النوبة الاولى

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی بسم الله الرحمن الرحیم بنام خداوند فراخ بخشایش مهربان لا أقسم بیوم القیامة ۱ سوگند میخورم بروز رستاخیز و لا أقسم بالنفس اللوامة ۲ و سوگند میخورم بتن نکوهنده أ یحسب الإنسان می پندارد این مردم ألن نجمع عظامه ۳ که ما فراهم نیاریم اندامان و استخوانهای او بلی قادرین آری کنیم و آن را توانایانیم علی أن نسوی بنانه ۴ بر آنکه راست کنیم اندامان او تا بندهای انگشتان او هم چنان که بود بل یرید الإنسان لیفجر أمامه ۵ آری میخواهد این مردم که دروغ شمرد هر چه فرا پیش اوست یسیل أیان یوم القیامة ۶ می پرسد که روز رستاخیز کی فإذا برق البصر ۷ آن گاه که چشم در چشم خانه روشن بتاود و خسف القمر ۸ و در چشم او ماه تاریک گردد کلا نگریزد و نتواند لا وزر ۱۱ پناه جای نیست او را و جمع الشمس و القمر ۹ و روز و شب باو یکسان إلی ربک یومیذ المستقر ۱۲ یقول الإنسان یومیذ مردم میگوید آن روز أین المفر ۱۰ کجا گریزم با خداوند تو است آن روز شدن و آرامیدن و باز گشتن ینبؤا الإنسان یومیذ آگاه کنند آن روز مردم را بما قدم و أخر ۱۳ بهر چه از پیش فرستاد از کرد و کار یا از پس خویش گذاشت از نهاد بد یا نیک بل الإنسان علی نفسه بصیرة ۱۴ این آدمی خود را نیک شناسد و در خود نیک داند و لو ألقی معاذیره ۱۵ و هر چند که خود را می حجت و عذر آرد و می سازد لا تحرک به لسانک لتعجل به ۱۶ زبان خود مجنبان شتابیدن را به قرآن إن علینا جمعه و قرآنه ۱۷ بر ما که قرآن بر تو خوانیم و در یاد تو داریم فإذا قرأناه چون ما بر تو خواندیم فاتبع قرآنه ۱۸ آن گه تو از پس وا میخوان ثم إن علینا بیانه ۱۹ و آن گاه بر ما که احکام آن پیغام خویش ترا پیدا کنیم کلا بل تحبون العاجلة ۲۰ آری شما می دوست دارید این جهان نزدیک فرادست و شتابنده بخلق و تذرون الآخرة ۲۱ و جهان پسین می گذارید وجوه یومیذ ناضرة ۲۲ رویهاست آن روز از شادی تازه إلی ربها ناظرة ۲۳ بخداوند خویش نگران و وجوه یومیذ باسرة ۲۴ و رویهاست آن روز از اندوه گرفته و فراهم کشیده تظن أن یفعل بها فاقرة ۲۵ که درست میداند که هر چه بتر بود باو ببود کلا إذا بلغت التراقی ۲۶ براستی آن وقت که جان بچنبر گردن رسد و قیل من راق ۲۷ و می گویند کدام پزشک است که افسون کند و ظن أنه الفراق ۲۸ و بدانست مردم که از دنیا می جدا شود و التفت الساق بالساق ۲۹ و پای او در کفن می پیچیدند و گور را بساختند إلی ربک یومیذ المساق او را بسوی خداوند تو راندند و با او بردند فلا صدق و لا صلی ۳۱ صدقه و زکاة نداد و نماز نکرد و لکن کذب و تولی ۳۲ لکن دروغ زن گرفت و از پذیرفتن برگشت ثم ذهب إلی أهله یتمطی ۳۳ آن گه با کسان خویش شد خرامان أولی لک فأولی ۳۴ در رسید آنچه از آن میترسیدی گریز ثم أولی لک فأولی ۳۵ باز در رسید آنچه از آن می ترسیدی گریز أ یحسب الإنسان می پندارد مردم أن یترک سدی ۳۶ که او را فرو گذارند ناانگیخت و ناپرسید أ لم یک نطفة من منی یمنی ۳۷ نه نطفه ای بود نخست که بیفکندند ثم کان علقة آن گه پس از آن خونی بسته فخلق فسوی ۳۸ خداوند تو آن را بیافرید و صورت و اندام راست کرد فجعل منه الزوجین الذکر و الأنثی ۳۹ و از آن دو همتا آفرید نر و ماده أ لیس ذلک بقادر علی أن یحیی الموتی ۴۰ او که آن را کرد نه توانا است و قادر بر آنکه مردگان را زنده کند

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.