النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی بسم الله الرحمن الرحیم باسم من لا غرض له فی افعاله و لا عوض عنه فی جلاله و جماله باسم من لا یجد الفقیر من دونه قرارا و لا یجد احد من حکمه فرارا نام خداوندی که نامش مونس مفلسان است یادش راحت دل مریدانست مهرش قوت جان مشتاقانست یافتش روز دولت طالبان و سور و سرور درویشانست عزیز قدر و عظیم شانست ملک او جاودان و عزت او بی کرانست سماع نامش بهار جان عاشقان و روح روح دوستانست خداوندی که چراغ توحید در کلبه دل دوستان فضل او افروزد سرشتهای پنداشت از ساحت دوستان نار عدل او سوزد گاه نور ایمان در پرده کفر و ظلمت بدارد گاه زحمت ظلمت کفر بنور ایمان بردارد خدای همه آفریدگان اوست آن کند که خود خواهد دارنده و داننده اوست هر کس را آن دهد که سزای او بود مالک الملک اوست یکی را ملک دهد تا پیوسته در روح و ریحان بود یکی را ملک نفس دهد تا همیشه در ظلمت عصیان بود طوبی کسی را که فردا مهمان دل وفادار نیکوکار بود ویل بر آن کس که فردا در زندان نفس غدار مکار بود از عدل او برین یکی حکم شقاوت رفته و جور نه از فضل او بر آن یکی حکم سعادت رفته و میل نه لإیلاف قریش إیلافهم درین سوره اصحاب ایلاف که سروران قریش بودند الله تعالی نام ایشان برده و همچنین خانه کعبه که قبله عالمیانست نام برده زخم عدل ازلی بر اصحاب ایلاف آمد سرافرازی و مهتری ایشان بر عالمیان و قرابت رسول ص مر ایشان را هیچ سود نداشت اثر فضل و لطف خداوندی روی بدان خانه سنگین بی جان آورد تا بدین تخصیص و این تشریف مشرف و مکرم گشت که رب هذا البیت و در آن سوره دیگر گفت و طهر بیتی درین سوره اضافت ربوبیت با خانه کرد کهب هذا البیت خداوند این خانه و در آن سوره اضافت خانه با خود کرد که و طهر بیتی پاک کن و پاک دار خانه من این چنانست که خانه را گفت من آن توام تو آن من ازین عجبتر هر که قصد خانه کعبه دارد بحج و عمره ایشان را کسان خویش خواند و زایران تا بر لسان نبوت برفت که الحاج وفد الله علی بیته و العمار زوار الله و حق علی المزوران یکرم زایره ارباب معارف را اندرین معنی زبانی دیگرست گفتند حج دو نوع است یکی از خانه خود شود به بیت الحرام یکی از نهاد خود برخیزد بدرگاه ذو الجلال و الاکرام آن یکی تا عرفاتست و این یکی تا بمعرفت معروف آنجا چشمه زمزم است اینجا اقداح شراب لطف دمادم آنجا قدمگاه خلیل است اینجا نظرگاه خداوند جلیل آنجا آیات بینات است و اینجا رایات و لآیات آنجا رکن شامی و یمانی است اینجا گنج معانی آنجا بقدم روند اینجا بهم روند آری بسرای دوست بس راهی نیست آن را که جز از دوست نظر گاهی نیست آن یکی را حاج مکه گویند این یکی را حاج حق ایشان کعبه از راه بادیه جستند اینان از راه دل در خبرست که فریشتگان حاج مکه را استقبال کنند راکبان را مصافحه کنند پیادگان را معانقه کنند اما حاج حق آن قوم باشند که فریشتگان ایشان را نبینند آسمان و زمین بوی ایشان نشنود عرش و کرسی بر ساق دولت ایشان نرسد ای مسکین اگر قوت آن نداری که با مسافران راه حقیقت در بادیه صفت سفر کنی باری سفر بادیه صورت را میان در بند که الله تعالی چنین میگوید و لله علی الناس حج البیت کم از آن نباشد که با ساکنان کوی ما بخانه ما آیی اگر پیل نتوانی بود باری از پشه ای کم مباش که بر صورت پیل است گوید اگر بقوت پیل نیستم که بار کشم باری بصورت پیلم که بار خویش بر کس نیفکنم

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.