۵ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و اتل علیهم نبأ ابنی آدم بالحق الایة قصه دو برادر است از یک پدر یکی صاحب دولت بر بساط ولایت در منزل قربت نسیم مشاهدت یافته و از یاد خود با یاد حق پرداخته و آن دیگر برادر از بی دولتی در مغاک وحشت و مذلت افتاده و گرد بیگانگی بر رخسار تاریک وی نشسته و نامش سر جریده اشقیا گشته چه توان کرد کار نه بآنست که از کسی کسل آید وز کسی عمل کار بآنست که تا خود چه رفت در ازل مثال آن دو برادر از یک پدر دو شاخ است از یک درخت یکی شیرین و یکی تلخ تلخ هم از آن آب خورد که شیرین خورد و تلخ را جرمی نبوده که تلخ آمد شیرین را هنری نبوده که شیرین آمد آن بارادت آمد و این بمشیت نه آن را علت بود نه این را وسیلت پیر طریقت گفت الهی آن را که نخواستی چون آید و او را که نخواندی کی آید ناخوانده را جواب چیست و ناکشته را از آب چیست تلخ را چه سود گرش آب خوش در جوار است و خار را چه حاصل از آن کش بوی گل در کنار است آری نسب نسب تقوی است و خویشی خویشی دین مصطفی ص سلمان را نسب تقوی درست کرد و او را در خود پیوست گفت سلمان منا اهل البیت من اراد أن ینظر الی عبد نور الله قلبه فلینظر الی سلمان و بو لهب عم رسول بود ببین تا از نسب قریش و قرابت رسول او را چه سود بود تا بدانی که کار توفیق و عنایت دارد نه نسب و لحمت لین بسطت إلی یدک لتقتلنی ما أنا بباسط یدی إلیک لأقتلک هابیل گفت مر برادر خویش را که اگر تو مرا بکشی من ترا نکشم که ترا حسد دادند و مرا تقوی تقوی مرا نگذارد که ترا کشم و حسد ترا بر آن دارد که مرا کشی تو مقهوری از روی قدرت و عزت و من مجبورم از روی لطافت و رحمت تو چنانی که ترا بخت چنان آمد من چنین ام که مرا سال چنین آمد ممشاد دینوری از بعضی سلف نقل کرده که گناه آدم از حرص بود و گناه پسر وی قابیل از حسد و گناه ابلیس از کبر حرص حرمان آرد و حسد خذلان و کبر اهانت و لعنت حرمان درماندن است از بهشت و خذلان بازماندن است از دین و اهانت راندن از حضرت و آدم ع هر چند که از بهشت بازماند و بظاهر آن عقوبتی مینمود اما از روی حقیقت تمامی کار آدم بود و سبب کمال معرفت وی که از حضرت عزت خطاب آمد که یا آدم ما میخواهیم که از تو مردی سازیم تو چون عروسان برنگ و بوی قناعت کردی مردان بدین صفت نباشند و دل در ناز و نعم نبندند او من ینشؤ فی الحلیة کار مردان دیگر بود و کار بناز پروردگان دیگر چون زنان تا کی نشینی بر امید رنگ و بوی همت اندر راه بند و گام زن مردانه وار کتبنا علی بنی إسراییل أنه من قتل نفسا بغیر نفس أو فساد فی الأرض فکأنما قتل الناس جمیعا این همچنانست که مصطفی ص گفت من سن سنة حسنة فله اجرها و اجر من عمل بها الی یوم القیامة و من سن سنة سییة فعلیه وزرها و وزر من عمل بها الی یوم القیامة و من أحیاها فکأنما أحیا الناس جمیعا اشارتست که هر که بنده را از ظلمت کفر بنور ایمان آرد یا از ظلمت بدعت بنور سنت آرد یا از جهل با علم آرد همچنانست که وی را زنده گردانید و چون وی را زنده گردانید چنانست که همه مردمان را زنده گردانید و حقیقت زندگانی خود علم است و ایمان و سنت زیرا که زندگی زندگی دلست و دل بروح ایمان و سنت زنده است سنی و دیندار شو تا زنده مانی زانکه هست هر چه جز دین مردگی و هر چه جز سنت حزن إنما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله الایة محاربان خدا و رسول ایشانند که پیوسته با تقدیر با جنگ اند در محنت اندر شکایت و در نعمت اندر بطر بتن زنده بدل مرده بروز بطال بشب بیکار و بهمت همه زیانی را خریدار عمر بر باد و بزیان بود خود شاد نه از خصمان باک و نه گناهان در یاد عیش چون عیش فرعونان و ظن چون ظن صدیقان و الحمد لله الملک الدیان طیلسان موسی و نعلین هارونت چه سود چون بزیر یک ردا فرعون داری صد هزار پیر طریقت جوانمردی را پند میداد و نصیحت میکرد که ای مسکین تا کی میروی و رداء مخالفت بر دوش دیر است تا اجل ترا میخواند یک بار با او نیوش ای عاشق بر شقاوت خویش بر خود بفروخته مایه خویش پیش از دیدار عزراییل یک روز بیدار گرد پیش از هول مطلع یک لحظه هشیار گرد شعر پیش از آن کین جان عذرآور فرو ماند ز نطق پیش از آن کین چشم عبرت بین فرو ماند زکار تا کی از دار الغروری سوختن دار السرور تا کی از دار الفراری ساختن دار القرار

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.