۴ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و منهم من یستمع إلیک الایة سمع فهم دیگر است و سمع خطاب دیگر آن بیحرمتان و بیگانگان چون از سمع فهم و قبول محروم بودند سمع خطاب ایشان را سود نداشت سمع فهم آنست که در دل جای گیرد و قبول در آن پیوندد و یقین در آن بیفزاید اگر سالها این طنطنه حروف بسمع خطاب میرسد تا قلقله یافت بسمع جان نرسد سودی ندارد آن بو جهل رانده مقهور حکم ازل گشته رفتی و سر بر آستانه مسجد رسول خدا ص نهادی و قرآن از رسول ص بسمع ظاهر بشنیدی اما دلش یک حرف بخود راه ندادی که قفل نومیدی بر آن زده بودند و مهر شقاوت بر آن نهاده و آن دیگر مطرود مهجور ولید مغیره چون قرآن شنید گفت و الله ان لقوله لحلاوة و ان علیه لطلاوة و ان اصله لمغدق و ان اعلاه لمثمر گفت این سخن که محمد میخواند سخنی شیرین و پر آفرین است بالاش چون درخت میوه دار و زیر چون چشمه آب حیات بظاهر چنین میگفت و باطنی داشت خراب که حرفی از آن بدل خود راه می نداد تا بدانی که اعتبار بباطن است و حقیقت این کار یافت است و قبول اگر هزاران کس بعمارت ظاهر مشغول شوند آن عمارت ایشان خرابی یک دل جبر نکند و بکار نیاید و اگر یک دل آبادان بود پاسبان اقلیمی باشد همه را در حمایت عز خویش گیرد و هم ینهون عنه و ینأون از روی اشارت خبر میدهد از قومی که دیگران را پند دهند و خود پند نپذیرند از روی ظاهر خلق خدای بر طاعت میخوانند و از روی باطن با حق مخالفت میکنند همانست که گفت جای دیگر لم تقولون ما لا تفعلون أ تأمرون الناس بالبر و تنسون أنفسکم لا تنه عن خلق و تأتی مثله عار علیک اذا فعلت عظیم مجاهد گفت و هم ینهون عنه و ینأون عنه یعنی ینهون عن الذکر و یتباعدون عنه اشارت است بقومی که براه تقوی نروند و مردم را نیز از آن باز دارند خود معصیت کنند و سبب معصیت دیگران شوند خود بیراه شوند و دیگران را بیراه کنند ضلوا من قبل و أضلوا کثیرا لا جرم فردا هم وزر خود هم وزر دیگران بر گردن ایشان نهند اینست که گفت تعالی و تقدس و لیحملن أثقالهم و أثقالا مع أثقالهم بل بدا لهم ما کانوا یخفون من قبل اشارت است بروز رستاخیز که روز کشف احوال است و اظهار اسرار یوم تبلی السرایر و تظهر الضمایر بسا که در دنیا در شمار زاهدان بودند و رنگ دوستان و لباس آشنایان پوشیدند و آن روز داغ شقاوت بر پیشانی خویش بینند و در منزل بیگانگان شان فرود آرند و بسا کسا که تو او را خلیع العذار شناختی رهین الاغلال دانستی در دنیا بی سر و بی سامان بی کس و بی نام و آن روز از خزاین غیب خلعتهای کرامت آرند بنام وی قدیسان ملأ اعلی و ساکنان جنات مأوی دو چشمی برند و فرو مانند در کار وی این چنان است که شاعر گوید بسا پیر مناجاتی که بی مرکب فرو ماند بسا رند خراباتی که زین بر شیر نر بندد و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه لو رد اهل العقوبة الی دنیاهم لعادوا الی جحدهم و انکارهم و لو رد اهل الصفاء و الوفاء الی دنیاهم لعادوا الی حسن اعمالهم و لو تری إذ وقفوا علی ربهم یا حسرة علیهم من موقف الخجل و محل مقاساة الوجل و تذکر تقصیر العمل فهم واقفون علی اقدام الحسرة یقرعون باب الندم حین لا ینفعهم الندم و حین یقول لهم الحق أ لیس هذا بالحق و اخجلتا من وقوفی باب دارکم یقول ساکنها من انت یا رجل

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.