۸ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی قالوا یا شعیب أ صلاتک تأمرک ابن عباس گفت شعیب نماز بسیار کردید از آن جهت این سخن گفتند یعنی این نمازهای فراوان تو میفرماید ترا که ما را از پرستش بتان بازداری حمزه و کسایی و حفص أ صلاتک خوانند بر لفظ واحد یعنی أ قراءتک التی تقرأها فی صلوتک تامرک و قیل دینک یامرک ان نترک ما یعبد آباؤنا من الاصنام أو أن نفعل این او بمعنی واو است هم چنان که فلان گویند یرکب البغل او الفرس یعنی مرة هذا و مرة ذاک أن نفعل عطف است بر ما یعبد نه عطف است بر أن نترک یعنی أ صلاتک تامرک ان نترک ما یعبد آباؤنا و فعلنا فی اموالنا ما نشاء و آنچه ایشان در مال خویش میکردند بخس بود در کیل و وزن و تکسیر الدراهم و الدنانیر یعنی اذا تراضینا فیما بیننا بذلک فلم تمنعنا منه میگوید ما خود رضا دادیم و پسندیدیم آنچه میکنیم از بخس و تکسیر تو چرا ما را باز میداری و در شواذ خوانده اند ما تشاء به تاء و برین قرایت أن نفعل عطف بر أن نترک باشد و معنی آنست که سفیان ثوری گفت کان یأمرهم بالزکاة فاجابوه بذلک إنک لأنت الحلیم الرشید این سخن بر وجه استهزا گفتند و بوی ضد این خواستند یعنی انک لانت السفیه الغاوی این هم چنان است که خزنه آتش بو جهل را گویند ذق إنک أنت العزیز الکریم و روا باشد که این سخن بتحقیق گفته باشند یعنی انک فینا حلیم رشید فلیس یحمل بک شق عصا قومک و لا مخالفة دینهم هم چنان که قوم صالح گفتند یا صالح قد کنت فینا مرجوا قبل هذا و الرشید یصلح للفاعل و المفعول تقول رشد رشدا و رشد فهو رشید و ارشده الله فهو رشید مرشد و مرشد فیهما جمعا
قال یا قوم أ رأیتم إن کنت علی بینة من ربی ای اخبرونی عما ترون فیما اقول ان کنت علی بیان من ربی و برهان فیما ادعوکم الیه و رزقنی منه ای من الله و قیل من البیان رزقا حسنا حلالا طیبا من غیر بخس و تطفیف و ذلک انه کان کثیر المال و قیل رزقا حسنا علما و معرفة و نبوة جواب شرط محذوف است و إن کنت این کون حال است میگوید من که بر بیان و بصیرت تمام و بر حجتی روشن و روزی فراخ فراوان از مال و نعمت حلال و از علم و معرفت و نبوت و رسالت و توفیق طاعت أ فأعدل عنها و اتبع الضلال چه بینید شما و چه گویید ازین بر گردم و بر پی ضلالت روم
و ما أرید أن أخالفکم إلی ما أنهاکم عنه یعنی لا انهاکم عن شی ء ثم آتیه
میگوید من شما را از چیزی نهی نکنم که پس خود کنم بخلاف آنچه میگویم و این از نکوترین خطابهاست در قرآن و پندها که علما را داده اند و آن سه آیت اند در قرآن یکی اینست دیگر أ تأمرون الناس بالبر و تنسون أنفسکم سه دیگر لم تقولون ما لا تفعلون بر علما واجب است نظر درین آیات کردن و حق آن بجای آوردن و کار بند آن بودن خود در آن پند پذیرفتن و آن گه دیگران را در آن پند دادن و باین معنی گفته اند
لا تنه عن خلق و تاتی مثله
و قال آخر
عار علیک اذا فعلت عظیم
و غیر تقی یأمر الناس بالتقی
طبیب یداوی و الطبیب مریض
و گفته اند یحیی معاذ هر گه که بر سریر نشستی تا خلق را پند دهد نخست این بیت گفتید
مواعظ الواعظ لن تقبلا
حتی یعیها قلبه اولا
یا قوم ما اقبح من واعظ
خالف ما قد قاله فی الملا
اظهر للناس من احسانه
و بارز الرحمن لما خلا
إن أرید إلا الإصلاح ای ما ارید فیما آمرکم به و انهاکم عنه الا الاصلاح فیما بینی و بینکم بان تعبدوا الله وحده و تفعلوا ما یفعل من یخاف الله میگوید من بآنچه میفرمایم شما را جز صلاح کار شما نمی خواهم که صلاح کار شما در آنست که خدای را پرستید و او را طاعت دار باشید و کار نیکان و پرهیزگاران کنید آن گه گفت ما استطعت یعنی این پند که دادم و صلاح شما که خواستم بقدر طاعت خویش کردم و طاقت و وسع من بیش از ابلاغ و انذار نیست اما شما را بر طاقت داشتن در قدرت من نیست که آن جز بتوفیق الله نیست و ما توفیقی إلا بالله یعنی و ما توفیقی لدعایکم الی الاسلام و ترک التطفیف إلا بالله علیه توکلت ای فوضت امری الیه و استعنت به و وثقت به و إلیه أنیب ارجع فی السراء و الضراء و الیه ارجع فی المعاد
و یا قوم لا یجرمنکم ای لا یکسبنکم و لا یحملنکم کقول الشاعر
و لقد طعنت ابا عیینة طعنة
جرمت فزارة بعدها ان تغضبا
و هو متعد الی مفعولین احدهما الکاف و المیم و الثانی أن یصیبکم و الشقاق المخالفة و المعاداة و ان یکون فی شق غیر شقه و معنی الآیة لا یحملنکم معاداتکم ایای أن یصیبکم عذاب العاجلة مثل ما أصاب قوم نوح من الغرق أو قوم هود من الریح العقیم أو قوم صالح من الرجفة و الصیحة و ما قوم لوط منکم ببعید این از بهر آن گفت که ایشان قریب العهد بودند با هلاک قوم لوط که شعیب را بر اثر لوط فرستادند میگوید نه دیر است تا ایشان را هلاک کردند چرا بهلاک ایشان پند نپذیرید و عبرت نگیرید و گفته اند دیار و وطن قوم لوط نزدیک بود بایشان میگوید چرا در آن دیار و وطن ننگرید و عبرت نگیرید که رب العزة آن را چنان زیر و زبر کرده و دمار برآورده
و استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه معنی استغفار و موضع این ثم از پیش رفت إن ربی رحیم ودود رحیم بالمؤمنین ودود متحبب الی عباده و بالاحسان علیهم میگوید خداوند من مهربانست و بخشاینده بر مؤمنان سخت دوست دار ایشان و مهر او کننده میان خود و بندگان بنیکو کاری کردن با ایشان ودود بناء مبالغة است فعول بمعنی فاعل و روا باشد که فعول بمعنی مفعول بود و بهر دو معنی صفت خداست و او را سزاست فانه تعالی یود المؤمنین و یودونه کما قال جل و عز یحبهم و یحبونه و قال و الذین آمنوا أشد حبا لله و قال سیجعل لهم الرحمن ودا
قالوا یا شعیب ما نفقه کثیرا مما تقول ای ما نفهم الا الیسیر مما تقول من التوحید و البعث و النشور و وفاء الکیل و المیزان و إنا لنراک فینا ضعیفا ای ضعیف البدن و قیل قلیل البصر بمصالح الدنیا و عمارتها و الانتفاع بها و قیل ضعیفا ای ضریرا یعنی ضعیف البصر و فی لغة حمیر یسمی الضریر ضعیفا و کان شعیب ع ضریرا و یسمی الاعمی ضریرا لانه ضر بذهاب بصره و یسمی ایضا مکفوفا لانه کف عن التصرف بذهاب بصره گفته اند شعیب ع ضریر بود از بس که بگریسته بود از بیم خدا ضریر گشت و او را خطیب پیغامبران میگفتند شیرین سخن بود و خوش نطق و پاک عبارت و عشیره و قبیله وی فراوان بودند ازینجا بود که قوم وی گفتند لو لا رهطک لرجمناک میگویند رهط وی چهار هزار بار هزار بودند همه بر ملت ایشان نه بر ملت شعیب ازین جهت بایشان میل داشتند و اکرام ایشان را میگفتند لو لا رهطک لرجمناک ای لولا عشیرتک و اقرباؤک لقتلناک بالرجم و هو من شر القتلات و قیل رجمناک سببناک و شتمناک و ما أنت علینا بعزیز لست عندنا من اهل الکرامة و التوقیر و قیل و ما انت علینا بذی غلبة و ملک و کانوا یسمون الملک عزیز
قال یا قوم أ رهطی أعز علیکم من الله الرهط و العصبة و النفر لا یقع الا علی الرجال چون ایشان گفتند لو لا رهطک لرجمناک شعیب بر ایشان انکار نمود گفت تترکون قتلی لرهطی و الله عز و جل اولی بان تتبع امره أ عشیرتی اعظم فی قلوبکم من الله و الله خالقکم و رازقکم مرا در عشیرت من آزرم میدارید و ایشان را در دل خویش بزرگ میدانید و در خداوند بزرگوار و کردگار ذو الجلال که آفریدگار و روزی گمار شماست می آزرم نمی دارید سزاتر و نیکوتر آن بود که مرا در الله نگه دارید و از بهر وی آزرم دارید نه از بهر عشیرت
و اتخذتموه وراءکم ظهریا این در نسق استفهام است یعنی که شما الله را پس پشت گرفته اید و فرمان وی بگذاشته اید الظهری من ولیت علیک ظهرک یقال فلان جعل فلانا ظهریا و القی حاجته وراء ظهره و جعل حاجته منه بظهر قال الله عز و جل فنبذوه وراء ظهورهم و اما قوله و کان الکافر علی ربه ظهیرا یعنی عونا لاعدایه علیه و یقال مولیا علیه ظهره إن ربی بما تعملون محیط عالم به مجاز علیه
و یا قوم اعملوا علی مکانتکم قرأ ابو بکر مکاناتکم بالجمع و المکانة المنزلة
و قیل مصدر مکن مکانة اذا تمکن من الشی ء و یا قوم اعملوا این آیت و نظایر این در قرآن تهدیداند و اظهار غنا از خلق و المعنی اعملوا علی ما انتم علیه إنی عامل علی ما انا علیه من طاعة الله و سترون منزلتکم بمنزلتی سوف تعلمون اینا الجانی علی نفسه و المخطی فی فعله من یأتیه عذاب یخزیه یذله و یفضحه و من هو کاذب قیل من فی محل النصب ای سوف تعلمون من هو کاذب و قیل و یخزی من هو کاذب
و قیل محله رفع تقدیره و من هو کاذب فیعلم کذبه و یذوق و بال امره و ارتقبوا ای انتظروا ما وعدتکم من العذاب إنی معکم رقیب ای منتظر لکم العذاب فی الدنیا و قیل انی مرتقب الرحمة من الله
و لما جاء أمرنا ای قضاؤنا فی قوم شعیب بالعذاب نجینا شعیبا و الذین آمنوا معه برحمة منا و أخذت الذین ظلموا الصیحة قیل الصیحة الصیاح صاح بهم جبرییل فماتوا و قیل الصیحة هاهنا العذاب و انما اهلکوا بالحر و هم اهل یوم الظلة و قیل بعث الله شعیبا الی مدین و الی اصحاب الایکة فاهلک اصحاب مدین بالصیحة کما فی الآیة و اصحاب الایکة بالحر و یقویه ما بعده ألا بعدا لمدین کما بعدت ثمود و ثمود اهلکوا بالصیحة فأصبحوا فی دیارهم جاثمین میتین صرعی هلکی کأن لم یغنوا فیها ای کأن لم یکونوا فیها ای فی دیارهم و قیل فی الدنیا ای کان لم یعیشوا فی الدنیا و لم یکونوا من عمارها و قیل کأن لم ینزلوها یقال غنینا بالمکان اذا نزلنا به ألا بعدا لمدین ای انهم قد بعدوا من رحمة الله عز و جل و هو منصوب علی المصدر ای ابعدهم الله فبعدوا بعدا بعد بالضم ضد قرب و بعد بالکسر هلک
و لقد أرسلنا موسی بآیاتنا و هی التوریة و ما انزل فیها من الاحکام و سلطان مبین حجة واضحة نیرة و هی العصا و الجراد و القمل و الضفادع و غیرها و السلطان من السلیط و السلیط ما یستضاء به و من هذا قیل للزیت سلیط و المبین الواضح و الموضح ایضا لان ابان یجی ء لازما و متعدیا و قیل السلطان الذی خصه الله به استیلاؤه علی قلب من رآه کما قال و ألقیت علیک محبة منی لم یره احد الا احبه ثم لم یأخذه فی الله ضعف و لا فشل لطم وجه فرعون و هو رضیع کما فی القصة و لطم وجه ملک الموت کما
فی الخبر و أخذ برأس أخیه یجره إلیه
و قتل القبطی و اقدم بالجسارة علی سؤال الرؤیة ففی جمیع هذا تجاوز الله عنه لما اعطاه من السلطان و القوة إلی فرعون و ملایه فاتبعوا ای الملأ اتبعوا أمر فرعون و ما أمر فرعون برشید هذا جواب ل فرعون فی قوله و ما أهدیکم إلا سبیل الرشاد و قیل ما امره ذا صلاح و قیل الرشید هاهنا بمعنی المرشد یقدم قومه یوم القیامة یعنی یتقدمهم فیقودهم الی النار یقال قدمه یقدمه قدما اذا تقدمه فأوردهم النار ذکره بلفظ الماضی یحتمل وجهین احدهما فاوردهم فی الدنیا النار ای موجبها و هو الکفر و الثانی ان الفاظ القیمة اکثرها جاء بلفظ الماضی تحقیقا فیکون المعنی یقودهم الی ان یوردهم فیدخل قبلهم و هم خلفه و بیس الورد المورود ای بیس المدخل المدخول فیه النار و هو ذم للنار و قیل للواردین و اصله من الورد و هو اتیان الماء
و قیل الورد الدخول
و أتبعوا فی هذه ای فی هذه الدنیا لعنة نزه الجبار عز و جل نفسه عن الندم فی هذه الآیة درین آیت اظهار جلال و عزت خود میکند و پاکی و تقدس خود از ندم و پس آورد بخلق می نماید یعنی پاکست و منزه خداوند ذو الجلال و و کردگار بر کمال از آنچه بر کرد وی پشیمانی رود یا فعل وی بر وی تاوان آید یا از پس آورد او را بیم بود و أتبعوا فی هذه لعنة میگوید درین جهان لعنت بر پی ایشان داشتند کس را نبینی که ایشان را یاد کند که نه لعنت بر ایشان کند هم مؤمنان بر ایشان لعنت میکنند در زمین و هم فریشتگان در آسمان و یوم القیامة و همچنین فردا در قیامت فریشتگان بر ایشان لعنت کنند بیس الرفد المرفود ای بیس العطاء المعطی اللعنة بعد اللعنة و کل شی ء جعلته عونا لشی ء و اسندت به شییا فقد رفدته به یقال عمدت الحایط و اسندته و رفدته بمعنی واحد معنی آنست که فردا در قیامت که مؤمنانرا بهشت عطا دهند عطای کافران لعنت بود پس لعنت و بد عطایی است ایشان را لعنت ذلک من أنباء القری این هم چنان است که در عقب خبر نوح گفت تلک من أنباء الغیب ذلک ای هذا الذی اخبرت من اخبار القری و الامم نقصه علیک نبینه لک و نتلوه علیک فحذر قومک من مثل عذاب الامم الخالیه میگوید اینست خبر شهرها و امتها و سرگذشت ایشان و عذاب و هلاک که فرو گشادند بر ایشان یعنی که قوم خود را و عرب را بترسان و بیم نمای ایشان را از مثل آن عذاب آن گه گفت منها قایم از آن شهرها هست که اینز بر پای است و خراب نگشته چون قسطنطنیه و هرمین مصر و کنیسه رها و حصید و هست از آن که خراب شده و نیست گشته چون خورنق و سدیر و غمدان و سیلجین و بارق و ما رب و عماد عاد و امثال آن و گفته اند قایم دیار قوم هود است و قوم صالح که آثار و اطلال آن پیدا است و حصید دیار قوم نوح و قوم لوط که آن را هیچ اثر و طلل نیست
و ما ظلمناهم بالعذاب و لکن ظلموا أنفسهم بالکفر و المعصیة انی یجوز الظلم فی وصفه و تصرفه فی ملکه بحق الهیته و المتصرف فی مطلق ملکه متحکم بحسب ارادته و مشیته و اذا لم یتوجه لخلق علیه حق فکیف یجوز الظلم فی صفته فما أغنت عنهم ای ما نفعتهم و لا دفعت عنهم آلهتهم التی یدعون من دون الله من شی ء ای شییا من العذاب لما جاء أمر ربک ای قضاؤه بعذابهم فنزل بهم عقابه و ما زادوهم ای ما زادتهم عبادتها غیر تتبیب ای غیر تخسیر و هلاک التباب الخسار یقول تعالی و ما کید فرعون إلا فی تباب و منه قوله تبت یدا أبی لهب ای خسرت
و کذلک أخذ ربک ای هکذا یعذب کفار مکة کما عذب الامم الخالیة ای مثل هذا الاخذ الذی اخذ اولیک یأخذ القری یعنی اهل القری اذا کفروا و المراد بالاخذ العقوبة إن أخذه ألیم ای مؤلم شدید یعسر زواله کقوله إن بطش ربک لشدید روی ابو موسی قال قال رسول الله ص ان الله یمهل الظالم و روی یملی الظالم فاذا اخذه لم یفلته ثم قرأ و کذلک أخذ ربک إذا أخذ القری و هی ظالمة إن أخذه ألیم شدید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş