۵ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله قل الحمد لله بدان که مقامات راه دین بر دو قسم است قسمی از آن مقدمات گویند که آن در نفس خویش مقصود نیست چون توبه و صبر و خوف و زهد و فقر و محاسبه این همه وسایلند بکاری دیگر که وراء آنست و قسم دیگر مقاصد و نهایات گویند که در نفس خویش مقصودند چون محبت و شوق و رضا و توحید و توکل این همه بنفس خویش مقصودند نه برای آن می باید تا وسیلت کاری دیگر باشد و حمد خداوند جل جلاله و شکر و ثناء وی ازین قسم است که بنفس خویش مقصودند و هر آنچه بنفس خویش مقصود بود در قیامت و در بهشت بماند و هرگز منقطع نگردد و حمد ازین بابست که رب العزة در صفت بهشتیان میگوید و آخر دعواهم أن الحمد لله رب العالمین الحمد لله الذی أذهب عنا الحزن الحمد لله الذی صدقنا وعده و کشر و آفرین قرین ذکر خویش کرده در قران مجید که میگوید جل جلاله فاذکرونی أذکرکم و اشکروا لی و لا تکفرون و فردا در آن عرصه عظمی و انجمن کبری که ایوان کبریا برکشند و بساط عظمت بگسترانند منادی ندا کند که لیقم الحمادون هیچکس برنخیزد آن ساعت مگر کسی که پیوسته در همه احوال و اوقات حمد و ثناء الله گفته و سپاس داری وی کرده و حق نعمت وی بشکر گزارده و بنده در مقام شکر و حمد آن گه درست آید که در وی سه چیز موجود بود یکی علم دیگر حال سوم عمل اول علم است و از علم حال زاید و از حال عمل خیزد علم شناخت نعمت است از خداوند جل جلاله و حال شادی دلست بآن نعمت و الیه الاشارة بقوله عز و جل فبذلک فلیفرحوا و عمل بکار داشتن نعمت است در آنچه مراد خداوند است و رضاء وی در آنست و الیه الاشارة بقوله اعملوا آل داود شکرا قوله و سلام علی عباده الذین اصطفی یک قول آنست که این عباد صحابه رسولند ص مهتران حضرت رسالت و اختران آسمان ملت و آراستگان بصفت صفوت مثل ایشان اندر ان حضرت رسالت مثل اختران آسمانست با خورشید رخشان چنان که ستارگان مدد نور از خورشید ستانند و فر سعادت از وی گیرند همچنین آن مهتر عالم و سید ولد آدم در آسمان دولت دین بر مثال خورشید بود آن عزیزان صحابه مانند اختران حضرت رسالت بایشان آراسته و رأفت و رحمت نبوتست ایشان را بتهذیب و تأدیب پیراسته و زبان نبوت باین معنی اشارت کرده که اصحابی کالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم آن مهتر عالم در صدر نشسته و یاران بر مراتب احوال خویش حاضر شده یکی وزیر یکی مشیر یکی صاحب تدبیر یکی ظهیر یکی اصل صدق یکی مایه عدل یکی قرین حیا یکی کان سخا یکی سالار صدیقان یکی امیر عادلان یکی مهتر منفقان یکی شاه جوانمردان یکی چون شنوایی یکی چون بینایی یکی چون بویایی یکی چون گویایی چنان که جمال غالب بشر باین چهار صفت است کمال حالت ایمان باین چهار صفت است صدق و عدل و حیا و سخا و این صفت جوانمردان است که رب العالمین گفت و سلام علی عباده الذین اصطفی و یقال اصطفاهم فی آزاله ثم هداهم فی آباده گزیدگان بندگان ایشانند که در ازل اصطفاییت یافتند و در ابد بهدایت رسیدند از آن راه بردند که شان راه نمودند از آن راست رفتند که شان برگزیدند از آن طاعت آوردند که شان بپسندیدند ایشان را از حق جل جلاله سه سلامست روز میثاق سلام بجان شنیدند و سلام علی عباده الذین اصطفی امروز بر لسان سفیر بواسطه نبوت شنیدند و إذا جاءک الذین یؤمنون بآیاتنا فقل سلام علیکم فردا که روز بازار بود و هنگام بار بی سفیر و بی واسطه بشنوند که سلام قولا من رب رحیم أمن خلق السماوات و الأرض الآیة از روی فهم بر لسان معرفت روندگان را در این آیات اشاراتست گفتند زمین و تربت اشارتست بنفس آدمی که وی را از آن آفریدند و آسمان برفعت اشارتست بعقل شریف رفیع که از آن رفیع تر و شریفتر هیچ خصلت نیست و آب که سبب حیاة است و بوی نشو حیوانات و نباتست مثل علم مکتسب است چنان که آب زندگی هر چیز و هر کس را مدد میدهد علم زندگی دل را مدد میدهد و حدایق ذات بهجة اشارتست باعمال پسندیده و طاعات آراسته چنان که بواسطه آب باغ و بوستان و انواع درختان و ثمرات الوان از آب روان آراسته شود و زینت و بهجت از آن گیرد همچنین اعمال و طاعات بندگان بمقتضی علم و وساطت عقل حاصل می آید تا آراسته دین میشود و بسعادت ابد می رسد لطیفه دیگر شنو ازین عجب تر زمین که بار خلق میکشد مثلی است بارگیر حضرت دین را مصطفی ص گفت اجعلوا الدنیا مطیة تبلغکم الی الآخرة و اجعلوا الآخرة دار مقرکم و محط رحالکم و آسمان اشارت به بهشت است و از طریق مجاورت عبارت از آن است که مصطفی ص گفته ان الجنة فی السماء و آب اشارتست بوحی و علم که بواسطه نبوت به بندگان میرسد یدل علیه ما قیل فی قوله تعالی و الله أنزل من السماء ماء فأحیا به الأرض بعد موتها إن فی ذلک لآیة لقوم یسمعون انه عنی بالماء القرآن بدلالة انه علقه بالسماع و لیس الماء مما یسمع و کذلک قوله أنزل من السماء ماء فسالت أودیة بقدرها عنی بالماء القرآن کذلک روی عن ابن عباس أمن جعل الأرض قرارا نفوس العابدین قرار طاعتهم و قلوب العارفین قرار معرفتهم و ارواح الواجدین قرار محبتهم و اسرار الموحدین قرار مشاهدتهم و فی اسرارهم انهار الوصلة و عیون القربة بها یسکن ظمأ اشتیاقهم و هیجان احتراقهم و جعل لها رواسی من الإبدال و الاولیاء و الاوتاد بهم یدیم امساک الارض و ببرکاتهم یدفع البلاء عن الخلق و یقال الرواسی هم الذین یهدون المسترشدین الی رب العالمین أمن جعل الأرض قرارا آن کیست که زمین اسلام در زیر قدم توحید موحدان آورد و جعل خلالها أنهارا آن کیست که چشمه های حکمت در دل عارفان پدید آورد و جعل لها رواسی آن کیست که حصارهای معرفت در سر دوستان بنا او کند و جعل بین البحرین حاجزا آن کیست که میان دریای خوف و رجا سحاب استقامت اقامت کرد أ إله مع الله هیچ خدایی دانید بجز من که این کرد هیچ معبود شناسید بجز من که این ساخت و قیل و جعل بین البحرین حاجزا یعنی بین القلب و النفس لیلا یغلب احدهما صاحبه در نهاد آدمی هم کعبه دل است هم مصطبه نفس دو جوهر متضادند در خلقت بهم پیوسته و در طریقت از هم گسسته هر دو در هم گشاده و میان هر یکی از قدرت حاجزی نهاده هر گه که آن نفس اماره در سراپرده دل شبیخون برد آن دل محنت زده بتظلم بدرگاه عزت می شود و از جنات قدم خلعت نظر بدو می آید اینست سر آن خبر که ان لله تعالی فی کل یوم و لیلة ثلاثمایة و ستین نظرة فی قلوب العباد نظیر این آیت در سورة الفرقان است و هو الذی مرج البحرین هذا عذب فرات و هذا ملح أجاج بر لسان اهل معرفت این دو دریا صفت دل مؤمن است و آن دو آب صفت آنچه دروست از دو معنی متضاد خوف و رجا شک و یقین ضلالت و هدایت حرص و قناعت و غفلت و یقظت رب العزة میان هر دو ضد حاجزی و مانعی پیدا کرده میان خوف و رجا از حسن الظن حاجزی است تا تلخی ترس خوشی امید تباه نکند میان شک و یقین از معرفت حاجزی است تا ملوحت شک عذوبت یقین تباه نکند میان ضلالت و هدایت از عصمت حاجزی است تا مرارت ضلالت حلاوت هدایت تباه نکند میان حرص و قناعت از تقوی حاجزی است تا کدورت حرص صفاوت قناعت تباه نکند میان غفلت و یقظت از مطالعت نظر حاجزی است تا ظلمت غفلت نور یقظت تباه نکند أ إله مع الله بجز الله خدایی دیگر دانید که چنین صنع سازد و این قدرت دارد أمن یجیب المضطر إذا دعاه گفته اند مضطر آن کودک است که در شکم مادر بیمار است و مادر از بیماری وی بی خبر آن کودک در آن ظلمت رحم از آن بیماری بنالد و جز از الله هیچ کس حال وی نداند رب العزة آن نالیدن و زاریدن وی بنیوشد و برأفت و رحمت خود در دل مادر افکند تا آن طعام که شفاء کودک در آن بود بآرزوی بخواهد و بخورد کودک از آن بیماری شفا یابد و قیل ان داود الیمانی دخل علی مریض من اصحابه فقال له المریض یا شیخ ادع الله لی فقال الشیخ للمریض ادع لنفسک فانک المضطر و قد قال الله عز و جل أمن یجیب المضطر إذا دعاه دست گیر درماندگان است و فریاد رس نومیدان و زاد مضطران و یادگار بیدلان پاسخ کند گوشهای بندگان را بجزا و امیدهای عاجزان بوفا و دعاهای ضعیفان بعطا در ازل همه احسان او در حال همه انعام او و در ابد بر همه افضال او خبر درست است که فردا چون مؤمنان در بهشت آرام گیرند بعضی زوایای بهشت خالی ماند تا رب العزة خلقی نو آفریند و آن منازل و درجات که از بهشتیان زیادت آید بایشان دهد چگویی از کرم وی سزد که خلقی نو آفریده عبادت ناکرده و رنج نابرده بناز و نعیم بهشت رساند و این بندگان دیرینه رنجها کشیده و در دین اسلام عمر بسر آورده و غمها خورده و دل در فضل و کرم او بسته چه گویی ایشان را از فضل خود محروم کند یا از درگاه خویش براند حقا که نکند و فضل و رحمت خود ازیشان دریغ ندارد یحیی معاذ عجب سخنی گفته در مناجات خویش گفت الهی مرا اعتماد بر گناه است نه بر طاعت زیرا که در طاعت اخلاص می باید و آن مرا نیست و در معصیت فضل می باید و آن ترا هست بو بکر واسطی گفت الهی کمال پاکی و عین قدس قدم بود که این فرزند آدم در چون تو پادشاهی عاصی شدند و الا در هشتده هزار عالم کدام نقطه حدوث را یارای آن بودی که بخلاف فرمان یک نفس برکشیدی اگر نه از بهر کمال فردانیت و ذات جلال بی نقصان تو بودی چرا بایستی که مقربان حضرت و مرسلان بارگاه عزت نیز در خجالت زلات صغایر آیند این بآنست تا عالمیان بدانند که بکمال صفات جز ربوبیت او منعوت نیست و بپاکی و بی عیبی جز جلال بر کمال او موصوف نیست

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.