۴ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی قل أمر ربی بالقسط الایة خداوند زمین و آسمان کردگار جهان و جهانیان بخشنده و بخشاینده و مهربان بر بندگان جل جلاله و تقدست اسماؤه و تعالت صفاته درین آیت مبانی خدمت و معالم معاملت و حقایق معرفت جمع کرد و مؤمنان را از پسندیده اخلاق آگاه کرد و نیکو پرستیدن خود و نیکو زیستن با خلق ایشان را تلقین کرد و بشناخت اسباب رضاء خود گرامی کرد و این آیت از جوامع الکلم است که مصطفی ص گفته بعثت بجوامع الکلم و اختصر لی العلم اختصارا
و در قرآن ازین نمط فراوان است یکی از آن باز گویم إن الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون آیتی بدین کوتاهی نگر که در زیر آن چند است ازین معانی
هر چه نواخت است از اکرام و افضال حق جل جلاله مر بنده را همه در زیر آنست که إن الله مع و هر چه خدمت است از انواع عبادت و ابواب معاملت که بنده کند الله را همه در زیر این شود که اتقوا و هر چه حقوق خلق است بر یکدیگر در فنون معاملات همه در زیر این است که محسنون همچنین هر چه ارکان دین است و وجوه شریعت و ابواب حقیقت در زیر این کلمات است که أمر ربی بالقسط و أقیموا وجوهکم عند کل مسجد و ادعوه مخلصین له الدین معنی قسط داد است میگوید الله مرا بداد میفرماید یعنی در معاملات هم با حق و هم با خلق و هم با نفس با حق در امر و نهی بکار داشتن و در همه حال بقضاء وی رضا دادن و با خلق بخلق زیستن و در وجوه معاملات انصاف ایشان دادن و انصاف خود نخواستن و با نفس مخالف بودن و او را در میدان مجاهدات و ریاضات کشیدن و در شهوات و راحات بروی بستن و نظیر این آیت در قرآن آنست که گفت جل جلاله إن الله یأمر بالعدل و الإحسان میگوید الله بعدل میفرماید و باحسان عدل انصاف است و احسان ایثار است عدل آنست که چنان کنی که با تو کردند و احسان آنست که به از آن کنی که با تو کردند عدل آنست که از واجب بنکاهی و مکافات فرو نگذاری و آن عقوبت نیفزایی و آنچه نتواند بود نه بیوسی احسان آنست که بجای آنکه با تو نیکویی کرد از آنچه وی کرد بیش کنی و بجای آن کس که با تو بد کرد نیکویی کنی اینست طریق جوانمردان و سیرت مردان
و گفته اند عدل آنست که در معاملت راست ستانی و راست دهی احسان آنست که خشک ستانی و چرب دهی عدل آنست که در جواب سلام گویی و علیکم السلام احسان آنست که و رحمة الله در افزایی عدل آنست که گفت و جزاء سییة سییة مثلها و إن عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و أخرجوهم من حیث أخرجوکم احسان آنست که گفت فمن عفا و أصلح فأجره علی الله عفو بدکار نیکوست و نیکوتر آنست که بر عفو بیفزایی و نیکویی کنی چنان که رب العزة گفت ادفع بالتی هی أحسن السییة و اتبعوا أحسن ما أنزل إلیکم من ربکم فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه و أمر قومک یأخذوا بأحسنها
ثم قال تعالی و أقیموا وجوهکم عند کل مسجد جنید گفت امرنا بحفظ السر و علو الهمة و أن نرضی بالله عوضا عما سواه میگوید سر خود صافی دارید تا حق بشناسید خوی فراوی کنید تا بستاخ گردید همه لطف وی بینید تا مهر بر وی نهید بر مرکب خدمت نشینید تا بمنزل حرمت رسید بحرمت بیش آیید تا بصحبت رسید همت عالی دارید تا با وی بمانید
در وصف مصطفی ص گفته اند که الله با وی دو کرامت کرد که با هیچ کس از فرزند آدم نکرد یکی آنست که بزرگ همت بود دیگر آنکه متواضع بود علو همت وی بدان جای بود که در خبر است که ما مد یده الی طمع قط و در تواضع چنان بود که گفت لو دعیت الی کراع لأجبت و لو أهدی الی ذراع لقبلت
چون با خود نگرستی از همه ضعیفان خود را ضعیف تر دانستی از متواضعی که بود ازینجا گفتی لا تفضلونی علی یونس بن متی
چون با حق نگرستی کونین و عالمین در چشم وی نیامدی از بزرگ همتی که بود ازینجا گفتی انا سید ولد آدم و لا فخر
قوله کما بدأکم تعودون یجری علیکم فی الابد ما قضینا علیکم فی الازل و فریقا هدی و فریقا حق علیهم الضلالة و قیل کما بدأکم تعودون علما و مشیة و تقدیرا چنان که ابتداء کرد بآفرینش شما بدانش و تقدیر و خواست بآخر چنان شوید که اول خواست جنید را ازین آیت پرسیدند جواب داد که اول کل انسان یشبه آخره و آخره یشبه اوله آن گه گفت نهایت هر کار رجوع است با بدایت آن کار و راه بحق حلقه ای است ازو درآید باز وا او گردد شیخ الاسلام انصاری گفت قدس الله روحه چون نیک ماند آخر این کار باول این کار یعنی که اول همه لذتست و راحت و زندگانی با روح و با شادی تا مرد پای در دام نهد و طوقش در گردن آید آن گه بهر راحتی که دید محنتی بیند و با هر فرازی نشیبی بود اینست حقیقت آن کلمه که بو بکر کتانی گفته که میان بنده و حق هزار مقام است ار نور و ظلمت نه همه نور است که با هر نوری ظلمتی است و با هر نشیبی فرازی یعنی یکی روح است و آسایش و زندگانی یکی ناکامی و رنج و بی مرادی یکی تجلی یکی استتار یکی جمع یکی تفرقت و اگر نه آن روح و راحت در بدایت ارادت در پیش بودی بنده را با آن بلاها و رنجها طاقت نماندی پیوسته با آن مینگرد و دلش با آن میگراید و بشاهد آن این بار محنت میکشد تا آخر که او را بر گذرانند و مدت تمام شود و پوشیده آشکاره گردد و در آخرهم با آن شود که در اول بود اینست سر آیت که الله گفت کما بدأکم تعودون بر ذوق ارباب معارف و اصحاب حقایق و الله اعلم
یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد بزبان علم ستر عورت است در نماز و بزبان کشف زینت هر بنده در مقام مشاهدت حضور دلست و لزوم حضرت و استدامت شهود حقیقت گفته اند زینت نفس عابدان آثار سجود است و زینت دل عارفان انوار وجود است عابد بنعت عبودیت در سجود و عارف بر بساط قربت در روح شهود
قل من حرم زینة الله الایة زینت زبان ذکر است و زینت دل فکر است
هر چیزی را آرایشی است و آرایش نفس در حسن معاملت است بنعت مجاهدت و آرایش دل دوام مواصلت است بوقت مشاهدت و آرایش سر حقایق قربت است در میدان معاینت و آنچه رب العزة گفت من حرم زینة الله اشارتست که این زینتها و آرایشها دریغ نیست از طالبان و ممنوع نیست از حاضر دلان گنج خانه نعمت پر از نعمت است طالبان می دربایند خوانچه لطف و رحمت آراسته و ساخته است خورندگان می دربایند
پیر طریقت گفته در مناجات ای طالبان بشتابید که نقد نزدیک است ای شبروان مخسبید که صبح نزدیکست ای شتابندگان شاد شوید که منزل نزدیک است ای تشنگان صبر کنید که چشمه نزدیک است ای غریبان بنازید که میزبان نزدیک است
ای دوست جویان خوش باشید که اجابت نزدیک است ای دلگشای رهی چه بود که دلم را بگشایی و از خود مرهمی بر جانم نهی من سود چون جویم که دو دستم از مایه تهی نگر که بفضل خود افکنی مرا بروز بهی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş