۵ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی یا أیها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی إلا أن یؤذن لکم الایة امرهم بحفظ الادب فی الاستیذان و مراعات الوقت و ایجاب الاحترام این خطاب باصحابه رسول است می گوید ای شما که مؤمنان اید انصار نبوت و رسالت و ایمه اهل سعادت شمااید ارکان خلایق و برهان حقایق شمااید عنوان رضای حق و ملوک مقعد صدق شمااید اشراف دولت اسلام و اخیار حضرت مصطفی شمااید چون بقصد زیارت آن مهتر عالم بیرون آیید و آرزوی مشاهدت در دل دارید نگر که بی دستوری قدم در حرم عز وی ننهید و چون در روید ادب حضرتش بجای آرید نمی دانید که ادب نهایت قال است و بدایت حال ادب انتباه مریدانست و عکازه طالبان درخت ایمان آب که خورد و قواعد اسلام که بنا نهادند بر نور ادب نهادند و هر که پرورده آداب نباشد او را راه راست نیست و در عالم لا اله الا الله او را قدر و مقدار نیست حق جل جلاله مصطفی را اول بآداب بیاراست پس بخلق فرستاد چنان که مصطفی ص گفت ادبنی ربی فاحسن تأدیبی و بدان که ادب را سه درجه است درجه عام و درجه خاص و درجه خاص الخاص درجه عام اشتهار است درجه خاص استتار است درجه خاص الخاص انکسار است اول پیدا میانه ناپیدا آخر استهلاک عام را هر عضوی از اعضای ظاهر ادبی باید و الا هالکان اند خاص را هر عضوی از اعضای باطن ادبی باید گر از سالکان اند خاص الخاص را ذره های اوقات ادب باید گر نه متهوران اند و إذا سألتموهن متاعا فسیلوهن من وراء حجاب ذلکم أطهر لقلوبکم و قلوبهن نقلهم عن مألوف العادة الی معروف الشریعة و مفروض العبادة و بین ان البشر بشر و ان کان من الصحابة و لا ینبغی لاحد ان یأمن نفسه فلهذا اشتد الامر فی الشریعة بان لا یخلو رجل بامرأة لیس بینهما محرمیة قال النبی ص لا یخلون رجل بامرأة فان ثالثهما الشیطان إن تبدوا شییا أو تخفوه فإن الله کان بکل شی ء علیما چون میدانی که حق تعالی بر اعمال و احوال تو مطلع است و نهان و آشکارای تو میداند و می بیند باری پیوسته بر درگاه او باش افعال خود را مهذب داشته باتباع علم و غذای حلال و دوام ورد و اقوال خود را ریاضت داده بقراءت قرآن و مداومت عذر و نصیحت خلق و اخلاق خود پاک داشتن از هر چه غبار راه دین است و سد منهج طریقت چون بخل و ریا و حقد و شره و حرص و طمع بزرگی را پرسیدند که شرط بندگی چیست گفت پاکی و راستی پاکی از هر چه آلایش و راستی در هر چه آرایش آلایش بخل و ریا و طمع است و آرایش سخا و توکل و قناعت و کلمه لا اله الا الله بر هر دو مقالت مشتمل است لا اله نفی آلایش است و الا الله اثبات آرایش چون بنده گوید لا اله هر چه آلایش است و حجاب راه از بیخ بکند آن گه جمال کلمه الا الله روی نماید و بنده را بصفات آرایش بیاراید و او را آراسته و پیراسته فرا مصطفی برند تا وی را بامتی قبول کند و اگر اثر لا اله بر وی ظاهر نبود و جمال خلعت الا الله بروی نبیند او را بامتی فرا نپذیرد و گوید سحقا سحقا إن الله و ملایکته یصلون علی النبی الایة زهی کرامت و منزلت زهی منقبت و مرتبت که مصطفی یافت از درگاه احدیت بدایت درود و ثناء بر وی بخلق باز نگذاشت تا نخست خود گفت و خود مبدء کرد درود بر وی برابر شهادت توحید بنهاد چنانک در توحید نخست خود مبدء کرد گفت شهد الله أنه لا إله إلا هو آن گه شهادت فریشتگان و مقربان حضرت جبروت در شهادت خود پیوست که و الملایکة پس بدرجه سیوم شهادت مؤمنان و اهل دانش یاد کرد که و أولوا العلم همچنین در ثنا و درود مصطفی ص نخست خود ابتدا کرد آن گه خبر داد از درود فریشتگان آنکه بسومین رتبت مؤمنان را گفت صلوا علیه و سلموا تسلیما تا بدانید و در یابید قدر و جاه مصطفی بنزدیک خداوند اعلی و ازین عجب تر که حق جل جلاله خطاب با بندگان در ذکر خود این کرد که فاذکرونی أذکرکم مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم نگفت تا شما را ده بار یاد کنم چون نوبت بذکر و درود مصطفی رسید خطاب این بود که لا یصلی علیک احد من امتک الا صلیت علیه عشرا در خبر است که ما جلس قوم مجلسا فتفرقوا عن غیر الصلاة علی الا تفرقوا انتن من الجیفة معنی آنست که هیچ قوم نباشند در هیچ مجلس که آن مجلس از درود ما خالی که نه ازیشان گندی بر آید ناخوشتر از گند مردار مفهوم خطاب این خبر آنست که اگر در آن مجلس ذکر و درود مصطفی رود آن مجلس معطر و معنبر گردد و خوش بوی شود مجلسی که در آن ذکر وی میرود معطر و خوش بوی می شود پس چگویی دلی که درو مهر و محبت وی بود سری که در وی خمار شراب عشق او بود جانی که درو آرزوی دیدار جمال و کمال او بود زبانی که درو ذکر و ثنای او بود دولت و کرامت وی را چه پایان بود و نواخت و عطای او خود چند بود إن الذین یؤذون الله و رسوله معنی آیت بقول بعضی مفسران آنست که یؤذون اولیاء الله چنانک جای دیگر فرمود فلما آسفونا انتقمنا منهم یعنی آسفوا اولیاءنا و فی الخبر مرضت فلم یعدنی عبدی بر این تأویل معنی آنست که ایشان که دوستان خدای را رنجانند و رسول او را رنج نمایند الله بر ایشان لعنت کرد هم درین جهان و هم در ان جهان و بر وفق این خبر مصطفی است حکایت از کردگار قدیم جل جلاله که فرمود من آذی لی ولیا فقد بارزنی بالمحاربة هر که دوستی را از دوستان من بیازارد آن آزارنده جنگ مرا ساخته و از آزار آن دوست جفای من خواسته و از بهر عناد دین من برخاسته و هر که جنگ مرا سازد و پرده حیا از پیش دیده براندازد من وی را بلشکر انتقام مقهور کنم و او را بخواری اندر جهان مشهور کنم هر که در رنج مؤمنی گامی نهد یا دوستی را از دوستان من ببیهوده بیازارد من در دو جهان خصم وی باشم در دنیا پوست وی را زندان وی کنم زبانیه آفات بر وی گمارم موکل شهوت و نهمت با وی قرین کنم تا ثعبان حرص در سینه وی سر بر آرد شادکامی عمر وی را فرو برد تا در دست غارت وسواس ذلیل و حقیر گردد و روی وی بمذمت و و ملامت خلق سیاه شود باز بعاقبت علی اذل الوجوه از سرای دنیا بزندان لحد برم و از زندان لحد بدرکات جهنم فرستم اینست که رب العالمین فرمود لهم فی الدنیا خزی و لهم فی الآخرة عذاب عظیم چون معلوم شد که آن کس که دوست وی را رنجاند عقوبت وی چنین است اندرین لفظ که و بضدها تتبین الاشیاء بدان که هر که دوست وی را نوازد و عزیز دارد ثواب وی چون بود چنانک از جهت دوستان مر دشمنان ایشان را خصم است مر دوستان ایشان را نوازنده است هر که زخمی زد دوستی از دوستان وی از انتقام وی بلایی و عذابی بیند هر که دوستی را از دوستان وی بنوازد و عزیز دارد ناچار که از اکرام و انعام وی خلعتی یابد روی ان ابن عمر نظر یوما الی الکعبة فقال ما اعظمک و اعظم حرمتک و المؤمن اعظم حرمة عند الله منک و اوحی الله الی موسی علیه السلام یا موسی لو یعلم الخلق اکرامی الفقراء فی محل قدسی و دار کرامتی للحسوا اقدامهم و صاروا ترابا یمشون علیهم فو عزتی و مجدی و علوی فی ارتفاع مکانی لاسفرن لهم عن وجهی الکریم و اعتذر الیهم بنفسی و اجعل فی شفاعتهم من برهم فی او آواهم فی و لو کان عشارا و عزتی و لا اعز منی و جلالی و لا اجل منی انی لا طلب ثارهم ممن ناواهم او عاداهم حتی اهلکه فی الهالکین یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سدیدا قول سدید کلمه توحید است و توحید مایه دین است و اسلام را رکن مهین است سر همه علوم توحید است مایه همه معارف توحید است حاجز میان دشمن و دوست توحید است ثبات هفت آسمان و هفت زمین بتوحید است نور کونین و عالمین از نور توحید است اول باران از ابر عنایت توحید است اول نفس از صبح کرامت توحید است اول جوهر از صدف معرفت توحید است اول نشان از وجود حقیقت توحید است چون توحید درست کردی نظرت همه صورت عبرت گردد زبان خزینه حکمت شود سمع صدف در امانت گردد دل نقطه گاه مشاهدت شود سر محط رحل عشق گردد مصطفی ص فرمودالتوحید ثمن الجنة و کفی بالتوحید عبادة توحید بهای جنت است و از همه عبادتها توحید کفایت است توحید نه آنست که او را یکتا گویی توحید حقیقی آنست که او را یکتا شوی او جل جلاله فرد است و یگانه بنده را فرد خواهد و یگانه مرد یگانه را سر عشق میانه نیست عشق میانه در خور مرد یگانه نیست یا عشق یا ملامت یا راه عافیت جز جان مرد تیر بلا را نشانه نیست گر عاشقی سپر را بر روی آب دار و رنه کرانه کن که غمت را کرانه نیست إنا عرضنا الأمانة علی السماوات و الأرض و الجبال الایة آدم صفی آن سالک اول آن چشمه لطف ازل آن صندوق اعجوبه های قدرت آن حقه لطف حقیقت آن نهال بوستان کرامت روزگاری او را در میان مکه و طایف در مهد عهد معارف بداشتند آن شور بخت شور چشم ابلیس بوی بر گذشت بدست حسد نهاد او را بجنبانید اجوف یافت گفت هذا خلق لا یتمالک میان تهی است و از میان تهی چیزی نیاید اقبال ازلی در حق آدم او را جواب داد که باش تا روزی چند که باز راز او در پریدن آید اول صیدی که کند تو باشی آن مهجور لعین ابلیس از آدم گل دید دل ندید صورت دید صفت ندید ظاهر دید باطن ندید هرگز بر آتش مهر نتوان نهاد مهر بر خاک توان نهاد که خاک مهر گیر است نه آتش ما آدم را که از خاک و گل در وجود آوردیم حکمت در آن بود که تا مهر امانت بر گل دل او نهیم که إنا عرضنا الأمانة الایة مشتی خاک و گل در وجود آورد و بآتش محبت بسوخت پس او را بر بساط انبساط جای داد آن گه امانت بر عالم صورت عرض داد آسمانها و زمینها و کوه ها سر وازدند آدم مردانه درآمد و دست پیش کرد گفتند ای آدم بر تو عرضه نمی کنند تو چرا در میگیری گفت زیرا که سوخته منم و سوخته را جز در گرفتن روی نیست آن روز که آتش در سنگ ودیعت می نهادند عهد و رو گرفتند که تا سوخته ای نه بیند سر فرو نیارد تو پنداری که آن آتش بقوت بازوی تو بصحرا می آید نی نی این گمان مبر که آن بشفاعت سوخته ای بدر آید إنا عرضنا الأمانة ای جوانمرد جهد آن کن که عهد اول هم بر مهر اول نگاه داری تا فرشتگان بر تو ثنا کنند که تتنزل علیهم الملایکة ألا تخافوا و لا تحزنوا عادت خلق آنست که چون امانتی عزیز بنزدیک کسی نهند مهری برو نهند و آن روز که باز خواهند مهر را مطالعت کنند اگر مهر بر جای بود او را ثناها گویند امانتی بنزدیک تو نهادند از عهد ربوبیت أ لست بربکم و مهر بلی برو نهادند چون عمر بآخر رسد و ترا بمنزل خاک برند آن فرشته درآید و گوید من ربک آن مطالعت است که میکند که تا مهر روز اول بر جای هست یا نه ای مسکین از فرق تا قدم تو مهر بر نهاده اند و مهر از مهر بود مهر بر آنجا نهند که مهر در آنجا دارند ای رضوان بهشت ترا ای مالک دوزخ ترا ای کروبیان عرش شما را ای دل سوخته که بر تو مهر مهر است تو مرا و من ترا إنا عرضنا الأمانة این بار امانت نه کوه طاقت آن داشت نه زمین نه عرش نه کرسی نبینی که رب العالمین از بی طاقتی کوه خبر داد که لو أنزلنا هذا القرآن علی جبل لرأیته خاشعا متصدعا من خشیة الله ملکی را بینی که اگر جناحی را بسط کند خافقین را در زیر جناح خود آرد اما طاقت حمل این معنی ندارد و آن بیچاره آدمی زادی را بینی پوستی در استخوانی کشیده بی باک وار شربت بلا در قدح ولا کشیده و در وی هیچ تغیر ناآمده آن چراست زیرا که صاحب دل است و القلب یحمل مالا یحمل البدن آدم صفی که بدیع فطرت بود و نسیج ارادت چون دید که آسمان و زمین بار امانت برنداشتند مردانه در آمد و بار امانت برداشت گفت ایشان بعظیمی بار نگرستند از آن سر وا زدند و ما بکریمی نهنده امانت نگرستیم و بار امانت کریمان بهمت کشند نه بقوت لا جرم چون آدم بار برداشت خطاب آمد که و حملناهم فی البر و البحر هل جزاء الإحسان إلا الإحسان و این را در ظاهر مثالی هست درختانی که اصل ایشان محکم تر است و شاخ ایشان بیشتر بار ایشان خردتر و سبک تر باز درختانی که ضعیف تراند و سست تر بار ایشان شگرف تر است و بزرگتر چون خربزه و کدو و مانند آن لکن اینجا لطیف ایست آن درختی که بار او شگرف تر و بزرگتر است و طاقت کشیدن آن ندارد او را گفتند بار گران از گردن خویش بر فرق زمین نه تا عالمیان بدانند که هر کجا ضعیفی است مربی او لطف حضرت عزت است اینست سر و حملناهم فی البر و البحر

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.