۶ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله و ذا النون إذ ذهب مغاضبا الآیة خدای را جل جلاله دوستانی اند که اگر یک طرفة العین مدد لشکر بلا از روزگار ایشان گسسته گردد چنان که اهل عالم از بی نعمتی غریوناک گردند ایشان از بی بلایی بفریاد آیند هر چند که آسیب دهر و بلا بیش بینند بر بلای خویش عاشق ترند هر چند زبانه آتش عشق ایشان تیزتر ایشان چون پروانه شمع بر فتنه خویش هر روز فتنه ترند پیر طریقت گفته الهی دردیست مرا که بهی مباد این درد مرا صوابست با دردمندی بدرد خرسند کسی را چه حسابست الهی قصه اینست که برداشتم این بیچاره درد زده را چه جوابست آن عزیز راه و بر گزیده پادشاه یونس پیغامبر که قصه وی می رود روزگار و حال او همین صفت داشت مردی بود در بوته بلا پالوده زیر آسیای محنت فرسوده تازیانه عتاب بی محابا بر سر وی فرو گذاشته و هر چند که در مجمره بلا جگر او بیش کباب کردند او بر بلای خود عاشق تر بود که ماه روی عشق حقیقت را که نشان دادند در کوی بلا نشان دادند در حجره محنت در آثار منقولست اذا احب الله عبدا صبت علیه البلاء صبا رضوان با همه غلمان چاکر خاک قدم اهل بلاست اقبال ازلی و تقاضای غیبی معد بنام اهل بلاست محبت الهی غذای اسرار اهل بلاست لطف و رحمت ربانی وکیل در خاص اهل بلاست صفات قدیم زاد و توشه اهل بلاست ذات پاک منزه مشهود دلهای اهل بلاست یحبهم و یحبونه از سراپرده غیب هدیه و تحف اهل بلاست و سقاهم ربهم سرانجام و عاقبت اهل بلاست أن لا إله إلا أنت سبحانک إنی کنت من الظالمین فاستجبنا له خبر می دهد از روی اشارت که هر آن بنده که دعا کند دعایی که در وی سه چیز موجود است آن دعا باجابت مقرون بود یکی توحید دوم تنزیه دیگر اعتراف بگناه خویش همچنین یونس پیغامبر ابتدا بتوحید کرد گفت لا إله إلا أنت پس تنزیه در آن پیوست گفت سبحانک پس بگناه خویش معترف شد گفت إنی کنت من الظالمین چون این سه خصلت مجتمع گشت در دعای وی از حضرت الهیت اجابت آمد که فاستجبنا له و نجیناه من الغم توحید آنست که خدای تعالی را بزبان یکتا گویی و بدل یکتا دانی یکتا در ذات یکتا در صفات بری از علاقات مقدس از آفات منزه از مزاجات نه کس را جز از وی شکر و منت نه بکس جز بوی حول و قوت نه دیگری را جز ز وی منح و منحت و بدان که این توحید از کسی درست آید که دلی دارد صافی و همتی عالی و سینه ای خالی نه صید دنیا شده نه قید عقبی گشته نه چیزی ازو در آویخته نه او با چیزی آمیخته تا جمال توحید بر وی مکشوف گردد و بادراک سر آن موصوف شود ذو النون مصری را بخواب دیدند پسندیده حال و ستوده روزگار گفتند یا ذو النون حالت چون بود و روزگارت بچه رسید جانت کجاست و دوست را با خود چگونه یافتی جواب داد که از دوست سه آرزو خواسته بودم دو از آن بداد و امیدم در آن وفا کرد سوم را منتظرم یکی آنست که گفتم ملکا پیش از آنکه ملک الموت از کار من با خبر شود تو بلطف خود جان من بر گیر و مرا باو مگذار امیدم وفا کرد و مرا با او نگذاشت دیگر گفتم ملکا مرا بی منت رضوان در روضه رضا بنشان و مرا بکس حوالت نکن هم چنان کرد و بفضل خود آن نعمت بر من تمام کرد و آرزوی سوم که آن را منتظرم گفتم ملکا دستوری ده تا در میدان جلال تو در صف صدیقان و موحدان نام نو می گویم و در دار الجلال کل وصال تو می پویم و در مجمع عارفان تو نعره ای همی زنم و گرد کعبه وصل تو طوافی همی کنم امیدوارم که این نیز اجابت کند و زکریا إذ نادی ربه رب لا تذرنی فردا بر مذاق عارفان و اشارت محققان معنی آنست که لا تذرنی خالیا عن عصمتک معرضا عن ذکرک مشتغلا بشی ء سواک خداوندا پرده عصمت از من باز مگیر و بر یاد کرد و یاد داشت خود می دار و مرا از خود بدیگری مشغول مدار پیر طریقت گفت الله تعالی را جل جلاله خزانه بکار نیست و بهیچ چیز حاجت نیست هر چه دارد برای بندگان دارد فردا خزانه رحمت بعاصیان دهد و خزانه فضل بدرماندگان دهد تا هم از خزانه وی حق وی بگزارند که بندگان از آن خود بگزاردن حق وی نرسند سلطان که دختر بگدایی دهد گدا را کاوین بسزای دختر سلطان نبود هم از خزانه خود کاوین بگدا فرستد تا کاوین کریمه خود از خزینه وی بدهد بنده که طاعت وی می کند بتوفیق و عصمت الله تعالی میکند بتأیید و تقویت وی حق وی می گزارد آن گه بنده را بفضل طاعت بفضل خود می ستاید و بکرم خود می پسندد و بر جهانیان جلوه می کند که إنهم کانوا یسارعون فی الخیرات و یدعوننا رغبا و رهبا و کانوا لنا خاشعین بندگان من بطاعت می کوشند برغبت و رهبت ما را میخوانند همه ما را می دانند و گرد در ما می گردند سوختگان حضرت مااند برداشتگان لطف مااند هداهم حتی عرفوه و وفقهم حتی عبدوه و لقنهم حتی سألوه و نور قلوبهم حتی احبوه بنواخت تا بشناختند توفیق داد تا پرسیدند تلقین کرد تا بخواستند دل معدن نور کرد تا دوست داشتند یحب بغیر رشوة و یعطی بغیر منة و یکرم بغیر وسیلة بی رشوت دوست دارد بی منت عطا دهد بی وسیلت گرامی گرداند صد نعمت بر سر تو نثار کند و ذره ای شمرد و کاهی از تو کوهی انگارد نبینی که بهشتی بدان عظیمی و فراخی بتو داد و آن را بغرفه باز خواند گفت أولیک یجزون الغرفة ابراهیم خلیل علیه السلام گوساله ای پیش مهمان نهاد رب العزه آن از وی بپسندید و گرامی کرد و بر جهانیان جلوه کرد که جاء بعجل حنیذ او خداوندیست که هر که نیاز باو بر دارد توانگرش کند هر که ناز باو کند عزیزش گرداند اگر تقدیرا صد سال بنده معصیت کند آن گه که گوید تبت گوید قبلت و هو الذی یقبل التوبة عن عباده اعرابی دعا می کرد و دعای ایشان بو العجب بود گفت الهی تجد من تعذبه غیری و لا اجد من یرحمنی غیرک خداوندا تو دیگری را یابی که عذاب کنی جز از من و من دیگری را نیابم که بر من رحمت کند جز از تو إن هذه أمتکم أمة واحدة معبود کم واحد نبیکم واحد و شرعکم واحد فلا تسلکوا بنیات الطرق فتطبحوا فی اودیة الضلالة و علیکم باتباع سلفکم و احذروا موافقة ابتداع خلفکم و أنا ربکم فاعبدون و اعرفوا قدری و احفظوا فی جریان التقدیر سری و استدیموا بقلوبکم ذکری تجدوا فی مآلکم غفری و تحظوا بجمیل بری مفهوم این آیت حث مؤمنانست بر راه سنت و جماعت رفتن و در دین اقتدا بسلف کردن و از تأویل و تصرف اهل بدعت پرهیز کردن پیر طریقت گفت ایمان ما از راه سمعست نه بحیلت عقل بقبول و تسلیمست نه بتأویل و تصرف گر دل گوید چرا گویی من امر را سر افکنده ام اگر عقل گوید که چون جواب ده که من بنده ام ظاهر قبول کن و باطن بسپار هر چه محدث است بگذار و طریق سلف دست بمدار و أنا ربکم فاعبدون می گوید مرا پرستید که معبود منم مرا خوانید که مجیب منم من آن خداوند بی انباز بی نیازم که بهیچ چیز و بهیچ کس حاجت ندارم هر چه آفریدم برای شما آفریدم آسمان و زمین عرش و کرسی لوح و قلم طفیل وجود شمایند آنچه مصطفی ص گفت ینزل الله کل لیلة الی السماء الدنیا بنی جنة عدن بیده غرس شجرة طوبی بیده یضع الجبار قدمه فی النار لا تسبوا الدهر فان الله هو الدهر الرحمن علی العرش استوی مقصود ازین خلعتها نه اعیان آسمان و زمین عرش و کرسی و بهشت و دوزخ است و نه مقصود نواخت و تشریف آنست لیکن در حکم قدم رفته که شما را درین منازل گذری باشد و درین مواضع نظری در هر منزلی ازین منازل ما از لطف خود نزلی بیفکندیم تا چون دوستان ما در رسند حظ و نصیب خود از نواخت و تشریف ما بر گیرند

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.