۵ - النوبة الاولى

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی یوم ینفخ فی الصور آن روز که در صور دمند و نحشر المجرمین یومیذ و با هم آریم آن روز بدکاران را زرقا ۱۰۲ سبز چشمان یتخافتون بینهم با یکدیگر براز می گویند إن لبثتم إلا عشرا ۱۰۳ نبودید مگر ده روز نحن أعلم بما یقولون ما دانیم آنچه می گویند إذ یقول أمثلهم طریقة انگه که می گویند ایشان که پاک سیرت و راست سخن تراند إن لبثتم إلا یوما ۱۰۴ نبودید مگر یک روز و یسیلونک عن الجبال می پرسند ترا از کوه ها فقل ینسفها ربی نسفا ۱۰۵ گو می برکند آن را خداوند من از زمین برکندنی فیذرها قاعا صفصفا ۱۰۶ آن را گذارد هامونی راغ لا تری فیها عوجا نه در آن کژی بینی و لا أمتا ۱۰۷ و نه بالایی یومیذ یتبعون الداعی آن روز که خلق بر نشان آن باز خواننده می آیند لا عوج له در آن کژی و غلط نه و خشعت الأصوات للرحمن و آوازها همه فروشده تا رحمن سخن گوید فلا تسمع إلا همسا ۱۰۸ نشنوی مگر آوازی نرم یومیذ لا تنفع الشفاعة آن روز سود ندارد پایمردی و خواهش إلا من أذن له الرحمن مگر آن کس را که دستوری دهد او را رحمن و رضی له قولا ۱۰۹ و او را سخن گفتن بپسندند یعلم ما بین أیدیهم او می داند آنچه پیش ایشانست و ما خلفهم و آنچه واپس ایشانست و لا یحیطون به علما ۱۱۰ و ایشان او را نیک نمی دانند و عنت الوجوه درماند و اسیر و بسته گشت همه رویها للحی القیوم آن زنده پاینده را و قد خاب من حمل ظلما ۱۱۱ و باز نومیدی کشید آن کس که بار کفر کشید و من یعمل من الصالحات و هر که کار نیک کند و هو مؤمن و او گرویده است فلا یخاف ظلما نترسد از خدای ستمی و لا هضما ۱۱۲ و نه شکستی و کذلک أنزلناه هم چنان فرو فرستادیم این سخن را قرآنا عربیا قرآنی تازی و صرفنا فیه من الوعید و بیم دادن در آن از گونه گونه گردانیدیم لعلهم یتقون تا مگر بترسند أو یحدث لهم ذکرا ۱۱۳ یا قرآن ایشان را بیداری و یاد کردنی و پند پذیرفتنی نو پدید آرد فتعالی الله الملک الحق پاکست و بی عیب و برتر آن خدای پادشاه براستی و لا تعجل بالقرآن مشتاب بقران من قبل أن یقضی إلیک وحیه پیش از آن که بتو گزارده آید پیغام بان و قل رب زدنی علما ۱۱۴ و بگوی خداوند من مرا حفظ افزای و لقد عهدنا إلی آدم من قبل پیمان کردیم بآدم از پیش فنسی پیمان بگذاشت و لم نجد له عزما ۱۱۵ وی را در دل کردن معصیت نیافتیم و إذ قلنا للملایکة گفتیم فریشتگان را اسجدوا لآدم سجود کنید آدم را فسجدوا إلا إبلیس سجود کردند مگر ابلیس أبی ۱۱۶ سر باز زد فقلنا یا آدم پس گفتیم ای آدم إن هذا عدو لک و لزوجک این ابلیس دشمن است ترا و جفت ترا فلا یخرجنکما من الجنة بیرون نکناد هان شما را هر دو از بهشت فتشقی ۱۱۷ برنج افتید إن لک ألا تجوع فیها ترا درین بهشت آنست که گرسنه نباشی و لا تعری ۱۱۸ و نه برهنه مانی و أنک لا تظمؤا فیها و تو تشنه نباشی در آن و لا تضحی ۱۱۹ و نه در آفتاب باشی فوسوس إلیه الشیطان فرادل وی داشت شیطان قال یا آدم گفت ای آدم هل أدلک علی شجرة الخلد ترا نشانی دهم بر درختی که بار آن خوری اینجا جاوید مانی و ملک لا یبلی ۱۲۰ و بر پادشاهی که تباه نگردد فأکلا منها بخورند از آن فبدت لهما سوآتهما پیدا شد ایشان را و پدید آمد عورتهای ایشان و طفقا یخصفان علیهما در ایستادند و بر هم می نهادند بر عورت خویش من ورق الجنة ازین برکهای درخت بهشت و عصی آدم ربه عاصی شد آدم در خدای خویش فغوی ۱۲۱ و از راه بیفتاد ثم اجتباه ربه پس آن الله تعالی بگزید او را فتاب علیه و هدی ۱۲۲ توبه داد او را و راه نمود قال اهبطا منها جمیعا گفت فروروید از آسمان همگان بعضکم لبعض عدو آدم و حوا ابلیس را دشمن و ابلیس ایشان را دشمن فإما یأتینکم منی هدی اگر بشما آید از من پیغامی براهنمونی فمن اتبع هدای هر که پی برد براهنمونی من فلا یضل و لا یشقی ۱۲۳ نه گمراه گردد نه بدبخت

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.