۵ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی قد نعلم إنه لیحزنک الذی یقولون الآیة این آیت از روی اشارت مصطفی را صلی الله علیه و سلم تشریفی و اکرامی است از درگاه ربوبیت که از آن بزرگوارتر نیست و از دور آدم تا منتهی عالم بیرون از وی کس را این منزلت ندادند و این مرتبت ننهادند که رب العزة میگوید تسکین دل وی را که یا محمد ما می دانیم که ازین بیحرمتان چه رنج بدل تو میرسد و تو چون اندوهگنی از گفتار بیهوده ایشان یا محمد مپندار که من نمی بینم آنچه بر تو میرود یا نمی شمارم آن نفسهای درد آمیغ که از تو می برآید یا آن شربتهای زهرآمیغ که هر ساعت بر طلب رضاء ما نوش میکنی
یا محمد آن نه با تو میکنند که آن با ما میکنند و از بهر حدیث ما میکنند پیش از آنکه این رقم بر تو کشیدیم و این علم نبوت بدست تو دادیم بنگر که با تو چون بودند آشنا و بیگانه خویش و پیوند همه او را دوست بودند و محمد الامین میخواندند امانتها بنزدیک وی می نهادند در محافل و مجامع او را در صدر مینشاندند چون پیک آسمان بنزدیک وی آمد و جلال و عزت دین اسلام در گفت و کرد وی نهادند آن کار و آن حال بگشت دوستان همه دشمن گشتند یکی میگفت ساحر است و کاهن یکی میگفت کاذبست و شاعر یکی میگفت مجنون است و سرگشته
اشاعوا لنا فی الحی اشنع قصة
و کانوا لنا سلما فصاروا لنا حربا
این همه میگفتند و سید ص بر استقامت خویش چنان متمکن بود که آن قبول و این نفور و آن سلامت و این ملامت بنزدیک وی هر دو یک رنگ داشت که هر دو از یک منهل می دید آن کافران و مهجوران ازل پیش از مبعث سید ص هر کسی در نهاد خویش شوری داشت و تصرفی میکرد یکی میگفت پیغامبر که بیرون خواهد آمد حکیم بن هشام خواهد بود دیگری میگفت عبد الله بن ابی است سدیگری میگفت بو مسعود ثقفی است رب العالمین گفت أ هم یقسمون رحمت ربک نحن قسمنا این قسمت رحمت و بخشیدن درجه نبوت نه کار ایشان است که این خاصیت ربوبیت ما است و کار الهیت ما است پس چون رب العالمین تاج رسالت بر فرق نبوت محمد عربی نهاد و درگاه عزت وی حوالت گاه رد و قبول خلق آمد ایشان همه نومید شدند زبان طعن دراز کردند یکی گفت یتیم است و درمانده رب العزة گفت بمؤمنان رحیم است و بخشاینده یکی گفت اجیر است و فقیر رب العزة گفت نذیر است و بشیر یکی گفت ضالست و غبی رب العزة گفت رسول است و نبی
هذا و ان اصبح فی اطمار
و کان فی فقر من الیسار
آثر عندی من اخی و جاری
دوست پسند باید نه شهر پسند فرمان آمد که یا محمد قد نعلم ما می دانیم که دشمنان ترا شاعر و دیوانه میخوانند تو شاعر و دیوانه نه ای تو زین عالمی
تو سید ولد آدمی تو رسول کونین و صاحب قاب قوسینی تو دیوانه نه ای تو اسلام را صفایی تو شریعت را بقایی تو رسول خدایی این عز ترا بس که ما آن تو تو آن مایی
من آن توام تو آن من باش ز دل
بستاخی کن چرا نشینی تو خجل
یا محمد اگر دشمن ترا ناسزا گوید ترا چه زیان من میگویم و سراجا منیرا بشیرا و نذیرا لیکون للعالمین نذیرا إنا فتحنا لک فتحا مبینا و ینصرک الله نصرا عزیزا إن فضله کان علیک کبیرا
إنما یستجیب الذین یسمعون ابن عطا گفت ان اهل السماع هم الاحیاء و هم اهل الخطاب و الجواب و ان الآخرین هم الاموات لقوله تعالی و الموتی یبعثهم الله
گفت اهل سماع زندگان اند و اهل خطاب و جواب ایشان اند و باقی مردگان اند و زندگان بحقیقت سه کس اند هر چه نه این سه اند در شمار مردگان اند خایف که زندگی ببیم کند هموار از بطش و مکر حق می ترسد دوم راجی که زندگی بامید کند پیوسته دل در فضل و لطف خدای تعالی بسته سوم محب است که زندگی بمهر کند ما دام دلش با حق می گراید و از خلق می گریزد و این سه حالت را علم شرط است خوف بی علم خوف خارجیان است
رجاء بی علم رجاء مرجیان است محبت بی علم محبت اباحتیان است و جمله این کار بنا بر توفیق و خذلان است و توفیق و خذلان نتیجه حکم ازل و نبشته لوح رب العالمین گفت ما فرطنا فی الکتاب من شی ء در لوح همه چیز نبشتیم و همه کار پرداختیم
هر کس را آنچه سزا بود دادیم و فذلک هر چیز پدید کردیم رسول گفت صلی الله علیه و سلم ما منکم من احد الا و قد کتب مقعده من النار و مقعده من الجنة قالوا یا رسول الله ا فلا نتکل علی کتابنا و ندع العمل قال اعملوا فکل میسر لما خلق له اما من کان من اهل السعادة فسییسر لعمل السعادة و اما من کان من اهل الشقاوة فسییسر لعمل الشقاوة ثم قرأ فأما من أعطی و اتقی الایة
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş