۹ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی یا أیها الذین آمنوا لا تتخذوا الذین اتخذوا دینکم هزوا و لعبا این در شأن دو جهود آمد که جایی خالی نشسته بودند بانگ نماز شنیدند خنده کردند و بافسوس سخن گفتند رب العالمین گفت ایشان که دین شما را بافسوس و بازی گرفتند بدوست مگیرید و با ایشان موالات مکنید و در جمله سه قوم بودند که بافسوس سخن میگفتند و مسلمانان را میرنجانیدند مشرکان عرب و منافقان و اهل کتاب رب العالمین حوالت استهزا با مشرکان کرد آنجا که گفت إنا کفیناک المستهزیین و در صفت منافقان گفت إنما نحن مستهزؤن و در صفت اهل کتاب گفت الذین اتخذوا دینکم هزوا و لعبا من الذین أوتوا الکتاب من قبلکم و الکفار أولیاء و الکفار مجرور قراءت ابو عمر و کسایی است معطوف بر من الذین أوتوا الکتاب ای و من الکفار باقی بنصب خوانند معطوف بر الذین اتخذوا دینکم ای و لا تتخذوا الکفار اولیاء آن گه گفت و اتقوا الله إن کنتم مؤمنین پرهیزید از خشم و عذاب خدا در موالات این کافران اگر بحقیقت گرویدگانید و بوعد و وعید وی ایمان دارید و إذا نادیتم إلی الصلاة یعنی بالاذان و الاقامة چون مسلمانان بانگ نماز میگفتند و بر نماز میخاستند جهودان میگفتند قد قاموا لا قاموا قد صلوا لا صلوا رکعوا لا رکعوا سجدوا لا سجدوا این سخن بر طریق استهزا میگفتند و میخندیدند تا رب العزة در شأن ایشان این آیت فرستاد سدی گفت مردی ترسا در مدینه آواز مؤذن شنید که میگفت اشهد ان محمدا رسول الله آن ترسا گفت حرق الکاذب سوخته باد دروغ زن رب العزة این سخن هم در آن ترسا اجابت کرد چاکری داشت و یک شب آتش برافروخت اندر خانه و ترسا و کسان وی همه خفته بودند شرری از آن آتش در جامه افتاد ترسا و کسان وی هر چه در خانه همه بسوخت و گفته اند کافران چون آواز مؤذن شنیدند که بانگ نماز میگفت حسد بردند برسول خدا و مسلمانان و آن را عظیم کراهیت داشتند آمدند برسول خدا و گفتند تو دعوی نبوت میکنی و بدعتی نهادی که انبیا ننهادند که پیش از تو بودند و اگر درین خیری بودی ایشان بدان سزاوار تر بودندی از کجا برساختی و چرا نهادی این آواز دادن بدین ناخوشی رب العالمین بجواب ایشان این آیت فرستاد و من أحسن قولا ممن دعا إلی الله و عمل صالحا یعنی که اگر کافران این آواز ناخوش میدانند بدان اعتبار نیست که هیچ گفتار ازین نیکوتر و هیچ آواز ازین خوشتر نیست که خلق را بر خدای میخواند و بحق دعوت میکند اتخذوها این ها و الف بیک وجه با نماز میشود از بهر آنکه چون بر بانگ نماز استهزا کنند بر نماز کرده باشند دیگر وجه آنست که اتخذوا الدعوة هزوا و لعبا ذلک بأنهم قوم لا یعقلون ما لهم فی اجابتهم لو اجابوا الیها و ما علیهم فی استهزایهم بها فصل فی بدو الاذان و ذکر فضایله و آدابه عبد الله بن زید الانصاری گفت مسلمانان چون به مدینه آرام گرفتند نماز میکردند و بانگ نماز خود نمی شناختند و نمی دانستند با یکدیگر مشورت کردند که سببی باید که ما را فراهم آرد نماز را و نشانی بود وقت نماز را قومی گفتند علمی بر بام مسجد برپای کنیم بوقت نماز تا مسلمانان چون آن بینند یکدیگر را خبر دهند و بنماز آیند رسول خدا آن را نپسندید قومی گفتند آتشی برافروزیم و مسلمانان را بدان آگاهی دهیم قومی گفتند قرنی سازیم چنان که جهودان ساخته اند قومی گفتند ناقوس سازیم چنان که ترسایان کرده اند مصطفی ص هر دو کراهیت داشت از آنکه هر دو شعار جهودان و ترسایان بود عبد الله زید گفت آن شب بخفتم بخواب نمودند مرا مردی که جامه سبز پوشیده بود و ناقوسی داشت گفتم ای بنده خدا این ناقوس بمن دهی گفت تا چه کنی گفتم تا مردم را باین بر نماز خوانم گفت ترا بچیزی به ازین دلالت کنم گفتم آن چیست بر بالایی ایستاد و گفت الله اکبر الله اکبر همی گفت تا بانگ نماز تمام کرد پس از آن موضع تحول کرد پاره ای فراتر شد یک قعده بنشست آن گه برخاست و اقامت گفت هر کلمه ای یک بار مگر کلمه اقامت که دو بار بگفت گفتا چون بیدار شدم رسول خدا را از آن خواب خویش خبر دادم گفت یا عبد الله این کلمات بلال را درآموز تا وی بانگ نماز کند که آواز وی بلندتر است بلال در مسجد بانگ نماز گفت عمر خطاب بشنید در خانه خویش برخاست بیرون آمد گفت یا رسول الله این آواز که بلال داد و این بانگ نماز هم بر این صفت مرا نیز بخواب نمودند رسول خدا از آن شاد گشت و خدای را عز و جل حمد گفت و بدان که بانگ نماز سنتی مؤکد است و شعار اسلام و تعطیل آن روا نیست و گفته اند که فرض کفایت است و ترجیع در آن سنت و تثویب در بانگ نماز بامداد سنت و طهارت در آن سنت که مصطفی ص گفت حق و سنة ان لا یؤذن لکم احد الا هو طاهر و قیام در آن سنت که رسول خدا بلال را گفت قم فناد و در اذان ترسل سنت است یعنی آهستگی و گسستگی و در اقامت ادراج سنت است یعنی پیوستگی و سبک گفتن لقول النبی ص لبلال اذا اذنت فترسل و اذا اقمت فاجدر و اجعل بین اذانک و اقامتک قدر ما یفرغ الاکل من اکله و الشارب من شربه و المعتصر اذا دخل لقضاء حاجته و لا تقوموا حتی ترونی هر که بانگ نماز شنود مستحب است جواب دادن آن هم چنان که مؤذن میگوید وی میگوید الا در حیعله که بجواب آن گوید لا حول و لا قوة الا بالله و بجواب تثویب گوید صدقت و بررت و بجواب لفظ اقامت گوید اقامها الله و ادامها ما دامت السماوات و الارض و اگر در نماز بود آن ساعت که بانگ نماز شنود چون سلام باز دهد بقضا باز آرد و اگر قرآن خواند جواب اذان باز دهد آن گه بر قرآن خواندن باز شود و چون از بانگ نماز فارغ شد درود بمصطفی دهد لقوله ص اذا سمعتم المؤذن فقولوا مثل ما یقول ثم صلوا علی فانه من صلی علی مرة صلی الله علیه بها عشرا پس گوید هم مؤذن و هم شنونده اللهم رب هذه الدعوة التامة و الصلاة القایمة آت محمدا الوسیلة و الفضیلة و ابعثه المقام المحمود الذی و عدته که مصطفی ص گفت هر کس که این بگوید حلت له شفاعتی یوم القیامة و در میان بانگ نماز سخن گفتن ناشایست است و بر داشتن آواز و ایستادن بر جای عالی و استقبال قبله از شرایط آنست و انگشت در هر دو گوش نهادن از هیأت آن و پس از بانگ نماز شام بگوید اللهم هذا اقبال لیلک و ادبار نهارک و اصوات دعایک اغفر لی که رسول خدا ام سلمه را چنین فرمود و میان بانگ نماز و اقامت دعا فرو نگذارد که مصطفی گفت ان الدعاء لا یرد بین الاذان و الاقامة فادعوا و چون نداء الصلاة شنود گوید مرحبا بالقایلین عدلا و بالصلاة مرحبا و اهلا و مؤذن باید که مردی مسلمان عاقل باشد که از کافر و دیوانه درست نیاید که نه اهل عبادت اند و زن را کراهیت است مگر اقامت که وی را رواست و مستحب و اولی تر آنست که مؤذن آزاد باشد و بالغ و عدل و امین که در خبر است یؤذن لکم خیارکم عمر خطاب یکی را گفت من مؤذنوکم فقال موالینا او عبیدنا قال ان ذلک لنقص کبیر و بیشترین علما مؤذنی کردن فاضل تر داشته اند از امامی کردن لقول الله تعالی و من أحسن قولا ممن دعا إلی الله و لقول النبی ص الأیمة ضمناء و المؤذنون امناء فارشد الله الأیمة و غفر للمؤذنین و معلومست که حال امین تمامتر است از حال ضمین و قال ص ثلاثة علی کثبان المسک یوم القیامة عبد ادی حق الله و حق مولاه و رجل ام قوما و هم به راضون و رجل ینادی بالصلوات الخمس کل یوم و لیلة و قال ص المؤذن یغفر له مدی صوته و یشهد له کل رطب و یابس و قال من اذن سبع سنین محتسبا کتبت له براءة من النار و قال تعجب ربک من راعی غنم فی راس شطیة للجبل یؤذن بالصلاة و یصلی فیقول الله عز و جل انظروا الی عبدی هذا یؤذن و یقیم الصلاة یخاف منی قد غفرت لعبدی و أدخلته الجنة و قال عمر لو کنت مؤذنا لما بالیت ان لا أجاهد و لا احج و لا اعتمر بعد حجة الاسلام قل یا أهل الکتاب هل تنقمون منا ابن عباس گفت نفری از جهودان برسول خدا آمدند ابو یاسر بن اخطب و رافع بن ابی رافع و اشیع و امثال ایشان و پرسیدند از رسول خدا که از پیغامبران مرسل کدام اند که ایمان به ایشان میباید آورد رسول گفت آمنا بالله و ما أنزل علینا و ما أنزل علی إبراهیم و إسماعیل و إسحاق و یعقوب و الأسباط و ما أوتی موسی و عیسی چون نام عیسی شنیدند نبوت وی را جاحد شدند و انکار نمودند و گفتند ایمان نیاریم بآنکس که بوی ایمان آرد و سوگند یاد کردند و گفتند و الله که ندانیم بتر ازین دین که شما دارید رب العالمین بجواب ایشان این آیت فرستاد قل یا أهل الکتاب هل تنقمون منا ای هل تکرهون و تنکرون منا الا ایماننا و فسقکم این خلاصه سخن است یعنی شما کراهیت میدارید ایمان ما و میدانید که ما بر حقیم و این کراهیت شما از آن است که شما فاسق گشتید و بر دین باطل بماندید بسبب آن ریاست که یافته اید و رشوت میستانید و مال بدست می آرید و أن أکثرکم فاسقون و او زیادت است معنی آنست لفسقکم نقمتم علینا الایمان اگر کسی سؤال کند گوید چون تواند بود کسی که دین حق شناسد و حقیقت و صدق آن داند آن گه دین باطل گیرد و حق بگذارد این بعقل چون راست آید جواب آنست که مثل این در مشاهده بسی دیده ایم و شنیده کسی که داند بتحقیق که قتل گناهی صعب است و کبیره ای بزرگ مرد را بدوزخ برد و بعقوبت در افکند و آن گه در آن میکوشد و می کند شفاء غیظی را یا سلب مالی را و همچنین ابلیس مهجور دانست که الله تعالی وی را بآن معصیت که کرد بگیرد و عقوبت کند و آن گه همی کرد و هواء خویش بر طاعت حق ایثار میکرد و ازین جنس اگر بر شماریم فراوان است و آن همه بارادت و تقدیر خدای جهانست قل هل أنبیکم بشر من ذلک این ذلک اشارتست فرا تصدیق مؤمنان و هدی الله ایشان را بنزدیک خدا و این آیت جواب جهودان است که گفتند ندانیم دینی بتر از دین شما رب العالمین گفت یا محمد ایشان را جواب ده که خبر کنم شما را به بتر از آنکه شما مؤمنان را می پندارید بپاداش نزدیک خدا مثوبة نصب علی التفسیر است من لعنه الله این من دو وجه دارد یکی آنکه محل آن خفض است بر بدل شر و بدیگر وجه محل آن رفع است بر اضمار هو یعنی هو من لعنه الله و برین وجه معنی آنست که چون این آیت آمد که قل هل أنبیکم بشر من ذلک جهودان گفتند من هم مصطفی ص گفت من لعنه الله یعنی هو من لعنه الله و غضب علیه و جعل منهم القردة و الخنازیر قردة از جهودان است و خنازیر از ترسایان قردة از صیادان شنبه اند به ایله و خنازیر از مکذبانند بمایده و عبد الطاغوت پرستندگان گوساله اند طاغوت اینجا عجل است حمزه تنها و عبد الطاغوت خواند بضم با و طاغوت بخفض بر سبیل اضافت و عبد بر مثال حذر و فطن بناء مبالغت است بر معنی عابد یعنی ذهب فی عبادة الطاغوت کل مذهب باقی قراء عبد بفتح با و دال خوانند و طاغوت بنصب و معطوفست بر ما تقدم یعنی من لعنه الله و عبد الطاغوت أولیک شر مکانا ای مکانة و منزلة و أضل عن سواء السبیل ای عن قصد السبیل طریق الهدی و إذا جاؤکم قالوا آمنا در میان جهودان منافقانی بودند که در پیش رسول خدا میشدند و می گفتند نحن نعرف صفتک و نعتک آمنا بأنک رسول الله بزبان این میگفتند و در دل کفر میداشتند رب العالمین گفت دخلوا بالکفر و هم قد خرجوا به ای دخلوا و خرجوا کافرین و الکفر معهم فی کلتی حالتیهم و الله أعلم بما کانوا یکتمون فی قلوبهم من الکفر و تری کثیرا منهم من الیهود یسارعون فی الإثم و العدوان یبادرون الی المعصیة و الظلم و أکلهم السحت یأخذون من الرشاء علی کتمان الحق کثیرا منهم از بهر آن گفت که نه همه آن بودند که در اثم و عدوان مسارعت نمودند قومی آن کردند و قومی شرم داشتند و از آن وا ایستادند رب العزة گفت لبیس ما کانوا یعملون بد چیزی است که ایشان میکنند که در حکم رشوت میستانند و حرام میخورند و ظلم میکنند ربانیان و احبار را عتاب کرد ربانیان علماء ترسایان اند و احبار علماء جهودان ضحاک گفت در قرآن صعب تر از این آیتی در خوف نیست که رب العزة آن کس که منکر پیش گرفت و باک نداشت و آن کس که نهی نکرد و باز نزد هر دو را ذم برابر کرد گناهکاران و مرتکبان منکر را گفت لبیس ما کانوا یعملون و تارکان نهی منکر را گفت لبیس ما کانوا یصنعون و مصطفی ص گفت و الذی نفسی بیده لیخرجن ناس من امتی من قبورهم فی صورة القردة و الخنازیر بما داهنوا اهل المعاصی و هم یستطیعون و أوحی الله تعالی الی یوشع بن نون انی مهلک من قومک اربعین الفا من خیارهم و ستین الفا من شرارهم قال یا رب هؤلاء الاشرار فما بال الاخیار قال انهم لم یغضبوا لغضبی و کانوا یؤاکلونهم و یشاربونهم و در آثار بیارند که الله تعالی دو فریشته فرستاد باهل شهری تا آن قوم را هلاک کنند و آن شهر را زیر و زبر کنند مردی را دیدند که در نماز بود ایشان بآسمان بحضرت عزت باز شدند تا الله چه فرماید الله گفت بازگردید و همه را هلاک کنید و آن مرد را نیز با ایشان هلاک کنید که هرگز چون منکری دید از بهر ما روی ترش نکرد و جمعی کودکان در میان شهری خروسی را گرفته بودند و پرهای وی میکندند و آن را تعذیب میکردند پیری را دیدند در کنار ایشان که آن را میدید و نهی نمیکرد و انکار نمی نمود تا رب العزة آن قوم را عقوبت کرد و آن شهر را بزمین فرو برد اگر کسی پرسد چه فرق است میان عمل و صنع جواب آنست که صنع فعلی بود که در ضمن آرایش و نیکویی بود و ازینجا گویند ثوب صنیع و فلان صنیعة فلان اذا استخلصه علی غیره و صنع الله لفلان ای احسن الیه پس صنع بکمال تر است از عمل از بهر این معنی ربانیان و احبار را یصنعون گفت و عامه مردم را یعملون چندان که ربانیان را بر عامه مردم فضل است صنع را بر عمل فضل است و قالت الیهود این آیت در شأن جهودان فرو آمد فنحاص بن عازورا و اصحاب او که الله ایشان را روزی فراوان و نعمت تمام داده بود پس چون در الله کافر گشتند و مصطفی را دروغ زن گرفتند و در نعمت الله کفران آوردند و ذلک فی قوله أ لم تر إلی الذین بدلوا نعمت الله کفرا رب العزة آن نعمت از ایشان واستد و بروزگار قحط و نیاز افتادند این فنحاص و اصحاب وی گفتند ید الله مغلولة ممسکة عنا الرزق دست رازق بسته است و روزی باز گرفته و این کنایه از بخل است یعنی که بر ما بخیلی کند و چنان که پیش ازین روزی میداد نمی دهد این همچنانست که جای دیگر گفت رسول خود را و لا تجعل یدک مغلولة إلی عنقک فتنفق دون الحق و لا تبسطها کل البسط فوق الحق و روا باشد که بر معنی استفهام نهند یعنی اید الله مغلولة عنا حیث قتر الرزق علینا رب العالمین ایشان را جواب داد غلت أیدیهم ای امسکت عن الخیرات و قبضت عن الانبساط بالعطیات دست ایشان است که از خیرات و عطیات فرو بسته است که هرگز ازیشان کسی را نبینی که نفقه فراخ کند بر خویشتن یا بر کسی مگر اندکی معنی دیگر غلت أیدیهم یعنی یوم القیامة إذ الأغلال فی أعناقهم جزاء این کلمه کفر ایشان آنست که فردا در قیامت غل آتشین بر گردن ایشان نهند و دستهای ایشان وا گردن بندند و لعنوا بما قالوا بوعدوا من رحمة الله و عذبوا بالجزیة فی الدنیا و النار فی العقبی و این سخن از جهودان بس عجب نیست پس از آنکه از ایشان حکایت می باز کنند که قالوا یا موسی اجعل لنا إلها کما لهم آلهة و قال إن الذین اتخذوا العجل سینالهم غضب من ربهم الایة و عن ابن عباس قال قال النبی ص من لعن شییا لم یکن للعنة اهلا رجعت اللعنة علی الیهود بلعنة الله ایاهم آن گه گفت جل جلاله بل یداه مبسوطتان اثبت الید و نفی الغل ید صفت را اثبات کرد و غل را نفی کرد و این رد است بر جهمیان که صفت را منکرند و تأویل باطل نهادند علماء سلف و ایمه اهل سنت گفتند که آنچه جهودان گفتند ید الله مغلولة ید راست گفتند اما مغلولة دروغ گفتند که رب العزة ایشان را در غل دروغ زن کرد نه در ید گفت بل یداه مبسوطتان این همچنانست که قومی را گفت و إذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا علیها آباءنا و الله أمرنا بها راست گفتند که وجدنا علیها آباءنا اما دروغ گفتند که و الله امرنا بها که رب العزة ایشان را درین دروغ زن کرد نه در آن گفت قل إن الله لا یأمر بالفحشاء فصل بدان که مردم درین مسأله ید بر سه گروه اند گروهی معتزله اند و قدریه و اثنا عشریه رافضه اینان گفتند ید الله ید قدرة و قوة و نعمة و گروهی دیگر مجسمه اند کرامیه و هشامیه و هشامیه طایفه ای از رافضیان اند امام ایشان هشام بن الحکم گفتند که ید خدا ید جارحه است و این سخن روی بکفر دارد که مصطفی ص گفت من شبه الله بشی ء من المخلوقین فقد کفر سیوم گروه علماء سنت اند و قدوه امت نقله اخبار و حمله آثار گفتند ید خدا ید صفت است و ید ذات ظاهر آن پذیرفته و باطن تسلیم کرده و حقیقت آن در نایافته و از راه چگونگی و تصرف و تأویل برخاسته و تهمت بر خرد خویش نهاده و اعتقاد کرده که از همنامی همسانی نیست و بخیال گرد آن گشتن روی نیست معلوم هست اما تخیل نیست مسموع هست اما معقول نیست قومی گفتند ید ید قدرت است و نعمت و این محال است و باطل که رب العزة گفت بل یداه مبسوطتان دو ید گفت باز گسترده و گشاده و معلوم است که قدرت یکی است نه دو و نعمت نه خود یکی است که بسیار است لقوله تعالی و إن تعدوا نعمة الله لا تحصوها و در قصه آدم گفت ما منعک أن تسجد لما خلقت بیدی اگر معنی ید قدرت بودی ابلیس را بودی که گفتی چنان که آدم را بقدرت بیافریدی مرا نیز بقدرت بیافریدی چه شرف دارد بر من چون ابلیس بجواب آن تفصیل با سخنی دیگر گشت و فرق کرد میان آتش و گل گفت أنا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین معلوم گشت که این تخصیصی بود که جز آدم را نبود که وی را بهر دوید صفت خویش آفرید و ید صفت حق بوی رسید و آن دو ید اینست که گفت بل یداه مبسوطتان اهل تأویل گفتند بل یداه یعنی رزقاه رزق موسع و رزق مقتور رزق حلال و رزق حرام و این تأویل محالست و باطل که رب العزة گفت مبسوطتان و معلومست که رزق مقتور مبسوط نبود و نیز گفت تعالی و تقدس لما خلقت بیدی مقتضی تأویل آنست که لما خلقت برزقی و این محض کفر باشد و مصطفی ص گفته ان المقسطین علی منابر من نور عن یمین الرحمن و کلتا یدیه یمین هل یجوز أن یقال معناه عن رزق الرحمن و کلتا رزقیه یمین این چنین سخن جز محال و باطل نبود اگر گویند در لغت عرب سایغ است و روان ید بمعنی نعمت و قوت گوییم این مسلم است اما در سیاق سخن متکلم پدید آید که معنی آن چیست اگر گوید لفلان عندی ید أکافیه اینجا معلوم شود که نعمت میخواهد که مکافات آن بشکر کنند و اگر گوید فلان لی ید و عضد و ناصر دانیم که معنی آن نصرت و تقویت و معونت است نه حقیقت ید اما اگر گوید ضربنی فلان بیده و اعطانی الشی ء بیده و کتب لی بیده هر عاقلی داند و دریابد که اینجا نه نعمت میخواهد که دست میخواهد که بدان نویسند و بدان عطا دهند و بدان زنند و در لغت عرب گویند بید فلان امری و مالی بیده الطلاق و العتاق و الامر و ما اشبهه و هم ازین بابست آنچه در قرآن گفت تبارک الذی بیده الملک و قوله بیدک الخیر قل إن الفضل بید الله و معلوم است که این طلاق و عتاق و امر و فضل و خیر و ملک نه چیزیست که بر دست نهاده است اما عرب در کسی جایز دارند این کلمات و این اضافت که خداوند دست بود و دست گیرنده در وی روا بود نه بینی که روا باشد که گویند بید الساعة کذا و بید القرآن کذا و بید العذاب کذا و بید القریة کذا از بهر آنکه ید بحقیقت از اینها درست نباشد اما لفظ بین یدیه بر هر دو افتد هم بر خداوندان دست و هم بر چیزها که آن را دست نبود چنان که گویی بین یدی الساعة و بین یدی عذاب شدید بین یدی کذا و کذا از بهر آنکه معنی بین یدیه امامه و قدامه باشد اما بید کذا و کذا الا خداوند دست را نگویند و قرآن بلغت عرب فرو آمده است هر چه در لغت عرب سایغ است و جایز روا باشد که بر وفق آن تفسیر قرآن گویند و هر چه در لغت عرب محال بود تفسیر قرآن در آن روا نبود و لیزیدن کثیرا منهم ای من الیهود ما أنزل إلیک من ربک طغیانا و کفرا بانکارهم و تکذیبهم کثیرا مفعولست ما أنزل إلیک من ربک فاعل است طغیانا و کفرا مفعول ثانی است میگوید این قرآن طغیان و کفر جهودان میافزاید چندان که قرآن فرود آید و بدان کافر میشوند ایشان را کفر و طغیان میافزاید و ألقینا بینهم العداوة و البغضاء یعنی بین الیهود و النصاری میان جهودان و ترسایان عداوت افکندیم هرگز هیچ جهود ترسایان را دوست ندارد و نه هیچ ترسا جهودان را جهود مذهب ترسایان در عبادت مسیح دشمن دارد و ترسا مذهب جهودان در کافر شدن مسیح دشمن دارد این همچنانست که گفت تحسبهم جمیعا و قلوبهم شتی آن گه گفت إلی یوم القیامة تا روز رستاخیز این عداوت خواهد بود و این دلیل است که مذهب جهودی و ترسایی تا بقیامت پیوسته خواهد بود کلما أوقدوا نارا للحرب أطفأها الله ای کلما اجمعوا امرهم علی حرب رسول الله ص فرق الله جمعهم و أفسد تدبیرهم این دلیل است که دین اسلام بر همه دنیا غالب است و قاهر و کید دشمن آن باطل و علم آن همیشه ظاهر چنان که جای دیگر گفت لیظهره علی الدین کله و یسعون فی الأرض فسادا یجتهدون فی رفع الاسلام و محو ذکر النبی ص من کتبهم و الله لا یحب المفسدین یعنی الیهود

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.