النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی بسم الله الرحمن الرحیم اسم کریم من تنصل الیه من زلاته تفضل علیه بنجاته و من توسل الیه بطاعاته تطول علیه بدرجاته اسم عزیز من تقرب الیه باحسانه قابله بلطف افضاله و من تجنب الیه بایمانه اقبل علیه بکشف جلاله و جماله نام خداوندی که قوانین سعادت که در ظهور آمد از جمال نام وی آمد قواعد شقاوت که پیدا گشت از حرمان نام وی پیدا گشت سراپرده عزت بسم الله در کنج حجره ادبار هر گدایی نزنند نزول جلال و جمال بسم الله بولایت سمع و سینه هر دون همتی نرود مرد دون همت بی درد جلال و جمال بسم الله از کجا شناسد مرد خودبین هوا پرست حلاوت و طراوت بسم الله از کجا داند لطف نطقت کی شناسد اهل ژاژ و بیهده من و سلوی را چه داند مرد سیر و گندنا اگر جلال استغناء بسم الله از عالم ازل بتابد صد هزار و اند هزار نقطه نبوت را بصمصام لا ابالی بگذارند تا بدیگران خود چه رسد ور عنایت جمال و کرم بسم الله از درگاه لطف قدم رو نماید جمله عالمیان را بخود راه دهد و در صدر دولت نشاند برقی از سرادقات استغناء ازل بجست بحکم قهر بر امیه خلف افتاد سوخته آتش قطیعت گشت بادی از بادهای کرم از هوای لطف قدم بر دل ابن ام مکتوم وزید و او را ببساط قرب رسانید رب العالمین از قصه و حال هر دو خبر داد درین سوره که عبس و تولی أن جاءه الأعمی ابتداء این سوره بیان حال آن دو مرد است یکی عبد الله بن ام مکتوم آن درویش صحابه که فقر و فاقه شعار و دثار خود ساخته شب و روز مجاور درگاه نبوت و حاضر حضرت رسالت بوده اندوه اسلام بجان و دل پذیرفته و بر بی کامی و بی نوایی دنیا رضا داده و دوستی خدا و رسول بر همه اختیار کرده لا جرم از حضرت مولی نگر تا چه کرامت بدو رسیده و چه دولت روی بوی نهاده که رب العالمین از بهر وی پیغامبر خود را عتاب کرده و در شأن وی آیت فرستاده که عبس و تولی أن جاءه الأعمی این چنانست که ترا دوستی بود یکی از نزدیکان و برادران تو او را برنجانده و تو حرمت این برادر را بر روی وی شکایت و عتاب نکنی بلی با دیگری شکایت و عتاب وی کنی رب العالمین با فریشتگان میگوید می بینید که رسول ما ص با آن مرد درویش نابینا چه کرد روی برو ترش کرد ازو برگشت و روی بدشمن ما آورد آن گه خطاب با مواجهت گردانید گفت و ما یدریک لعله یزکی أو یذکر فتنفعه الذکری ای محمد تو چه دانی کار و حال آن درویش پاکی و راستی او ما دانیم یادداشت و یاد کرد او ما بینیم یا محمد بدرویشی و بینوایی وی منگر بدان نگر که پیوسته در محلت محبت ماست و معتکف درگاه ماست مجاور کعبه وصال ماست از علایق و خلایق بریده قدم بر بساط قرب نهاده بر سر بادیه دوستی لبیک وفای ما زده یا محمد آثار و انوار لطف خود بر حال او از آن ظاهر کردیم تا هر که درو نگرد داند که او نواخته ماست و دوست ما و آن مرد دیگر امیة بن خلف آن خواجه قریش و سرور ضلالت بیگانه از راه حق و پیشرو اهل شقاوت رب العالمین در صفت وی میگوید أما من استغنی این مرد از ما بی نیازی نموده و دیگری بجای ما پرستیده و آن گه بمال و نعمت خود غره شده یحسب أن ماله أخلده می پندارد که آن مال او او را در دنیا جاوید بدارد نمی داند که آن مال سبب عقاب وی است و زیادت عذاب وی یکی از جمله بزرگان دین گفته که این زر و سیم و انواع اموال نه عین دنیاست که این ظروف و اوعیه دنیاست همچنین حرکات و سکنات و طاعات بنده نه عین دین است که آن ظروف و اوعیه دین است دین جمله سوز و درد است و دنیا جمله حسرت و باد سرد است قارون آن همه زر و سیم و انواع اموال که داشت مکروه نبود باز چون ازو حقوق حق تعالی طلب کردند امتناع نمود حقوق حق بنگذارد آن کشش دل او بجانب زر و سیم و اموال دنیا مکروه بود ای بسا کسا که دانگی در خواب ندید و فردا فرعون اهل دنیا خواهد بود که دل او آلوده حرص دنیاست وای بسا کسا که اموال دنیا در ملک او نهادند و فردا دل خویش باز سپارد که داغی ازین دنیا بر وی ظاهر نبود سرانجام مرد دین دار دنیا گذار اینست که در آخر سوره گفت وجوه یومیذ مسفرة ضاحکة مستبشرة و عاقبت کار دنیا دار دین گذار آنست که گفت و وجوه یومیذ علیها غبرة ترهقها قترة أولیک هم الکفرة الفجرة

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.