۹ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی إن فی ذلک لآیة لمن خاف عذاب الآخرة ذلک یوم مجموع له الناس و ذلک یوم مشهود یحیی معاذ گفت روزها پنج است یکی روز مفقود دیگر روز مشهود سیوم روز مورود چهارم روز موعود پنجم روز ممدود اما روز مفقود روز دینیه است که بر تو گذشت وفایت شد و با تو جذر حسرت و تلهف در فوات آن نماند دریافت آن را درمان نه و با پس آوردن آن ممکن نه و اگر گویی امروز تدارک کنم امروز را خود حقی است که جز حق خویش را در آن جایگیر نه با تو جز ازین نماند که گویی یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله و رب العزة آن کند که خود خواهد اگر بیامرزد فضل آن دارد و فضل از وی سزا است و اگر عقوبت کند بعدل کند و عدل وی راست اما روز مشهود این روز است که تو در آنی اگر خود را دریابی و عمل کنی و سفر آخرت را زادی برگیری و مقام رستاخیز را عدتی بسازی وقت آن یافته ای بغنیمت دار و ببیداری و هشیاری کار خود بساز پیش از آنکه روز بسر آید و وقت در گذرد و کوش تا امروز از دی ترا به بود که مصطفی ص گفته مغبون کسی است که دی و امروز او را یکسان است من استوی یوماه فهو مغبون و روز مورود روز فرداست نگر تا اندیشه آن نبری و دل در آن نبندی و وقت خویش بامید فردا ضایع نکنی که فردای ناآمده در دست تو نیست و باشد که خود در شمار عمر تو نیست میگوید که گفتی بکنم کار تو بنوا فردا آن کو که ترا ضمان کند تا فردا مصطفی ص فرا عبد الله عمر گفت کن فی الدنیا کانک غریب او عابر سبیل وعد نفسک فی الموتی و اذا اصبحت نفسک فلا تحدثها بالمساء و اذا امسیت فلا تحدثها بالصباح و خذ من صحتک لسقمک و من شبابک لهرمک و من فراغک لشغلک و من حیاتک لوفاتک فانک لا تدری ما اسمک غدا و روز موعود روز مرگ است آخر روزگار و هنگام بار عمر بآخر رسیده و جان بچنبر گردن مانده و در غرقاب حیرت افتاده و آب حسرت گرد دیده در آمده و آن روی ارغوانی زعفرانی گشته سر زلف عروسان را چو برگ نسترن یابی رخ گلرنگ شاهان را چو شاخ زعفران یابی هشیار کسی بود که آن روز را پیوسته برابر چشم خویش دارد و یک ساعت از یاد کردن آن نیاساید مصطفی ص گفت ان اکیسکم اکثرکم للموت ذکرا و احزمکم احسنکم له استعدادا الا و ان من علامات العقل التجافی عن دار الغرور و الانابة الی دار الخلود و التزود لسکنی القبور و التأهب لیوم النشور و روز ممدود روز رستاخیز است که خلق اولین و آخرین حشر کنند و ایشان را دو گروه گردانند گروهی نیکبختان و گروهی بدبختان چنان که رب العزة گفت فمنهم شقی و سعید ابو سعید خراز را گفتند چه معنی دارد آنچه مصطفی ص گفتشیبتنی سورة هود قال معناه شیبتنی ذکر اخبار الله تعالی عن اهلاک الامم السالفة فورد علیه من ذلک هیبة السطوة و فیه الاخبار عما حکم علی عباده فی الاول بقوله فمنهم شقی و سعید گفت درین سورت دو کار عظیم بیان کرده و سطوت عزت الهیت بخلق نموده یکی بطش قهاری و سیاست جبروت عزت که بر قومی رانده و از خانهاشان بر انداخته و دمار از همه برآورده هل تحس منهم من أحد أو تسمع لهم رکزا دیگر بیان حکم ازل که در سعادت و شقاوت خلق رفته گروهی را بداغ خود گرفته و با عیب شان خریده و بی وسیلت طاعت نامشان در جریده سعدا کرده و گروهی را بی جرم از درگاه خود برانده و مهر شقاوت بر دلهاشان نهاده و در وهده نبایست افکنده آن سعید پیش از عمل رسته و کارش بر آمده و این شقی بتیر قطعیت خسته و بمیخ رد وابسته چه توان کرد الله چنین خواسته و حکم عدل حکم این رانده نه مشک خود بوی خریده نه عسل بخود شیرینی یافته کاریست در ازل بوده و رفته نه فزوده و نه کاسته اینست که الله گفت جل جلاله فمنهم شقی و سعید خراز گفت رسول خدا ص از سیاست آن خبر و سطوت این حکم گفت شیبتنی هود پیر طریقت را پرسیدند از انفاس نیکبختان و بدبختان و فرق میان ایشان گفت نفس بدبخت دود چراغیست کشته در خانه ای تنگ بی در و نفس نیکبخت چشمه ایست روشن و روان در بوستانی آراسته با بر شقیق بلخی گفت علامت سعادت پنج چیز است لین القلب و کثرة البکاء و الزهد فی الدنیا و قصر الامل و کثرة الحیاء دلی نرم در عبادت حق خمیده بدست آوردن و از بیم عقوبت بسیار گریستن و در دنیا زاهد بودن و امل کوتاه کردن و بر حیا و شرم زیستن گفتا و نشان شقاوت بر عکس این پنج چیز است قساوة القلب و جمود العین و الرغبة فی الدنیا و طول الامل و قلة الحیاء فاستقم کما أمرت در کل عالم و در فرزند آدم کرا سزد که چنین خطاب عظیم با وی کنند که فاستقم و خود در کدام حوصله گنجد مگر حوصله محمد عربی که بالطاف کرم آراسته و بانوار شهود افروخته و بتأیید رسالت مؤید گردانیده و آن گه ربطه عصمت و تثبیت بر دل وی بسته که لنثبت به فؤادک و آن گه بر بساط انبساط نشسته و در خلوت أو أدنی از حق شنیده و آیات کبری دیده و اگر نه این قوت و کرامت و الطاف عنایت بودی طاقت کشش بار عزت فاستقم کما أمرت نداشتی نبینی که چون این خطاب از درگاه نبوت بامت پیوست و دانست که ایشان هرگز بکمال استقامت نرسند از نتاوست ایشان با آن خبر داد و عذر ایشان بنهاد گفت استقیموا و لن تحصوا ای لن تطیقوا الاستقامة التی امرت بها و قال ابو علی الجوزجانی کن طالب الاستقامة لا طالب الکرامة فان نفسک متحرکة فی طلب الکرامة و ربک تعالی یطلب منک الاستقامة و معنی استقامت هموار بودن است بی تلون هر که از مقام تلوین بهییت تمکین رسد مقام استقامت او را درست گردد و این استقامت هم در فعل باید هم در خلق در فعل آنست که ظاهر بر موافقت داری و باطن در مخالصت و در خلق آنست که اگر جفا شنوی عذر دهی و اگر اذی نمایند شکر کنی و یقال استقامة النفوس فی نفی الزلة و استقامة القلوب بنفی الغفلة و استقامة الارواح بنفی الملاحظة و أقم الصلاة طرفی النهار و زلفا من اللیل اوقات و ساعات شبانروز که نام زد کرده اند از بهر اوراد و اذکار و نظر اعتبار کرده اند تا بنده روزگار و اوقات خویش لا بل ساعات و انفاس خویش مستغرق دارد و هر وقتی را وردی ساخته دارد و بداند که واردات الهی در اوراد بندگی بسته هر که را ورد طاعات بیشتر او را واردات مکاشفات قوی تر و تمامتر پس بنده باید که اوقات خویش بخشیده دارد بر دو قسم قسمی تذکر زبان و عبادت ارکان و قسمی تفکر دل و مراقبت جان تا این کرامت ثناء حق بوی رسد که میگوید عز جلاله الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات و الأرض إن الحسنات یذهبن السییات الحسنات ما یجود به الحق و السییات ما یذنب به العبد فاذا ادخل حسنات عفوه علی قبایح العبد و جرمه محاها و ابطلها و یقال حسنات التوبة تذهب سیآت الزلة و حسنات العنایة تذهب سیآت الجنایة قال یحیی بن معاذ ان الله عز و جل لم یرض للمؤمن بالذنب حتی ستر و لم یرض بالستر حتی غفر و لم یرض بالغفران حتی بدل و لم یرض بالتبدیل حتی اجره علیه فقال إن الحسنات یذهبن السییات و کلا نقص علیک من أنباء الرسل خداوندان معانی و ارباب معارف بمنقاش خواطر ازین آیت حکمتها استخراج کرده اند تا مقصود از آن که قصه های انبیا و امم با مصطفی عربی گفتند چه بود قومی گفتند مقصود آن بود تا شرف امت وی و فضل ایشان بر امم سالفه پیدا شود که عزت قرآن خبر چنین داده که کنتم خیر أمة أخرجت للناس مناقب دیگران و آیین روزگار ایشان و وصف شرایع ایشان با این امت گفتند تا این امت شرف و فضل خود بر ایشان بدیدند و آن گران باری ایشان در احکام تکلیف بدانستند و تخفیف خود اندرین معنی بشناختند و بر وقف این رب العزة جل جلاله گفته یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر ما جعل علیکم فی الدین من حرج یرید الله أن یخفف عنکم و أسبغ علیکم نعمه ظاهرة و باطنة قال بعض المفسرین النعمة الظاهرة تخفیف الشرایع و النعمة الباطنة تضعیف الصنایع پس مصطفی ص چون این نواخت و این کرامت و نعمت از حق بوی پیوست و بامت وی خواست تا بشکر آن قیام کند از قیام شب و صیام روز کاری و مجاهده ای عظیم بر خود نهاد کان یصلی باللیل حتی تورمت قدماه فقیل یا رسول الله أ لیس قد غفر الله لک ما تقدم من ذنبک و ما تأخر فقال أ فلا اکون عبدا شکورا ثم افتخر فقال بعثت بالحنیفیة السهلة بدان ای جوانمرد که شاه راهی بیاراستند و صد و بیست و اند هزار پیغامبر را سر برین ره دادند هر یکی را بکسوتی دیگر بپوشیدند و هر یکی را بخلعتی دیگر بیاراستند همه که بودند مقدمه لشکر سید اولین و آخرین مصطفی عربی ص بودند با همه حدیث وی کردند و سیرت و سنت وی گفتند و نام وی بردند چون سید ص قدم در دایره وجود نهاد کارها همه ختم کردند در تعبیه انبیا در بستند قصه آن عزیزان همه با وی گفتند و او را خبر دادند که و کلا نقص علیک من أنباء الرسل ما نثبت به فؤادک ای مهتر ساکن باش و دل بر جای دار که ما با پیغامبران حدیث تو کردیم و قصه تو گفتیم و در نواخت و اکرام تو افزودیم تا ایشان بدانند که چون تو نه اند و تو بدانی که ایشان بمنزلت تو نرسیدند از اینجا گفت سید ولد آدم و مهتر عالم ص انا سید ولد آدم و لا فخر کنت نبیا و آدم بین الروح و الجسد آدم و من دونه تحت لوایی یوم القیمة نحن الآخرون السابقون و روی عن ابی بکر الکتانی قال سالت الجنید عن مجازاة الحکایة فقال هی جند من جنود الله فی ارضه یقوی به احوال المریدین فقلت اله اصل فی الکتاب قال نعم قوله و کلا نقص علیک من أنباء الرسل ما نثبت به فؤادک

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.