۵ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی یوم نسیر الجبال آن روز که مملکت دنیا بردارند و سراپرده عقبی بزنند و از هول رستاخیز کوه ها فرا رفتن آید زمین فرا جنبش آید آسمانها در گردش آید عرش عظیم بصحرای قیامت بیرون آرند و بساط قهر بگسترانند و ایوان کبریا بر کشند و ترازوی عدل در آویزند و زمین را فرمان دهند که ای زمین ودیعتها بیرون ده زمین بر خود بلرزد ودیعت باز سپارد یکی را بینی که از زمین بر آید چنانک خاکستر از میان آتش دیگری را بینی از لحد برآید چنانک در از میان صدف همی روند تا بمحشر و عرض دهند ایشان را بر خداوند اکبر چنانک گفت جل جلاله عرضوا علی ربک صفا
ای پیران ناپاک شرم دارید از آن که شما را بر الله تعالی عرض کنند و سرپوش زراقی از روی کار شما بردارند که فکشفنا عنک غطاءک ای جوانان با جهل پر غفلت بترسید از آن ساعت که دوزخ آشفته و زندان عدل بعرصات حاضر کنند که تکاد تمیز من الغیظ ای عالمان بی امانت ای قرایان بی دیانت بپرهیزید از آن روز که تبلی السرایر و تکشف الضمایر ای خداوندان تخت و جاه و کلاه بیندیشید از آن ترازوی عدل و دیوان مظالم قیامت که و وضع الکتاب ای عوانان ناپاک یاد کنید آن ساعت که نامه کردار در دست شما نهند و کرده های شما نیک و بد خرد و بزرگ بشما نمایند که لا یغادر صغیرة و لا کبیرة إلا أحصاها خواجگی همه خواجگان طوقی سازند و در گردن ایشان افکنند امیری همه امیران قیدی گردانند و بر پایهای ایشان نهند و از نهاد هر یکی دوزخی بر آرند و هر یکی را بخود عقوبت کنند آتش نومیدی در خرمنهای خلایق زنند و همه از یکدیگر تبرا جویند عاصیان خیمه اندوه و ندامت زنند آفتاب و ماه و سیارات را بدود هیبت سیاه روی گردانند و بر قدر مایه هر کسی با وی معاملت کنند و داد مظلوم از ظالم بستانند نه مزد مظلوم از آنچ سزای اوست بکاهند نه عقوبت ظالم بر سزای وی بیفزایند اینست که رب العالمین گفت و لا یظلم ربک أحدا
ما أشهدتهم خلق السماوات و الأرض و لا خلق أنفسهم خداوند حکیم پادشاه نامدار عظیم در این آیت از استغناء جلال خود خبر میدهد و فردا نیت و وحدانیت خود بکمال عز خود بخلق می نماید که نیستها را هست کننده منم وز نبود بود آورنده منم و از آغاز نو سازنده منم پدید آرنده مایه از هر کار منم کننده هر هست چنان که سزاوار منم چون آسمان و زمین و خلق آفریدم تنها خود بودم بی قلت دانا بودم بی علت توانا بودم بی حیلت نه مرا انباز بود و نه کس با من یار بود بی نیاز از خلق در کردگاری یکتا بحق در آفریدگاری ای مرد طالب اگر نشانی میطلبی از ما این هفت قبه اخضر بر یکدیگر بی عمادی برداشته نشان قدرت ما است و این هفت کله اغبر بر سر آب بداشته بیان حکمت ما است اکنون اندرین نشان قدرت و بیان حکمت نظاره میکن و شناخت جلال عزت و دریافت کنه عظمت ما بر ما حوالت میکن که آن نه بر حد فهم عاقلانست و نه جای مشورت دانایان است و نه درگاه تأویل عالمان است اذا تقاصرت علوم الخلق عن العلم بانفسهم فکیف تحیط علومهم بحقایق الصمدیة و استحقاقه لنعوت الربوبیة یقول الله تعالی ما أشهدتهم خلق السماوات و الأرض و لا خلق أنفسهم فلم یملک الله الخلیفة علم نفسها فی نفسها فکیف تدرک شییا من صفات مالکها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş