النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله روح للروح و شفاء للقلب المجروح طوبی لمن یغدو بذکره و یروح فالرب علیه مطلع و الباب له مفتوح بین الصبابة و الهجران مطروح قلب بحد سنان الشوق مجروح اندر همه عمر من شبی وقت صبوح آمد بر من خیال آن راحت روح پرسید ز من که چون شدی ای مجروح گفتم که ز عشق تو همین بود فتوح خداوندا بنشانت بینندگانیم بنامت زندگانیم بفضلت شادانیم بمهرت نازانیم مست مهر از جام تو ماییم صید عشق در دام تو ماییم زنجیر معنبر تو دام دل ماست عنبر ز نسیم او غلام دل ماست در عشق تو چون خطی بنام دل ماست گویی که همه جهان بکام دل ماست الحاقة ما الحاقة قیامت و رستاخیز چه گوییم که چیست آن قیامت و آن رستاخیز حقست و بودنی راست است و افتادنی هر کس برسد بآنچه سزای اوست و پاداش گیرد از نیک و بد که در جریده اوست گفته اند که قیامت دواست یکی امروز و یکی فردا امروز مرگست که در خبر می آید من مات فقد قامت قیامته هر که بمرگ رسید قیامت او در رسید هر که این قیامت را یقین بود همیشه در هول و هراس مرگ بود همواره از نهیب این قیامت سوخته و گداخته بود پیوسته در برگ راه و ساز آن سفر بود بزرگان دین چنین گفته اند که آدمی از دو بیرون نیست یا بر مثال ستوری است در اصطبلی باز داشته یا بر مثال مرغی در زندان قفص کرده آن بیچاره کو بر مثال ستورست از مرگ میترسد و میلرزد داند که ستور را چون از اصطبل بیرون بزند در بار کشند و آن جوانمرد که بر مثال مرغ است پیوسته در انتظار مرگست زیرا که همه شادی و راحت مرغ از شکستن قفص بود چنانک آن جوانمرد گفت کی باشد کین قفص بپردازم در باغ الهی آشیان سازم اما قیامت فردا خاست رستاخیز است که خلق اولین و آخرین را در آن صعید هیبت جمع کنند چنان که رب العزة گفت و حشرناهم فلم نغادر منهم أحدا روزی عظیم و کاری صعب و سیاستی بی نهایت ایوان کبریا برکشیده میزان عدل درآویخته صراط راستی باز کشیده فرادیس جمال آراسته دوزخ هیبت برآشفته روزی که پرده ها بردارند و رازها آشکارا کنند و تاجهای هزل بخاک اندازند و کلاههای هوس فرو نهند و پندارها از آب و خاک بیفشانند و پاداش نیک و بد در کنار نهند کار از دو بیرون نبود یا بر بنده سلام کنند و نعمت سلامت اسلام بر وی تمام کنند و نامه وی بدست راست دهند که فأما من أوتی کتابه بیمینه یا اسیر عذاب و غرام کنند و لذات و راحات بر وی حرام کنند و نامه کردار وی بدست چپ دهند که و أما من أوتی کتابه بشماله آن را که نامه بدست راست دهند از عالم ملکوت هر لحظه ای هزار شربت کرامت و لطافت بر دست وی نهند در آسمانها حدیث وی کنند در حوالی عرش با مقربان مباهات از بهر وی کنند آن گه او را بجنات عدن برند با حورا و عینا و ولدان و غلمان بنشانند تاج وقار بر سرش نهند بر مایده خلدش آرام دهند و از حضرت عزت این ندا روان گشته که کلوا و اشربوا هنییا بما أسلفتم فی الأیام الخالیة می خورید و می آشامید ازین نعیم بهشت چنانک خواهید از فزع اکبر ایمن گشته و بمقعد صدق رسیده کس را با شما حساب نه و ما را با شما عتاب نه ایشان چون این ندا شنوند آواز برآرند و گویند الحمد لله الذی صدقنا وعده حمد آن خداوند را که وعده خود راست گردانید و ما را شراب وصل چشانید و آن را که نامه بدست چپ دهند ندای قهر آید بخازنان دوزخ که خذوه فغلوه ثم الجحیم صلوه ثم فی سلسلة ذرعها سبعون ذراعا فاسلکوه گیرید او را به قهر و عنف کشید او را بدوزخ دست و پای در غل کرده و در زنجیر هفتاد گزی کشیده و از رحمت حق نومید شده و بسقر رسیده اگر شرری از آن آتش که در سقر است بدنیا فرستند همه اهل دنیا بیطاقت شوند پس چون بود حال کسی که در میان آن آتش بود مصطفی ص گفت بآن خدای که جان من بید اوست که اگر یک حلقه از آن سلاسل و اغلال بر کوه های دنیا نهند همه کوه ها بگدازد و بزمین فرو شود پس چون بود حال کسی مرو را بدین سلاسل و اغلال بند کنند و اگر یک جامه از آن جامهای قطران که قرآن از آن خبر می دهد که سرابیلهم من قطران از آسمان دنیا بیاویزند همه اهل زمین از گند آن بمیرند پس چگونه بود حال کسی که این جامه لباس وی بود نه از گزاف رسول خدا صلی الله علیه و سلم گفتی الحمد لله علی کل حال و اعوذ بالله من حال اهل النار

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.