۴ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی یا أهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم کثیرا الی قوله و یعفوا عن کثیر این آیت وصف رسول خداست و دلیل علم و حلم وی در آن پیداست فاظهار ما ابدی دلیل علمه و العفو عما اخفی برهان حلمه آنچه از اسرار ایشان اظهار کرد دلیل است بر کمال نبوت و صحت رسالت و علم بی شبهت و آنچه عفو کرد از آن نفاق که ایشان در دل داشتند و بظاهر خلاف آن مینمودند و رسول خدا از آن خبر داشت و پرده از روی کار برنداشت آن دلیل بر خلق عظیم و حلم کریم وی و نشان کمال حلم وی آنست که روزی در مسجد مدینه نشسته بود اعرابیی درآمد از قبیله بنی سلیم و در میان جامه خویش سوسماری پنهان کرده بود و با رسول خدا سخن درشت گفت چنان که اجلاف عرب گویند بی محابا گفت یا محمد به لات و عزی که من هرگز کس از تو دروغ زن تر ندیده ام نه از مردان نه از زنان یا محمد بلات و عزی که در روی زمین بر من از تو دشمن تر کس نیست عمر خطاب حاضر بود از آن ناسزای که میشنید خشم گرفت برخاست گفت یا رسول الله دستوری ده تا این دشمن خدا و رسول خدا بتیغ خویش سر بردارم و پشت زمین از نهاد وی پاک گردانم یا رسول الله آرام و سکون در دل عمر کی آید و در تو سخن ناسزا از زبان بیگانه میشنود رسول خدا نرمک فرا عمر گفت که یا عمر ساکن باش و او را یک ساعت بمن فرو گذار آن گه روی فرا اعرابی کرد گفت ای جوانمرد این سخن بدین درشتی چرا می گویی نمی دانی که من در آسمان و زمین امینم و پسندیده جهانیانم و دست مؤمنانم و تیمار بر ایشانم مرا زشت مگوی که نه خوب بود
اعرابی از آن درشتی لختی را کم کرد گفت یا محمد مرا ملامت مکن بر آنچه گذشت بلات و عزی که بتو ایمان نیارم تا این سوسمار براستی تو گواهی ندهد رسول خدا در آن سوسمار نگرست سوسمار بتواضع پیش آمد و سرک میجنبانید که چه فرمایی یا محمد رسول گفت یا ضب من ربک
ای سوسمار خدای تو کیست
سوسمار بزبان فصیح جواب داد که خدای من جبار کایناتست خالق موجوداتست
مقدر احیان و اوقاتست دارنده زمین و سماوات است فرمان و سلطان وی در آسمان و زمین و بر و بحر و فضا و هوا روانست آن گه گفت و من انا یا ضب
ای سوسمار من که ام که ترا ازین پرسنده ام گفت انت رسول رب العالمین و خاتم النبیین و سید الاولین و الآخرین تو رسول خدایی بجهانیان خاتم پیغامبران سرور و سالار عالمیان و در قیامت شفیع عاصیان و مایه مفلسان
اعرابی چون این سخن بشنید در شورید پشت بداد تا رود رسول خدا گفت یا اعرابی چنان که آمدی می بازگردی و بدین خرسندی گفت یا محمد نه چنان که درآمدم باز میگردم که بدان خدای که جز وی خدای نیست که چون درآمدم بر روی زمین در دلم از تو دشمن تر کسی نبود و اکنون که همی باز گردم بر وی زمین از تو عزیزتر مرا کس نیست پس رسول خدا بر وی اسلام عرضه کرد و مهری از اسلام بر دل وی نهاد آن گه گفت یا اعرابی معیشت تو از چیست گفت بوحدانیت الله و نبوت تو یا محمد که در بنی سلیم از من درویش تر کس نیست رسول خدا یاران را گفت که دهد وی را شتری تا من او را ضامن باشم بناقه ای از ناقه های بهشت
عبد الرحمن عوف بر پای خاست گفت یا رسول الله فداک ابی و امی بر من است که وی را دهم ماده شتری بده ماهه آبستن از بختی کهتر و از اعرابی مهتر سرخ موی آراسته چون عروسی همی آید خرامان رسول گفت تو شتر خویش را صفت کردی تا من آن را که ضمان کرده ام نیز صفت کنم شتری است اصل آن از مروارید گردنش از یاقوت سرخ دو بناگوش وی از زمرد سبز پایهاش از انواع جواهر پالانش از سندس و استبرق چون بر وی نشینی ترا همی برد تا بکنار حوض من پس عبد الرحمن شتر بیاورد و بوی داد آن گه مصطفی گفت یا اخا سلیم خدای را عز و جل بر ترا فریضه هایی است چون نماز و روزه و زکاة و حج و نخستین چیزی نماز است تا ترا چندان بیاموزم که بدان نماز توانی کردن اعرابی پیش رسول نشست و سورة الحمد و سورة اخلاص و معوذتین آموخت رسول بیاران نگرست گفت چه شیرین است ایمان و مسلمانی چون با هیبت است این دین حنیفی دین پاک و ملت راست و کیش درست آن گه اعرابی را برنشانید و بازگردانید و گفت نگر تا خدای را بنده باشی و نعمتهاش را شاکر و بر بلاها صابر و بر مؤمنان مشفق و مهربان
قد جاءکم من الله نور و کتاب مبین اشارتست که تا نور توحید از موهبت الهی در دل بنده نتابد بجمال شریعت مصطفی ص و در بیان کتاب و سنت بینا نگردد از آنکه نور هم بنور توان دید و روشنایی بروشنایی توان یافت دیده ای که رمص بدعت دارد نور سنت از کجا بیند چشم نابینا از روشنایی آب چه بهره دارد
و ما انتفاع اخی الدنیا بمقلته
اذا استوت عنده الانوار و الظلم
پیر طریقت گفت قومی را نور امید در دل می تاود قومی را نور عیان در جان ایشان در میان نعمت گردان و ازین جوانمردان عبارت نتوان
یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام الایة نور کتاب و سنت امروز کسی بیند که در ازل توتیای توحید در دیده دل وی کشیدند و بحلیت رضا صفات او بیاراستند تا امروز آن رضوان ازلی او را بمحل رضا رساند حکمش را پسند کند و قولش قبول کند و از راه چون و چرا برخیزد گوید بنده ام و سزای بندگی خویشتن بیفکندن ۲ است و گردن نهادن و تن فرا دادن فلذلک قوله عز و جل و أمرنا لنسلم لرب العالمین
و قالت الیهود و النصاری نحن أبناء الله و أحباؤه دور افتادند آن بیحرمتان که خدای را جل جلاله پسر گفتند کسی که عدد او را نه سزا باشد ولد کی او را روا باشد ولد اقتضاء جنسیت کند و حق جل جلاله پاک است از مجانست منزه از مماثلت رب العالمین آن سخن بر ایشان رد کرد گفت بل أنتم بشر ممن خلق نه چنانست که شما گفتید که ما پسرانیم پسران نه اید که آفریدگانید دوستان نه اید که بیگانگانید و درین آیت مؤمنانرا که اهل محبت اند بشارتست و امان از عذاب بآنچه گفت فلم یعذبکم بذنوبکم میگوید اگر دوستانید پس چراتان بگناهان بگیرد و عذاب کند دلیل است که هر که مؤمن بود و محب او را بگناهان نگیرد و عذاب نکند
یا أهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم علی فترة من الرسل الآیة این باز منتی دیگر است که بر مؤمنان مینهد و نعمتی عظیم که با یاد ایشان میدهد که پس از روزگار فترت و پس از آنکه اسلام روی در حجاب بی نیازی کشیده بود و جهان ظلمت کفر و غبار بدعت گرفته و باطل بنهایت رسیده رسولی فرستادم بشما که دلهای مرده بدو زنده گشت و راههای تاریک بوی روشن شد رحمت جهانیان است و چراغ زمین و آسمان پدر یتیمان و دل دهنده بیوه زنان و نوازنده درویشان و پناه عاصیان عایشه صدیقه گفت شبی چیزی همی دوختم چراغ فرو مرد و سوزن از دستم بیفتاد و ناپدید گشت رسول خدا ص درآمد و بنور وی و صورت زیبا و چهره با جمال وی همه خانه روشن گشت و بدان روشنایی سوزن بازیافتم عایشه گفت پس گریستنی بر من افتاد گفت یا عایشه ایدر جای شادیست نه جای گریستن
چرا میگریی گفتم یا محمد بدان بیچاره میگریم که فردا در قیامت از مشاهده کریم تو باز ماند و روی نیکوی تو نبیند آن گه گفت یا عایشه دانی که در قیامت از دیدار من که بازماند آن کس که امروز نام من شنود و بر من درود ندهد و به موسی کلیم وحی آمد که یا موسی بنی اسراییل را بگوی که دوسترین خلق من بمن و نزدیکترین ایشان بمن آنست که محمد را دوست دارد و وی را راستگوی دارد اگر او را بیند یا نبیند
و إذ قال موسی لقومه یا قوم اذکروا نعمت الله علیکم فرق است میان امتی که یاد نعمت بزبان موسی از ایشان می درخواهد که یا قوم اذکروا نعمت الله علیکم و میان امتی که یاد خود بیواسطه مخلوق از ایشان می درخواهد که فاذکرونی أذکرکم
آنان اهل نعمتند و اینان سزای محبت آنان اسیران بهشتند و اینان امیران بهشت
آنان اصحاب جودند و اینان ارباب وجود
و جعلکم ملوکا این خطاب هم با مؤمنان امت است بر عموم و هم با صدیقان امت بر خصوص مؤمنان را میگوید جعلکم قانعین بما اعطیتم و القناعة هی الملک الاکبر و صدیقان را میگوید جعلکم احرارا من رق الکون و ما فیه
اگر قناعت گوییم معنی ملک بی نیازی است از آنکه پادشاه را بکس حاجت و نیاز نباشد و هر کس را بدو نیاز و حاجت بود همچنین درویشان که قناعت کنند بکسشان نیاز نبود و هر کس را بدعا و همت و برکت ایشان نیاز بود و تا پادشاه بر جای بود و ملک وی مستقیم نظام کار عالم بر جای بود چون پادشاه نماند رعیت ضایع شوند و نظام کار عالم گسسته گردد همچنین تا اولیاء خدای برجای اند و برکت و دعا و همت ایشان بر جای بود خلق خدای در آسایش و راحت باشند چون دعا و همت ایشان بریده گردد از آسمان عذاب آید و خلق هلاک شوند و اگر گوییم معنی ملک آزادیست از رق کون پس این صفت صدیقان و نزدیکان باشد که عالی همت باشند چنان که ملوک بهر دونی فرو نیایند و با کونین خود ننگرند و جز صحبت و قربت مولی نخواهند
ملوک تحت اطمار صفت ایشان سکوت نظار غیب حضار حلیت ایشان بتن با خلق اند و بدل با حلق
مصطفی ص از اینجا گفت اظل عند ربی یطعمنی و یسقینی
بتن با خلق اند گزاردن شریعت را و بدل با حق اند غلبات محبت را چون غلبات محبت آمد محبت در محبوب پیوست که نیز از وی جدا نگردد همی بزبان توحید از حقیقت تفرید این خبر دهد که
عجبت منک و منی
افنیتنی بک عنی
ادنیتنی منک حتی
ظننت انک و انی
در قصه تو بتا بسی مشکلها است
من با تو بهم میان ما منزلها است
بو یزید ازینجا گفت چهل سالست تا من با خلق سخن نگفته ام هر چه گفته ام با حق گفته ام هر چه شنیده ام از حق شنیده ام و یقال جعلکم ملوکا لم یحوجکم الی امثالکم و لم یحجبکم عن نفسه بأشغالکم و سهل سبیلکم الیه فی عموم احوالکم و آتاکم ما لم یؤت أحدا من العالمین اتاکم قلوبا سلیمة من الغل و الغش و اعطاکم سیاسة النبوة و آداب الملک
یا قوم ادخلوا الأرض المقدسة شتان بین امة و امة اسراییلیان را گفتند که درین زمین مقدسه شوید که بر شما نوشتیم و فرض کردیم ایشان راه آن با صعوبت و شدت دیدند بترسیدند و سر وازدند گفتند إنا لن ندخلها أبدا ما داموا فیها
باز امت احمد را گفتند و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر الایة ما در کتاب اول چنان نبشتیم که شما درین زمین نشینید و جهانداران باشید پس چون در وجود آمدند راه زمین بر ایشان گشادند و آن را نرم و ذلول کردند چنان که رب العزة گفت جعل لکم الأرض ذلولا فامشوا فی مناکبها و کلوا من رزقه زمین شما را مسخر است چنان که خواهید روید و آنچه خواهید خورید که بر شما تنگی نیست و نعمت از شما دریغ نیست
پس از آنکه بنی اسراییل سر وازدند موسی بحضرت باز شد گفت رب إنی لا أملک إلا نفسی و أخی فافرق بیننا و بین القوم الفاسقین فرق است میان وی و میان مصطفی ص که شب معراج چون بحضرت اعلی رسید و آن راز و ناز دید و از جناب جبروت سلام و تحیت در پیوست که السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته در آن ساعت امت خود فراموش نکرد و شفقت برد و ایشان را از آن نواخت بهره داد گفت السلام علینا و علی عباد الله الصالحین و چون این ثنا از حق بیافت که آمن الرسول بما أنزل إلیه من ربه امت را نیز در آن گرفت گفت و المؤمنون کل آمن بالله و در آخر عهد که ازین سرای حکم نقل کرد همه سخن وی با جبرییل حدیث امت بود و غم و هم وی در کار امت بود فردا در قیامت چون سر از خاک برآرد همه پیغامبران در خویشتن فرو مانند که نفسی نفسی و وی گوید امتی امتی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş