۷ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله إن الذین سبقت لهم منا الحسنی الآیة سبقت لهم من الله العنایة فی البدایة فظهرت الولایة فی النهایة در بدایت عنایت باید تا در نهایت ولایت بود یک ذره عنایت ازلی به از نعیم دو جهانی او را که نواختند در ازل نواختند و او را که خواندند در ازل خواندند دوستان او در ازل کاس لطف نوشیدند و لباس فضل پوشیدند کارها در ازل کرده و امروز کرده می نماید سخنها در ازل گفته و امروز گفته می شنواند خلعتها بنام دوستان در ازل دوخته و پرداخته و امروز می رساند کل یوم هو فی شأن سوق المقادیر الی المواقیت دیرست تا با تو راز می گویند تو اکنون می شنوی جلال عزت او قدیم است تو امروز می دانی علم ازلی در ازل نیابت تو میداشت در دانست صفات ازلی سمع قدیم در ازل نیابت تو می داشت در سماع کلام ازلی قیم که مال کودکی در دست دارد بنیابت او دارد پس چون کودک بالغ شود بوی دهد میگوید از روی اشارت که شما اطفال عدم بودید که لطف قدم کار شما می ساخت و نیابت شما می داشت چه ماند از فضل و کرم که آن با تو نکرد بلطف قدم تکلیف بسمع رسانید حکم بدل فرستاد راز با جان گفت رقم طاعت بر اطراف کشید ترا منتظر واردات غیب گردانید که ای منتظر وارد لطف ما ای نظاره شاهد غیب ما ولایت نراند در دل تو مگر سلطان سرما حلقه در دل تو نکوبد مگر رسول برما اینست حقیقت حسن ازلی که دوستان را سابق شد و رب العزه بر ایشان منت نهاد که سبقت لهم منا الحسنی و ثمره آن حسنی ابدیست که رب العزه وعده داده و گفته که للذین أحسنوا الحسنی و زیادة آن گه عاقبت و سرانجام اهل سعادت بیان کرد و سابقه ازلی را لاحقه ابدی در پیوست که لا یحزنهم الفزع الأکبر روز رستاخیز در انجمن کبری و عرصه عظمی از فریشتگان نداء لا بشری شنوند نه خطاب و امتازوا الیوم أیها المجرمون نه آواز سیاست اخسؤا فیها و لا تکلمون نه آواز درد فراق نه نومیدی از رحمت بلکه فریشتگان همی آیند جوق جوق و ایشان را بشارت می دهند که هذا یومکم الذی کنتم توعدون ای هذا یومکم الذی وعدتم بالثواب فمنهم من یتلقاه الملک و منهم من یرد علیه الخطاب و التعریف من الملک فیقول جل جلاله عبادی هل اشتقتم الی قومی را بواسطه فریشته سلام کنند که سلام علیکم ادخلوا الجنة بما کنتم تعملون قومی بیواسطه و ترجمان سلام ملک شنوانند که تحیتهم یوم یلقونه سلام گوید جل جلاله عبادی هل اشتقتم الی بندگان من بمنتان آرزو میبود این کرامتی و نواختی است که فردا برستاخیز ببنده مؤمن رسد اما امروز دلهای ایشان چنانست که آن عزیز راه گفته قلوب المشتاقین منورة بنور الله فاذا تحرک اشتیاقهم اضاء النور ما بین السماء و الارض فیعرضهم الله علی الملایکة و یقول هؤلاء المشتاقون الی اشهدکم انی الیهم اشوق می گوید دلهای مشتاقان منور است بنور الهی چون آتش شوق ایشان آسمان و زمین و عرش و کرسی را روشن کند حق جل جلاله خطاب کند که ای مقربان حضرت اینان مشتاقان جمال و جلال منند گواه میکنم شما را که شوق من بایشان بیش از آنست که شوق ایشان بمن
یوم نطوی السماء الآیة انما کانت السماء سقفا مرفوعا حین کان الاولیاء تحتها و الارض کانت فراشا اذ کانوا علیها فاذا ارتحل الاحباب عنها تخرب دیارهم علی العادة فیما بین الخلق فی تخریب الدیار بعد مفارقة الاحباب و قیل نطوی السماء التی فیها عرجت بدواوین العصاة من المسلمین لیلا تشهد علیهم بالاجرام و نبدل الارض التی عصوا علیها غیر تلک الارض حتی لا تشهد علیهم و قیل نطوی السماء لیقرب قطع المسافة علی الاحباب
و لقد کتبنا فی الزبور کتب اینجا بمعنی اخبار است و ذکر تورات است و صالحون امت محمدند می گوید موسی را و داود را و امت ایشان را خبر دادیم که امت محمد شایستگان و بر گزیدگان مااند خاصگیان حضرت مااند هر چند بصورت بیگاه خاستند اما بمعنی بگاه خاستند نحن الآخرون السابقون بیگاه خیزان بودند در عالم قدرت اما بگاه خیزان بودند در عالم مشیت صبح مشیت سر بر میزد که ایشان بر خاسته بودند لکن آفتاب اظهار قدرت فرو می شد که پیراهن عدم را چاک کردند در خلقت مؤخر بودند اما در خلعت مقدم بودند همه را باول آوردیم و ایشان را بآخر تا ذلت همه با ایشان بگوییم و رازهای ایشان با کس بنگوییم و کلا نقص علیک من أنباء الرسل همه را اندک دادیم و ایشان را مالامال نبینی در مجلس شراب چون قومی بآخر رسند ساقی را گویند ایشان را قدح مالامال ده تا بمادر رسانی
مثل امتی مثل القطر لا یدری اوله خیر ام آخره کیف تهلک امة انا فی اولها و عیسی فی آخرها
و ما أرسلناک إلا رحمة للعالمین در روزگار فترت پیش از مبعث مصطفی عربی جمال اسلام روی در نقاب عزت کشیده بود قومی بودند که طبع را مؤثر و محدث نهادند راهی بر گرفتند که نهایت آن راه جز عمایت و ضلالت نبود عقل را خدای نهاده طبع را رسول ساخته فلک را مقدر گفته مستحسنات عقل را شریعت ساخته مستنکرات طبع را مناهی گفته باشکال و هیآت مشغول شده بتدویرات و تزویرات روزگار بباد برداده همی ناگاه آفتاب دولت شرع محمدی ص از آفاق اقبال احدی پدید آمد که و ما أرسلناک إلا رحمة للعالمین تبع ملک حمیر مر کاهن خود را گفت هل تجد ملکا یزید علی ملکی هیچ ملک دانی که افزونی دارد بر ملک من
کاهن گفت که آری پیغامبری در راه است که ملک او بر ملک عالمیان بیفزاید سیدی و مهتری سروری که در پیشانی وی نور سجود بود در ابروی وی نور خضوع بود در موی وی نور جمال بود در چشم وی نور عبرت بود در روی وی نور رحمت بود در میان دو کتف وی نور نبوت بود در دل وی نور معرفت بود در سر وی نور محبت بود در کلام وی نور حکمت بود در حکمت وی نور غیرت بود در غیرت وی نور حضرت بود انه لبار مبرور اید بالظهور و وصف فی الزبور و حصلت امته فی السفور مفرج الظلم بالنور احمد النبی طوبی لامته حین یجی و انشدوا
ان الرسول لسیف یستضاء به
مهند من سیوف الله مسلول
نبیت ان رسول الله اوعدنی
و العفو عند رسول الله مأمول
مردی بود از زیر دامن عبد الله بن عبد المطلب بیرون آمده و در اصلاب بشری رفته لکن از غیب مددی در آمده و احوال و اقوالش مبدل کرد که و إنک لعلی خلق عظیم خلق بشریت برداشتند و خلق قرآن بنهادند نطق بشریت بستدند و نطق از وحی پاک بدادند که و ما ینطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحی لا جرم گوینده بشرع آمد رونده بحق آمد متحرک بامر آمد شب معراج بهشتها بر وی عرض کردند طرف و غرف بوی نمودند ذره ای بآن التفات نکرد این طراز وفا بر کسوه صفاء وی کشیدند که ما زاغ البصر و ما طغی باز چون قدم بر بساط راز نماز نهاد گفت جعلت قرة عینی فی الصلاة روشنایی چشم ما در نمازست زیرا که مقام رازست المصلی یناجی ربه و ما أرسلناک إلا رحمة للعالمین از رحمت وی بود که ترا در هیچ مقام فراموش نکرد اگر در مکه بود و اگر در مدینه گر در مسجد بود و گر در حجره همچنین بر ذروه عرش و قاب قوسین ترا فراموش نکرد در مکه می گفت و اعف عنا و در غار می گفت إن الله معنا در صدر قاب قوسین می گفت السلام علینا و علی عباد الله الصالحین در وقت وفات می گفت الله خلیفتی علیکم
فردا در مقام محمود بساط شفاعت گسترده می گوید امتی امتی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş