۳ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی إن الذین یأکلون أموال الیتامی ظلما الآیة این آیت در شأن قیمان مستحل فرو آمد ایشان که مال یتیمان خورند بناحق و این آنست که قیم بیش از آن مزد که وی را بود بمعروف از مال یتیم بر گیرد مقاتل حیان گفت مردی بود از قبیله غطفان او را مرثد بن زید میگفتند پسر برادر وی یتیم بود و مال آن یتیم در تحت ولایت و تصرف وی بود دست در نهاد و از آن مال یتیم آنچه خواست برگرفت و خورد و داشت رب العالمین در شأن وی این آیت فرستاد
إنما یأکلون فی بطونهم نارا یعنی عاقبت و سرانجام خورنده مال یتیم آتش است این همچنانست که مصطفی ص گفت کسی را که از پیرایه زرین یا سیمین آب خورد انما یجرجر فی بطنه نار جهنم یعنی عاقبت وی آنست که بآتش رسد و قال ص البحر نار فی نار ای عاقبته کذلک
و ذکر بطون در آیت بسط سخن راست و تعجیل وعید را چنان که گویند فلان چیز طوق کردند در گردن وی و طوق خود در گردن بود و چشم وی از چشم خانه برکشند و چشم خود درچشم خانه بود و این از مبسوطهای قرآن است چنان که قولهم بأفواههم و یقولون بألسنتهم و لا تخطه بیمینک
و سیصلون سعیرا بضم یا قراءت شامی و ابو بکر است میگوید ایشان را درآرند بآتش نظیره قوله سأصلیه سقر سوف نصلیهم نارا باقی قراء بفتح یاء خوانند یعنی درشوند ایشان بآتش نظیره قوله إلا من هو صال الجحیم جهنم یصلونها لا یصلاها إلا الأشقی یقال صلیت النار ای دخلتها و اصلیته النار ای القیته فیها سدی گفت روز قیامت هر قومی را نشانی است که خلق ایشان را بآن نشان بشناسند و خورندگان مال یتیم را بناحق نشان آنست که آتش از دهن ایشان و گوش و بینی و دو چشم ایشان می تابد هر کس که در ایشان نگرد داند که ایشان مال یتیم بظلم خورده اند
وقال النبی ص رایت لیلة اسری بی قوما لهم مشافر کمشافر الإبل قد وکل بهم من یأخذ بمشافرهم ثم یجعل فی افواههم صخرا من نار یخرج من اسافلهم قلت یا جبرییل من هؤلاء قال هؤلاء الذین یأکلون أموال الیتامی ظلما إنما یأکلون فی بطونهم نارا
سعیرا نامی است آتش را که برافروخته باشند و گرم کرده گویند درکه ششم است از درکات دوزخ یقال استعرت النار تستعر و سعرتها فهی مسعورة و ناقة مسعورة بها سعر ای جنون و فلان مسعر حرب اذا کان یشعلها
قوله تعالی یوصیکم الله الآیة در صدر اسلام حکم میراث چنان بود که باسلام میراث می بردند هر که در دین اسلام آمدی از مسلمانان میراث بردی اگر قرابت بودی و گرنه پس این حکم بعقد سوگند برادری با یکدیگر گفتن منسوخ گشت و این آیت فرو آمد و الذین عقدت أیمانکم فآتوهم نصیبهم
مصطفی ص میان مهاجر و انصار برادری داد و یکدیگر را میگفتند دمی دمک و مالی مالک و ذمتی ذمتک تنصرنی و انصرک ترثنی و ارثک این عقد میان ایشان برفتی و از یکدیگر باین عقد میراث بردندی پس این حکم منسوخ گشت بهجرت و ناسخ این بود ما لکم من ولایتهم من شی ء حتی یهاجروا پس هر که مهاجر بودی میراث بردی و اگر چه خویشاوند نبودی و هر که مهاجر نبود او را میراث نبود اگر چه خویشاوند نزدیک بود پس این حکم نیز منسوخ گشت باین آیت که و أولوا الأرحام بعضهم أولی ببعض فی کتاب الله پس بیان و شرح این آیت را رب العالمین یوصیکم الله فرو فرستاد
بعضی مفسران گفتند این آیت علی الخصوص در شأن سعد بن الربیع فرو آمد که روز احد کشته شد زن وی آمد بر مصطفی ص و گفت یا رسول الله من زن سعد بن الربیع ام که روز احد در معرکه با تو بود و شهید گشت و اینک دو دختر بمن بگذاشت اگر ایشان را مال نباشد کس ایشان را بزنی نخواهد و من درمانم و آن مال پدر ایشان چندان که بود برادر وی که عم این دختر کان است بر گرفت
رسول خدا گفت آن زن را که انتظار کن و گوش دار که الله تعالی در کار شما آیت فرستد و حکم کند آن زن رفت و دیگر بار باز آمد و میگریست تا درین بودند
جبرییل آمد و آیت آورد یوصیکم الله فی أولادکم رسول خدا آن عم ایشان را بر خواند و گفت از آن مال که بر گرفتی دو سه یک دختران سعد راست و هشت یک زن وی را و باقی که بماند ترا و اول میراث که در اسلام قسمت کردند این بود
آن گه رسول خدا ص گفت ان الله تعالی لم یرض بملک مقرب و لا نبی مرسل حتی تؤتی قسمة الترکات و اعطی کل ذی حق حقه الا لا وصیة لوارث
یوصیکم الله وصیت که از جهت الله آید فرض محکم بود میگوید یفرض الله علیکم فی اولادکم بعد موتکم میفرماید الله تعالی و بر شما می فرض کند در کار فرزندان شما پس مرگ شما للذکر مثل حظ الأنثیین درین آیت بیان میراث پسران و دختران است و میراث پدر و مادر اما پسران که میراث برند بطریق تعصیب برند و معنی تعصیب آنست که چون وارث خودی باشد تنها مال همه وی را بود اگر صاحب فرض با وی بود هر چه از سهام ذوی الفرض بسر آید وی را باشد و پسر را هرگز از میراث محروم و محجوب نکنند الا اگر مانعی از موانع میراث چون کفر و رق و قتل در وی موجود بود و تا پسر در جای بود فرزند پسر را در میراث نصیب نیست و چون پسر نماند فرزندان وی بجای او باشند در میراث اما دختران صاحب فرض باشند و معنی فرضیت آنست که ایشان را از میراث بهره معین نامزد بود اگر دو دختر بودند یا بیشتر فرض ایشان دو سه یک است چنان که الله گفت فإن کن نساء فوق اثنتین فلهن ثلثا ما ترک و اگر یکی باشد دختر فرض وی نیمه مالست چنان که گفت و إن کانت واحدة فلها النصف
نافع واحدة برفع خوانده و باین قراءت کان معنی حدوث و وقوع دارد که آن را خبر نگویند و دختران را این فرض که گفتیم نامزد است مگر در آن حال که با ایشان پسران باشند که پس بسبب پسران عصبه شوند و بطریق تعصیب گیرند چنان که گفت رب العالمین للذکر مثل حظ الأنثیین و چنان که پسران نیوفتند دختران هم نیوفتند الا بمانع کفر و رق و قتل اما فرزندان دختران ذو و الارحام به مذهب شافعی و مالک و داود ذو و الارحام وارثان نباشند و بمذهب احمد و ابو حنیفه اگر از وارثان عصبه و صاحب فرض هیچ کس نباشد ایشان را در میراث نصیب بود اما پدر گاه عصبه باشد و گاه صاحب فرض و گاه هم عصبه و هم صاحب فرض اگر با وی پسر میت بود یا پسر پسر میت آن گه صاحب فرض بود فرض وی سدس بود چنان که رب العالمین گفت و لأبویه لکل واحد منهما السدس مما ترک إن کان له ولد و اگر با وی دختر بود یا دختر پسر او هم سدس است بفرضیت و هم باقی بتعصیب و اگر با وی هیچ فرزند نبود پس عصبه باشد و بطریق تعصیب میراث برد و چنان که فرزندان را حجب و حرمان نیست الا بمانع رق و کفر و قتل پدر و مادر هم چنان است اما مادر صاحب فرض است و فرض وی گاه سدس است و گاه ثلث اگر با وی فرزند میت بود یا فرزند پسر میت فرض وی سدس بود چنان که الله گفت و لأبویه لکل واحد منهما السدس مما ترک إن کان له ولد و اگر با وی فرزند میت و فرزند پسر میت نباشد پس فرض وی ثلث باشد چنان که الله گفت فإن لم یکن له ولد و ورثه أبواه فلأمه الثلث مگر در دو مسأله و هما زوج و ابوان و زوجة و ابوان که درین دو مسأله اول نصیب صاحب فرض که با وی است بیرون کنند پس ثلث آنچه بماند بمادر دهند نه ثلث همه مال و اگر با مادر دو برادر یا دو خواهر میت بود از هر جهت که باشد فرض وی سدس باشد چنان که الله گفت فإن کان له إخوة فلأمه السدس این اخوة اینجا هم اخوان است و هم اخوة که عرب دو چیز جمع شمارند چنان که گفت قالتا أتینا طایعین و نگفت طایعین فقد صغت قلوبکما و نگفت قلباکما و المعنی فیه ان الجمع انما سمی لأنه یجمع بعضه الی بعض فاذا جمع انسان الی انسان فهو جمع یدل علیه الخبر و هو قوله ص اثنان فما فوقها جماعة
حمزه و کسایی فلامه بکسر الف خوانند از بهر آنکه ضمه میان دو کسره ثقیل دارند باقی بضم الف خوانند رجوعا فیها الی الأصل من بعد وصیة یوصی بها قراءت مکی و شامی و ابو بکر بهر دو جایگه بفتح صاد است بر فعل مجهول باقی بکسر صاد خوانند و اختیار بو عبیده و بو حاتم کسر است از آنکه ذکر میت از پیش رفت و اسناد فعل با وی است و مؤید این قراءت آن دو حرف دیگر است یوصین و توصون و معنی آیت آنست که این میراث پس از آن قسمت کنند که وصیتی که میت کرده باشد بجای آورده باشند و اوامی که بر وی بود گزارده باشند
و ترتیب این احکام چنانست که چون کسی را فرمان حق در رسد از اصل مال وی ابتدا بتجهیز و تکفین وی کنند بمعروف چنان که اسراف نکنند و بر وارثان اجحافی و ضرری نیارند پس اگر دینی باشد بر وی بگذارند و ذمت وی از آن بری کنند و اگر دین و ترکه هر دو برابر آیند پس نه تنفیذ وصیت بود آنجا و نه قسمت مواریث که قضاء دیون و حقوق مردم بر هر دو مقدم است و همچنین حقوق خدای عز و جل چون زکاة و کفارت و نذر و حج بمذهب شافعی بر وصیت و میراث مقدم است اما بمذهب مالک و ابو حنیفه این حقوق خدای عز و جل اگر در آن وصیت کند از ثلث مال بیرون کنند و اگر وصیت نکند خود اصلا بیوفتد و دلیل شافعی رض خبر خثعمیه است قالت یا رسول الله ان ابی شیخ کبیر لا یستمسک علی الراحلة ا فأحج عنه قال أ رأیت لو کان علی ابیک دین أ کنت تقضینه
قالت نعم قال دین الله احق قالها ثلاثا
آباؤکم و أبناؤکم لا تدرون أیهم أقرب لکم نفعا این ترجیح پدران و مادران است بر دیگر وارثان میگوید شما ندانید که از ایشان کیست شما را بهتر و بکار آمده تر یعنی که ایشان شما را در جدا و منفعت متکافی اند هر دو بکار آمده و نزدیک منفعت معنی دیگر گفته اند که شما ندانید که از ایشان کدام یکی در دنیا شما را بکار آمده تر است تا میراث بوی دهید و استحقاق در وی شناسید و لکن الله خود این فرایض بنهاد و این قسمتها یاد کرد و باز برید بحکمت و دانش خویش و اگر بشما باز گذاشتی شما ندانستید که از ایشان که سودمندتر است شما را و کار بر شما تباه گشتی و مال ضایع و گفته اند معنی آنست که شما ندانید که فردادر قیامت از ایشان کدام یکی شما را با نفع تر باشد و بکار آمده تر ابن عباس گفت اطوعکم لله عز و جل من الآباء و الانبیاء ارفعکم درجة یوم القیامة هر که امروز در دنیا خدای را فرمان بردارتر فردا در قیامت درجه وی برتر و منزلت وی نزدیک حق بزرگوارتر اگر پدر را درجه برتر از درجه فرزند بود رب العالمین وی را شفیع فرزند کند تا بشفاعت پدر درجه فرزند بدرجه پدر رسد و اگر فرزند را درجه برتر بود از بهر پدر شفاعت کند تا او را بدرجه فرزند رساند یعنی که شما امروز ندانید که فردا درجه کدام یکی برتر بود و نفع از کدام یکی طلب باید کرد
فریضة من الله إن الله کان علیما حکیما علیما بالاشیاء قبل خلقها حکیما فیما دبر من الفرض فریضة نصب علی الحال المؤکدة من قوله و لأبویه ای و لأبویه و لهؤلاء الورثة ما ذکرنا مفروضا ففریضة مؤکدة لقوله تعالی یوصیکم الله
و لکم نصف ما ترک أزواجکم درین آیت بیان میراث شوهران است و جفتان ایشان و میراث اولاد ام اما شوهر صاحب فرض است و فرض وی گاه نیمه باشد و گاه چهار یک اگر با وی فرزند زن نبود و نه فرزند پسرش فرض وی نیمه باشد چنان که الله گفت و لکم نصف ما ترک أزواجکم إن لم یکن لهن ولد و اگر با وی فرزند بود از وی یا از شوهری دیگر یا با وی فرزند پسر زن بود فرض وی چهار یک باشد چنان که گفت فإن کان لهن ولد فلکم الربع مما ترکن من بعد وصیة یوصین بها أو دین
اما زنان منکوحه اگر یکی باشد تا چهار فرض ایشان ربع است یا ثمن میان ایشان بسویت اگر با ایشان فرزند شوهر نبود و نه فرزند پسرش فرض ایشان ربع است یعنی چهار یک چنان که الله گفت و لهن الربع مما ترکتم إن لم یکن لکم ولد و اگر با زن فرزند شوهر باشد از وی یا از زنی دیگر یا فرزند پسرش فرض وی ثمن باشد یعنی هشت یک چنان که گفت فإن کان لکم ولد فلهن الثمن مما ترکتم من بعد وصیة توصون بها أو دین
و إن کان رجل یورث کلالة أو امرأة الآیة تقدیر آیت آنست که و ان کان رجل او امرأة یورث کلالة هر وارث که نه پدر باشد و نه فرزند او را کلاله گویند و هر مورث که از وی نه پدر ماند و نه فرزند او را کلاله گویند پس کلاله نامی است هم وارث و هم مورث را اگر گوییم که مورث است اشتقاق آن از کل نسبه است و هو اذا لم یبق من قطب نسبه احد و اگر گوییم که وارث است اشتقاق آن از اکلیل است و هو الذی یتکلل بالرأس ای یحیط به فکأن الکلالة تکللوا بالمیت من جوانبه و حوالیه و الولد خارج من ذلک و کذلک الوالد و درین آیت کلاله میت است مورث و منصوبست بر حال
معنی آنست که اگر مردی یا زنی بمیرد که از وی میراث برند در حال کلاله که ازو نه پدر ماند و نه فرزند و له أخ أو أخت و او را برادری بود یا خواهری یعنی از مادر
اجماع امت آنست که این برادر و خواهر هر دو از جهت مادراند و دلیل برین قراءت سعد بن ابی وقاص است و له اخ او أخت من ام فلکل واحد منهما السدس هر یکی ازین برادر و خواهر هم مادر شش یک مال است فإن کانوا أکثر من ذلک فهم شرکاء فی الثلث اگر دو باشند این اولاد ام یا بیشتر از دو چندان که باشند نصیب ایشان سه یک باشد قسمت کنند میان ایشان این سه یک بسویت نرینه و مادینه یکسان و اگر با اولاد ام پدر میت باشد یا پدر پدر یا فرزند میت یا فرزند پسرش پس ایشان را میراث نبود و بیوفتند
من بعد وصیة یوصی بها أو دین
قال علی بن ابی طالب ع انکم تقرون الوصیة قبل الدین و بدأ رسول الله بالدین قبل الوصیة هر چند که الله تعالی ابتدا بوصیت کرد آن گه دین گفت اما رسول خدا که مبین احکام شریعت بود و امین درگاه عزت ابتدا بدین کرد در مال میت آن گه بوصیت یعنی که آیت اقتضاء جمع میکند نه اقتضاء ترتیب و اجماع علما و فقها آنست که در ترکت نخست قضاء دین است پس تنفیذ وصیت پس تقویم سهام و قسمت مواریث
غیر مضار یعنی من غیر ادخال الضرر علی الورثه بالوصیة میگوید آن وصیت که موصی کنی نباید که گزند افکند بر ورثه یا زیانی آرد که میراث در ایشان لاغر و تنگ کندو مفسران گفتند این ضرر آنست که وصیت کند بدینی که برو نیست یا اقرار دهد از بهر کسی که هیچ چیز از وی برو نباشد و مقصود وی در آن اقرار وصیت اضرار ورثه بود مصطفی ص گفت لا ضرر و لا اضرار فی الاسلام
من قطع میراثا فرضه الله قطع الله میراثه من الجنة
وصیة من الله این استقصا است و تشدید عظیم و از الله تأکید بر مسلمانان میان دو وصیت باول گفت یوصیکم الله و بآخر گفت وصیة من الله
و الله علیم فیما دبر من هذه الفرایض حلیم عمن عصاه بتأخیر عقوبته
تلک حدود الله الآیة این تعیین سهام و قطع انصبا و اندازها است از خدای عز و جل آن گه وعده دار ایشان را که فرمان خدا و رسول بجای آرند و از اندازهای وی درنگذرند ببهشت باقی و ناز نعیم جاودانی
گفت و من یطع الله و رسوله یدخله جنات تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها و ذلک الفوز العظیم یدخله بیا و ندخله بنون هر دو خوانده اند بنون در هر دو آیت قراءت مدنی و شامی است علی خطاب الملوک و این اخبار بنون مع تقدم ذکر الله همچنانست که جای دیگر گفت بل الله مولاکم و هو خیر الناصرین سنلقی باقی قرا در هر دو آیت بیا خوانند بلفظ غیبت زیرا که ذکر الله متقدم است و المعنی یدخله الله میگوید در آریم ایشان را در آن بهشتها با ناز و نعیم و فوز عظیم که هر بهشتی را در ده انگشت انگشتری بود نقش نگین آن انگشتریها یکی آنست که سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین دوم ادخلوها بسلام ذلک یوم الخلود سیوم أورثتموها بما کنتم تعملون چهارم رفعت عنکم الهموم و الأحزان پنجم البسناکم الحلل و الحلی ششم زوجناکم الحور العین هفتم لکم فیها ما تشتهیه الأنفس و تلذ الأعین هشتم رافقتم النبیین و الصدیقین نهم صرتم شبانا لا تهرمون دهم سکنتم فی جواری لا یوذی الجیران این سرانجام ایشانست که خدا و رسول را طاعت دارند و اندازهای شرع بجای آرند
و سرانجام ایشان که نافرمان آیند و از اندازها گذارند آنست که بسخط و نقمت حق رسند چنان که گفت جل جلاله و من یعص الله و رسوله و یتعد حدوده یدخله نارا خالدا فیها و له عذاب مهین عذاب مهین عذاب خوار کننده است و آن خواری نومیدی است در میان سلاسل و انکال و زقوم و غسلین چنان بمانند که یکبارگی نومید شوند نعوذ بالله من سوء القضاء و درک الشقاء
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş