۹ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی فکیف إذا جینا من کل أمة بشهید بدان که در عالم قیامت و میدان رستاخیز و مجمع سیاست و هیبت بندگان خدای را کارهای عظیم در پیش است و مقامهای مختلف اول مقام دهشت و حیرت دوم مقام سؤال و اظهار حجت و درخواست شهادت و بینت سیوم مقام حساب و مناقشت چهارم مقام تمیز و مفاصلت
مقام اول را گفت یوم یقوم الناس لرب العالمین دوم را گفت فکیف إذاجینا من کل أمة بشهید
سیوم را گفت و نضع الموازین القسط لیوم القیامة
چهارم را گفت فریق فی الجنة و فریق فی السعیر اما مقام سیاست و هیبت آنست که در بدو محشر رب العالمین خلق اولین و آخرین را از ابتداء آفرینش تا منتهی عالم بیک نفخه اسرافیلی همه را در بسیط قیامت حاضر کند سر و پای برهنه تشنه و گرسنه سر در پیش افکنده بکار خود درمانده آفتاب گرم زیر سر فرو آمده و نفس گرم و سوز دل در آن پیوسته و آتش خجل و تشویر در جان افتاده از زیر هر تار موی چشمه عرق روان شده مصطفی ص گفت کس بود که تا بدو زانو در عرق نشیند کس بود که تا کمرگاه کس بود که تا برابر گوش و نزدیک آن بود که در عرق غرق شود در آثار بیارند که بیم و اندوه بجایی رسد که یکی گوید بار خدایا برهان ما را ازین بیم و ازین اندوه خواه ببهشت خواه بدوزخ سیصد سال بدین صفت در آن عرصات بمانند نه طاقت خاموشی نه زهره سخن گفتن نه روی گریختن نه جای آرمیدن
مؤمنان و کافران استاده مدهوش و حزین
دستها در کش زده وز جامها عریان شده
بانگ بردابرد و گیرا گیر باشد در قفا
بینی از پیشت جحیم و دوزخی غران شده
آن گه گریستن بر خلق افتد و چندان بگریند که بجای اشک خون ریزند و گویند من یشفع لنا الی ربنا حتی یقضی بیننا کیست که از بهر ما شفاعت کند بحضرت ذو الجلال تا حکم کند میان ما و کار برگزارد رسول خدا گفت آن ساعت خلق روی به آدم نهند و گویند ای آدم تو آنی که الله تعالی ترا بید صنعت خویش بیافرید و با تو برابر سخن گفت و ترا در بهشت بنشاند و مسجود فریشتگان کرد
چه بود که برای فرزندان شفاعت کنی بالله تا کار میان بندگان برگزارد آدم گوید من نه مرد این کارم که من بخود درمانده ام روید بر نوح تا وی شفاعت کند بر نوح روند جواب همان شنوند بر ابراهیم روند جواب همان شنوند
موسی و عیسی همان گویند مصطفی ص گفت آن گه بر من آیند من برخیزم پیش عرش ملک بسجود درآیم آن گه فرمان آید از حضرت عزت که یا محمد چه کار داری و چه خواهی و خود عز جلاله داناتر بر آنچه من خواهم گویم بار خدایا ما را وعده شفاعت داده ای در خلق خویش اکنون میخواهم که ایشان را ازین انتظار و حیرت برهانی و کار برگزاری و حکم کنی رب العالمین گوید قد شفعتک انا آتیکم اقضی بینکم
قال رسول الله ص فارجع فأقف مع الناس فبینا نحن وقوف اذ سمعنا حسا من السماء شدیدا
و فی الحدیث طول ذکرنا سیاقه فی سورة البقرة
اما مقام مسایلت و اقامت بینت بر بندگان آنست که رب العالمین در آن عرصه عظمی و انجمن کبری اول خطابی که با بندگان کند سؤال از ایشان کند و اول سؤال از پیغامبران کند و اول پیغامبری که از وی سؤال کند نوح بود
قال رسول الله ص اول من یدعی یوم القیامة نوح فیقال له هل بلغت فیقول نعم یا رب انت اعلم فیقال لقومه هل بلغکم نوح فیقولون ما اتانا من احد و ما اتانا من نذیر فیقول الله تعالی له یا نوح من یشهد لک فیقول یشهد لی محمد و امته فتأتون فتشهدون ان نوحا قد بلغ
و آن گه هر پیغامبری را که بقومی فرستاده بودند از وی این سؤال کنند و امت وی همان جواب دهند که امت نوح دادند و از پیغامبران کس باشد که میآید و از امت وی ده کس با وی باشند که بوی ایمان آورده بودند و کس بود که پنج کس بود که دو و کس بود که یکی لوط میآید و با وی دو دخترک وی باشند پس آن گه رب العالمین پیغامبران را گوید پیغام ۶۶رسانیدید ایشان گویند رسانیدیم و امت ایشان انکار کنند رب العالمین گواه خواهد پیغامبران گویند امت محمد ص گواهان مااند بتبلیغ رسالت آن گه فرمان آید که ای جبرییل امت محمد را حاضر کن تا گواهی دهند که ما داور دادگرانیم حکمی که کنیم بعد از ظهور حجت و ثبوت شهادت کنیم امت محمد بیایند تا گواهی دهند کافران گویند شما پسینان بودید از قصه و داستان ما چه خبر داشتید که ما را ندیدید ایشان گویند ما در محکم تنزیل قرآن مجید خواندیم و دانستیم کذبت قوم نوح المرسلین کذبت عاد المرسلین کذبت ثمود المرسلین کذبت قوم لوط المرسلین کذب أصحاب الأیکة المرسلین و کذبوا و اتبعوا أهواءهم آن گه کافران تزکیت ایشان خواهند
فرمان آید که ای جبرییل محمد را حاضر کن تا اینان را تزکیت کند جبرییل برود و میکاییل و اسرافیل با وی مصطفی ص را بر براق نشانند با لواء کرامت و تاج ولایت ابو بکر بر راست او و عمر بر چپ او و عثمان از پس و علی ع از پیش منبری نهاده از یاقوت سرخ برابر عرش مجید مصطفی ص بمنبر برآید از حضرت عزت ندا آید که ای محمد انبیاء دعوی کردند که ما رسالت رسانیدیم و پیغام گزاردیم بیگانگان منکر شدند امت تو پیغامبران را گواهی دادند اکنون تزکیت گواهان میخواهند رسول ص ایشان را تزکیت کند گوید بار خدایا راستگویانند و نیک مردانند و تو خود گفته ای بار خدایا که بهینه امت ایشان اند کنتم خیر أمة جعلناکم أمة وسطا رب العالمین گوید گواهی شان قبول کردم و حکم کردم بیگانگان را سیاست و عقوبت و دوستان را مثوبت و رحمت آن گه پیغامبران گویند بار خدایا امت احمد را بر ما حقی واجب گشت که بتبلیغ رسالت ما گواهی دادند بار خدایا اگر در میان ایشان گناهکاریست آن معصیت وی در کار ما کن و بفضل خود او را بیامرز رب العالمین گوید بیک شهادت که از بهر شما دادند مستوجب شفاعت شما گشتند و حق ایشان بر شما واجب گشت پس من خود چه سازم ایشان را از کرامت و نواخت که هفتاد سال از بهر من در سرای بلا غم خوردند و بار بلاء ما کشیدند و به یگانگی ما گواهی دادند جز بر راستی و دوستی نرفتند
راست کاری پیشه کن کاندر مصاف رستخیز
نیستند از خشم حق جز راستکاران رستگار
این عزیزانی که اینجا گلبنان دولت اند
تا نداری و ندانی شان بدینجا خوار و خار
اما مقام محاسبت در پیش ترازو بود و خلق عالم درین مقام بر سه قسم اند قسمی آنند که در دیوان ایشان حسنتی نیابند و بنام ایشان خیری بر نیاید که کرده باشند ایشان را بی حساب و بی کتاب یک سر بدوزخ رانند و قومی بر عکس این باشند که در نامه ایشان جز حسنات و فنون طاعات نبود ایشان را بی حساب و بی کتاب یکسر ببهشت فرستند قومی بمانند در میان که در جریده ایشان هم نیکی بود و هم بدی هم طاعت و هم معصیت خلطوا عملا صالحا و آخر سییا اعمال ایشان بترازوی عدل درآرند اگر کفه طاعت رجحان دارد کلید سعادت و پیروزی جاودان در دست ایشان نهند که فمن ثقلت موازینه فأولیک هم المفلحون
و اگر نه که کفه معصیت راجح شود لا یفلح به پیشانی وی باز بندند و گویند فأولیک الذین خسروا أنفسهم فی جهنم خالدون
قال داود الطایی رحمة الله علیه قطع نیاط العارفین ذکر احد الخلودین و ذلک فی قوله تعالی فریق فی الجنة و فریق فی السعیر
یا أیها الذین آمنوا لا تقربوا الصلاة و أنتم سکاری سکر مستی است و مستی بر تفاوت است و مستان مختلف اند یکی از شراب خمر مست است یکی از شراب غفلت یکی از حب دنیا یکی از رعونت نفس و خویشتن دوستی و این از همه صعبتر است که خویشتن دوستی مایه گبرکی است و تخم بیگانگی و ستر بی دولتی و اصل همه تاریکی
اگر صد بار در روزی شهید راه حق گردی
هم از گبران یکی باشی چو خود را در میان بینی
تو خود کی مرد آن باشی که دل را بی هوا خواهی
تو خود کی درد آن داری که تن را بی هوان بینی
او که از خمر مست است و در آن ترسان و از بیم عقوبت لرزان غایت کار او حرقتست در آتش عقوبت گرش نیامرزد و باشد که خود بیامرزد که گفته است إن الله یغفر الذنوب جمیعا اما آن کس که مستی او از نخوت نفس است و کبر و خویشتن پرستی کار او بر خطر است و مایه وی زیان و عمل وی بر وی تاوان در خطر استدراج و مکر و بیم فرقت جاودان
و لا جنبا إلا عابری سبیل حتی تغتسلوا اگر دین بقیاس بودی غسل در اراقت بول واجب بودی و آبدست در خروج منی آن بول نجس است و این منی پاک در بول نجس طهارت کهین واجب و در منی پاک طهارت مهین تا بدانی که بناء دین بر منقول است نه بر معقول و بر کتابست نه بر قیاس و بر تعبد است نه بر تکلفو اصل غسل جنابت از عهد آدم ع است آدم چون از بهشت بدنیا آمد او را با حوا صحبت افتاد جبرییل آمد گفت ای آدم غسل کن که الله ترا چنین میفرماید آدم فرمان بجای آورد آن گه گفت ای جبرییل این غسل را ثواب چیست جبرییل گفت بهر مویی که بر اندام تست ثواب یک ساله ترا در دیوان بنویسند و بهر قطره آب که بر اندام تو گذشت الله تعالی فریشته ای آفرید که تا بروز قیامت طاعت و عبادت همی آرد و ثواب آن ترا همی بخشد گفت ای جبرییل این مراست علی الخصوص یا مرا و فرزندانم را علی العموم جبرییل گفت تراست و مؤمنان و فرزندان ترا تا بقیامت پس غسل جنابت اندر همه شرایع انبیاء واجب بوده است از عهد آدم تا وقت سید عالم صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین تا بعضی از ایمه گفتند آن امانت که آدم برداشت که الله آن را گفت و حملها الإنسان آن امانت غسل جنابتست
ثم قال فی آخر الآیة إن الله کان عفوا غفورا خدای در گذارنده گناهان است و سترنده عیبهای عذر خواهان است و ناپیدا کننده جرم اواهان این دو نام از عفو و مغفرت درین موضع نهادن معنی آنست که هر چه تا امروز کردی پیش از آنکه امر و نهی فرستادم همه برداشتم و از تو درگذاشتم بنده من هرگز جنایت کسی با عنایت من نتاود و فضل من که یابد مگر آنکه آفتاب عنایت برو تابد بنده من اگر قصد درست کنی ترا بر سر راهم اگر از من آمرزش خواهی از اندیشه دل تو آگاهم جرم ترا آمرزگار و ترا نیکخواهم هر کجا خراب عمری است مفلس روزگاری من خریدار اوأم هر کجا درویشی است خسته جرمی درمانده در دست خصمی من مولای اوام هر کجا زارنده ای است از خجلی سر فروگذارنده ای از بیکسی من برهان اوام هر کجا سوخته ایست از بیدلی دردمندی از بی خودی من شادی جان اوام
کن این شیت من البلاء
د و أنت من ذکری قریب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş