۹ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و إذا رأیت الذین یخوضون فی آیاتنا خوض نامی است که باطل را گویند حق را نگویند چنان که گفت و کنا نخوض مع الخایضین و خضتم کالذی خاضوا فی خوضهم یلعبون و اصل الخوض الدخول فی الشی ء علی تلوث به و قیل هو الخلط و کل شی ء خضته فقد خلطته و منه خاض الماء بالعسل خلطه و خوض در آیات آنست که پیغامبر را و قرآن را دروغ زن گیرند و بدان استهزا کنند و باطل شمرند و این آن بود که کافران مکه چون از مؤمنان قرآن میشنیدند آن را طعن میزدند و ناسزا میگفتند سدی گفت مشرکان با مؤمنان نمی نشستند و در رسول خدا ص طعن میکردند و ناسزا میگفتند رب العالمین ایشان را از آن نهی کرد گفت یا محمد چون مشرکان را بینی که در قرآن طعن کنند و ناسزا گویند با ایشان منشین و از ایشان روی گردان و با مؤمنان همین گفت که چون کافران در رسول ص طعن کنند و او را ناسزا گویند با ایشان منشینید و از ایشان روی بگردانید لا تقعدوا معنی آنست که منشینید و آن کس که نشسته بود این با وی هم گویند اما لا تجلس زشت است درین موضع که آن بر پای ایستاده را گویند و إما ینسینک قراءت ابن عامر ینسینک است نسی ینسی و انسی ینسی بمعنی یکی اند همچون غرمته و أغرمته فمهل الکافرین أمهلهم و اگر شیطان این نهی ما بر تو فراموش کند و با ایشان بنشینی چون با یادت آید برخیز و نیز منشین و تفسیر این آنجا است که گفت و قد نزل علیکم فی الکتاب أن إذا سمعتم الایة پس مؤمنان گفتند یا رسول الله هر گاه که ایشان تکذیب آرند و استهزا کنند و در باطل خوض کنند اگر ما برخیزیم و ننشینیم پس نتوانیم که در مسجد حرام بنشینیم و نتوانیم که گرد کعبه طواف کنیم چون ایشان چنین گفتند رب العزة رخصت داد نشستن با ایشان بشرط آنکه ایشان را پند دهند و تذکیر کنند گفت و ما علی الذین یتقون الشرک و الکبایر و الفواحش من حساب الخایضین من شی ء ای من آثامهم و لکن ذکری نصب علی المصدر یعنی ذکروهم ذکری و روا باشد که موضع آن رفع باشد یعنی علیکم ذکری ای علیکم ان تذکروهم لعلهم یتقون الخوض اذا وعظتموهم ابن عباس گفت که مؤمنان گفتند یا رسول الله اگر ما از ایشان اعراض کنیم و ایشان را بآن خوض بگذاریم و باز نرنیم ترسیم که گنهکار شویم رب العالمین بجواب ایشان این آیت فرستاد و ما علی الذین یتقون من حسابهم ای من آثام الخایضین من شی ء و لکن امری المؤمنین بهجران الخایضین تذکیر للخایضین لعلهم یتقون الخوض فی الباطل یعنی اذا قمتم عنهم منعهم ذلک من الخوض و الاستهزاء فأنکروا قیامکم عنهم فیکون ذلک تذکیرا سعید جبیر گفت چون مسلمانان بمدینه هجرت کردند منافقان با مسلمانان می نشستند و چون قرآن می شنیدند خوض و استهزا میکردند چنان که مشرکان در مکه میکردند مسلمانان گفتند بر ما حرج نیست درین مجالست که الله ما را در آن رخصت داده و از خوض ایشان بر ما هیچ چیز نیست رب العزة در مدینه آن آیت فرستاد که در سورة النساء است و قد نزل علیکم فی الکتاب الایة و این آیت که و ما علی الذین یتقون منسوخ گشت و ذر الذین اتخذوا دینهم الایة این لفظی است از الفاظ تهدید و از الفاظ تهاون در وعید گویند ذرنی و فلانا و در تهاون گویند ذر فلانا فی کذا و ذره یفعل کذا و قرآن جایها بهر دو ناطق میگوید گذار ایشان را یعنی باک مدار از ایشان و خوار دار ایشان را که دین خود ببازی گرفتند یعنی اتخذوا دین الاسلام لعبا ای باطلا و لهوا عنه و غرتهم الحیاة الدنیا عن دینهم الاسلام ابن عباس گفت این در شأن کافران مکه و ترسایان و جهودان فرو آمد که رب العزة هر گروهی را عیدی کرد و هر قومی در عید خویش بباطل و بازی و نشاط و طرب مشغول شدند مگر امت محمد ص که ایشان عید خود موسم طاعت ساختند نماز جماعت و ذکر فراوان و تکبیر و تهلیل و قربان رب العزة میگوید گذار ایشان را که در عید خود بباطل و بیهوده مشغول گشتند و بزندگانی دنیا غره شدند و ذکر به ای بالقرآن و قیل بانذارک و بلاغک و پند ده اینان را بپیغام که گزاری و بیم که نمایی أن تبسل یعنی من قبل ان تبسل نفس بما کسبت ابسل الرجل اذا دفع الی اشد الهلاک پیش از آنکه تن کافر را فراسخت تر گرفتن دهند و قیل أن تبسل نفس یعنی من قبل ان تهلک نفس بما عملت و تحبس فی النار قال قتادة هذه الایة منسوخة نسخها قوله فاقتلوا المشرکین و قال مجاهد لیست منسوخة لأنه علی التهدد کقوله ذرنی و من خلقت وحیدا لیس لها من دون الله ولی و لا شفیع در نام خداوند جل جلاله ولی و مولی یکی است و آن از ولایت است بفتح واو بمعنی نصرت و آنچه در سورة الرعد گفت وال آن از ولایت است بکسر واو و آن تملک است و إن تعدل کل عدل یعنی و ان تفد نفس کل فداء لا یؤخذ الفداء منها این عدل ایدر فدا است از بهر آنکه آن چیز که تن خویش بآن می باز خرند آن چیز همتای تن مینهند و عدل آن میکنند و عدل برابر کردن هر چیز با دیگری بود و هامتا ساختن و هر دو چیز از آن عدل است و عدیل چون ند و ندید میگوید اگر تنی فردا هر که بود از کافران خویشتن باز خرید بهمه فدایی جای دیگر تفسیر کرد گفت مل ء الأرض ذهبا جای دیگر گفت لو یفتدی من عذاب یومیذ ببنیه لا یؤخذ منها همانست که آنجا گفت و لا یقبل منها عدل اخذ در قرآن بر پنج وجه آید یکی بمعنی قبول چنان که و إن تعدل کل عدل لا یؤخذ منها ای لا یقبل و در آل عمران گفت و أخذتم علی ذلکم إصری ای قبلتم علی ذلکم عهدی و در سورة المایده گفت إن أوتیتم هذا فخذوه ای فاقبلوه و در سورة التوبة گفت و یأخذ الصدقات یعنی و یقبل الصدقات و در اعراف گفت خذ العفو ای اقبل الفضل من اموالهم وجه دوم اخذ بمعنی حبس است چنان که در سوره یوسف گفت فخذ أحدنا مکانه یعنی احبس وجه سوم اخذ بمعنی عذاب چنان که در حم المؤمن گفت فأخذتهم فکیف کان عقاب یعنی فعذبتهم و در هود گفت و کذلک أخذ ربک إذا أخذ القری و در عنکبوت گفت فکلا أخذنا بذنبه یعنی عذبنا وجه چهارم اخذ بمعنی قتل چنان که در حم المؤمن گفت و همت کل أمة برسولهم لیأخذوه ای لیقتلوه وجه پنجم اخذ بمعنی اسراست چنان که در سورة التوبة گفت فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم و خذوهم و در سورة النساء گفت فإن تولوا فخذوهم أولیک الذین أبسلوا یعنی حبسوا فی النار بما کسبوا من الکفر و التکذیب لهم شراب من حمیم یعنی الماء الحار الذی قد انتهی حره و عذاب ألیم وجیع بما کانوا یکفرون قل أ ندعوا این جواب ایشانست که رسول خدا را ص با شرک میخواندند و میان خویش و میان او ممالات میجستند جایها در قرآن از آن ذکر است ودوا لو تدهن ودوا لو تکفرون از آنست و جوابها است آن را در قرآن سورة قل یا أیها الکافرون از آنست و این آیت از آن است قل أ ندعوا من دون الله میگوید شما که مسلمانان اید جواب کافران که شما را با کفر میخوانند این دهید که أ ندعوا من دون الله ما لا ینفعنا ای لا یملک لنا نفعا فی الآخرة و لا یضرنا و لا یملک لنا ضرا فی الدنیا و نرد علی أعقابنا این اعقاب در قرآن جایها مذکور است گاه برد و گاه بانقلاب و ذکر عقب در آن مستعار است و جمله کنایت است از بازگشتن از دین کالذی استهوته الشیاطین قراءت حمزه استهویه بالف من ماله بر معنی جمع شیاطین و استهوته بر معنی جماعت شیاطین قال الزجاج استهوته زینت له هواه و قال ابن عباس استفزته الغیلان فی المهامه ابن عباس گفت این مثلی است که رب العالمین زد آن کس را که بر دین حق بود و داعی ضلالت او را بر عبادت بت میخواند میگوید مثل وی مثل آن مرد است که بر راه راست میرود با رفیقان پسندیده و همراهان گزیده و غول او را از رفیقان باز برد تا از راه بیوفتد و در بیابان حیران و عطشان بماند و بر شرف هلاک بود پس آن رفیقان و اصحاب او را براه باز خوانند نیاید و هم چنان سرگردان و حیران سر در بیراهی نهد تا هلاک شود این در شأن عبد الرحمن بن ابو بکر آمد پیش از آنکه مسلمان شد شیطان او را از راه هدی باز داشته بود و اصحاب وی پدر و مادر وی بودند و با وی میگفتند که ایتنا فانا علی الهدی و هم درین قصه وی آیت آمد و الذی قال لوالدیه أف لکما الایة وی جواب ایشان میدهد که من بر هدی و راست راهی ام رب العالمین گفت قل إن هدی الله هو الهدی راه اسلام است که راه راست است و دین حق رستگاری در آن است نه در کفر و ضلالت که نموده شیطان است معنی دیگر گفته اند له اصحاب من المشرکین یدعونه الی الهدی عندهم و این معنی در نوبت اول مختصر گفتیم و أمرنا لنسلم لرب العالمین قتاده گوید هذه الایة حجة لقنها الله نبیه یخاصم بها اهل الاهواء گفتا جواب همه متنطعان و معترضان در دین اینست که الله درآموخت فرمودند ما را که گردن نهید الله را تسلیم کنید و از تسلیم درمگذرید و أن أقیموا الصلاة أن از بهر آن گفت که لام در لنسلم بمعنی أن است یعنی امرنا ان نسلم و ان نقیم کقوله یریدون لیطفؤا و هما بمعنی واحد و گفته اند اسلام اینجا بمعنی اخلاص است نخست اخلاص فرمود پس عمل تا بدانی که عمل بی اخلاص بکار نیست پس تنبیه کرد بر بعث و مجازات گفت و هو الذی إلیه تحشرون تا بدانی که آن عمل را جزا خواهد بود اگر نیک باشد و اگر بد پس بر صنع خود دلالت کرد تا او را یکتا و بی همتا دانند گفت و هو الذی خلق السماوات و الأرض بالحق این حق را دو معنی است یکی آنکه به کن آفرید چنان که گفت قوله الحق بسخن راست و فرمان روان و دیگر معنی بالوحدانیة چنان که جای دیگر گفت ربنا ما خلقت هذا باطلا نه بباطل آفرید و نه ببازی که بحق آفرید و بیکتایی و بجد نه بعبث و گزاف و قیل بالحق ای بکلامه و هو قوله ایتیا طوعا أو کرها بالحق اینجا سخن تمام شد پس گفت و یوم یقول یاد کن آن روز که گوید آخرت ای دنیا شو آنچه گوید باش بود هر چه الله خبر داد که بودنی است آن در علم الله موجود است و لا محاله بودنی است و خطاب کن بآن درست و قیل و یوم یقول للخلق موتوا فیموتون و انتشروا فینتشرون دل الله سبحانه علی سرعة امر البعث و رد علی من انکره قوله الحق گفته اند که این متصل است بسخن پیش یعنی یقول کن فیکون قوله ای یأمر فیقع امره این چنانست که گویند قد قلت فکان قولک و باین وجه حق نعت قول باشد و روا باشد که کن فیکون اینجا سخن بریده گردد پس ابتدا کن قوله الحق و له الملک یوم ینفخ فی الصور و تخصیص روز قیامت بذکر نه از آن است که در روزگار دیگران قول و آن ملک نبود بلکه در همه وقت و همه روز بود اما دیگران بر سبیل مجاز در دنیا دعوی ملک میکردند و روز قیامت آن دعویها باطل گردد و ملوک خاضع شود کس را دست رس نبود و در کس نفع و ضر نبود چنان که الله گفت و الأمر یومیذ لله یوم ینفخ فی الصور صور نام آن قرن است که اسرافیل در آن دمد روی عبد الله بن عمرو عن النبی ص ان اعرابیا قال ما الصور قال قرن ینفخ فیه و قال ص کیف انعم و صاحب الصور قد التقم الصور بفیه و اصغی سمعه و حنا جبهته ینتظر متی یؤمر أن ینفخ فینفخ قالوا یا رسول الله کیف نقول قال قولوا حسبنا الله و نعم الوکیل علی الله توکلنا و در بعضی کتب آورده اند که صور چهار شاخ دارد یکی تا بزیر عرش است یکی تا بثری یکی تا بمیمنه عالم چهارم بمیسره عالم چنان که از عرش تا ثری و از میمنه عالم تا میسره همه در میان این چهار شاخ است روز قیامت روز حشر و نشر چون الله خواهد که خلق را زنده کند جانهای پیغامبران در آن شاخ آرند که زیر عرش است و جانهای مؤمنان در آن شاخ که بمیمنه عالم است و جانهای جمله کافران در آن شاخ که در ثری است و جانهای زندیقان و مبتدعان در آن شاخ که بمیسره عالم است و بعدد هر جانی درین شاخها سوراخها است بر مثال زنبور خانه چون جانها برین سوراخها درآید چنان راست آید که نه جان زیادت آید نه جای کم بود و چهل سال جانها چنان میدارد پس زمین را بجنباند چنان که الله گفت إذا رجت الأرض رجا تا خاکهای شخصها از یکدیگر جدا شود سیاه از سفید و مرد از زن جدا شود آن گه ببحر مسجور فرمان آید دریایی است در زیر عرش مجید آب حیات در آن فرمایند او را که ببار چهل سال آن دریا آب بزمین می بارد تا آن خاکها در زیر زمین آمیخته شود پس آن خاکها بفرمان حق رگ و پی و پوست و استخوان گردد همان شخصها که در دنیا بود رب العزة باز آفریند آن گه زمین از گرانباری بحق نالد و فرمان آید که بارها بیرون نه فذلک قوله و أخرجت الأرض أثقالها زمین شکافته شود شخصها از زمین بیرون آید اسرافیل را فرمایند تا در صور دمد آن جانهای خلق جمله از صور بیرون آیند جانهای نیکبختان سفید چون مروارید و جانهای بدبختان سیاه چون قیر و همه احوال عالم از آن پر گردد و رب العزة گوید جل جلاله لیرجعن کل روح الی جسده فتأتی الارواح فتدخل فی الخیاشیم فتمشی فی الاجساد کمشی السم فی اللدیغ عالم الغیب و الشهادة این شهادت با غیب قرین در همه قرآن معنی آن شاهد است و حاضر میگوید دانا بهر غایب و حاضر اوست و هو الحکیم یعنی حکم البعث الخبیر بالبعث متی یبعثهم

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.