۵ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی الذین یقولون ربنا این الذین همان گروهند که للذین اتقوا در آیت اول اشارت به ایشانست میگوید گفتار ایشان اینست که ربنا اغفر لنا ذنوبنا و کردار ایشان الصابرین و الصادقین این آیت بیان گفت ایشان و آن آیت نعت کرد ایشان گفتار بجای اساس است و کردار بجای بنا و اساس بی بنا بکار نیاید و بنای بی اساس پای ندارد یعنی که تا هر دو خصلت سر درهم ندهند بنده بدرجه ایمان نرسد و اننا آمنا در حق وی محقق نشود
فاغفر لنا ذنوبنا میگوید خداوند ما بیامرز گناهان ما و قنا عذاب النار ای احفظنا من الشهوات و الذنوب المودیة الی النار و مگذار ما را فرا کاری و گفتی که سرانجام آن آتش بود
الصابرین مکسور است بآن لام که در للذین اتقوا است و صبر در لغت عرب حبس است و مصبوره که مصطفی از خوردن گوشت او نهی کرده است آن جانور است که در جاهلیت او را در جایی بیافتند و وی را می زدند تا مردار گشت هم موقوده است و هم مصبوره پس معنی الصابرین آنست که گله و نالش فرو خود گیرند و بیرون ندهند مفسران گفتند الصابرین ای علی ما امر الله عز و جل و فرایضه و الصابرین علی دینهم و علی ما اصابهم یعنی که شکیبایان اند بر گذاردن فرمان الله و بجای آوردن فرایض و لوازم و شکیبایان اند بهر چه بایشان رسد از رنجها و مصیبتها و بی کامیها
و الصادقین یعنی فی الاعتقاد و القول و العمل و ذلک غایة الایمان راست گویان و راست روان و راست کاران در دل با صدق اعتقادند و در زبان با صدق گفتارند و در ارکان با صدق کردارند و القانتین ای المطیعین لله و الدایمی العبادة فی السر و الجهر خدای را فرمان برداران اند و همیشه وی را پرستندگان چه در نهان و چه در آشکارا در همه حال چنانند و المنفقین یعنی من الحلال فی طاعة الله هزینه کنندگان و صدقه دهندگانند و آنچه دهند حلال دهند و در راه خدا دهند نعمت الله در طاعت الله خرج کننده و المستغفرین بالأسحار
یعنی المصلین من آخر اللیل نماز کنندگان اند در سه یک بازپسین از شب جماعتی از مفسران بر آنند که این مستغفران ایشان اند که نماز بامداد بجماعت گذارند و ذکر استغفار در قرآن سی و سه جایست و معنی استغفار آمرزش خواستن است و آنچه بنده گوید استغفر الله و اتوب الیه عزم است بر استغفار نه حقیقت استغفار
ربیع خثیم کسی را دید که میگفت استغفر الله و اتوب الیه گفت ای جوانمرد تو می گویی که من از الله آمرزش میخواهم وز معصیت با طاعت وی میگردم نی اگر نکنی دروغ باشد این سخن و گناهی دیگر آن مرد گفت یا ربیع اکنون چون گویم گفت بگو اللهم اغفر لی و تب علی شهر حوشب گفت این معنی در خبر است که مصطفی ص کسی را دید که همان سخن میگفت جواب وی همین داد که ربیع خثیم داد
وهب ابن منبه گفت که در زبور داود خوانده ام که یا داود بشنو از من که من حق ام و حق میگویم اگر بنده از بندگان من بپری دنیا گناه دارد پس پشیمان شود باندازه یک دوشش پستان و از من که خدایم آمرزش خواهد یک بار راست و من دانم از دل وی که آن صدق است و نمی خواهد که با سر گناه رود یا داود من آن گناهان از وی زودتر از آن بیفکنم که قطرات باران که از هوا بزمین افتد
و عن عبد الرحمن ابن دلهم ان رجلا قال یا رسول الله علمنی عملا ادخل به الجنة قال لا تغضب و لک الجنة قال یا رسول الله زدنی قال لا تسأل الناس شییا و لک الجنة قال زدنی قال استغفر الله فی الیوم سبعین مرة یغفر لک ذنب سبعین عاما قال یا رسول الله لیس لی ذنب سبعین عاما قال فلامک قال لیس لامی قال فلابیک قال و لیس لابی قال فلاهل بیتک قال لیس لاهل بیتی قال فلجیرانک
و عن ابن عباس قال قال رسول الله رأس الاستغفار کل یوم الف مره
این سه خبر که گفتیم در استغفار اشارة است بسه مقام از مقامات راه دین بر ترتیب اول مقام سابقانست ایشان را یک بار استغفار فرمود که گفتشان با کمال صدقست و حقیقت اخلاص و در خبر است که اخلص العمل یجزک منه القلیل
دوم مقام مقتصدانست از الله بهشت خواستند ایشان را هفتاد بار استغفار فرمود سوم مقام ظالمانست معیشت دنیا و روزی فراخ خواستند ایشان را هزار بار فرمود و کلید روزی فراخ استغفار بسیار ساخت مصطفی گفت من استبطأ رزقه فلیکثر من الاستغفار
در آثار بیارند که یکی از فرزندان عباس نام وی ابو جعفر از بنی مروان بگریخت که قصد وی میکردند باعرابی فرود آمد و روزگاری در تواری با آن اعرابی بماند پس که اعرابی بیامد وی را گفت اگر شنوی که خلافت ما را راست شد و بر ما قرار گرفت قصد حضرت ما کن تا با تو نیکویی کنیم اعرابی بعد از روزگاری بیامد بحضرت او و خلافت بر وی راست شده و از وی طلب معیشت کرد ابو جعفر گفت من ترا چیزی بیاموزم اگر بکارداری پیش از یک سال الله ترا مستغنی گرداند اعرابی گفت آن چیست گفت هر روز هزار بار استغفار کن و عیال خود را هم چنین بفرمای تا هزار بار استغفار کند اعرابی رفت و وصیت امیر المؤمنین بر کار گرفت نه بسی بر آمد که بمال دفین در افتاد عاملان امیر المؤمنین از وی خمس خواستند برخاست و بحضرت خلافت باز آمد و گفت یا امیر المؤمنین من وصیت تو بر کار گرفتم و بمال فراوان دفین در افتادم اکنون عاملان تو خمس میخواهند امیر المؤمنین گفت مال چند باشد گفت سی و شش هزار درهم امیر المؤمنین ساعتی سر در پیش افگند آن گه گفت یا اعرابی رو که آن مال همه آن تو است و کس را نیست که از تو خمس خواهد پس آن گه از ابو جعفر پرسیدند که این از کجا گفتی
گفت از قول خداوند عز و جل استغفروا ربکم إنه کان غفارا الی قوله و یجعل لکم أنهارا میگوید استغفار کنید تا روزی شما فراخ و روان شود مصطفی ص گفت رأس الاستغفار کل یوم الف مرة
دانستم که هر که بحکم این خبر و بر وفق این آیت استغفار کند روزی وی فراخ شود که الله تعالی و عده خود خلاف نکند
و المستغفرین بالأسحار جعفر بن محمد ع گفت من صلی من اللیل ثم استغفر فی آخره سبعین مرة کتب من المستغفرین بالاسحار
ابن عمر نماز شب کردی تا بوقت سحر و بعد از سحر استغفار کردی تا بوقت صبح و این تخصیص بوقت سحر بآنست که عبادت در آن وقت بر تن دشوارتر بود و وقت صافی تر و دل حاضرتر و رقیق تر داود علیه السلام از جبرییل پرسید که در شب کدام ساعت فاضلتر گفت این ندانم و لکن هر شب بوقت سحر عرش عظیم در اهتزاز و جنبش می آید
روی عن النبی ص قال ان ثلاثة اصوات یجیبهم الله صوت الدیک و صوت الذی یقرأ القرآن و صوت المستغفرین بالاسحار
و عن معاذ بن جبل قال قال الله تبارک و تعالی حقت محبتی بعبادی الذین یعمرون مساجدی و یکثرون ذکری و یستغفرون بالاسحار اولیک الذین اذا اردت نقمة بعبادی خففت بهم نقمتی من عبادی
شهد الله أنه لا إله إلا هو الایة مصطفی ص گفت هر که این آیت برخواند آن ساعت که در خواب میشود تا آنجا که گفت لا إله إلا هو العزیز الحکیم و أنا علی ذلکم من الشاهدین رب العالمین هفتاد هزار فرشته بر وی گمارد تا از بهر وی استغفار میکنند تا بقیامت و بخبری دیگر می آید هر که این آیت برخواند و بآخر گوید
و انا اشهد بما شهد الله و استودع الله هذه الشهادة فهی لی عند الله ودیعة
روز قیامت این خواننده را بیارند و رب العالمین گوید ان لعبدی هذا عهدا و انا احق من وافی بالعهد ادخلوا عبدی الجنة
گوید این بنده را با من عهدیست و کیست از من سزاوارتر بوفاء عهد فرود آرید بنده مرا ببهشت
زبیر ابن العوام گفت عشیه عرفه نزدیک مصطفی فرا رفتم تا بدانم که چه میخواند گفتا شهد الله می خواند تا بآخر آن گه میگفت و انا علی ذلک من الشاهدین هم چنان باز پس میخواند تا بوقت افاضت حکایت کنند که مردی شهد الله برخواند آن گه گفت بار خدایا ودیعت منست بنزدیک تو تا روز حاجتم باز دهی پس بوقت وفات آن مرد گویند زبانش گشاده گشت و میخواند شهد الله أنه لا إله إلا هو تا باین کلمه شهادت فروشد و در آن حال هاتفی آواز داد که هذه ودیعتک رددناها الیک کلبی گفت سبب نزول این آیت آن است که دو حبر از احبار شام آمدند نزدیک مصطفی ص چون چشم ایشان بر مدینه افتاد یکدیگر را گفتند چه نیکو ماند این مدینه بمدینة آن پیغامبر که در آخر الزمان بیرون آید پس چون مصطفی را دیدند او را بآن صفت و نعت دیدند که خوانده بودند و دانسته گفتند انت محمد تو محمدی جواب داد که آری من محمدم گفتند تو احمدی گفت آری من احمدم گفتند ترا از شهادتی پرسیم اگر ما را از آن خبر دهی و بیان کنی ناچار بتو ایمان آریم و بگرویم رسول خدا گفت بپرسید آنچه خواهید
گفتند اخبرنا عن اعظم شهادة فی کتاب الله عز و جل ما را بخبر کن که کدام شهادة است بزرگوارتر و عظیم تر در کتاب خدای جبرییل آمد و آیت آورد شهد الله أنه لا إله إلا هو
قرایت بو جعفر شهداء الله است ممدود و منصوب بر صفت یا بر حال و چون این قرایت خوانی پیوسته باید خواند بالأسحار و بانه اما قراء ثمانیة همه فعل خوانند شهد الله میگوید گواهی داد الله که جز او هیچ خدا نیست گواهی داد خود را بخود پیش از گواهی خلق او را بی نیاز بگواهی خود از گواهی جز از خود بسزاء حق خویش بیش از پیدایی خلق خویش
قال المفسرون شهد الله ای بین و اظهر بما نصب من الادلة علی توحیده
مفسران گفتند معنی شهادت بیان کردن است و بیرون دادن آنچه نهفته بود یعنی که دلایل توحید بر عالمیان روشن کرد تا هر که نظر کرد بآن هیکل علوی و درین مرکز سفلی و درین آیات و روایات قدرت وی و در زمین و در سماوات در بر و در بحر در هواء و در فضا دلیل گرفت بر صانع با جلال و قادر بر کمال عز جلاله و عظم شانه
حاصل معنی آنست که لا تستوحش من تکذیب الکافرین لک فقد اظهرک الله من الآیات ما ینبی انه تعالی شاهد لک بصدق دعواک و الملایکة و أولوا العلم ای و شهدت الملایکة گفته اند که شهادت الله اخبار و اعلام است و شهادت فرشتگان و اولوا العلم اقرار است چنان که گفت هدنا علی أنفسنا
ای اقررنا و این شهادة ایشان که معطوف است بر شهادت الله نه از روی معنی است که از روی لفظ است چنان که جای دیگر گفت ان الله و ملایکته یصلون علی النبی ص و شهادت علماء که در شهادة خود بست و در شهادت فرشتگان دلیل است بر فضل علماء و شرف ایشان مصطفی ص گفت ساعة من عالم یتکی علی فراشه ینظر فی علمه خیر من عبادة العابد سبعین عاما
و روی انه قال خیار امتی علمایها و خیار علمایها رحمایها الا و ان الله تعالی یغفر للعالم اربعین ذنبا قبل ان یغفر للجاهل ذنبا واحدا ألا و ان العالم الرحیم یجی ء یوم القیامة و ان نوره أضاء ما بین المشرق و المغرب
قایما بالقسط ترتیب آیت آنست که شهد الله قایما بالقسط نصب است بر حال یعنی که ایستاده بعدل قایم و قیوم و قیام و قیم همه نامهای خداوند عز و جل اند و معنی آن پاینده بر حال بیک نعت نه حال گردد و نه نعت تغییر پذیرد
و گفته اند که معنی قایما بالقسط آنست که مدبر رازق مجاز بالاعمال یقال فلان قایم بامر فلان ای مدبر له متعهد لاسبابه و قایم بحق فلان ای مجاز له قسط نامیست داد را و اقساط مصدرست و قسوط مصدر قاسط است یقال معنی قسط ای اخذ قسط غیره و هو جور و اقسط ای اعطی غیره قسطه و ذلک عدل
لا إله إلا هو اول این کلمه شهادت است و آخر آیت همان کلمت یعنی که اول بجای دعوی و شهادتست و آخر بجای حکم جعفر ابن محمد ع گفت اول وصف و توحید است و آخر رسم و تعلیم و گفته اند لا إله إلا الله در آخر آیت از آن باز آورد که العزیز الحکیم از پس آن بود و مخلوق را باین هر دو نام خوانند یعنی که عزت او نه چون عز مخلوقاتست و حکمت او نه همچون حکمت ایشان هر چند که هم نامی هست هم سانی نیست که هیچ خدا جز ازو نیست تا هم سانی میان ایشان باشد لا إله إلا هو در پیش داشت تا این معنی را تنبیه کند
العزیز عزیز در اصل شدید است و عزت شدت است و غلبه پارسی عزت زور است عرب گوید عز علی ای شق علی عزیز علیه ما عنتم ای شدید شاق
و عزنی فی الخطاب ای غلبنی و شادنی
یعز علی فراقی لکم
و ان کان سهلا علیکم یسیرا
و اصل حکیم زیرکست و حکمت به است از علم حکمت نامیست علم محکم درواخ را که اختلاف نپذیرد و بران تهمت نبود و در آن گمان نیامیزد
إن الدین عند الله الإسلام الایة کسایی خوانده است تنها إن الدین بنصب الف معطوف در آن که شهد الله أنه و إن الدین و کسانی آن از کس نشنیده است و بر کس نخوانده جز زان که قرایت ابن عباس است معنی آنست که دین معروف که آن را ملت و کیش خوانند آن نزدیک خدا اسلام است و اگر تفصیل آن خواهی که بدانی قول و عمل و نیت است و اگر روشن تر و گشاده تر خواهی پنج چیز است یکی قرآن و حکم آن دیگر رسول و سنت وی سدیگر اجماع علماء اهل سنت چهارم آثار پیشینیان پنجم قیاس سمعی این همان دینست که رب العالمین گفت و رضیت لکم الإسلام دینا و بعضی مفسران گفته اند که این جواب مشرکان است که هر کسی ازیشان بآنچه داشت از ملت و کیش فخر می آورد و میگفت لا دین الا دیننا و هو دین الله پس رب العالمین ایشان را دروغ زن کرد باین آیت و گفت نه چنان است که ایشان می گویند ان الدین عند الله السلام الذی جاء به محمد ص و دین را چند معنی است فرمان داری و ولایت داری و پاداش و شمار و عادت و این همه در دین ملت داخل اند
و اصل اسلام خویشتن فرادست دادن است و فرماینده را خویشتن بیفکندن است و اختیار خود برگرفتن و کسی در دست کسی دهند که او را چنانک خواهی میکن او را گویند او را مسلم در دست وی نهادند و اسلام و استسلام هر دو یکسان است
فالآن قد جیت مستسلما
فما شیت فافعل بمستسلم
قوله و ما اختلف الذین أوتوا الکتاب إلا من بعد ما جاءهم العلم ایشان که مختلف شدند جهودان اند و کتاب توریت است و علم اینجا قرآن است و گفته اند که محمد است و از بهر آن او را علم نام نهادند که معلوم ایشان بود بنعت و صفت وی بیش از بعثت وی میگوید تا نیامده بود یک گروه بودند بیک قول که او آمدنی است و بودنی براستی و چون بیامد دو گروه شدند قومی گفتند که استوارست قومی گفتند که نیست آن گه گفت بغیا بینهم یعنی این اختلاف که افتاد بحسدی بود که در میان ایشان بوده حسد آنست که در دلست چون بگفت و کرد آید بغی است
و من یکفر بآیات الله قیل یعنی بمحمد و القرآن فإن الله سریع الحساب ای سریع التعریف للعامل عمله
فإن حاجوک فقل أسلمت وجهی لله میگوید اگر این جهودان با تو خصومت کنند در کار دین تو بگوی من قرار دادم و سپردم خودی خود و کردار خود و دل خود و نیت خود از برای خدای و من اتبعنی و مهاجر و انصار که بر پی من ایستاده اند همین کردند که من کردم و آنچه گفت أسلمت وجهی مراد وجه مفرد نیست که همه تن و جمله جوارح مرادست اما وجه با آن مخصوص کرد که شریف ترین جوارح است و عظیم تر همه چون وجه بخضوع درآید همه جوارح تبع وی بود و قل للذین أوتوا الکتاب و گو جهودان و ترسایان را که توریت و انجیل ایشان را دادند و الأمیین و امیان عرب یعنی مشرکان ایشان که کتاب نداشتند أ أسلمتم لفظ استفهام است و معنی امر چنان که جای دیگر گفت فهل أنتم مسلمون و جای دیگر فهل أنتم شاکرون فهل أنتم منتهون أ أسلمتم خود را بیوکنید
فإن أسلموا فقد اهتدوا مصطفی ص این آیت بریشان خواند یعنی بر اهل کتاب ایشان گفتند اسلمنا ما مسلمان شدیم رسول خدا گفت جهودان را
أ تشهدون ان عیسی کلمة من الله و عبده و رسوله
ایشان گفتند معاذ الله که عیسی بنده باشد این است که رب العالمین گفت و إن تولوا فإنما علیک البلاغ بلاغ اسم است و تبلیغ مصدر میگوید اگر ایشان از اسلام و دین برگردند بر تو جز تبلیغ رسالت نیست و راه نمودن کار تو نیست لیس علیک هداهم و این آیت پیش از نزول آیت قتال فرود آمد پس چون آیت قتال فرود آمد این آیت منسوخ گشت
و الله بصیر بالعباد یعنی بصیر بمن آمن بک و صدقک و بمن کفر بک و کذبک مومن و کافر را می بیند و اعمال همه می داند و فردا همه را پاداش می دهد هر کسی را سزاء خویش و جزاء خویش چنان که گفت و وفیت کل نفس ما عملت و هو اعلم بما یفعلون
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş