۹ - النوبة الاولى
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی إذ قالت امرأت عمران گفت زن عمران در دعاء خویش رب خداوند من إنی نذرت لک من نذر کردم ترا ما فی بطنی محررا این که در شکم من است آزاد داشته بود از همه کار این جهانی فتقبل منی فرا پذیر از من إنک أنت السمیع العلیم ۳۵ که تویی شنوا و دانا
فلما وضعتها چون آن فرزند را بنهاد قالت رب گفت خداوند من إنی وضعتها أنثی من این فرزند که نهادم دختر زادم و الله أعلم بما وضعت و خدا خود داناتر بآنچه زاد و نهاد و لیس الذکر کالأنثی و پسر نه چون دختر است و إنی سمیتها مریم و من او را نام مریم نهادم و إنی أعیذها بک و ذریتها و من وی را و او که از وی زاید بزنهار بتو میسپارم من الشیطان الرجیم ۳۶ از دیو رانده
فتقبلها ربها بپذیرفت آن را خداوند آن بقبول حسن بپذیرفتنی نیکو
و أنبتها نباتا حسنا و برویانید و برآورد او را به نبات نیکو و کفلها زکریا و الله او را بداشتن فرا ذکریا ع سپرد کلما دخل علیها زکریا المحراب هر گه که در شدی زکریا بر مریم در محراب وجد عندها رزقا بنزدیک وی روزی یافتی قال یا مریم گفت ای مریم أنی لک هذا این ترا از کجاست قالت هو من عند الله گفتی آن از نزدیک خداست إن الله یرزق من یشاء بغیر حساب ۳۷ خدای روزی میدهد او را که خواهد بی قیاس و بی حساب
هنالک دعا زکریا ربه آن گه بر آنجا زکریا ع خواند خداوند خویش را قال رب گفت خداوند من هب لی من لدنک بخش مرا از نزدیک خود ذریة طیبة فرزندی پاک و نیک بخت إنک سمیع الدعاء ۳۸ که تو شنونده دعایی
فنادته الملایکة فریشتگان آواز دادند زکریا را و هو قایم و وی بر پای بود یصلی فی المحراب نماز میکرد در محراب أن الله یبشرک که خدای ترا بشارت میدهد بیحیی بپسری نام او یحیی مصدقا استوار گیر و گواه بکلمة من الله بسخنی از خدا و سیدا و مهتری زیرک و بردبار و حصورا و نه خواهنده زنان پاک از بایست جماع و نبیا من الصالحین ۳۹ و پیغامبری از شایستگان
قال رب گفت خداوند من أنی یکون لی غلام مرا پسری چون بود و قد بلغنی الکبر و پیری بمن رسید و امرأتی عاقر و زن من نازاینده قال گفت فریشته ای از پیغام خدا کذلک الله یفعل ما یشاء ۴۰ چنین است خدا آن کند که خود خواهد
قال رب زکریا ع گفت خداوند من اجعل لی آیة نشانی بخش مرا قال آیتک جواب داد وی را که نشانی تو آنست ألا تکلم الناس ثلاثة أیام که سخن نگویی با مردمان سه روز إلا رمزا مگر نمونی و اشارتی و اذکر ربک کثیرا و یاد کن خداوند خویش را فراوان و سبح بالعشی و الإبکار ۴۱ و وی را بپاکی بستای بشبانگاه و بامداد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş