۹ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و لقد آتینا موسی تسع آیات بینات الآیة موسی را فرستادند بپیغامبری باسراییلیان با نشانهای روشن و معجزهای پیدا چون عصا و ید بیضا و غیر آن همچنین مصطفی عربی را ص فرستادند بپیغامبری بکافه جهانیان و معجزه وی قرآن کلام رحمن نامه خداوند جهان ببندگان اما فرقست میان ایشان موسی رفت و معجزه وی با وی رفت و مصطفی ص رفت و معجزه وی میان مؤمنان ماند تا بقیامت از آنک نبوت وی هم چنان پیوسته و بمانده تا برستاخیز همه پیغامبران بصفت رسالت عزیز بودند و معجزه ایشان مخلوق باز محمد عربی ص بالله تعالی عزیز بود و معجزه وی نامخلوق او که بالله عزیز بود معجزتش صفت او بود لا جرم دست خلق بدو نرسید و در مأمن حفظ حق بماند که میگوید جل جلاله و إنا له لحافظون باز موسی کلیم ع که عز وی بعصا بود ببین تا اسراییلیان با وی چه کردند موسی در خواب شد ایشان عصا را بدزدیدند و آن را بدو نیم کردند و در زیر زمین پنهان کردند موسی ع از خواب در آمد عصا ندید گفت بار خدایا عصاء من کو ندا آمد که یا موسی عصا را بدو نیم کردند و در زیر زمین پنهان کردند گفت بار خدایا کجا پنهان کردند و که پنهان کرد فرمان آمد که ای موسی من نگویم که من پرده بندگان ندرم لکن ای موسی همانجا که ایستاده ای آواز ده تا من عصا را سمع دهم و نطق دهم تا بشنود و جواب دهد موسی عصا را بر خواند آن زمین بفرمان الله تعالی شکافته شد و عصا بلبیک جواب داد و از زمین هم چنان بدو نیم کرده بر آمد تا موسی شکسته بدید آن گه در آن حال درست شد و پیوسته گشت اینجا لطیفه ای نیکو بشنو چنانستی که الله تعالی گفتی اگر من عصا بموسی درست نمودمی وی عیب شکستگی در وی ندیدی شکسته نمودم آن گه درست کردم تا قدرت و منت من بیند همینست حال بنده گناهکار این دبیران که بر وی رقیب گردانیده ام نه بآنست که تا فردا او را رسوا کنم لکن تا فردا نامه نبشته بوی نمایم و دانند که بر ما هیچ نرفته است و هیچ بما فرو نشده کار شکسته وی بوی نمایم تا عیب خود و کردار خود بیند و سزای خود بشناسد آن گه من بسزای خود شکسته وی درست گردانم و فضل خود بوی نمایم تا منت همه از من بیند موسی را معجزه ای دادم که دست دشمنان بوی رسید مصطفی عربی را ص معجزه ای دادم که دست هیچ دشمن هرگز بوی نرسید ششصد و اند سال گذشت تا هزاران دشمنان ازین زندیقان و خصمان دین کوشیدند تا در قرآن طعنی زنند و نقصی آرند نتوانستند همه رفتند و قرآن بی عیب و نقصان بماند خود می گوید جل جلاله و تقدست اسمایه و بالحق أنزلناه و بالحق نزل القرآن حق و نزوله حق و منزله حق و المنزل علیه حق و القرآن بحق نزل و من حق نزل و علی حق نزل و قرآنا فرقناه لتقرأه علی الناس علی مکث قرآن نه بیکبار از آسمان فرو آمد بلکه بتضاعیف روزگار و ترادف اوقات فرو آمد آیت آیت و سورت سورت بمدت بیست سال یا بیست و سه سال علی اختلاف الروایات این تفریق از بهر آن کردیم تا گرفتن آن و یاد داشتن آن بر مصطفی ص و بر امت آسان باشد و بر دلهاشان استوار و محکم بنشیند و جای گیرد و نیز تا شرف و کرامت مصطفی ص در آن پیدا شود که پیوسته از حضرت عزت بوی پیغام و نامه می آید و تا بزرگوار و شریف بنده ای نباشد او را این تخصیص ندهد که پیوسته بسخنان و پیغام خود او را می نوازد قل آمنوا به أو لا تؤمنوا از جناب احدیت و جلال عزت اشارتست باستغناء لم یزل و لا یزال از دربایست طاعت لم یکن ثم کان میگوید شما را هیچ قدر نیست که ما را هیچ دربایست نیست خواهید ایمان آرید و خواهید نه ما را بایمان شما حاجت نیست و از طاعت حدثان جلال و جمال ازل را حلیت نیست هنوز رقم وجود بر هیچ موجود نکشیده بودیم که جمال ما مشاهد جلال ما بود خود بخود خود را پسنده بودیم امروز که خلق را بیافریدیم همانیم که بودیم بی نیاز بخود پیش از سبب بی نیاز بر کمال پیش از طلب و یخرون للأذقان یبکون گریستن حال مبتدیانست و صفت روندگان هر کسی بر حسب حال خود و هر رونده ای بر اندازه کردار خود تایب در گناه خود می نگرد از بیم عقوبت می گرید مطیع در طاعت با فترت خود می نگرد از بیم تقصیر میگرید عابد از بیم خاتمت میگرید که آیا با من فردا چه کنند عارف در سابقه ازل می نگرد و می گرید که آیا در ازل بر من چه راندند و چه قضا کردند این همه بر راه روندگانست و بر ضعف حال ایشان نشانست اما ربودگان از خویشتن و اهل تمکین را بکاء نقص باشد و در راه ایشان علت بود کما یحکی عن الجنید انه کان قاعدا و عنده امرأته فدخل الشبلی فارادت امرأته ان تستتر فقال لها الجنید لاخبر للشبلی عنک فاقعدی فلم یزل یکلمه الجنید فبکی الشبلی فلما اخذ الشبلی فی البکاء قال الجنید لامرأته استتری فقد افاق الشبلی من غیبته قل ادعوا الله أو ادعوا الرحمن الآیة من عظیم نعمته سبحانه علی اولیایه تنزههم باسرارهم فی ریاض ذکره بتعداد اسمایه الحسنی فینتقلون من روضة الی روضة و من مأنس الی مأنس و یقال الاغنیاء تردد هم فی بساتینهم و تنزههم فی منابت ریاحینهم و الفقراء تنزههم فی مشاهد تسبیحهم یستروحون الی ما یلوح لاسرارهم من کشوفات جلاله و جماله قل ادعوا الله أو ادعوا الرحمن الی سید کونین و ای مهتر خافقین با صدیقان و مشتاقان ما بگوی که همه ما را باشید همه ما را خوانید همه ما را دانید با عالمان بگوی که اسرار علم قدم ما راست نه شما را قل إنما العلم عند الله با جباران دنیا بگوی که جبار هفت آسمان و زمین ماییم و ملک و مملکت ما را سزاست نه خلق را قل من بیده ملکوت کل شی ء با خواجگان و مهتران بگوی نه کرم جلال ماست که شما را از شب دیجور رستگاری می دهیم و در روز نگاه میداریم قل من ینجیکم من ظلمات البر و البحر با عارفان بگوی که فرستاد از بهر مؤانست دلهای شما چنین نامه ای و خلعتی که ما فرستادیم قل من أنزل الکتاب با ظالمان و ناپاکان بگوی طریق عدل کار بندید چنان که با شما بعدل کار کردیم قل أمر ربی بالقسط با عاصیان امت بگوی که بر درگاه ما باشید و در ما کوبید که اگر باندازه هفت آسمان و هفت زمین گناه دارید نگر که دل از امید فضل ما برندارید که فردا با همه خلایق کار بعدل کنیم و با گدایان امت محمد بفضل و رحمت قل یا عبادی الذین أسرفوا علی أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ای محمد بر دوستان ما ثناء ما و ستایش ما و ذکر ما تو بر خوان و ما را بپاکی بستای که روح دل و آرام جان ایشان در ذکر ما است و قل الحمد لله الذی لم یتخذ ولدا ای اشکره علی نعمته العظیمة حیث عرفک انه لیس له ولد و انه لا شریک له و لم یکن له ولی من الذل لم یقل لا ولی له بل له الاولیاء و لکن لا یعتز بهم بل هم الذین یصیرون بعبادته اعزة و کبره تکبیرا بان تعلم انک تصل الیه به لا بتکبیرک

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.