بخش ۱۰۱ - ۳۱ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی یا أیها الذین آمنوا الآیة مفسران گفتند این آیت در شأن دو قبیله عرب فرود آمد یکی شریف و دیگر وضیع میگویند اوس و خزرج بودند و بعضی گفتند قریظه و نضیر بودند با یکدیگر جنک کردند و از ایشان که شریف بودند قومی کشته شدند بدست آنان که وضیع بودند و این در بدایت اسلام بود و بجاهلیت قریب العهد بودند هم بر عادت و حکم جاهلیت گفتند لنقتلن بالعبد منا الحر منهم و بالمرأة منا الرجل منهم و بالرجل منا الرجلین منهم و لنضاعفن الجروح گفتند به بنده ما آزاد ایشان باز کشیم و بزن ما مرد ایشان و بیک مرد ما دو مرد ازیشان و قصاص جراحتها مضاعف کنیم که ما ازیشان مهتر و شریفتریم آن گه قصه خویش بحضرت نبوی انها کردند مصطفی ایشان را براستی و برابری فرمود رب العالمین در شأن ایشان آیت فرستاد و رسول خدا بر ایشان خواند و همه منقاد شدند و بحکم خدا و رسول فرو آمدند الحر بالحر آزاد بآزاد و العبد بالعبد و بنده به بنده و در ابتداء اسلام زن بزن کشتندید و مرد بمرد و الأنثی بالأنثی منسوخ گشت به النفس بالنفس و العبد بالعبد مستثنی ماند بدلالت سنت اکنون حکم آیت علی الجملة بدان هر دو شخص که در دین و در حریت برابر باشند و در حرمت و یکی از آن دیگر را بکشد بقصد رواست که او را باز کشند بوی پس مسلمان بمسلمان باز کشند و ذمی بذمی و آزاد بآزاد و بنده به بنده و مرد بمرد و زن بزن و مسلمان را بذمی باز نکشند بمذهب شافعی رض و نه آزاد به بنده که ایشان در عصمت برابر نه اند و امیر المؤمنین علیه السلام گفت من السنة ان لا یقتل مسلم بکافر و ان لا یقتل حر بعبد اما ذمی بمسلمان و بنده بآزاد باز کشند همچنین فرزند به پدر و فرزند بمادر باز کشند و پدر را بفرزند و مادر را بفرزند نه و جماعتی را بیک شخص باز کشند بحکم اجماع و زن را بمرد باز کشند و مرد را بزن بحکم خبر فمن عفی له من أخیه این هاء در له با قاتل شود کشته را به برادر کشنده خواند و عصمت اسلام و برادری میان قاتل و قتیل بخون ناحق بنبرید و نیز بقتل اسم ایمان از وی به نیفتاد که در تحت این خطاب است که یا أیها الذین آمنوا و این عفو آنست که اولیاء کشته خود به بخشند و بدیت صلح کنند میگوید هر کس که وی را از برادر کشته وی قصاص عفو کنند فاتباع بالمعروف و أداء إلیه بإحسان قاتل را گویید یعنی تا بر پی دیت سپردن رود به نیکویی و کارگزاردن بزودی معنی دیگر فاتباع بالمعروف او را گویید یعنی ولی کشته را که باین قاتل میخواهد که با وی بدیت صلح کند تو هم پس این صلح فرا رو و این دیت به پذیر بی تشدید و تهدید اگر کسی گوید چه فایده را فمن عفی له بفعل مجهول گفت فمن عفی له اخوه نگفت جواب آنست که تا معلوم شود که در شرع فرق نیست میان آنک صاحب دم یک کس باشد و عفو کند یا جماعتی باشند و یک کس از جمله ایشان عفو کند در هر دو حال قصاص بیفتد و با دیت گردد و دیت مردی مسلمان که بقصد کشته شود دیت مغلظه است حالی بر قاتل واجب شود صد اشتر به قسم و آن را مثلثه گویند سی حقه و سی جذعه و چهل خلفه که بچه در شکم دارند و اگر بخطا کشته شود یا شبه عمد بود نه عمد محض دیت مخففه واجب شود بر عاقله و دیت مخففه مؤجل واجب شود بر پنج قسم آن را مخمسه گویند بیست حقه و بیست جذعه و بیست بنت لبون و بیست ابن لبون و بیست بنت مخاض الا اگر خویشاوندی را کشد یا در ماههای حرام کشد ذو القعده و ذو الحجه و محرم و رجب یا در حرم مکه که آن گه دیت مغلظه واجب شود اگر چه قتل خطا باشد پس اگر شتر نایافت بود یا ببهای خویش بدست نیاید دیت مردی مسلمان هزار دینار زر سرخ باشد یا دوازده هزار درم سپید و دیت جهود و ترسا ثلث دیت مسلمان است بحکم خبر و دیت مجوس خمس دیت اهل کتاب است و هشتصد درم بقول عمر خطاب و دیت زنان از هر جنس نیمه دیت مردان است و عاقله مرد عصبه وی باشند آنان که بعضیت و جزییت در میان ایشان نباشد یعنی که پدران و فرزندان در آن نشوند و این بمذهب شافعی است علی الخصوص آن گه این عاقله تحمل دیت مخففه کنند بشرط آنک مکلف باشند و توانگر و موافق جوانی در دین بمدت سه سال هر سالی ثلث دیت و آنکه هر توانگری را هر سال نیم دینار و اگر متوسط باشد دانگ و نیم و آنچه در باید از بیت المال مسلمانان بدهند ذلک تخفیف من ربکم و رحمة این عفو کردن قصاص و دیت دادن تخفیفی تمام است و رحمتی فراخ از خداوند شما و دیت این امت را خاصه که هیچکس دیگر را نبود از ولد آدم در توریة قصاص است یا عفو و در انجیل امر است بعفو و در قرآن هم قصاص است و هم عفو و هم دیت در خبر می آید که مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم گفت ثم انتم یا خزاعه قد قتلتم قتیلا من هذیل و انا و الله عاقله فمن قتل قتیلا بعده فاهله بین خیرتین ان احبوا قتلوا و ان احبوا اخذ و العقل فمن اعتدی این را دو تأویل کرده اند یکی آنست که یک بار از قاتل بنا حق بیش دیت نپذیرند اگر دیگر کشند لا بد وی را قصاص کنند هر چند که ولی خون بدیت رضا دهد و این مذهب قومی است از علما و دیگر تأویل آنست که از آن کس که با خون ناحق گردد پس آنک یک بار دیت ستدند ازو توبت نپذیرند و لا بد فردا بآتش عذاب کنند او را و از اعتداست ولی خون را که گوید بدیت رضا دادم تا قاتل فرا پیش آید ایمن آن گه وی را بکشد و لکم فی القصاص حیاة الآیة ای و لکم فی القصاص ناه میگوید شما را در باز کشتن کشندگان مسلمانان بگزاف زندگانی است و بازداشتن دیگران مردمان را از کشتن بگزاف یا أولی الألباب ای خداوندان خرد و ای زیرکان در جاهلیت قاتل را باز نمی کشتند میگفتند یکی کم شد تا دیگری کم نشود این جواب آنست که ای زیرکان آن انبوهی در قصاص است نه در فرو گذاشت لعلکم تتقون قصاص کنید تا بپرهیزید عن عبد الله بن مسعود قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لا یحل دم امرء مسلم یشهد ان لا اله الا الله و انی رسول الله الا باحدی ثلث النفس بالنفس و الثیب الزانی و المارق لدینه و التارک للجماعة و روی انه قال صلی الله علیه و آله و سلم لا یحل دم امره مسلم یشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله الا باحدی ثلث زنا بعد احصان فانه یرجم و رجل خرج محاربا لله و رسوله فانه یقتل او یصلب او ینفی من الارض او یقتل نفسا فیقتل بها قال صلی الله علیه و آله و سلم کل ذنب عسی الله ان یغفره الا من مات مشرکا او مؤمن یقتل مؤمنا متعمدا معنی دیگر گفته اند و لکم فی القصاص حیاة أراد به فی الآخرة یعنی که اگر درین جهان قصاص کند در آن جهان از قصاص رستگاری یافت و گرنه لا بد در آن جهان قصاص خواهند از وی قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم یجی ء المقتول بالقاتل یوم القیمة ناصیته و رأسه بیده و أوداجه تشخب دما یقول یا رب قتلنی حتی یدینه من العرش کتب علیکم ای فرض و اوجب علیکم إذا حضر أحدکم الموت ای اسبابه و مقدماته من الامراض و العلل إن ترک خیرا ای مالا خیر اینجا بمعنی مال است چنانک در قرآن چند جایگه گفت قل ما أنفقتم من خیر یعنی من مال و ما تنفقوا من خیر ای مال إنی أحببت حب الخیر یعنی حب المال و إنه لحب الخیر لشدید یعنی لحب المال و در قرآن خیر آید بمعنی ایمان چنانک در سورة الانفال گفت و لو علم الله فیهم خیرا لأسمعهم یعنی ایمانا و قال تعالی إن یعلم الله فی قلوبکم خیرا ای ایمانا و در سورة هود گفت لن یؤتیهم الله خیرا ای ایمانا و خیر بمعنی اسلام آید چنانک در سورة البقرة گفت أن ینزل علیکم من خیر من ربکم و در سورة القلم مناع للخیر ای للاسلام و خیر بمعنی عافیت آید چنانک در سورة الانعام گفت و إن یمسسک بخیر ای بعافیة و در یونس گفت و إن یردک بخیر ای بعافیة و خیر بمعنی اجر آید چنانک در سورة الحج خواند لکم فیها خیر یعنی فی البدن اجر و خیر بمعنی طعام آید چنانک در سورة القصص گفت إنی لما أنزلت إلی من خیر فقیر یعنی من طعام فقیر و خیر بمعنی ظفر آید چنانک در سورة الاحزاب گفت و رد الله الذین کفروا بغیظهم لم ینالوا خیرا یعنی الظفر فی القتال کتب علیکم الآیة میگوید واجب کردند بر شما وصیت کردن مادر و پدر را و خویش و پیوند را آن زمان که مخایل مرگ بر شما ظاهر شود و اسباب آن به بینید و مال دارید که در آن وصیت کنید و این آیت پیش آیات مواریث فرو آمده بود بآن سبب که ایشان در عادت جاهلیت اجنبیان را و بیگانگان را بحکم ریا و سمعة وصیت میکردند و خویشاوندان خود را فرو میگذاشتند الله تعالی ایشان را ازین عادت بر گردانید و وصیت از بهر پدر و مادر و جمله خویشان فریضه گردانید پس چون آیات مواریث فرو آمد وصیت پدر و مادر و دیگر وارثان منسوخ گشت بگفت مصطفی ع و بیان وی و ذلک قوله صلی الله علیه و آله و سلم حین نزلت آیة المواریث ألا ان الله سبحانه قد اعطی کل ذی حق حقه ألا لا وصیة لوارث پس خویشاوندانی را که وارث نبودند وصیت در حق ایشان فریضه بماند بقول بعضی علما و هو ابن عباس و الحسن و الضحاک و قتاده و طاوس قال الضحاک من مات و لم یوص لذی قرابة فقد ختم عمله بمعصیة و قول درست آنست که فرض وصیت به کلی منسوخ شد هیچکس را واجب نیست نه خویشاوندان را و نه دیگران را اما مستحب است اگر وصیت کند فضیلت باشد و اگر نکند فریضه نیست و عاصی نشود و هو قول علی و ابن عمر و عایشه و عکرمه و مجاهد و السدی قال عروة بن الزبیر دخل علی ع علی رجل یعوده فقال انی أرید أن اوصی فقال علی ان الله تعالی یقول إن ترک خیرا و انما تدع شییا یسیرا فدعه لعیالک فانه افضل و قال رجل لعایشة انی ارید ان اوصی قالت کم مالک قال ثلاثة آلاف قالت و کم عیالک قال اربعة فذکرت له ما ذکر علی و روی ان ابن عمر لم یوص فقال اما مالی فالله اعلم ما کنت اصنع فیه فی الحیاة و اما ریاعی فما احب ان یشرک ولدی فیها احد و قال عروة بن ثابت للربیع بن خیثم اوص لی بمصحفک قال فنظر الی ابنه و قال و أولوا الأرحام بعضهم أولی ببعض فی کتاب الله اکنون اگر کسی وصیت کند بر سبیل استحباب و طلب فضیلت چنان باید که درویشان را کند نه توانگران را و بر ثلث نیفزاید که رب العالمین گفت بالمعروف معروف آنست که وصیت هموار و با انصاف بود و اجحاف نیارد در میراث وارث حقا علی المتقین ای کتبت الوصیة حقا نبشته آمد وصیت بر شما نبشتنی بحق و سزا و راستی که چنین سزد و چنین باید علی المتقین این تقوی توحید است یعنی پرهیزکاران از شرک با خدای عز و جل فمن بدله الآیة ای بدل الایصاء هر که وصیت بگرداند و در آن تغییر و تبدیل آرد از اولیا و اوصیا بزه مندی آن تغییر و تبدیل بر ایشانست که تغییر کنند نه بر موصی و الله شنوا و دانا است وصیت از کننده می شنود و تبدیل از خلاف کننده میداند فمن خاف من موص الآیة بتشدید و تخفیف خوانده اند حمزه علی و یعقوب و ابو بکر بتشدید خوانند دیگران بتخفیف خوانند و معنی هر دو یکسانست اوصی و وصی لغتان فمن خاف این خوف بمعنی علم است ای فمن علم من موص ظلما و عدولا عن الحق هر کس که بداند که آن وصیت کننده بیداد کرد در وصیت فأصلح بینهم آن گه میان اصحاب ترکت و ارباب سهام صلح سازد و آن جور و ظلم با جای آرد فلا إثم علیه برین بر جای آرنده بزه مندی نیست و آن صلح که وی ساخت از تبدیل بزه مند نیست معنی دیگر گفته اند هر کس که بداند که آن وصیت کننده ظلم خواهد کرد و قصد حیف و جور دارد بر ورثه و او را نگذارد در آن حال که وصیت میکند بلکه صلح سازد میان وی و میان ورثه و او را بعدل و انصاف فرماید فلا إثم علیه لانه لیس بمبدل بل هو متوسط مصلح روی عامر بن سعد بن ابی وقاص عن ابیه قال کنت مع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی حجة للوداع فمرضت مرضا اشرفت علی الموت فعادنی رسول الله فقلت یا رسول الله ان لی مالا کثیرا و لیس یرثنی الا ابنة أ فاوصی بثلثی مالی قال لا قلت فبشطر مالی قال لا قلت بثلث مالی قال نعم الثلث و الثلث کثیر انک یا سعد ان تترک ولدک اغنیاء خیر من ان تترکهم عالة یتکففون الناس و روی ابو امامة قال قال رسول الله من خاف فی وصیته القی فی اللوی و اللوی واد فی جهنم و عن ابی هریرة قال قال رسول الله ان الرجل لیعمل بعمل اهل الخیر سبعین سنة فاذا اوصی خاف فی وصیته فیختم له فی شر عمله فیدخل النار و ان الرجل لیعمل بعمل اهل الشر سبعین سنة فاذا اوصی لم یحف فی وصیة فیختم له بخیر عمله فیدخل الجنة ثم قال ابو هریرة اقرؤا ان شیتم تلک حدود الله الی قوله و له عذاب مهین آن گه در آخر آیت گفت إن الله غفور رحیم یعنی که اگر این وصیت کننده آن حیف و ظلم بنادانی کرد در وصیت که حیف در آن نشناخت و ظلم ندانست پس الله آمرزگارست و بخشاینده او را بیامرزد و ببخشاید

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.