النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی بسم الله الرحمن الرحیم اسم من لم تتعطر القلوب الا بنسیم اقباله و لم تتفطر الدموع الا للوعة فراقه او روح وصاله فدموعهم علی الحالتین منسکبة و قلوبهم فی عموم احوالهم ملتهبة و عقولهم فی غالب اوقاتهم منتهبة
تا عزت بسم الله جمال و جلال خویش درین سرای حکم آشکارا کرد جهانیان دل از خواجگی خویش برگرفتند تا رأیت دولت این نام از غیب ظاهر گشت از عرش مجید تا بفرش مهید همه موجودات کمر استقبال بر میان بستند تا در بطحاء مکه این نواخت بآن مهتر عالم رسید که اقرأ باسم ربک کس را درین عالم پروای خویش نماند
آن عزیزی گفته در مناجات ای پذیرنده عذر هر پشیمانی ای سازنده کار هر بی درمانی کدام دلست که در آتش شوق تو نیست کدام دیده است که در انتظار دیدار تو نیست کدام جانست که در مخلب باز عزت تو نیست کدام سر است که سرمست شراب محبت تو نیست
در زاویه درویشان همه سوز طلب تو در کوی خراباتیان همه درد نایافت تو در کلیسای ترسایان همه نشاط جست و جوی تو در آتش گاه گبران همه درد واماندگی از تو
دلداده بسی بینم و دلدار یکی
جوینده یار بی عدد یار یکی
و اللیل إذا یغشی الله تعالی شب را شرفی و مرتبتی داد که در قرآن مجید آن را محل قسم خود گردانید گفت و اللیل إذا یغشی و این شرف از آن یافت که چون شب درآید دوستان خدای و خاصگیان درگاه پادشاه در مناجات شوند تنها شان در نماز دلهاشان در نیاز جانهاشان در راز همه شب شراب صفا می نوشند و خلعت رضا میپوشند و عتاب محبوب می نوشند چون وقت سحر باشد فرمان رسد تا این درهای قبه پیروزه باز گشایند و دامنهای سرادقات عرش مجید براندازند و مقربان حضرت بامر حق جل جلاله خاموش شوند آن گه جبار کاینات در علو و کبریاء خود خطاب کند الا تدخلا کل حبیب بحبیبه فاین احبای هر دوستی با دوست خود در خلوت و شادی آمدند دوستان من کجااند
اللیل داج و العصات نیام
و العابدون لذی الجلال قیام
و اللیل إذا یغشی یک سر از اسرار این سوره آنست که حق جل جلاله اندرین سورة حالت دو کس بیان کرد و سیرت ایشان بنشان عیان کرد یکی ابو بکر صدیق او که اتقی وصف و نعت او دیگر بو جهل پر جهل او که اشقی حالت و صفت او سر همه معاندان در شقاوت بو جهل و صفت او در کتاب خدا اشقی سالار و مهتر همه مؤمنان ابو بکر است و نعت او در کتاب آسمان اتقی ابو بکر آراسته ایمان و اسلام و نام او در جریده اتقیا بو جهل آلوده کفر و شرک و نام او در جریده اشقیا از روی اشارت میگوید چنانک از اهل کفر و و زمره شقاوت کس را آن قسوت و جفا نیست که بو جهل را نیز از اهل ایمان و ارباب معرفت کس را آن صدق و وفا نیست که ابو بکر را و در فاتحه سوره که رب العالمین گفت و اللیل إذا یغشی و النهار إذا تجلی گویی از روی معنی شب و روز را در قسم از بهر آن یاد کرد در افتتاح سوره که صورت حال هر دو کس را در اثناء سورة یاد کرد معنی چنانست که اندر شب فترت ضلالت کس را آن گمراهی نبود که بو جهل شقی را بود و اندر روز دعوت رسالت کس را آن ثبات قدم نبود که ابو بکر نفی را بود اضداد در برابر یکدیگر کمال وصف بنمایند
عناد بو جهل و اعتقاد ابو بکر هر دو را در یک سوره بیان کرد تا حقیقت شود اهل سنت را بیان نص و منت حق عز و جل در حال بو بکر صدیق و این انوار و آثار که از وی پیدا شد ثمره صحبت و ادب مراقبت بود و کمال یقین او که در اوامر حق کس را آن رتبت امتثال نبود که بو بکر را بود هم در مجاهده و هم در مشاهده و چندان نور سرور در باطن وی استیلا یافت که هر چه داشت در برابر امر حق نثار کرد و اغیار را بر آن ایثار کرد لباس خویش در باخت مجرد شد حطام دنیا جمله برانداخت مفرد شد سر را عمامه نگذاشت تن را جامه نگذاشت قدم را نعلین نگذاشت گفت محبت رسول ص سرما را تاج بست سینه ما را لباس تقوی بست و لباس التقوی ذلک خیر لا جرم از حضرت عزت امر آمد بمقربان آسمان و زمره عالم ملکوت که نظاره کنید مر حالت ابو بکر را و ابو بکر بمجلس سید ص رسیده و هم بر آن حالت قرار گرفته و سید ولد آدم نظر رأفت بر اخلاق او گذاشته آن ساعت جبرییل امین فرو آمد از حضرت عزت و گفت یا سید ملک جل جلاله میگوید سلام ما به ابو بکر برسان و با او بگو که انا عنک راض فهل انت عنی راض بعد از انبیا و رسل در طبقات اولیا هرگز هیچکس را از حضرت عزت ذو الجلال چنین تشریف و نواخت نیامد که ابو بکر را آمد
و باش تا فردای قیامت که گویند ای مقربان درگاه و ای چاوشان بارگاه عزت دست ابو بکر گیرید و او را در سراپرده زنبوری و قدس الهی آرید تا لطف جمال ما دیده اشتیاق صدق او را این توتیا درکشد که یتجلی الرحمن للناس عامة و لابی بکر خاصة
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş