۴ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی و اصنع الفلک بأعیننا ای اعمل السفینة بأعیننا ای بمریی منا و بمنظر منا و قیل علی اعیننا کقوله و لتصنع علی عینی یقال ما زال فلان بعینی حتی و اراه عنی الجدار و درین آیت اعین گفت و در جای دیگر در قرآن بأعیننا و آن بمعنی عینین است بو موسی اشعری گوید که مصطفی ص گفت الاثنان فما فوقهما جماعة
و این در عربیت سایر است و سایغ و وحینا یعنی علی ما اوحینا الیک من صفتها و ذلک انه لم یدر کیف یصنع فاوحی الله الیه ان اصنعه مثل جوجوء الطایر لیشق الماء و قیل بوحینا الیک ان اصنعها و لا تخاطبنی فی الذین ظلموا ای لا تراجعنی فی امهالهم نهی ان یشفع لهم إنهم مغرقون بالطوفان و قیل المراد بقوله فی الذین ظلموا زوجته واغلة و ابنه کنعان ابن عباس گفت جبرییل آمد و تخم ساج آورد و گفت این را بکار تا درخت روید و از آن کشتی ساز پس چون آن درخت برآمد و ببالید و ببرید و خشک گشت مزدوران را بدست یاری گرفت تا آن کشتی بساختند هزار و دویست گز طول آن بود و ششصد گز عرض آن و سی گز ارتفاع آن و قیل کان طولها ثلاثمایة ذراع و عرضها خمسین ذراعا و بابها فی عرضها بدانکه سه طبقه ساخت طبقه علیا مردمان را و طبقه وسطی چهارپایان و مرغان را و طبقه سفلی وحوش و سباع و هوام را و از ابتدای درخت کشتن تا پرداختن کشتی صد سال در آن شد اما کشتی بدو سال بپرداخت
و کلما مر علیه ملأ من قومه سخروا منه رب العزة میگوید جل جلاله هر گاه که بر گذشتید بدو نفری از قوم وی چون کشتی میکرد برو افسوس می کردند و می گفتند یا نوح صرت نجارا بعد النبوة پس از آنکه پیغامبر بودی درودگر گشتی و از میان پیغامبران دو کس درودگر بود یکی نوح دیگر زکریا و افسوس کردن ایشان آن بود که می گفتند ای نوح چیست این که می کنی گفت کشتی که بر سر آب رود گفتند کیف تجری السفینة فی البر اینجا خشک زمین است بر خشک زمین کشتی چون رود هم چنان افسوس میداشتند و با یکدیگر می خندیدند نوح گفت إن تسخروا منا الیوم فإنا نسخر منکم عند نزول العذاب کما تسخرون الان قیل معناه نجازیکم علی سخریتکم و قیل نستجهلکم کما تستجهلون آن گه ایشان را خبر کرد که عاقبت ایشان چه خواهد بود گفت فسوف تعلمون من یأتیه عذاب یخزیه من استفهام است بمعنی ای و موضع آن رفع و التقدیر فسوف تعلمون فیما بعد اینا اولی بالاستهزاء و اینا احمد عاقبة و اینا یأتیه عذاب یخزیه یهلکه و یفضحه و یحل ینزل علیه عذاب مقیم دایم علیه
حتی إذا جاء أمرنا بعذابهم و بهلاکم و فار التنور یعنی جعل علامة ل نوح مبتدأ الغرق فوران تنور ملای نارا حسن گفت تنوری بود از سنگ ساخته در خانه نوح که اهل وی در آن نان می پخت رب العزة بر جوشیدن آب از آن تنور تافته بوقت نان پختن علامتی ساخت نزول عذاب را میگویند روز شنبه بود که زن نوح رحما نام وی آن تنور تافته بود تا نان پزد ناگاه آب برآمد و نوح را خبر کرد نوح در کشتی نشست با اصحاب وی شعبی گفت اتخذ نوح السفینة فی جوف مسجد الکوفة و کان التنور علی یمین الداخل مما یلی باب کندة و قیل کان فی ارض الهند و قیل کان ب الشام فی موضع یدعی عین وردة و قیل فار التنور کنایة عن اشتداد الامر و صعوبته کما یقال حمی الوطیس اذا اشتد الحرب و قیل التنور وجه الارض یعنی اذا رأیت الماء قد فار علی وجه الارض فارکب انت و اصحابک السفینة و قیل فار التنور ای طلع الفجر و الاکثرون علی انه تنور الخابزة کما ذکرنا
قلنا احمل فیها ای فی السفینة من کل زوجین قرأ حفص من کل زوجین بتنوین لام کل و کذلک فی المؤمنین و المعنی من کل شی ء فحذف المضاف الیه و نون کلا بعد حذف المضاف الیه و زوجین نصب مفعول احمل و المراد احمل فی السفینة من کل شی ء او من کل صنف من الحیوان زوجین ذکرا و انثی ثم قال اثنین علی سبیل التأکید و التحقیق و قرأ الباقون من کل زوجین مضافا غیر منون فی السورتین و الوجه ان کلا اضیف الی الزوجین و جعل قوله اثنین مفعول احمل و المعنی احمل اثنین من کل زوجین ای احمل من کل شی ء له زوج اثنین ذکرا و انثی و الزوج فی کلام العرب کل واحد معه قرین و الاثنان زوجان یقال علیه زوجا نعل اذا کان علیه نعلان و کذلک عنده زوجا حمام
قال الله تعالی و أنه خلق الزوجین الذکر و الأنثی فالذکر زوج للانثی و الانثی زوج للذکر و أهلک یعنی ولدک و عیالک إلا من سبق علیه القول یعنی تقدم قولی لک لا تخاطبنی فیه و هو ابنه کنعان و امرأته واغلة و قیل إلا من سبق علیه القول یعنی من کان فی علم الله انه یغرق بکفره و من آمن ای و احمل من صدقک من المؤمنین
و ما آمن معه إلا قلیل مفسران گفتند این قلیل هشتاد بودند چهل مرد و چهل زن و هشتاد در کثرت امت نوح اندک باشد و درست تر آنست که در کشتی کم از ده تن بودند نوح بود و زن وی و سه پسر سام و حام و یافث و زنان ایشان و اصاب حام امرأته فی السفینة فدعا نوح ان تغیر نطفته فجاء بالسودان هر چه در کشتی بودند از آدمی همه عقیم گشتند بی فرزند مگر این سه پسر نوح که عالمیان امروز همه از فرزندان ایشان اند یافث پدر ترک است و خزر و صقلاب و تاریس و منسک و کماری و صین ساکنان حدود مشرق تا بمهب شمال ایشان اند و حام پدر سیاهان است سند و هند و زنج و قبط و حبش و نوبه و کنعان و مسکن ایشان میان جنوب و دبور و صباست باقی همه فرزندان سام اند و سام را پنج پسر بود ارم مهینه ایشان پدر عاد و ثمود و عالم پدر خراسان و یفر پدر روم و اسود پدر فارس و نزل کل رجل منهم مع ولده فی الارض التی سمیت و نسبت الیه و گفته اند ششم پسر وی ارفخشد و هو الذی ینتهی الیه نسب الرسول ص و بعد از نوح خلیفه وی بر فرزندان نوح سام بود و بعد از سام ارفخشد و الذی تسمیه العجم ایران و هو الذی بنی ارض العراق فاختصها لنفسه فسمی ایران شهر و بعد از ارفخشد شالخ بود پسر وی و بعد ازو برادرزاده وی جم بن و یونجهان بن ارفخشد و هو الذی ثبت ارکان الملک و بنی معالمه و اتخذ یوم النوروز عیدا و فی زمان جم تبلبلت الالسن ب بابل و ذلک ان ولد نوح کثروا بها فشحنت بهم و کان کلام الجمیع السریانیة و هی لغة نوح فاصبحوا ذات یوم و قد تبلبلت السنتهم و تغیرت الفاظهم و ماج بعضهم فی بعض فتفرقت کل فرقة جهة من جهات العالم باللسان الذی علیه اعقابهم الی الیوم و عن ابن عباس قال قال الحواریون ل عیسی ع لو بعثت من شهد السفینة فحدثنا عنها فانطلق بهم حتی انتهی الی کثیب من تراب فاخذ کفا من ذلک التراب بکفه قال أ تدرون ما هذا قالوا الله و رسوله اعلم قال هذا قبر سام بن نوح فضرب الکثیب بعصاه فقال قم باذن الله فاذا هو قایم ینفض التراب عن راسه قد شاب قال له عیسی ع هکذا اهلکت قال لا مت و انا شاب و لکنی ظننت انها الساعة فمن ثم شبت
قال حدثنا عن سفینة نوح قال کان طولها الف ذراع و مایتی ذراع و عرضها ستمایة ذراع و کانت ثلاث طبقات فطبقة فیها الدواب و الوحش و طبقة فیها الانس و طبقه فیها الطیر فلما کثرت فیها ارواث الدواب اوحی الله الی نوح ان اغمز ذنب الفیل فغمزه فوقع منه خنزیر و خنزیرة فاقبلا علی الروث فلما وقع الفار فی السفینة جعل یقرضها و حبالها و ذلک ان الفار توالدت فی السفینة فاوحی الله الی نوح ان اضرب بین عینی الاسد فضرب فخرج من منخره سنور و سنورة فاقبلا علی الفارة فقال له یا عیسی ع کیف علم نوح ان البلاد قد غرقت قال بعث الغراب یاتیه بالخبر فوجد جیفة فوقع علیها فدعا علیه بالخوف فلذلک لا یالف البیوت ثم بعث الحمامة فجاءت بورق زیتون بمنقارها و طین برجلیها فعلم ان البلاد قد غرقت قال فطوقها الحمرة التی فی عنقها و دعا لها ان تکون فی انس و امان فمن ثم تالف البیوت قال فقالوا یا رسول الله الا ننطلق به الی اهلنا فیجلس معنا و یحدثنا قال کیف یتبعکم من لا رزق له قال فقال له عد باذن الله فعاد ترابا
و قال ارکبوا فیها ای قال الله ارکبوا فیها و قیل قال لهم نوح ارکبوا فی السفینة یقال رکب الدابة و رکب فی الفلک قال ابن عباس اول ما حمل نوح فی الفلک من الدواب الذرة و آخر ما حمل الحمار فلما دخل الحمار و دخل صدره تعلق ابلیس بذنبه فلم یستقل رجلاه فجعل نوح یقول ویحک ادخل فینهض فلا یستطیع حتی قال نوح ویحک ادخل و ان کان الشیطان معک کلمة سبقت علی لسانه
فلما قالها نوح خلی الشیطان سبیله فدخل و دخل الشیطان معه فقال له نوح ما ادخلک علی یا عدو الله فقال الم تقل ادخل و ان کان الشیطان معک قال اخرج عنی یا عدو الله قال لا بد من ان تحملنی معک فکان فیما یزعمون فی ظهر الفلک
و قیل ان ابلیس و اولاده صاروا ریاحا فطاروا فی الهواء الی ان نضب الماء عن وجه الارض
و گفته اند که مار و کژدم آمدند گفتند یا نوح ما را در نشان در کشتی نوح گفت ننشانم که سبب مضرت و بلیت اید ایشان گفتند ما را در نشان که با تو عهد کردیم که هر که نام تو برد او را نگزیم و نرنجانیم اکنون هر که از مضرات ایشان ترسد تا این آیت برخواند سلام علی نوح فی العالمین إنا کذلک نجزی المحسنین إنه من عبادنا المؤمنین فانهما لا تضرانه و قال ارکبوا فیها نوح گفت در نشینید در کشتی بنام خدای گویید بسم الله مجراها و مرساها قرایت حمزه و کسایی و حفص مجراها بفتح میم است ای جریها بنام خدا است رفتن آن باقی مجراها خوانند ای اجراؤها و ارساؤها بنام خدای راندن آن و بازداشتن آن و بر ضم میم مرسیها همه متفق اند و در شواذ خوانده اند مجراها و مرساها بنام خدای که رواننده آنست و بدارنده آن زجاج گفت بالله تجری و به تستقر بنام الله کشتی می رفت و بنام وی قرار می گرفت و هر گه که نوح خواستی تا کشتی روان شود گفتی بسم الله روان گشتید و چون خواستی که بایستد گفتی بسم الله بایستادید
إن ربی لغفور رحیم لمن آمن منهم رحیم حین خلصهم و عن ابن عباس قال قال رسول الله ص امان لامتی من الغرق اذا رکبوا السفن فی البحران یقولوا بسم الله الملک و ما قدروا الله حق قدره بسم الله مجراها و مرساها إن ربی لغفور رحیم چون نوح در کشتی نشست و اصحاب وی فرمان دادند تا آسمان آب فرو گذاشت چنان که الله گفت ففتحنا أبواب السماء بماء منهمر و زمین آب خویش برانداخت از هفتم طبقه زمین و چشمه ها روان گشت چنان که گفت و فجرنا الأرض عیونا چون هر دو آب بهم رسید و درهم شد باد های عواصف فروگشادند تا در میان آب افتاد و آن را موجها کرد همچون کوه های عظیم اینست که رب العزة گفت و هی تجری بهم فی موج کالجبال الموج جمع موجة کتمر و تمرة و الموج حرکة الماء الکثیر بدخول الریاح الشدیدة فی خلاله
و نادی نوح ابنه و اسمه کنعان و قیل یام و قیل عرویا و کان فی معزل من السفینة و قیل بمعزل عن دین الله و العزلة البعد یا بنی قرایت عامه قراء کسر یا است مگر عاصم که بفتح یا خواند فمن کسر فلانه حذف یاء المتکلم فبقیت الکسرة قبلها لیدل علیها کما تقول یا غلام و من فتح فلانه قلب یاء الاضافة الفا لخفة الفتحة ثم حذف الالف کما تحذف الیاء من یاء غلام
ارکب معنا باظهار قرایت نافع است و ابن عامر و حمزه و یعقوب و بزی از ابن کثیر و ترک الادغام فی مثل هذا اصل لان الحرفین من کلمتین و هما متقاربان لا مثلان باقی بادغام خوانند لأنهما حرفان متقاربان من مخرج واحد فلما کانا من مخرج واحد اشبها المثلین فحسن ادغام احدهما فی الآخر نوح گفت مر پسر خویش را ارکب معنا یعنی اسلم و ارکب او را بر کشتی میخواند بشرط ایمان و گفته اند این پسر منافق بود اظهار ایمان می کرد ازین جهت نوح او را میخواند و اگر نوح آن نفاق از وی شناختید و از ایمان وی نومید بودید او را نخواندید
قال سآوی إلی جبل گفته اند آن پیشین کشتی بود که خلق دیده بودند در جهان و او می ترسید که در آن نشیند گفت من در کشتی نیارم آمد آن گه گفت سآوی إلی جبل یعصمنی من الماء ای من الغرق قال لا عاصم الیوم من أمر الله گفته اند این عاصم بمعنی معصوم است کماء دافق و عیشة راضیة میگوید هیچ نگاه داشته نیست امروز از فرمان خدای و عذاب او إلا من رحم استثنا منقطع است یعنی لکن من رحمه الله معصوم موضع من نصب است برین قول و اگر گوییم استثنا صحیح است موضع من رفع باشد یعنی من رحم هو الله عز و جل ای لا عاصم الا الله و حال بینهما الموج ای بین نوح و ابنه و قیل بین ابنه و الجبل فکان من المغرقین ای صار من المهلکین بالماء روی ان ابن نوح بنی من الزجاج بیتا وقت اتخاذ ابیه السفینة فلما رکب نوح السفینة دخل ابنه فی البیت الذی اتخذه من من الزجاج ثم ان الله تعالی سلط علیه البول فأخذ یبول حتی امتلأ ذلک البیت الزجاجی من بوله فغرق کل فی ماء البحر و غرق ابن نوح فی بوله لیعلم انه لا مفر من القدر مفسران گفتند شش ماه نوح و اصحاب وی در کشتی بودند دهم رجب در کشتی بودند و روز عاشورا از کشتی فرو آمدند و درست تر آنست که هفت ماه در کشتی بودند و ارتفاع آب در زمین چندان بود که بهمه کوه های عالم سی گز آب بر گذشته بود و بروایتی پانزده گز و روی انه کان لامراة صبی صغیر و کانت تحبه فحملته الی الجبل وقت الغرق فلما غشیها الماء رفعته فوق صدرها ثم فوق منکبها ثم شالت به نحو السماء بیدیها فلما ألجمها الماء طرحته فقال الله ل نوح لو رحمت احدا لرحمت المرأة و ابنها و قیل رکب نوح السفینة فی اول یوم من رجب فمرت بالبیت و طاف به سبعا و قد رفعه الله من الغرق و جرت السفینة بهم الی یوم النحر و استوت علی الجودی یوم النحر فمکثت علیه شهرا حتی جفت الارض و خرجوا منها یوم عاشوراء فصام نوح و من معه شکرا لله عز و جل
و قیل یا أرض ابلعی یعنی قال الله للارض بعد تناهی الامر فی هلاک قوم نوح یا أرض ابلعی ماءک ای تشربیه و تنشفیه الله تعالی فرمان داد بزمین که آب خویش در اجزای خویش فرو بر میگویند لختی از آن بقاع زمین استعصا نمود و سر وازد ازین فرمان تا رب العالمین آب وی تلخ و شور گردانید و آن زمین شورستان کرد و یا سماء أقلعی ای یا سحاب امسکی عن انزال المیاه و غیض الماء ای و نقص الماء فذهب و نضب و مصدره الغیض و الغیوض یقال غاض الماء یغیض اذا غار فی الارض و غاضه الله ای نقصه لازم و متعد کما یقال زاد الشی ء و زدته و قضی الأمر ای فرغ من محازاة الاعداء کقوله و أنذرهم یوم الحسرة إذ قضی الأمر یعنی فرغ من محاسبة الاعداء و مجازاتهم و استوت علی الجودی یعنی استقرت السفینة علی جبل الجودی و هو جبل معروف بناحیة الموصل و قیل فی جزیرة الشام من وراء آمد و قیل بعدا للقوم الظالمین بعدا مصدر موضوع موضع الامر میگوید دوری بادا و لعنت این گروه ظالمان را این از کلمتهای نفی ندامت است که الله بآن خویشتن را از پشیمانی تنزیه کرد چنان که جایی دیگر گفت ألا بعدا لعاد ألا بعدا لثمود ألا بعدا لمدین و لا یخاف عقباها هم از این باب است آنچه موسی را گفت فلا تأس علی القوم الفاسقین و از شعیب باز گفت فکیف آسی علی قوم کافرین و لیس ربنا بجبار یبدو له ندامة او یخاف عاقبة اجمع المعاندون علی ان طوق البشر قاصر عن الإتیان بمثل هذه الآیة بعد ان فتشوا جمیع کلام العرب و العجم فلم یجدوا مثلها فی فخامة الفاظها و حسن نظمها و جودة معانیها فی تصویر الحال مع ایجاز من غیر اخلال
و نادی نوح ربه فقال رب إن ابنی من أهلی و قد وعدتنی ان تنجینی و اهلی و ذلک فی قوله تعالی و أهلک بار خدایا تو مرا گفته ای که ترا و کسان ترا از غرق برهانم و این پسر از کسان من بود و إن وعدک الحق و أنت أحکم الحاکمین رب العالمین او را جواب داد که إنه لیس من أهلک ای من اهل دینک و قیل لیس من اهلک الذین وعدتک انجاءهم روایت کنند از علی ع که گفت لم یکن ابنه و انما کان ابن امرأته من زوج آخر و لهذا قال من اهلی و لم یقل منی
و قیل کان لغیر رشده و هذا غیر صحیح لان الله تعالی عصم انبیاءه من مثله و حمل المفسرون قوله فخانتاهما علی الدین لا علی الفراش یعنی احدیهما کانت تخبر الناس انه مجنون و الأخری کانت تدل علی الاضیاف و قال ابن عباس ما بغت امراة نبی قط یکی از سعید جبیر پرسید که إن ابنی من أهلی این پسر نوح بود یا نبود سعید خشم گرفت گفت سبحان الله لا اله الا الله خدای میگوید جل جلاله با رسول خویش که پسر وی بود و تو می گویی که نبود آن گه گفت کان ابنه و لکنه کان مخالفا فی النیة و العمل و الدین فمن ثم قال إنه لیس من أهلک إنه عمل غیر صالح بکسر المیم و فتح اللام و نصب غیر قرأها الکسایی و یعقوب و الوجه ان الضمیر فی إنه لابن نوح و المعنی ان ابنک عمل غیر صالح و التقدیر عمل عملا غیر صالح فحذف الموصوف و اقیم الصفة مقامه میگوید ای نوح او از کسان تو نبود که کار نیک نمیکرد یعنی که در دین و نیت و عمل مخالف تو بود و قرأ الباقون عمل بفتح المیم و رفع اللام منونة و رفع غیر و الوجه انه یجوز ان یکون الضمیر فی إنه لابن نوح ایضا فیکون علی حذف المضاف و التقدیر ان ابنک ذو عمل غیر صالح فحذف المضاف و اقیم المضاف الیه مقامه و یجوز ان یکون الضمیر فی إنه للسؤال و التقدیر ان سؤالک ما لیس لک به علم عمل غیر صالح
یعنی این گفت که تو مرا گفتی ای نوح کاری نه نیک است و آن گفت وی خلاص خواستن پسر بود پس از آنکه کفر وی شناخته بود و دانسته و گفته اند خلاص وی خواستن بود پس از آنکه گفت لا تذر علی الأرض من الکافرین دیارا فلا تسیلن درین کلمت سه قرایت است تسیلن بفتح لام و نون و نون مشدد قرایت ابن کثیر است و بفتح لام و کسر نون و نون مشدد قرایت نافع و ابن عامر است و لکن ورش و اسماعیل از نافع اثبات یاء روایت کرده اند در حال وصل نه در حال وقف و قالون حذف یاء روایت کرده در هر دو حال و بصریان و کوفیان تسیلن خوانند بسکون لام و کسر نون مخفف و از بصریان ابو عمرو یاء اثبات کند در حال وصل دون الوقف و یعقوب در هر دو حال اثبات کند و کوفیان در هر دو حال حذف کنند و اصل کلمه فلا تسیلن بجزم لام است بر معنی نهی و دخلته النون الثقیلة للتوکید معنی آنست که مپرس آنچه علم آن بر تو پوشیده کرده ام و ندانی که در حکم من جایز است إنی أعظک أن تکون من الجاهلین اینجا لا مضمر است یعنی ان لا تکون من الجاهلین و قیل معناه ان تکون من الجاهلین فتظن انی لا افی بوعد وعدته
پس نوح بزلت خویش معترف شد گفت رب إنی أعوذ بک ای استجیر بک أن أسیلک ما لیس لی به علم ای ان اتکلف مسیلتک ما لا اعلم مما استاثرت بعلمه و إلا تغفر لی ذنبی بسیوالی و ترحمنی بفضلک و تنقذنی من غضبک أکن من الخاسرین الهالکین
قیل یا نوح اهبط انزل من السفینة الی الارض بسلام منا ای بسلامة و خلاص من المکاره و الهلاک قال عمر بن الخطاب لما استقرت السفینة علی الجودی لبثت ما شاء الله ان یلبث ثم انه اذن له فهبط علی الجبل فدعا الغراب فقال ایتنی بخبر الارض فانحدر الغراب علی الارض و فیها الغرقی من قوم نوح فوقع علی جیفة من قوم نوح فابطاء علیه فلعنه و دعا الحمامة فوقعت علی کف نوح فقال اهبطی فأتینی بخبر الارض فانحدرت فلم تلبث الا قلیلا حتی جاءت تنفض ریشة فی منقارها
و روی انها اتته بورق الزیتون فی منقارها و الطین فی رجلیها فقالت اهبط فقد انبتت الارض قال نوح بارک الله فیک و فی بیت یؤویک و حببک الی الناس لولا ان یغلبک الناس علی نفسک لدعوت الله ان یجعل رأسک من ذهب و قیل بسلام ای بتحیة و بتسلیم منا و برکات علیک یعنی زیادات فی نسلک حتی صار ابا البشر بعد آدم و ان بنی آدم کلهم من ذلک الیوم من بنیه الثلاثة البیض من سام و الحمر من یافث و السود من حام اینست که رب العالمین گفت و جعلنا ذریته هم الباقین ادرکت البرکة کلهم فتنا سلوا و ادرک السلام بعضهم فاسلموا ذلک قوله و علی أمم ممن معک ای و علی قرون من ذریة من معک من ولدک و هم المؤمنون منهم ثم استأنف الکلام فقال و أمم سنمتعهم فی دنیاهم یعنی الامم الکافرة من ذریته ثم یمسهم منا عذاب ألیم اما عاجلا و اما آجلا قال محمد بن کعب القرظی دخل فی ذلک السلام کل مؤمن و مؤمنة الی یوم القیمة و کذلک فی ذلک العذاب و الامتاع کل کافر و کافرة الی یوم القیامة
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş