النوبة الاولى
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی بسم الله الرحمن الرحیم بنام خداوند جهاندار دشمن پرور ببخشایندگی دوست بخشای بمهربانی
سأل سایل پرسید پرسنده ای بعذاب واقع ۱ از عذابی که بودنی است و افتادنی
للکافرین ناگرویدگان را لیس له دافع ۲
من الله آن را باز دارنده ای و باز پس برنده ای نیست از خدای عز و جل ذی المعارج ۳ آن خداوند صفتهای بلند و عطاهای بشکوه
تعرج الملایکة و الروح إلیه بسوی او بر می شود فریشتگان و جبرییل فی یوم کان مقداره خمسین ألف سنة ۴ در روزی که اندازه آن پنجاه هزار سال بود
فاصبر صبرا جمیلا ۵ تو شکیبایی کن شکیبایی کردن نیکو
إنهم یرونه بعیدا ۶ ایشان آن روز را نابودنی می بینند
و نراه قریبا ۷ و ما آن را بودنی می بینیم ایشان آن روز را دور می بینند و دیر و ما آن را نزدیک می بینیم و زود
یوم تکون السماء کالمهل ۸ آن روز که آسمان از بیم چون دردی زیت گردد یا چون مس گداخته
و تکون الجبال کالعهن ۹ و کوه ها چون پشم رنگ کرده بود از رنگ رنگ
و لا یسیل حمیم حمیما ۱۰ و آن روز هیچکس خویش را و دوست را نپرسد
یبصرونهم بر دیدار چشم او میدارند می بیند و نپرسد از بیم یود المجرم دوست دارد و خواهد کافر لو یفتدی من عذاب یومیذ که خویشتن را باز خرد از عذاب آن روز ببنیه ۱۱
و صاحبته و أخیه ۱۲ بپسران خویش و برادر خویش
و فصیلته التی تؤویه ۱۳ و خاندان او که او را می داشتند
و من فی الأرض جمیعا و هر که در زمین کس است همه ثم ینجیه ۱۴ تا آن وقت که آن را خرید او را برهانید
کلا نیست آن او را و نبود نه إنها لظی ۱۵ آن آتشی است زبانه زن
نزاعة للشوی ۱۶ که پوست از سر درکشد
تدعوا من أدبر و تولی ۱۷ میخواهد هر کس را که پشت بر حق گردانید درین جهان و از فرمانبرداری برگشت
و جمع فأوعی ۱۸ و مال گرد کرد و ببست و بنهاد
إن الإنسان خلق هلوعا ۱۹ مردم را ناشکیبا و تنگ دل آفریدند و حریص
إذا مسه الشر جزوعا ۲۰ چون بدو درویشی رسد بدو زارنده بود ناشکیبا
و إذا مسه الخیر منوعا ۲۱ و چون نیکی مال بدو رسد باز دارنده و دریغ دارنده بود
إلا المصلین ۲۲ الذین هم علی صلاتهم دایمون ۲۳ مگر ایشان
که بر نماز خود پایندگان اند همیشه
و الذین فی أموالهم حق معلوم ۲۴ و ایشان که در مالهای خویش حقی می بینند
للسایل و المحروم ۲۵ خواهنده را و درمانده را
و الذین یصدقون بیوم الدین ۲۶ و ایشان که بروز رستاخیز میگروند و استوار میدارند
و الذین هم من عذاب ربهم مشفقون ۲۷ و ایشان که از عذاب خداوند خویش می ترسند
إن عذاب ربهم غیر مأمون ۲۸ که عذاب خداوند ایشان نه آنست که از آن ایمن باشند
و الذین هم لفروجهم حافظون ۲۹ و ایشان که فرجهای خویش را گوشوانان اند
إلا علی أزواجهم مگر از زنان خویش أو ما ملکت أیمانهم یا از کنیزکان خویش فإنهم غیر ملومین ۳۰ که ایشان بر زنان و کنیزکان خویش بجای سرزنش نیستند
فمن ابتغی وراء ذلک هر که افزون از آن جوید فأولیک هم العادون ۳۱ ایشان آنند که اندازه درگذارندگانند
و الذین هم لأماناتهم و عهدهم راعون ۳۲ و ایشان که امانت خویش را و پیمان خویش را کوشندگانند
و الذین هم بشهاداتهم قایمون ۳۳ و ایشان که گواهی خویش را بپای دارندگان اند
و الذین هم علی صلاتهم یحافظون ۳۴ و ایشان که بر نمازهای خویش هنگام کوشندگانند
أولیک فی جنات مکرمون ۳۵ ایشان فردا در بهشتهای اند نواختگان
فما ل الذین کفروا قبلک چه رسیدست این ناگرویدگان را گرد بر گرد تو
مهطعین ۳۶ چشمها نهاده در تو
عن الیمین و عن الشمال عزین ۳۷ از راست و از چپ تو جوق جوق
أ یطمع کل امری منهم می بیوسد هر یکی از ایشان أن یدخل جنة نعیم ۳۸ که دارند او را در بهشت پر ناز
کلا نیست ایشان را آن نیاوند إنا خلقناهم مما یعلمون ما بیافریدیم ایشان را از آنچه میدانند
فلا أقسم برب المشارق و المغارب سوگند میخورم بخداوند دو سوی
جهان آن سوی که روز برآید و شب و آن سوی که روز فرو شود و شب إنا لقادرون ۴۰ که ما تواناییم
علی أن نبدل خیرا منهم که ازیشان بهتری آریم یا ایشان را به از آن از سر فا بیافرینیم و ما نحن بمسبوقین ۴۱ و ما در هیچ کار درنمانیم و از هیچکس باز پس نمانیم
فذرهم گذار ایشان را یخوضوا که هم در آن نابکار گفتن می باشند و یلعبوا و هم آن بازی میکنند حتی یلاقوا یومهم تا آن روز که روز خویش بینند الذی یوعدون ۴۲ آن روز که ایشان را وعده میدهند
یوم یخرجون من الأجداث آن روز که بیرون می آیند از گورها سراعا زودازود کأنهم إلی نصب یوفضون ۴۳ گویی که ایشان بعلمی همی شتاوند
خاشعة أبصارهم فروشده و فرو مانده چشمهای ایشان از بیم ترهقهم ذلة خواری بر ایشان نشسته ذلک الیوم الذی کانوا یوعدون ۴۴ این آن روز است که درین گیتی ایشان را وعده میدادند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş