۳ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی إن الذین کفروا الآیه مشرکان قریش و جهودان قریظه و نضیر در رسول خدا بدرویشی و بی فرزندی بغمز می دیدند و بمال و فرزندان خویش می نازیدند و در آن با وی مکاثرت می ساختند این جواب ایشانست میگوید لن تغنی عنهم أموالهم و لا أولادهم من الله أی عند الله شییا و قیل من عذاب الله شییا فردا ایشان را آن مال و فرزند بکار نیاید بنزدیک خدا و عذاب خدا از ایشان از هیچیز باز ندارد و أولیک هم وقود النار این همچنانست که گفت وقودها الناس و الحجارة وقود بنصب واو آن چیز است که بآن آتش افروزند از هیزم و جز آن و وقود بضم واو و وقد افروختن آتش است همچون ایقاد کدأب آل فرعون دأب نامی است عادت را مراد بآن سان و صفت است یعنی همچون سان و صفت آل فرعون و این کاف را سه وجه است یکی آنست که هم وقود النار کداب آل فرعون این داب با نار پیوسته و این آل فرعون مضاف با هم میگوید این مشرکان قریش و جهودان هیزم دوزخند چون آل فرعون آن گه ابتدا کرد و گفت و الذین من قبلهم این هم مشرکان قریش اند و هم آل فرعون میگوید و ایشان که پیش از ایشان بودند و آن قوم نوح اند و عاد و ثمود کذبوا بآیاتنا دیگر وجه هم وقود النار کدأب آل فرعون و الذین من قبلهم میگوید ایشان هیزم دوزخ اند چون آل فرعون و چون ایشان که پیش از ایشان بودند تا آنجا که سخن پیوسته آن گه آل فرعون را گفت و ایشان که پیش از ایشان بودند کذبوا بآیاتنا وجه سدیگر بر نار وقف است آن گه ابتدا کرد کداب آل فرعون و سخن پیوسته تا بذنوبهم می گوید چون آل فرعون و ایشان که پیش از ایشان بودند دروغ شمردند سخنان ما تا الله ایشان را فرا گرفت همانست که جای دیگر گفت و کلا أخذنا بذنبه و ذنب و جرم متقاربند لکن جرم چون نتیجه و ثمره اکتابست از اجترام ثمره گرفته اند و ذنب چون عاقبت و آخر فعل است که بوی می بازگردد از ذنب گرفته اند همچنین عقوبت از ان عقوبت نام کرده اند که آن عاقبت بد کارست بر عقب بد کردن او و تعقیب بر پی کاری یا کسی رفتن و ایستادن بود له معقبات از آنست و تعقیب نیز چیزی بپس باز بردن بود لا معقب لحکمه از آنست یعنی که باز پس برنده نیست حکم الله را و از آنست که مرتد را گفت انقلبتم علی أعقابکم که از سوی عقب باز می گردد و عقاب و معاقبه هر دو مصدراند عقوبت کردن را و الله شدید العقاب یعنی إذا عاقب میگوید خدای سخت عقوبتست هر گه که عقوبت کند و سخت گیر است اگر گیرد
قل للذین کفروا این کافران مشرکان مکه اند و جهودان مدینه ستغلبون و تحشرون إلی جهنم حمزه و کسایی هر دو کلمه را بیا خوانند باقی همه بتاء مخاطبه خوانند ایشان که بتاء مخاطبه خوانند معنی خود ظاهر است و ایشان که بیا خوانند آن را دو وجه است یکی آنست که الذین کفروا سیغلبون و یحشرون فقل لهم می گوید ایشان که کافر شدند ایشان را اینجا باز شکنند و فردا بدوزخ رانند و فرا ایشان گو که چنین خواهد بود وجه دیگر قل للذین کفروا
یعنی الیهود سیغلبون یعنی کفار مکه فرا کافران اهل توریت گوی که این مشرکان قریش که دشمنان منند ایشان را بازخواهند شکست امروزه در دنیا و بدوزخ خواهند راند فردا بقیامت و این شکستن روز بدر است که مسلمانان کافران را بکشند و بهزیمت کردند مصطفی ص آن روز که این آیت آمد کافران را گفت إن الله غالبکم و حاشرکم إلی جهنم
و این آیت دلیلی روشنست بر صدق نبوت مصطفی و صدق سخن وی که پیش از آن خبر باز داد که مسلمانان را غلبه و قوت خواهد بود بر کافران یعنی روز بدر و هم چنان بود که وی گفته بود و خبر داده
قول ابن عباس آنست که قل للذین کفروا این کافران جهودان مدینه اند و قصه آنست که چون مشرکان قریش ابو سفیان بن حرب و اصحاب او روز بدر بهزیمت شدند و شکسته گشتند و مسلمانان را قوت و نصرت بود جهودان مدینه گفتند هذا و الله النبی الامی الذی نجده فی کتابنا التوریة بنعته و صفته و مبعثه و انه لا ترد له رایة گفتند و الله که آن پیغامبرست که ما نام و صفت و مبعث وی در کتاب خویش یافته ایم و دانسته که وی را بر همکنان غلبه و قوتست و علم نبوت وی آشکارا و بران بودند که اتباع وی کنند و بوی ایمان آرند پس قومی ازیشان گفتند این چه تعجیل است بگذارید تا وقعه دیگر بیفتد میان وی و میان دشمنان وی اگر او را دست بود و به آید در آن وقعه پس همه بوی ایمان آریم نه بس برآمد تا وقعه احد بیفتاد و مسلمانان بهزیمت شدند چنان که قصه است آن جهودان باز بشک افتادند شقاء ازلی و حکم إلهی بکفر ایشان در رسید و ایشان را از آن گفت و همت باز پس آورد و هیچکس از ایشان مسلمان نشد و عهدی نیز که داشتند با رسول خدا آن عهد بشکستند و کعب اشرف که سر ایشان بود و با شصت سوار سوی مکه شد و با کافران مکه در عداوت مصطفی راست شد و برین اتفاق کردند که کلمه شان یکسان باشد و در مخالفت موافقتی نمودند و عهدی بستند و بمدینه باز آمدند پس رب العالمین در شان آن جهودان آیت فرستاد قل للذین کفروا ستغلبون و تحشرون إلی جهنم و بیس المهاد أی و بیس الفراش من النار یقول بیس ما مهدوا لانفسهم بد آرامگاهی که خود را ساختند و توختند دوزخ جاودان و آتش سوزان
قد کان لکم آیة ای بیان و عبرة و دلالة علی صدق ما قلت لکم ستغلبون می گوید ایشان را گوی که نشان و بیان و دلیل صدق آنچه من گفتم که ستغلبون آنست که دو فرقت بر هم رسند روز بدر جنگ را و کوشش را یک فرقت مسلمانان و یک فرقت کافران مسلمانان سیصد و سیزده بودند از ایشان هفتاد و هفت مهاجران دویست و سی و شش انصار صاحب رایت رسول خدا و مهاجران علی بن ابی طالب ع بود و صاحب رایة انصار سعد بن عباده و هفتاد شتر در لشکر مسلمانان بودند و دو اسب یکی آن مقداد بن عمرو و یکی آن مرثدن بابی مرثد و شش درع با ایشان بود و هشت شمشیر و از مسلمانان آن روز بیست و دو مرد شهید گشتند چهارده از مهاجر و هشت از انصار و فرقت دیگر کافران مکه بودند رییس ایشان عتبة بن ربیعة بن عبد شمس و در لشکر ایشان صد تا اسب بود و نهصد و پنجاه مرد جنگی سه چندان عدد مسلمانان بودند اما رب العالمین گفت یرونهم مثلیهم این گروه مسلمانان کافران را بشمار دو بار چند خویشتن دیدند چون چشم بر ایشان افکندند یعنی که الله ایشان را چنین نمود تا بر ایشان چیره شوند و باز نشکنند و مسلمانان را آن آیت دیگر فإن یکن منکم مایة صابرة یغلبوا مایتین معلوم شده بود که مردی ازیشان با دو مرد کافر برآید و غلبه کند
پس رب العزة کافران را اگر چه سه بار چند مسلمانان بودند دو بار چند ایشان نمود و مسلمانان نیز بچشم کافران اندک نمود چنان که آنجا گفت و یقللکم فی أعینهم این بآن کرد تا دلهای مسلمانان قوی باشد و گوش بغلبه و نصرت دارند و کلمه حق را بکوشند و چنان کردند و رب العالمین مسلمانان را آن روز بر کافران نصرت داد
یرونهم بتا قرایت نافع و یعقوب است باقی بیا خوانند و قرایت یا ظاهرترست و معنی آن روشن تر و چون بتا خوانی با لکم شود میگوید ایشان را می دیدند یعنی کافران را دو بار چند ایشان ای مثلیهم در هر دو قرایت که ترونهم خوانی یا یرونهم این ها و میم مثلیهم با مسلمانان شود رأی العین نامی است عیان را و برأی العین و مرتأی العین هم چنان و الله یؤید بنصره من یشاء نصرت مؤمنان را از جهت خداوند عز و جل بر دو وجه است یکی نصرت دادن از روی حجت و قد فعل و این نصرت بحمد الله ظاهرست و آشکارا و حجت بر اعداء دین روشن است و لازم وجه دیگر نصرت مداولت و غلبه است آن مداولت که رب العالمین گفت و تلک الأیام نداولها بین الناس این نصرت است که مسلمانان از الله می خواهند که فانصرنا علی القوم الکافرین
و این نصرت است که خدای تعالی مومنان را وعده داد گفت کان حقا علینا نصر المؤمنین
جای دیگر گفت ألا إن نصر الله قریب نصر من الله و فتح قریب
و الله یؤید بنصره من یشاء همان نصرت مداولت است امیر المؤمنین علی ع گفت إن للباطل جولة ثم یضمحل
اوفتد گاه گاه که کافران بر مسلمانان غلبه کنند و ایشان را برنجانند اما یک جوله بیش نباشد که باطل پاینده نبود و بعاقبت غلبه و نصرت هم مسلمانان و اهل حق را باشد چنان که گفت بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا مصطفی ص این نصرت در دعاء ضعفاء امت و اخلاص ایشان بست گفت انما ینصر الله هذه الامة لضعفایهم بدعایهم و اخلاصهم و صلوتهم و قال هل تنصرون و ترزقون الا بضعفایکم
آن گه گفت إن فی ذلک لعبرة لأولی الأبصار در آنچه دیدند از نصرت مومنان با ملت ایشان و هزیمت کافران با کثرت ایشان عبرتیست خداوندان زیرکی و خرد را عبرت اعتبار غایب بود در حاضر چیزی حاضر معلوم کنی در هنگام و جای وصفت آن گه بر قیاس آن حاضر چیزی غایب معلوم کنی در هنگام و جای و صفت
و در قرآن جایها عبرت یاد کرده است و هر جای با آن اولوا الأبصار گفت از بهر آنکه قیاس کار بصیرانست و این ابصار اینجا عقول است و یقال العبرة ما یعبر به من الجهل الی العلم این عبرت چون معبرست یعنی که بدان از جهل با علم میروند و اصل آن از عبور نهر است و منه العبارة لانها جعلت کالمعبر لتأدیة المعنی من نفس القایل الی نفس السامع
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş