بخش ۱۰۴ - ۳۲ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی یا أیها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام الآیة معنی صیام در شریعت باز ایستادنست از طعام و شراب و شهوت راندن با نیت و در لغت عرب از هر چیز باز ایستادن است چنانک کسی از گفتن باز ایستد گویند صام عن الکلام و ذلک فی قوله تعالی إنی نذرت للرحمن صوما و کسی که از نیکی و بر باز ایستد گویند صام عن المعروف و چهار پای که از علف و حرکت باز ایستد گویند صامت الدابة کما کتب علی الذین من قبلکم سخنی مجمل است دو وجه احتمال کند یکی آنست که بر پیشینیان همین ماه رمضان بقدر و وقت و عدد و روزگار واجب کرده بودند اما فرق آنست که اندر شرع ایشان روا نبودی اندر شبهای ماه روزه جز یک بار باول شب طعام خوردن و شراب و باز اندرین شرع مقدس رب العالمین تیسیر ارزانی داشت و همه شب شراب و طعام و تمتع مباح کرد ازینجا گفت مصطفی ع فضل ما بین صیامنا و صیام اهل الکتاب اکلة السحر و دیگر وجه آنک اصل روزه و حدود کیفیت آن واجب کرده بودند اما نه بوقت ماه رمضان و نه عدد سی روز اگر وجه اول گوییم آنست که حسن بصری و سدی و جماعتی گفتند که بر ترسایان پیشینیان ماه رمضان واجب کردند و بودی که رمضان بتابستان گرم بودی یا بزمستان سرد ایشان تغییر کردند و بافصل ربیع گردانیدند و کفارت آن تغییر را ده روز در افزودند و بعد از آن پادشاه ایشان ده روز دیگر در افزود عارضی را که رسیده بود او را تا به پنجاه روز قرار گرفت شعبی گفت اگر همه سال روزه دارم به روز شک ندارم که این سنت ترسایان است که ماه رمضان بریشان واجب کردند و ایشان باول ماه یک روز در افزودند و بآخر یک روز یعنی که احتیاط میکنیم تا هیچ روز فوت نشود پس هر قرنی که آمدند پیش روان خود را متابعت کردند و باول ماه یک روز می افزودند و بآخر یک روز تا به پنجاه روز قرار گرفت اینست که خدای گفت کما کتب علی الذین من قبلکم و مصطفی ع ازینجا گفته که بر ماه رمضان پیشی مکنید بروزه داشتن یک روز یا دو روز روزه دارید چون ماه بینید و روزه گشایید چون ماه به بینید اگر ماه پوشیده باشد شعبان سی روز بشمرید پس روزه گیرید اکنون بحکم این خبر نشاید روز شک روزه داشتن به نیت روزه ماه رمضان که این خود درست نیاید اصلا و همچنین نشاید به نیت فریضه قضایا نذر یا کفارت روزه داشتن درین روز که کراهیت است اما اگر به نیت تطوع روزه دارد اگر پیش از آن رجب و شعبان روزه داشته است یا وی را عادتی مستمر بوده بر وفق آن عادت رواست و اگر عادتی نبوده و در اول شعبان روزه نداشته پس البته روا نیست و معصیت است لما روی عن عمار بن یاسر رض انه قال من صام الیوم الذی یشک فیه فقد عصی ابا القاسم صلی الله علیه و آله و سلم اما وجه دوم که احتمال میکند آنست که اصل روزه داشتن و حدود آن بشناختن بر شما نبشتند چنانک بر پیشینیان نبشتند و بر پیشینیان روزه روز عاشورا و ایام البیض واجب بود و اول کسی که روزه داشت آدم بود قال علی بن ابی طالب علیه السلام لما اهبط آدم ع من الجنة الی الارض احرقته الشمس فاسود جسده فاتاه جبرییل فقال یا آدم أ تحب ان یبیض جسدک قال نعم قال فصم من الشهر ثلاثة ایام ثلاثة عشر و اربعة عشر و خمسة عشر فصام آدم اول یوم فابیض ثلث جسده و صام الیوم الثانی فابیض ثلثا جسده و صام الیوم الثالث فابیض جسده کله فسمیت ایام البیض و مصطفی ع چون در مدینه شد همچنین روزه داشت ایام البیض و روز عاشورا تا هفتده ماه بر آمد آن گه روزه ماه رمضان واجب کردند باین آیت که گفت کتب علیکم الصیام الی قوله أیاما معدودات و هر چند که این مجمل بود آیت دیگر مفسر کرد گفت شهر رمضان الذی أنزل فیه القرآن الی قوله فمن شهد منکم الشهر فلیصمه آنکه بفرمود تا جمله این ماه روزه دارند آنجا که گفت و لتکملوا العدة و مصطفی ع بیان کرد و در شرح بیفزود گفت صوموا الرؤیته و أفطروا الرؤیته فان غم علیکم الهلال فعدوا ثلثین معنی دیگر گفته اند کما کتب علی الذین من قبلکم میگوید روزه بر شما چنان نبشتند که بر جهودان و ترسایان و بر اهل ملتها که شبهای روزه چون بخفتندید بر ایشان طعام و شراب و مباشرت اهل حرام بودی میگوید بر شما هم چنان حرام است بعد از نماز خفتن و خواب و این در ابتداء اسلام بود پس منسوخ شد بآن آیت که أحل لکم لیلة الصیام الآیة آن گه گفت لعلکم تتقون روزه بدان فرمود تا به پرهیزید از طعام و شراب و مباشرت در حال روزه داشتن و این تنبیهی عظیم است خلق را که چون روزه دار را بحکم روزه از ملک مباح و شهوت راندن حلال می باز دارند از ملک دیگران و حرامها اولی تر که باز ایستند و از شهوت راندن بآن معنی باز داشتند تا مسالک شیطان در باطن روزه دار بسته شود و راه بوی فرو گیرد تا وسوسه نکند و الیه الاشارة بقول النبی صلی الله علیه و آله و سلم ان الشیطان لیجری من ابن آدم مجری الدم فضیقوا مجاریه بالجوع و قال صلی الله علیه و آله و سلم الصوم جنة أیاما معدودات ای کتب علیکم الصیام فی أیام معدودات روزه بر شما نبشتند روزی چند شمرده سی روز یا بیست و نه روز و این معدودات صیغتی است تقلیل را عرب چیزی که در ذکر اندک فرا نمایند گویند معدوده و در قرآن دراهم معدودة و أیاما معدودة بر این طریق است ارباب معانی گویند أیاما معدودات تخفیفی است که فرا پی تکلیف داشت چون بندگان را بر روزه تکلیف کرد و این بار حکم بریشان نهاد ایاما معدودات بگفت تا بر بنده آن تکلیف گران نیاید و نظیره قوله تعالی و جاهدوا فی الله حق جهاده ثم قال بعده و ما جعل علیکم فی الدین من حرج فمن کان منکم مریضا هر که از شما بیمار بود و طاقت روزه ندارد یا در سفری باشد و روزه بگشاید در آن سفر بر وی است که هام شمار آن در روزگاری دیگر روزه باز دارد اگر پیوسته خواهد و اگر گسسته هر دو رواست وجوه و نظایر مرض در قرآن چهار است یکی بمعنی شک چنانک در اول سورة البقرة گفت فی قلوبهم مرض ای شک و در سورة التوبة و أما الذین فی قلوبهم مرض ای شک و در سورة محمد صلی الله علیه و آله و سلم رأیت الذین فی قلوبهم مرض ای شک وجه دوم مرض بمعنی فجور است چنانک در سورة الاحزاب بدو جایگه گفت فیطمع الذی فی قلبه مرض لین لم ینته المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض ای فجور وجه سیم مرض بمعنی جراحت است چنانک در سورة النساء و در سورة المایدة گفت و إن کنتم مرضی ای جرحی وجه چهارم مرض بیماری است بعینه چنانک درین آیت گفت فمن کان منکم مریضا و در آن آیت دیگر و من کان مریضا ای من جمیع الاوجاع در سورة النور و در سورة الفتح گفت و لا علی المریض حرج و در سورة التوبة لیس علی الضعفاء و لا علی المرضی یعنی من کان فی شی ء من مرض و علی الذین یطیقونه فدیة قراءة مدنی و ابن ذکوان از شامی مضاف است فدیة طعام و قراءة هشام از شامی و نافع با جمع مساکین باقی فدیة طعام مسکین میگوید و ایشان که روزه توانند که دارند و خواهند که ندارند هر روز درویشی را فدیه دهند از طعام باز خریدن را و این در ابتداء اسلام بود که هر کس درین مخیر بود اگر خواستی روزه داشتی و اگر نه بگشادی و هر روز را مدی بدرویشی دادی آن گه گفت فمن تطوع خیرا اگر کسی بطوع خویش برین مد بیفزاید نیکوست و پسندیده و اگر روزه دارد خود بهتر و نیکوتر و این حکم پیش از آن بود که آیت منسوخ شد پس چون فمن شهد منکم الشهر فلیصمه فرو آمد این حکم منسوخ گشت و تخییر برخاست و بر ایشان که روزه توانند و مقیم باشند واجب گشت و ثابت و مسافر را و بیمار را رخصت افطار بماند و پیر ناتوان بی طاقت را افطار و فدیه این یک قول است و قول دیگر و علی الذین یطیقونه فدیة خاصه پیرانرا آمد مردان و زنان را که طاقت روزه میداشتند به تکلف و دشخواری الله تعالی ایشان را رخصت داد بافطار و فدیه فرمود آن گه منسوخ شد این حکم بدو سخن یکی این کلمت که و أن تصوموا خیر لکم و دیگر فمن شهد منکم الشهر فلیصمه و سدیگر قول آنست که این آیت جمله محکم است و هیچیز از آن منسوخ نه بر تقدیر و علی الذین کانوا یطیقونه فی حال شبابهم و قوتهم ثم عجزوا عن الصوم فدیة طعام مسکین میگوید بر ایشان که روزه می توانستند داشت و میداشتند پس عاجز شدند و قوت شان ساقط گشت فدیه است از طعام دادن بدرویشی پس اگر برین بیفزاید و بیش از یک درویش طعام دهد یا بیش از یک مد آن به است و اگر جمع کند میان روزه و فدیه آن بهتر و نیکوتر و اگر یکی کند پس روزه اولی تر إن کنتم تعلمون اگر میدانید و می دریابید فصل بدانک روزه رکنیست از ارکان مسلمانی و سببی ظاهر است اندر تقدیس طبیعت و اندر شرایع انبیاء علیهم السلام روزه مشروع بودست از عهد آدم تا روزگار مصطفی و بمقتضی خبر روزه چهار یک ایمانست که مصطفی ع گفت الصوم نصف الصبر و الصبر نصف الایمان و در روزه پنج چیز فریضه است و پنج چیز سنت اما فریضه اول آنست که ماه رمضان طلب کند تا بداند که بر بیست و نه روزست یا بر سی روز و بر قول یک عدل اعتماد کند اما بآخر رمضان کم از دو عدل نشاید که گواهی دهند و اگر بشهری دیگر ماه نو دیده باشند که بشازده فرسنگ دورتر باشد روزه برین قوم واجب نیاید در آثار بیارند که کریب مولی ابن عباس گفت که ام الفصل بنت الحارث مرا بشغلی بشام فرستاد پیش معاویة گفتا و شب آدینه ماه نو رمضان دیدند و مردم در روزه شدند و من روزه داشتم چون به مدینه باز آمدم ابن عباس از من پرسید که ماه نو کی دیدی گفتم شب آدینه ابن عباس گفت ما اندر مدینه شب شنبه دیدیم گفتم معاویه و اهل شام که ماه نو دیدند شما را کفایت نباشد و بدان کار نخواهید کرد گفت نه که مصطفی علیه السلام ما را چنین فرموده آن گه کریب را فرمود تا روزه دارد و اقتداء باهل مدینه کند این یک وجه است از اصحاب شافعی و وجه دیگر آنست که چون بیک بقعه ماه نو دیدند حکم آن بهمه عالم روانست و همه بقاع در آن یکسانست و وجه اول درست تر است و اعتماد بر آنست چنان که بیان کردیم فریضه دوم آنست که هر شب نیت کند چنانک بدل بیندیشد و بزبان بگوید اصوم غدا صوم رمضان فریضة لله تعالی و اگر یک شب نیت فراموش کند بمذهب شافعی روزه وی درست نباشد و قضا باید کرد مصطفی ع گفت من لم ینو الصوم من اللیل قبل الفجر فلا صوم له این حکم روزه فرض است اما روزه نافله روا باشد که بروز نیت کند تا بوقت زوال فریضه سوم آنست که هیچیز بقصد بباطن نرساند و باطن آنست که قرارگاه چیزی باشد چون دماغ و شکم و معده و مثانه و اگر نه بقصد باشد چون مگس که در حلق پرد یا غبار راه یا آب مضمضه که با کام جهد یا حجامت کند یا سرمه در چشم کشد و میل در گوش برد و پنبه در احلیل کند و این هیچ چیز روزه باطل نکند و روزه باطل نشود فریضه چهارم آن است که مباشرت اهل نکند چندان که غسل واجب کند و اگر بحال نسیان افتد روزه باطل نشود مصطفی ع گفت رفع عن امتی الخطاء و النسیان و ما استکرهوا علیه و اگر بشب مباشرت کند و غسل بعد از صبح کند روا باشد و البته بهیچ طریق قصد آن نکند که آب پشت وی جدا شود که انزال چون بقصد بود بهر صفت که باشد روزه باطل کند فریضه پنجم آنست که بقصد و اختیار قی نکند و اگر بی اختیار قی بوی در افتد روزه باطل نشود و خیو منعقد که از حلق بیرون آید بسبب زکام روزه باطل نکند اما چون بر دهن آید آن گه فرو بر روزه باطل کند اما سنتهای روزه تأخیر سحور است و تعجیل فطور و روزه گشادن بخرما یا آب و سواک دست بداشتن بعد از زوال و در جمله خیرها کردن چون صدقه دادن و قرآن خواندن و در مسجد معتکف بودن و قیام رمضان بپای داشتن مصطفی ع گفت من صام رمضان و قامه ایمانا و احتسابا غفر له ما تقدم من ذنبه گفت هر که ماه رمضان روزه دارد و اندر شب وی قیام آرد چنانک روزه فریضه داند و قیام سنت خدای عز و جل گناه گذشته وی بیامرزد و این قیام رمضان نماز تراویح است رسول خدا اندر ماه رمضان تراویح گزارد یک شب صحابه موافقت کردند و شب دیگر مردم مدینه رغبت نمودند چنانک مسجد پر گشت و رسول صلی الله علیه و آله و سلم نماز تراویح گزارد شب سیم جمع مردم بسیار شد چنانک مسجد و کوی انبوهی گرفت و رسول بیرون نیامد بگزاردن تراویح و گفت همی ترسم که این نماز فریضه گردد و کار بر امت من دشخوار شود هر کسی تنها بگزارد و این سنت من است الله تعالی روزه فریضه کرد و من قیام سنت نهادم و اندر روزگار ابو بکر که عهد صادقان و مخلصان بود تنها همی گزاردند چون بعهد عمر رسید بترسید که اندرین سنت تقصیر کنند گفت این سنت آشکارا آریم و بجمع گزاریم تا زیادت رغبت مؤمنان باشد و غیظ منافقان صحابه را جمع کرد و نماز تراویح بجماعت گزاردند بیست رکعت به پنج امام هر امامی دو سلام همی گزاردند و بیشترین شب در نماز بودندید که اندر میان ترویحات دعا و مناجات آوردند و باین سبب مساجد روشن داشتندید پس بروزگار دیگر خلفا بر آن سنت برفتند شبی امیر المؤمنین علی ع اندر کوفه همی گشت در ماه رمضان مسجدها روشن همی دید گفت خدای عز و جل خوابگاه عمر روشن کناد چنانک مسجدها روشن کرد و در فضیلت ماه رمضان علی الجملة در خبر می آید که مصطفی ع در آخر ماه شعبان خطبه کرد و گفت یا ایها الناس قد اظلکم شهر عظیم شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و آخره عتق من النار شهر فیه لیلة خیر من الف شهر من تقرب الی الله تعالی فیه بخصلة من خصال الخیر کان کمن ادی فریضة فیما سواه و من ادی فیه فریضة کان کمن ادی سبعین فریضة فیما سواه و هو شهر الصبر و الصبر ثوابه الجنة و هو شهر المساواة و شهر یزداد فیه رزق المؤمن من فطر صایما کان مغفرة لذنوبه و کان له اجره من غیر ان ینقص من اجره شییا قلنا یا رسول الله لیس کلنا یجد ما یفطر به الصایم قال رسول الله یعطی الله هذا الثواب من فطر صایما علی مذقة لبن او تمرة او شربة ماء و من اشبع صایما سقاه الله من حوضی شربة لا یظمأ حتی یدخل الجنة و من خفف عن مملوکه فیه غفر الله له و اعتقه من النار فاستکثروا فیه من اربع خصال خصلتین ترضون بهما ربکم و خصلتین لا غنی بکم عنهما فاما الخصلتان اللتان ترضون بهما ربکم فشهادة ان لا اله الا الله و الاستغفار و اما اللتان لا غنی بکم عنهما فتسألون الله الجنة و تتعوذون به من النار شهر رمضان الآیة بنصب و رفع هر دو خوانده اند نصب است بر آن معنی که صوموا شهر رمضان و رفع است بر آن معنی که میقات صیامکم شهر رمضان آن گه رمضان را به بزرگ تر چیز آیین نهاد گفت آن ماه که قرآن در آن فرو فرستادند اینجا دو قول است یکی آنک قرآن در ماه رمضان شب هفدهم که بامداد آن جنگ بدر بود از حضرت خدای بآسمان دنیا فرو فرستادند و در خزانه نهادند در بیت العزة آن گه به بیست و سه سال نجم نجم سورة سورة و آیت آیت چنانک لایق حال بود و در خورد وقت بزمین میفرستادند همانست که جای دیگر گفت إنا أنزلناه فی لیلة القدر إنا أنزلناه فی لیلة مبارکة گفته اند که این شب مبارک شب قدر است شب بیست و هفتم و روی عن واثلة بن الاسقع ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال انزلت صحف ابراهیم اول لیلة من رمضان و انزلت التوریة لست مضین من رمضان و انزل الانجیل لثلث عشرة خلت من رمضان و انزل الزبور لثمانی عشرة خلت من رمضان و انزل القرآن لاربع و عشرین خلت من رمضان قول دیگر آنست که انزل فیه القرآن ای انزل القرآن بفرضه و فضله میگوید ماه رمضان آنست که قرآن فرستادند بفضل آن و فریضه گردانیدن آن بر مسلمانان و قال داود بن ابی هند قلت للشعبی شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن اما کان ینزل علیه فی سایر السنة قال بلی و لکن جبرییل کان یعارض محمدا صلی الله علیه و آله و سلم فی رمضان ما نزل الله فیحکم الله ما یشاء و یثبت ما یشاء و ینسی ما یشاء و اشتقاق قرآن از قرء است و معنی قرء با هم آوردن است چیزی متفرق را یعنی که قرآن سور و آیات و کلمات با هم آرد و جمع کند این خود از روی ظاهر است اما از روی حقیقت قرآن بدان خواندند که هر چه مردم را بدان حاجت است از کار این جهانی و آن جهانی و ترتیب معاش و معاد ایشان جمع کند و ایشان را بآن راه نماید اینست که گفت هدی للناس ای هادیا للناس و بینات من الهدی ای و آیات واضحات من الحلال و الحرام و الحدود و الاحکام این قرآن سبب آشنایی و روشنایی است و سبب راه بردن و راه یافتن الله بحقیقت راهنمای مؤمنانست و قرآن سبب راه یافتن ایشانست که در آن بیان حلال و حرام است و شرح حدود و احکام است و جدا کردن میان حق و باطل و فایده تکرار لفظ هدی بر مذاق اهل تحقیق آنست که گفته اند هدی بر دو ضرب است یکی هدایت عام بواسطه راه چنانک گفت ادع إلی سبیل ربک دیگر هدایت خاص بی واسطه که در میان آید چنانک گفت عز جلاله ادعوا الله اول اشارت بمنزل است و آخر اشارت بمقصد اول نشان راه رفتن است و راه بردن و آخر نشان رسیدن و بیاسودن فمن شهد منکم الشهر فلیصمه ای من حضر منکم بلده فی الشهر فلیصم ما شهد منه و ان سافر فله الافطار میگوید هر که ماه رمضان بوی درآید و در شهر خویش مقیم باشد چندانک مقیم باشد از ماه تا روزه دارد و اگر در میانه ماه سفر کند بگشاید که رواست تأویل درست اینست و اختیار ابن عباس رض یدل ما روی ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم خرج عام الفتح صایما فی رمضان حتی اقام بالکدیة افطر آن گه حکم اهل عذر اعادت کرد گفت و من کان مریضا أو علی سفر فعدة من أیام أخر از بهر آن که در آیت پیش مقیم را نیز در عداد اهل عذر آورد و مخیر کرد و در این آیت تخییر مقیم منسوخ کرد و تخییر مسافر و بیمار باز گفت تا معلوم شود که بیمار و مسافر را در رخصت افطار همان حکم است که از پیش رفت و در افطار مسافر علما را خلاف است که عزیمت است یا رخصت جماعتی گفتند عزیمت است و واجب چنانک اگر کسی در سفر روزه دارد چون مقیم شود قضا باید کرد و دلیل ایشان آنست که مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم گفت لیس من البر الصیام فی السفر و در آثار صحابه است الصایم فی السفر کالمفطر فی الحضر و بیشترین فقها و اهل علم بر آنند که رخصت است اگر کسی روزه دارد در سفر فریضه گزارد و بروی قضا نیست و اگر بگشاید رواست که رخصت خداست و صدقه وی بر بندگان و تخفیف ایشان و دلیل برین خبر جابر است قال کنا مع النبی صلی الله علیه و آله و سلم فی سفر فمنا الصایم و منا المفطر فلم یکن بعضنا یعیب علی بعض و عن عایشة ان حمزة بن عمرو قال یا رسول الله انی کنت اسرد الصوم أ فاصوم فی السفر قال ان شیت فصم و ان شیت فافطر و فی روایة اخری قال یا رسول الله أجد بی قوة علی الصیام فی السفر فهل علی جناح قال هی رخصة من الله فمن اخذها فحسن و من احب ان یصوم فلا جناح علیه و کسی که در سفر از روزه داشتن رنجور میشود در حق وی آن فاضلتر و نیکوتر که بگشاید که رسول بسفری بوده در ماه رمضان و یاران همه بروزه بودند نماز دیگر رسول را گفتند که یاران همه برنج رسیدند و بی طاقت شدند رسول قدحی آب بخواست و بیاشامید و مردم همه در وی می نگریستند پس قومی بگشادند و قومی نه مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم گفت ایشان را که نگشادند اولیک العصاة و بروایتی دیگر گفت ذهب المفطرون الیوم بالاجر و سیل ابن عمر عن الصوم فی السفر فقال أ رأیت لو تصدقت علی رجل بصدقة فردها علیک الم تغضب قیل نعم قال فانها صدقة من الله عز و جل تصدق بها علیکم و حد سفر که افطار در آن مباح است شازده فرسنگ است هر چه کم ازین بود افطار در آن نشاید و مسافر که در سفر معصیت باشد بمذهب امام مطلبی البته روانیست که روزه بگشاید یا رخصتی از رخصتهای سفر بر کارگیرد یرید الله بکم الیسر الله تعالی بشما آسانی میخواهد و دژواری نمیخواهد که در حال بیماری و سفر شما را رخصت افطار داد وانگه از همه سال بیک رمضان رضا داد و این محاباها ارزانی داشت و لتکملوا العدة و فرمود تا شما را تمام کنید که مسلمانی بر پنج چیز بنا کرده اند شهادت و نماز و زکاة و روزه و حج تا شما را این پنج رکن تمام کنید معنی دیگر و لتکملوا العدة فرمود تا شمار سی روز رمضان بروزه تمام کنید یا شب سییم ماه بینید سدیگر معنی و لتکملوا العدة فرمود تا شمار آنچه بعذر بیماری و سفر روزه گشادید قضاء آن بوقت خویش تمام کنید و لتکملوا بتشدید و لتکملوا بتخفیف هر دو خوانده اند بتشدید قراءة بو بکر و یعقوب است باقی بتخفیف خوانند و تشدید در لفظ تأکید است در معنی و لتکبروا الله علی ما هداکم این تکبیر شب فطر است که ماه نو شوال بینند تا آن گه که امام در نماز عید شود و لعلکم تشکرون میگوید خداوند خویش را به تکبیر در عید ببزرگی بستایید و به بی عیبی یاد کنید و بر راه نمونی وی و یاری دادن وی از وی آزادی کنید

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.