگماشت نام وی یعقوب و لاهوت و ناسوت او را در آموخت یعنی که لاهوت بت خدای به ناسوت بت خدای عیسی فرو آمد تا پسر وی شد پس یکی دیگر را دعوت کرد و او را خلیفت خود خواند نام وی ملکا و در وی آموخت که ان الاله لم یزل و لا یزال عیسی پس ایشان را هر سه بجای خود ممکن کرد و به هر یکی چنان نمود که او بهینه است و مهتر همگان و با هر یکی گفت من عیسی را به خواب دیدم که من از تو خشنودم اکنون خویشتن را بدین سبب قربان می کنم که وی از من خشنود شد تو همه را دعوت کن و بر ملت و نحلت خویش چنان که گفتم جمع کن که من رفتم این سخن با هر یکی از آن سه خلیفت بگفت و خویشتن را بکشت پس ایشان هر یکی طایفه ای را جمع کردند و بر آن گفتار و عقیده خویش بماندند و پیوسته میان این هر سه فرقت اختلاف بودی و جنگ و قتل الی یومنا هذا و امروز ترسایان بر آن سه فرقت اند عزیز ابن بتنوین قرایت عاصم و کسایی و یعقوب است باقی بی تنوین خوانند و اثبات تنوین پسندیده تر است و اختیار بو عبیده و بو حاتم است لانه اسم خفیف فوجهه ان ینصرف و ان کان اعجمیا و لانه لیس بمنسوب الی ابیه و انما تحذف العرب النون من هذا الاسم اذا کان منسوبا الی ابیه کقولهم هذا زید بن عبد الله فحذفت النون لکثرة هذا الکلام فاذا نسبوا الی غیر ابیه نونوا فقالوا هذا زید ابن اخینا و هذا زید ابن الامیر و علی قراءة من قراء بغیر التنوین فلذلک و لالتقاء الساکنین سکون التنوین و سکون الباء فی قوله عزیز ابن الله ذلک قولهم بأفواههم قال قایل کل قول بالفم فما الفایدة فی قوله بافواههم قال الزجاج معناه انه لیس فیه برهان و لا بیان انما هو قول بالفم لا معنی تحته صحیح لانهم معترفون بان الله لم یتخذ صاحبة فکیف یزعمون ان له ولدا انما هو تکذیب و قول فقط و الافواه جمیع الفوه حذف الهاء من آخره و قلب الواو میما فصار فما یضاهون بی همزه قراءت عامه است من ضاهیت عاصم بکسر ها خواند و همزه من ضاهأت و الضهیاء المرأة الممسوحة الثدی المستویة الصدر یضاهون ای یشبهون و یشاکلون قول الذین کفروا من قبل میگوید این سخن اینان نیک ماننده است به سخن کافران که پیشوا بودند از مشرکان مکه که می گفتند اللات و العزی و منات بنات الله و گفته اند نیک ماند سخن ترسایان که گفتند المسیح بن الله به سخن جهودان نیز گفتند عزیر بن الله و قیل ضاهی خلفهم سلفهم قاتلهم الله ای لعنهم و اهلکم و کل شی ء فی القرآن قتل ای لعن و قیل هذا تعلیم ای قولوا قاتلهم الله أنی یؤفکون یصرفون عن الحق الی الباطل و قیل یؤفکون یکذبون اتخذوا أحبارهم یعنی علمایهم و هم بنو هارون و رهبانهم جمع راهب کفارس و فرسان و هم اصحاب الصوامع مشتق من الرهبة و مصدره الرهبانیة أربابا ای آلهة من دون الله یعنی اطاعوهم فی معاصی الله عدی بن حاتم گفت رسول خدا برایة می خواند به این آیت رسید گفتم یا رسول الله انهم لهم یکونوا یعبدون من دون الله قال اجل و لکن کانوا اذا احلوا لهم الحرام استحلوه و اذا حرموا علیهم الحرام حرموه فتلک عبادتهم و قیل کانوا یامرونهم بالسجود لهم و المسیح بن مریم عطف علی احبارهم و رهبانهم و ما أمروا ای ما امر عیسی ع إلا لیعبدوا إلها واحدا و قیل معناه المسیح بن مریم اتخذوه ربا و ما امروا فی التوریة و الانجیل إلا لیعبدوا إلها واحدا و هو الذی لا إله إلا هو سبحانه عما یشرکون تنزیها له عن ان یکون له شریک یریدون أن یطفؤا یخمدوا نور الله دین الاسلام و القرآن و بیان صفة محمد ص بأفواههم بشرکهم و کذبهم و خص الفم دون اللسان لان الاطفاء بالشفة یکون و یأبی الله لا یرضی و لا یترک إلا أن یتم نوره باعلاء کلمة الله و اعزاز دینه و لو کره الکافرون ذلک هو الذی أرسل رسوله محمدا بالهدی بالقرآن و الایمان و دین الحق الاسلام لیظهر الله دینه ای لیغلبه علی سایر الادیان فلا یبقی دین الاظهر علیه الاسلام و سیکون ذلک و لم یکن بعد و لا تقوم الساعة حتی یکون ذلک روی عن ابی سعید قال ذکر رسول الله بلاء یصیب هذه الامة حتی لا یجد الرجل ملجأ یلجأ الیه من الظلم فیبعث الله رجلا من عترتی و اهل بیتی فیملأ به الارض قسطا و عدلا کما ملیت جورا و ظلما یرضی عنه ساکن السماء و ساکن الارض لا تدع السماء من قطرها شییا الا صبته مدرارا و لا تدع الارض من بناتها شییا الا اخرجه حتی یتمنی احیاء الاموات یعیش فی ذلک سبع سنین او تسع سنین و عن عایشة قالت قال النبی لا یذهب اللیل و النهار حتی یعبد اللات و العزی فقلت یا رسول الله ان کنت لا ظن حین انزل الله هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون ان یکون ذلک تاما قال انه سیکون من ذلک ما شاء الله ثم یبعث الله ریحا طیبة فیتوفی کل من کان فی قلبه مثقال حبة من خردل من ایمان فیبقی من لا خیر فیه فیرجعون الی دین آبایهم و عن المقداد بن الاسود قال سمعت رسول الله یقول لا یبقی علی وجه الارض بیت من مدر و لا وبر الا ادخله الله کلمة الاسلام و قیل لیظهره علی الدین کله عند نزول عیسی قال رسول الله لینزلن ابن مریم حکما عادلا فلیکسرن الصلیب و لیقتلن الخنزیر و لیدفعن الجزیة و لیذهبن الشحناء و التباغض و التحاسد و لیدعون الی المال فلا یقبله احد و قال ابن عباس یظهر الله نبیه علی امر الدین کله فیعطیه ایاه کله و لا یخفی علیه شییا منه و کان المشرکون و الیهود یکرهون ذلک

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.