النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی بسم الله الرحمن الرحیم انس المحبین فی الدنیا کلام الله و فی العقبی سلام الله شادی مؤمنان درین جهان از سماع نام و کلام اوست و در آن جهان از دیدار و سلام او مؤمن اوست که بزبان نام او میگوید و بجان و دل رضاء او میجوید دست از اغیار می شوید و نسیم گل وصال می بوید در میدان عبودیت می پوید و بزبان حال این بیت میگوید نام تو مرا مونس و یارست بشب وز ذکر توام هیچ نیاساید لب پیر زنی پارسا را گفتند وقتی که در مناجات باشی ما را بدعا یاد دار گفت بیزارم از آن وقت که مرا با دوست رازی بود و جز از دوست مرا از چیزی یاد آید ای مسلمانان همت بلند دارید و در راه طلب کم از زنی مباشید بنگرید که آن پیر زن در علو همت خویش کجا رسیده بر همت من زمانه را ناز نماند بر دیده من سپهر را راز نماند در پیکر طبل باز آواز نماند پرواز مکن که جای پرواز نماند قوله و السماء و الطارق رب العالمین در قرآن فراوان قسم یاد میکند بعضی بذات قدیم خویش چنانک قل إی و ربی و رب السماء و الأرض بعضی بصفات کریم خویش چنانک و القرآن المجید و القرآن ذی الذکر بعضی بمفعولات و مصنوعات خویش چنانک و المرسلات و النازعات و العادیات و الذاریات و السماء ذات البروج و السماء و الطارق و امثاله مؤمن موحد الله را جل جلاله بی سوگند باور دارد بهر چه گوید تصدیق و تحقیق آرد لکن بجلال عز خویش سوگند یاد میکند تأکید و تأیید را تعریف و تشریف را تا دوست می شنود بجان می نازد دشمن می شنود بدل میگدازد و السماء و الطارق إن کل نفس لما علیها حافظ جواب قسم است سوگند یاد میکند که هیچکس نیست که بر او گوشوانی نیست مگر که بر او گوشوانی و نگهبانی هست همانست که جای دیگر گفت و إن علیکم لحافظین بر شما گوشوانان اند فریشتگان دبیران و نویسندگان بر شما موکل کرده اند تا گفتار و کردار شما می نویسند و آن گه بر مصطفی ص عرضه میکنند چنان که در خبر است قال رسول الله ص تعرض علی اعمالکم فما کانت من حسنة حمدت الله علیها و ما کانت من سییة استغفرت الله لکم مؤمن موحد معتقد چون میداند که از حق جل جلاله بر وی گوشوان است و نگهبان باید که لباس مراقبت در پوشد و گوش باحوال و اقوال و اعمال خود دارد و ساحت سینه خود از لوث غفلت پاک دارد أ لم یعلم بأن الله یری بر دوام ورد خود سازد إن علیکم لحافظین در پیش دیده خود دارد و ما کنا عن الخلق غافلین نقش نگین یقین خود گرداند آورده اند که در مکه زنی بود فاجره و گفت من طاوس یمانی را از راه طاعت برگردانم و در معصیت کشم و طاوس مردی نکو روی بود و خوش خلق و خوش طبع آن زن بر طاوس آمد و با وی سخن در گرفت بر سبیل مزاح طاوس بدانست که مقصود وی چیست گفت آری صبر کن تا بفلان جایگه آیم چون بدان جایگه رسیدند طاوس گفت اگر ترا مقصودی است اینجا تواند بود آن زن گفت سبحان الله این چه جای آن کار است انجمن گاه خلق و مجمع نظارگیان طاوس گفت أ لیس الله یرانا فی کل مکان ای زن از دیدار مردم شرم میداری و از دیدار الله که بما مینگرد خود شرم نداری یستخفون من الناس و لا یستخفون من الله آن سخن در زن گرفت کمین عنایت برو گشادند توبه کرد و از جمله اولیا گشت قوله فلینظر الإنسان مم خلق تا در نگرد مردم که او را خود از چه چیز آفریده اند و از بهر چه آفریده اند خلق الله وجها یصلح للسجدة و عینا تصلح للعبرة و بدنا یصلح للخدمة و قلبا یصلح للمعرفة و سرا یصلح للمحبة و اذکروا نعمت الله علیکم حیث زین السنتکم بالشهادة و قلوبکم بالمعرفته و السعادة و ابدانکم بالخدمة و العبادة خلق من ماء دافق یخرج من بین الصلب و الترایب این مردم را که آفریدند از آبی افکنده ریخته آفریدند آبی که از پشت مرد بیرون میآید و از استخوان سینه زن اول نطفه بود و بقدرت خود علقه گردانید پس بمشیت خود مضغه ساخت پس باراده خود عظام را پدید آورد بجود خود کسوه لحم در عظام پوشانید چون خواست که بر مادر و پدرت جلوه کند در صدف رحم ترا بصورت نیکو بیاراست چنان که نخاس کنیزک را بیاراید بوقت عرض کذلک یزینک فی قبرک بعد ما صیرک ترابا لیوم العرض علی المرسلین و علی رب العالمین قال الله تعالی عرضوا علی ربک صفا کوزه که درو آب بود تو آن را نگونسار کنی در وی هیچ نماند رب العزة نطفه را در رحم نهاد و نگونسار نگه داشت بقدرت خود فسبحان من رکب جسد ابن آدم ترکیبا احتوی علی جمیع ما خلق فی العالم الاکبر رب العزة بعضی از مخلوقات بر صورت ساجدان آفرید چون مار و ماهی و حشرات بعضی بر صورت راکعان چون بهایم و سباع بعضی بر صورت قایمان چون اشجار و نبات بعضی بر صورت قاعدان چون جبال راسیات این همه بر سجود و رکوع و قعود مجبوراند و ایشان را در آن مدحی نه و آدمی را بر صورتی آفرید که درو قدرت سجود و رکوع و قعود و قیام است و او را در آن اختیار و استطاعت داده لا جرم مستوجب مدح و ثنا شده که التایبون العابدون الحامدون الی آخر الآیة سبحان من خلق ابن آدم لاظهار القدرة ثم رزقه لاظهار الکرم ثم یمیته لاظهار الجبروت ثم یحییه لاظهار الثواب و العقاب فتبارک الله أحسن الخالقین

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.