۸ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و إلی ثمود أخاهم صالحا الایة خداوند عالم کردگار جهان و دیان مهربان جل جلاله و تقدست اسماؤه درین آیات صالح پیغامبر را برادر ثمود خواند معلوم است که این برادری از روی صورت و نسبت است نه از روی دین و دیانت و موافقت و همچنین در حق پیغمبران گفت أخاهم هودا أخاهم شعیبا أخوهم لوط أخوهم نوح چون از روی نسبت بود این برادری لا جرم در قیامت بگسلد و آن را هیچ اثر نماند که الله میگوید جل جلاله فلا أنساب بینهم یومیذ و گفت یوم یفر المرء من أخیه باز مؤمنان را برادر یکدیگر خواند گفت إنما المؤمنون إخوة فأصبحتم بنعمته إخوانا و این برادری از روی دیانت و موافقت است نه از روی نسبت لا جرم فردا در قیامت بیفزاید و بپیوندد چنان که الله گفت سبحانه و تعالی إخوانا علی سرر متقابلین لطیفة اخری پیغامبران را برادر امت خواند و برادر اگر چه مشفق و مهربان باشد از وی هم فرقت بود هم عداوت آید نه بینی که یوسف از برادران چه دید و چه شنید هم فرقت دید و هم ذکر عداوت شنید تا بدانی که در برادری این همه گنجد چون حکم الهی و سابقه ازلی در صفت اخوت این رفت رب العالمین مصطفی عربی را برادر امت نخواند بلکه تن و جان ایشان خواند لقد جاءکم رسول من أنفسکم و از تن و جان خود هرگز نه عداوت آید نه فرقت نه امروز دشمنی نه فردا بریدنی ازینجا بود که پیغامبران هلاک قوم خود خواستند مصطفی ص رحمت و مغفرت خواست نوح میگفت رب لا تذر مصطفی میگفت و اعف عنا لطیفة اخری پیغامبر را برادر ایشان خواند و ایشان را قوم وی خواند نه برادر از بهر آنکه ایشان نه آن کردند و گفتند که برادران کنند و گویند همه دشمنی نمودند همه ناسزا گفتند و تکذیب کردند قوم صالح گفتند إنما أنت من المسحرین ما أنت إلا بشر مثلنا قوم هود گفتند و ما نحن بتارکی آلهتنا عن قولک و ما نحن لک بمؤمنین قوم نوح گفتند لین لم تنته یا نوح لتکونن من المرجومین قوم لوط گفتند لین لم تنته یا لوط لتکونن من المخرجین قوم شعیب گفتند و إن نظنک لمن الکاذبین اما پیغامبر را برادر ایشان خواند که همه آن کرد که برادران کنند بیراه بودند براهشان باز خواند گفت یا قوم اعبدوا الله از ایشان شفقت باز نگرفت گفت إنی أخاف علیکم عذاب یوم ألیم در شفقت بیفزود و نصیحت کرد گفت و نصحت لکم و لکن لا تحبون الناصحین ای قوم من شما را نیک خواهم پند پذیرید و سخن بنیوشید که من استوارم هر چه گویم سعادت شما در آن خواهم اما شما خود نصیحت می نپذیرید و بصلاح خود راه نمی برید و سر رشته خود باز نمیدانید دلی که قفل نومیدی برو زدند از وی چه طاعت آید چشمی که بر مص کفر آلوده بود بعبرت چون نگرد حبلی گسسته چه بار بردارد بنده نبایسته و رانده کوشش وی چه سود دارد آه از پای بندی نهانی فغان از حسرتی جاودانی زینهار از قهری سلطانی

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.