۴ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی و اضرب لهم مثلا رجلین الآیة حاصل این آیت و این قصه از روی فهم بر ذوق اهل ارادت اشارتست بدو مرد که در ابتداء ارادت بر بساط کرامت از روی مکاشفت نشانی بینند از لطف حق دلی تازه و وقتی خوش و کاری بنظام و امیدی قوی ازین دو یکی صاحب آرزو بود دولت حقیقت میخواهد و کار بر نظام بی رنج و بی ریاضت تمام راست چون کسی که آرزوی در شب افروز کند صعوبت دریای مخطر نادیده و زفرات نهنگان جان ربای ناشنیده هرگز کی صورت بندد که بی رنج و بی خطر دست او بمروارید مراد رسد همچنین این مرد صاحب آرزو در راه پندار خود افسرده بمانده هیچ ریاضت ناکرده و هیچ رنج نابرده و بآن وقت خویش و وجد خویش نقدی که در بدو ارادت روی بوی نموده غره شده و تکیه بر آن کرده و نفس خود را با هواء و شهوت الف داده تا بسر انجام از آن وقت و وجد نیز بیفتاده و مرتد طریقت گشته و او را در رشته مهجوران و مردودان کشیدند و با وی گفتند فارقت من تهوی فعز الملتقی در صحبت چنین کس سود نیست و بهره او از آتش جز دود نیست و بر پی او رفتن جز تاریکی و حسرت نیست
باز مرد دیگر طالب استقامت است عنایت ازلی درو رسیده و توفیق الهی همراه او گشته بحسن منازلت و تحقیق معاملت و صدق مجاهدت روز افزون شده و باقصی الامانی رسیده صحبت این مرد همه سود است و آتش او بی دود است و آب او روشن است و بر پی او رفتن امید زندگانی است
آن مرد اول از غافلانست زینت و آرایش وی مال و فرزندانست و این مرد دیگر از عارفانست زینت و آرایش وی امروز ایمان و یقین و فردا نعیم جاودان است اینست که رب العالمین گفت المال و البنون زینة الحیاة الدنیا و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثوابا و خیر أملا شب معراج چون سید ص خواست که باز گردد گفتند ای سید سلام ما بکسانی رسان که ایشان دلها از زینت دنیا و صحبت خلق بپرداخته اند یاد مرگ و قناعت بقوت و صحبت با درویشان اختیار کرده اند یعنی بلال و سلمان و خباب و عمار و بو ذر و صهیب و عبد الله مسعود و امثال ایشان جوانمردانی که ظاهر ایشان بحرمت و خدمت آراسته و باطن ایشان بنسیم رضا معتبر گردانیده دیده شان کحل تجلی یافته جز بعبرت ننگرند و جز آیات و رایات قدرت نبینند گوش ایشان و زبان ایشان بند حرمت بحکم شریعت بر نهاده تا جز حق و حکمت نشنوند و جز راستی و درستی نگویند دست و پای ایشان ببند عصمت و رعایت بسته تا نشست و خاست و رفت و خواست ایشان جز بر وفق فرمان نبود اینست بیان آن کلمه که در خبر صحیح است کنت له سمعا و بصرا چنانک دوستی مر دوستی را گوید تو دیده منی و جان منی و تن منی همچنین سمع و بصر مؤمن در تحت رایت ولایت حقیقت آید تا بگوش خرد جز آن نشنود که رضای دوست بود و جز آن ننگرد که مراد دوست بود و جز آن نگوید که بفرمان دوست بود آن گه مر او را از درگاه عزت این خلعت دهند که هر چه وی میکند اندر تقریب لطف بخود حوالت میکند نبینی که مصطفی ص را گفت در تنزیل مجید فلم تقتلوهم و لکن الله قتلهم و ما رمیت إذ رمیت و لکن الله رمی فعل از رسول ص حاصل آمد از روی صورت لکن چون رسول اندر حمایت عصمت بود و تحت رایت ولایت حقیقت بود و فعل وی جز بفرمان نبود الله تعالی مر آن فعل را بوصف خود حوالت کرد تا معلوم گردد که صادقان عاشقان پی جز بفرمان ننهند و همیشه خود را در دام شریعت و بند حقیقت محکم دارند نام خداوند مونس ایشان و ذکر خداوند پیشه ایشان و رضاء خداوند قبله ایشان و مهر خداوند در دل ایشان اینست که رب العالمین بفضل خود گفت با ایشان که و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثوابا و خیر أملا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş