۵ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله قل یا عبادی الذین أسرفوا علی أنفسهم الآیة بدان که از آفریدگان حق جل جلاله کمال کرامت دو گروه راست یکی فریشتگان و دیگر آدمیان و لهذا جعل الانبیاء و الرسل منهم دون غیرهم و غایت شرف ایشان در دو چیز است در عبودیت و در محبت عبودیت محض صفت فریشتگان است و عبودیت و محبت هر دو صفت آدمیان است فریشتگان را عبودیت محض داد که صفت خلق است و آدمیان را بعد از عبودیت خلعت محبت داد که صفت حق است تا از بهر این امت میگوید یحبهم و یحبونه و در عبودیت نیز آدمیان را فضل داد بر فرشتگان که عبودیت صفت فرشتگان بی اضافت گفت بل عباد مکرمون و عبودیت آدمیان با اضافت گفت یا عبادی آن گه بر مقتضی محبت فضل خود بر ایشان تمام کرد و عیبهای ایشان و معصیتهای ایشان بانوار محبت بپوشید و پرده ایشان ندرید نه بینی که زلت بریشان قضا کرد و با آن همه زلات نام عبودیت ازیشان بنیفکند و با ذکر زلت و معصیت تشریف اضافت ازیشان وانستد فرمود قل یا عبادی الذین أسرفوا علی أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله و آن گه پرده بر ایشان نگه داشت که عین گناهان اظهار نکرد بلکه مجمل یاد کرد سر بسته و آن عین پوشیده گفت اسرفوا اسراف کردند گزاف کردند از بهر آنکه در ارادت وی مغفرت ایشان بود نه پرده درید نه اسم عبودیت بیفکند سبحانه ما ارأفه بعباده آورده اند که موسی علیه السلام گفت الهی ترید المعصیة من العباد و تبغضها معصیت بندگان بارادت تست آن گه آن را دشمن میداری و بنده را بمعصیت دشمن میگیری حق جل جلاله فرمود یا موسی ذاک تأسیس لعفوی آن بنیاد عفو و کرم خویش است که می نهم خزینه رحمت ما پر است اگر عاصیان نباشند ضایع ماند در خبر است لو لم تذنبوا لجاء الله بقوم یذنبون کی یغفر لهم باش تا فردای قیامت که امر حق بخصمی بنده بیرون آید و فضل حق جل جلاله بنده را در پناه گیرد شریعت دامن بگیرد رحمت شفاعت کند در خبر است که نامه بدست بنده ای دهند آن معصیتها بیند شرمش آید که برخواند از حق جل جلاله خطاب آید که آن روز که میکردی و شرم نداشتی فضیحت نکردم و بپوشیدم امروز که می شرم داری فضیحت کی کنم و به قال النبی ص ما ستر الله علی عبد فی الدنیا ذنبا فیعیره به یوم القیمة کسری عیدی عظیم ساخته بود فراشی جامی زرین برداشت و کس ندید مگر کسری که در ان غرفه بخلوت نشسته بود بسیار بجستند و نیافتند کسری گفت بسیار مجویید که او که یافت باز نخواهد داد و او که دید نخواهد گفت پس روزی آن فراش بر سر کسری ایستاده بود آب بر دست وی میریخت و جامه های نیکو ساخته کسری گفت ای فلان این از انست فراش گفت این و صد چندین از انست و انیبوا الی ربکم انابت بر سه قسم است یکی انابت پیغامبران ابراهیم را گفت إن إبراهیم لحلیم أواه منیب داود را گفت و خر راکعا و أناب شعیب را گفت علیه توکلت و إلیه أنیب مصطفی را فرمود و اتبع سبیل من أناب إلی نشان انابت پیغامبران سه چیز است بیم داشتن با بشارت آزادی خدمت کردن با شرف پیغامبری بار بلا کشیدن بر دلهای پر شادی و جز از پیغامبران کس را طاقت این انابت نیست دیگر قسم انابت عارفان است در همه حال بهمه دل با الله گشتن قال الله تعالی و ما یتذکر إلا من ینیب و نشان انابت عارفان سه چیز است از معصیت بدرد بودن و از طاعت خجل بودن و در خلوت با حق انس داشتن رابعه عدویه در حالت انس بجایی رسید که میگفت حسبی من الدنیا ذکرک و من الآخرة رؤیتک خداوندا در دنیا مرا ذکر تو بس و در عقبی مرا دیدار تو بس ای جوانمرد کسی که راز ولی نعمت مونس وی بود دیدار نعمت و نعیم بهشت او را چه سیری کندپیر طریقت گفت الهی ببهشت و حورا چه نازم اگر مرا نفسی دهی از ان نفس بهشتی سازم و الله ما طلعت شمس و لا غربت الا و ذکرک مقرون بانفاسی و لا جلست الی قوم احدثهم الا و انت حدیثی بین جلاسی ای جلالی که هر که بحضرت تو روی نهاد همه ذره های عالم خاک قدم او توتیای چشم خود ساختند و هر که بدرگاه عزت تو پناه جست همه آفریدگان خود را علاقه فتراک دولت او ساختند آن عزیزی گوید از سر حالت انس خویش و دیگران را پند میدهد که اگر در قصر مشتاقان ترا یک روز بارستی ترا با اندهان عشق این جادو چه کارستی و گر رنگی ز گلزار حدیث او بدیدی تو بچشم تو همه گلها که در باغست خارستی سدیگر قسم انابت توحید است که دشمنان را و بیگانگان را با آن خواند گفت و أنیبوا إلی ربکم و أسلموا له و نشان انابت توحید آنست که باقرار زبان و اخلاص دل خدای را یکی داند یگانه یکتا در ذات بی شبیه و در قدر بی نظیر و در صفات بی همتا گفته اند توحید دو باب است توحید اقرار و توحید معرفت توحید اقرار عامه مؤمنان راست توحید معرفت عارفان و صدیقان راست توحید اقرار بظاهر آید تا زبان ازو خبر دهد توحید معرفت بجان آید تا وقت و حال ازو خبر دهد او که از توحید اقرار خبر دهد دنیا او را منزل است و بهشت مطلوب او که از توحید معرفت خبر دهد بهشت او را منزل است و مولی مقصود و اسکر القوم دور کأس و کان سکری من المدیر آن کس را که کار با گل افتد گل بوید و آن کس که کارش با باغبان افتد بوسه بر خار زند چنانک آن جوانمرد گفت از برای آنکه گل شاگرد رنگ روی اوست گر هزارت بوسه باشد بر سر یک خار زن أن تقول نفس یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله تا نپنداری که این نوحه بدین زاری و خواری خود کافران را خواهد بود و بس و قومی فساق و فجار که پیراهن مسلمانی بر تن ایشان باشد و آن گه خرقه های معصیت و فجور بر ان دوخته و روزگار عمر خود بغفلت و جهل بسر آورده و سود ایمان از دست ایشان رفته و از مسلمانی با بضاعت مزجاة دست و پای زده ایشان این کلمات دریغ و تحسر نخواهند گفت ای مسکین هزار سال باران رحمت باید که ببارد تا گردی که تو از معصیت انگیخته ای بنشاند هیچ ادبار صعب تر ازین نیست که ترا بیافریدند تا بهشت را بتو بیارانید و تو خود را بجایی رسانیدی که آتش دوزخ بتو گرم کنند در خبر است که آتش دوزخ مرکب هیبت خویش بنزدیک عاصیان چنان تازد که شیر از گرسنگی بشکار تازد باش تا فردای قیامت که کرده و گفته خویش بینی و آن عشرتهای رنگارنگ و معصیتهای لونالون که امروز دست جهالت و ناپاکی آن را از تو پوشیده میکند فردا چون از خواب مرگ برخیزی و دیده بگشایی در روزنامه خویش اول سطر آن بینی بزبان خجالت و ندامت گویی کاشک شب مرگ مرا هرگز سحر نبودی قوله و أشرقت الأرض بنور ربها الیوم اشراق و غدا اشراق غدا فی القیامة اشراق الارض و الیوم اشراق القلب غدا فی القیامة اشراق الارض بنور ربها و الیوم اشراق القلب بحضورها عند ربها غدا اشراق التجلی للمؤمنین عموما و الیوم اشراق التجلی للعارفین خصوصا روی عبد الله بن مسعود رضی الله عنه قال قال رسول الله ص ان الله عز و جل یجمع الامم یوم القیمة فینزل عز و جل من عرشه الی کرسیه و کرسیه وسع السماوات و الارض فیقول لهم ا ترضون ان تتولی کل امة ما تولوا فی الدنیا اعدل ذلک من ربکم فیقول نعم فتتبع کل امة ما کانت تعبد قال فذلک حین اشرقت الارض بنور ربها آن روز که صبح قیامت بدمد و عظمت رستاخیز بپای شود و سراپرده قهاری در ان عرصات سیاست بزنند و کرسی عظمت بیرون آرند و از انوار تجلی ذو الجلال عالم قیامت روشن شود از اسرار آن انوار همان کس برخورد که امروز در دنیا آفتاب معرفت در مشرقه دل وی تافته و نظر الهی بجان وی پیوسته آن نظر چون از کمین غیب تاختن آرد مرد را بیقرار کند حلقه دوستی در دلش بجنباند آن دوستی خاطر گردد آن خاطر همت گردد آن همت نیت گردد آن نیت عزیمت گردد آن عزیمت قوت گردد آن قوت حرکت گردد مرد را بینگیزد شبی سحرگاهی آن عاشق صادق را قلقی پدید آید خواب از دیده اش برمد جامه نرم و خوابگاه خوش بگذارد وضویی بر آرد متضرع وار بحضرت عزت آید یا ربها روان کند آن ساعت از جبار کاینات ندای کرامت آید که بعینی ما یتحمله المتحملون من اجلی بنده من آن همه برای من میکند من می بینم و میدانم کرامت وی در دنیا اینست و در عقبی آنست که او را در شمار آن جوانمردان آرند که رب العزة میگوید و سیق الذین اتقوا ربهم إلی الجنة زمرا خبر درست است از سعید مسیب سید تابعین که بو هریرة دوستی بر من رسید مرا گفت از الله آن میخواهم که در بازار بهشت ما را با هم آرد تا با یکدیگر باشیم در ان منزل جاودان و نعیم بیکران گفتم یا با هریرة و در بهشت بازاری هست گفت نعم اخبرنی رسول الله ص ان اهل الجنة اذا دخلوها نزلوا فیها بفضل الله اعمالهم ثم یؤذن لهم فی مقدار یوم الجمعة من ایام الدنیا فیزورون ربهم عز و جل و یبرز لهم عرشه و یتبدی لهم فی روضة من ریاض الجنة فتوضع لهم منابر من نور و منابر من لؤلؤ و منابر من یاقوت و منابر من زبرجد و منابر من ذهب و منابر من فضة و یجلس ادناهم و ما فیهم من دنی علی کثبان المسک و الکافور ما یرون ان اصحاب الکراسی بافضل منهم مجلسا قال ابو هریرة قلت یا رسول الله و هل نری ربنا قال نعم هل تتمارون فی رؤیة الشمس و القمر لیلة البدر قلنا لا قال کذلک لا تمارون فی رؤیة ربکم تبارک و تعالی و لا یبقی فی ذلک المجلس رجل الا حاضره الله محاضرة حتی یقول للرجل منهم یا فلان بن فلان أ تذکر یوم قلت کذا و کذا فیذکره بعض غدراته فی الدنیا فیقول یا رب او لم تغفر لی فیقول بلی فبسعة مغفرتی بلغت منزلتک هذه فبیناهم علی ذلک غشیتهم سحابة فامطرت علیهم طیبا لم یجدوا مثل ریحه قط و یقول ربنا قوموا الی ما اعددت لکم من الکرامة فخذوا ما اشتهیتم فنأتی سوقا قد حفت به الملایکة ما لم تنظر العیون الی مثله و لم تسمع الآذان و لم یخطر علی القلوب فیحمل لنا ما اشتهینا لیس یباع فیها و لا یشتری و فی ذلک السوق یلقی اهل الجنة بعضهم بعضا قال فیقبل الرجل ذو المنزلة المرتفعة فیلقی من هو دونه و ما فیهم دنی فیروعه ما علیه من اللباس فما ینقضی آخر حدیثه حتی یتحیل علیه ما هو احسن منه و ذلک انه لا ینبغی لاحد ان یحزن فیها ثم نتصرف الی منازلنا فتتلقانا ازواجنا فیقلن مرحبا و اهلا لقد جیت و ان بک من الجمال افضل مما فارقتنا علیه فنقول انا جالسنا الیوم ربنا الجبار و یحقنا ان تنقلب بمثل ما انقلبنا

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.