بخش ۱۲۸ - ۴۰ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی یسیلونک عن الخمر و المیسر الآیة این اول آیت است که در کار می آمد که هنوز در تحریم آن از آسمان پیغام نیامده بود و قومی از مسلمانان کراهیت میداشتند می خوردن از آنچه در آن میدیدند از هتک حرمت و خرق مروت و عیب زوال عقل و زیان مال و عداوت و عربده که در آن می دیدند همواره از رسول خدا می پرسیدند که در کار می هیچ چیز نیامد و آن پرسنده عمر خطاب بود جواب آمد این آیت قل فیهما إثم کبیر و منافع للناس منفعت در آن آن بود که در مجلس می شتران می کشتند و درویشان را در جنب آن می رفق بود رب العالمین گفت بزه کاری و بزه مندی آن مه است از منفعت آن مردمان چون این بشنیدند قومی از می باز ایستادند و قومی نه تا آن روز که عبد الرحمن عوف میزبانی کرد جماعتی را از یاران رسول صلی الله علیه و آله و سلم و در میان ایشان خمر بود می خوردند تا مست شدند وقت نماز شام در آمد یکی فرا پیش شد بامامی و سورة قل یا ایها الکافرون در گرفت و نه بر وجه برخواند که بر جای لا اعبد ما تعبدون اعبد گفت تا بآخر سورة گفت لکم دینکم الشرک ولی دینی الاسلام پس رب العالمین این آیت فرستاد که یا أیها الذین آمنوا لا تقربوا الصلاة و أنتم سکاری حتی تعلموا ما تقولون گرد مسجد مگردید که مست باشید تا آن گه که بهوش باز آیید و دانید که می چه خوانید و چه می گویید قومی باز از مسلمانان گفتند که خیر نیست در چیزی که از مسجد باز دارد و از می خوردن باز ایستادند و قومی هم چنان میخوردند و اوقات نماز در آن نگه میداشتند تا آن گه که قومی از انصار در خانه یکی ازیشان مهمان بودند و با ایشان می بود و حمزة بن عبد المطلب حاضر بود حمزه بیرون آمد و شراب در وی کار کرده و دو شتر دید از آن برادر زاده خود علی بن ابی طالب که بر آن اذخر میآورند شمشیر بر کشید و قصد شتران کرد وی را گفتند که این آن علی اند وی گفت هل انتم الا عبید لابی جواب داد که شما که اید مگر بندگان پدر من عبد المطلب و ایشان را هر دو پی زد و شکم بشکافت و جگر بیرون کشید و بر آتش افکند علی در رسید و آن حال دید گریستن بر وی افتاد بر رسول خدا شد و آن قصه باز گفت جبرییل آمد و آیت آورد
یا أیها الذین آمنوا إنما الخمر و المیسر تا آنجا که گفت فهل أنتم منتهون رسول خدا بر منبر شد و این آیت بر خواند و می حرام کرد مسلمانان برخاستند و با خانهای خود شدند و میها می ریختند تا می در کویهای مدینه برفت و جایهای آن می کس بود که می شکست و کس بود که بآب و گل می شست بعضی مفسران گفتند که موضع تحریم آنست که گفت فاجتنبوه ای فاترکوه و قومی گفتند
فهل أنتم منتهون ای انتهوا کما قال فی سورة الفرقان أ تصبرون و المعنی اصبروا و لهذا قال عمر عند نزول الآیة ا نتهینا یا رب
فصل
مذهب شافعی آنست که هر شرابی که جنس آن مستی آرد اگر خمر بود و اگر نبیذ مطبوخ یا خام از خرما یا از مویز یا از گندم یا از گاورس یا از عسل اندک و بسیار آن حرامست و آشامنده آن مستوجب حد اگر مست شود و اگر نه مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم گفت کل مسکر خمر و کل خمر حرام ان من التمر خمرا و ان من البر خمرا و ان من الشعیر خمرا و ان من العسل خمرا
و روی انه قال انهاکم عن قلیل ما اسکر کثیره
و عن عبد الله بن عمر قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من شرب الخمر لم یقبل الله له صلاة اربعین صباحا فان تاب تاب الله علیه فان عاد لم یقبل الله له صلاة اربعین صباحا فان تاب تاب الله علیه فان عاد لم یقبل الله له صلاة اربعین صباحا فان تاب تاب الله علیه فان عاد الرابعة لم یقبل الله له صلاة اربعین صباحا فان تاب لم یتب الله علیه و سقاه من نهر الخبال قال و من کان یؤمن بالله و الیوم الآخر فلا یجلس علی مایدة یدار علیها الخمر قال و الذی بعثنی بالحق ان شارب الخمر یجی ء یوم القیمة مسودا وجهه یسیل لعابه علی قدمه یقذره کل من رآه قال و من کان فی قلبه آیة من کتاب الله و یصب علیه الخمر یجی ء کل حرف من تلک الآیة یأخذ بناصیته حتی یقیمه عند الرب فیخاصمه و من خاصمه القرآن خصم
گفته اند که این خمر معجون لعنت است آن جوش آواز دست شیطان است چون دست درو کند بجوشد پس آب دهن درو اندازد تا تلخ گردد پس بول درو کند تا بگندد آن مسکین که خمر میخورد بول شیطان میخورد و معجون لعنت است که بکار میدارد این خمر زهر دین است چنانک تن را با زهر بقا نیست دین را با خمر بقا نیست مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم گفت شارب الخمر کعابد الوثن
این بمعنی خوف عاقبت گفت یعنی که بسیار افتد می خواره را که بعاقبت از ایمان درماند و بعبادت وثن کشد چنانک یکی می خواره را بوقت مرگ گفتند بگو لا اله الا الله وی میگفت شاد باش و نوش خور بوقت مرگ بر بنده آن غالب شود که جمله روزگار خویش بآن بسر برده باشد و به قال النبی یموت الرجل علی ما عاش علیه
عایشه گفت اگر قطره می در چاهی افتد و آن چاه انباشته شود پس از آنجا گیاه برآید و گوسپند بخورد من کراهیت دارم که گوشت آن گوسپند خوردم می خواره را هم سقوط عدالت است و هم زوال ولایت و هم وجوب لعنت و هم فساد عاقبت و هم خوف خاتمت اما سقوط عدالت آنست که باجماع امت شهادت وی مقبول نیست و بقول بعضی علما وی را ولایت بر دختر نیست و وجوب لعنت آنست که مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم گفت ان الله لعن الخمر و عاصرها و معتصرها و شاربها و ساقیها و حاملها و المحمولة الیه و بایعها و مشتریها و آکل ثمنها
و خوف خاتمت آنست که در آثار بیارند که پنج چیز نشان بدبختان است و در وقت مرگ بیم زوال ایمان در آنست ترک الصلاة و اکل الربوا و الاصرار علی الزنا و عقوق الوالدین و الادمان علی شرب الخمر و فساد عاقبت آنست که می خواره فردای قیامت ناچار بدوزخ رسد و حمیم جهنم خورد چنانک در خبر است و الذی بعثنی بالحق من شرب من مسکر ثلث شربات کان حقا علی الله ان یسقیه من طینة الخبال یقال طینة الخبال ما ذاب من حراقة اجساد اهل النار
درین خبر سه شربت گفت و در خبر دیگر یک جرعة گفت و ذلک فی
قوله صلی الله علیه و آله و سلم ان الله بعثنی رحمة و هدی للعالمین و اقسم ربی بعزته لا یشرب عبد من عبیدی جرعة من خمر الا سقیته مکانه من حمیم جهنم معذبا کان او مغفورا له و لا یسقیها صبیا صغیرا الا سقیته مکانه من حمیم جهنم معذبا کان او مغفورا له و لا یدعها عبد من عبیدی من مخافتی الا سقیتها ایاه فی حظیرة القدس
اما حد می خواره اگر آزاد باشد و عاقل و بالغ و مختار نه مکره چهل تازیانه است و اگر بنده باشد بیست تازیانه و اگر رای امام چنان بود که آزاد را هشتاد زند و بنده را چهل روا باشد که در عهد رسول خدا و روزگار خلفا این اختلاف بوده است و همه نقل کرده اند و اگر بجای تازیانه دست زنند و نعلین و چوب و جامه تا بداده رواست که بو هریره گفت یکی را حاضر کردند که می خورده بود رسول خدا گفت بزنید او را کس بود که طپانچه می زد و کس بود که نعلین و کس بود که چوب و کس بود که گوشه جامه یعنی جامه تا بداده سخت کرده گفتا بعاقبت کسی او را گفت اخزاک الله رسول خدا گفت لا تقولوا هکذا و لا تعینوا علیه الشیطان و لکن قولوا اللهم اغفر له اللهم ارحمه
و کسی را که حد شرعی زدند در کبیره که از وی در وجود آید آن حد کفارت گناه وی باشد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم گفت من اصاب ذنبا فاقیم علیه حد ذلک الذنب فهو کفارته
و قال صلی الله علیه و آله و سلم من اصاب حدا فعجل عقوبته فی الدنیا فالله اعدل من ان یثنی علی عبده العقوبة فی الآخرة و من اصاب حدا فستره الله علیه و عفا عنه فالله اکرم من ان یعود فی شی ء قد عفا عنه
یسیلونک عن الخمر و المیسر الآیة می را خمر نام کرد لانها تخامر العقل از بهر آنک در خرد آمیزد و آن را بپوشد و میسر قمار است و از کسب عرب بود و قومی از عجم رب العالمین آن را با می حرام کرد و مفسران گفتند کل شی ء فیه قمار فهو من المیسر حتی لعب الصبیان بالجوز و الکعاب و قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم ایاکم و هاتین الکعبتین المشؤمتین فانهما من میسر العجم و قال القاسم بن محمد کل شی ء الهی عن ذکر الله و عن الصلاة فهو میسر
قل فیهما إثم کبیر بنا قراءت حمزة و علی است دیگران ببا خوانند و بمعنی متقارب اند که در خمر و قمار هم عظیمی گناهست و هم بسیاری گناه چنانک در آیت دیگر بر شمرد إنما یرید الشیطان أن یوقع بینکم العداوة و البغضاء الی آخر الایة
و یسیلونک ما ذا ینفقون قل العفو الآیة برفع و او قراءت بو عمر است ای الذی تنفقونه العفو دیگران بنصب و او خوانند علی معنی تنفقون العفو ای ما عفی یعنی ما فضل من اموالکم یقال صمیم مالی لفلان و عفوه لفلان ای فضله
این هم جواب سؤال عمر و جموح است که گفت یا رسول الله دانستیم که صدقات به که میباید داد یعنی فی قوله ما أنفقتم من خیر فللوالدین الآیة اکنون خواهیم تا بدانیم که چند دهیم و چه دهیم آیت آمد قل العفو بگوی آنچه بسر آید یعنی از نفقه خود و عیال خود
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم افضل الصدقة ما کان عن ظهر غنی و ابدأ بمن تعول
و روی ابو هریرة ان رجلا قال یا رسول الله عندی دینار قال انفقه علی نفسک فقال عندی آخر فقال انفقه علی ولدک قال عندی آخر قال انفقه علی اهلک قال عندی آخر قال انفقه علی خادمک قال عندی آخر قال انت اعلم
پس هر که خداوند مال و ضیاع و املاک بود یک ساله نفقه خود و عیال در کسوة و در طعام و در شراب بنهادی و باقی بصدقه دادی و هر که را نفقه خود و عیال از مزد و کار و کسب نقدی بودی یک روزه بنهادی و باقی صدقه دادی پس کار دشوار شد بر ایشان تا خدای تعالی این آیت فرستاد خذ من أموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها قالوا یا رسول الله کم ناخذ فبینت السنة اعیان الزکاة من الورق و الذهب و الماشیة و الزرع
فصارت هذه الآیة اعنی قوله تعالی خذ من أموالهم ناسخة لقوله تعالی قل العفو
قوله کذلک یبین الله لکم الآیات چنانک احکام می و قمار و انفاق بیان کرد و روشن خدای شما را بیان میکند و پدید میآرد نشانهای کردگاری و مهربانی خویش لعلکم تتفکرون فی الدنیا و الآخرة تا شما تفکر کنید در کار دنیا و آخرت و بدانید که این دنیا سرای بلا و فنا است و آخرت سرای جزا و بقا
روی انس بن مالک قال قال رسول الله ایها الناس اتقوا الله حق تقاته و اسعوا فی مرضاته و ایقنوا من الدنیا بالفناء و من الآخرة بالبقاء و اعملوا لما بعد الموت فکانکم بالدنیا لم تکن و بالآخرة لم تزل ایها الناس ان من فی الدنیا ضیف و ما فی یده عاریة و ان الضیف مرتحل و العاریة مردودة ألا و ان الدنیا عرض حاضر یاکل منها البر و الفاجر و الآخر وعد صادق یحکم فیها ملک قادر فرحم الله امرأ نظر لنفسه و مهد لرمسه ما دام رسنه مرخی و حبله علی غاربه ملقی قبل ان ینفد أجله و ینقطع عمله
و یسیلونک عن الیتامی این آیت در شأن قومی آمد که قیمان یتیمان بودند در مال ایشان و شنیدند که خدای تعالی در قرآن در صدر صورة النساء چه تشدید کرد در خوردن مال یتیمان بترسیدند و قصد کردند که گریزند از قیام کردن بامر یتیمان و مال یتیمان می ضایع خواست ماند این آیت آمد قل إصلاح لهم خیر بگوی این قیمان یتیمان را اگر در مال یتیمان تجارت کنید و بی مزد ایشان را نگه دارید آن بهتر است و نیکوتر
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم من ولی یتیما له مال فلیتجر فیه و لا یترکه حتی یأکله الصدقه
و إن تخالطوهم الآیة و اگر با ایشان در آمیزید و مال ایشان با مال خود درهم نهید و آمیخته دارید آن گه مزدی معروف بر گیرید بچم بی اسراف و بی شطط و بگذارید ایشان را تا در جای شما نشینند و شما در جای ایشان نشینید ایشان بر فرش شما نشینند و شما بر فرش ایشان نشینید ایشان با شما میخورند از آن شما و شما با ایشان میخورید از آن ایشان اگر چنین کنید فإخوانکم علی حال ایشان برادران شمااند در دین و برادران در دین با یکدیگر چنین باید که زندگانی کنند و الیه الاشارة
بقوله صلی الله علیه و آله و سلم لا تحاسدوا و لا تباغضوا و لا تدابروا و لا تقاطعوا و کونوا عباد الله اخوانا
و الله یعلم المفسد من المصلح الآیة و الله باز داند مفسد را از مصلح آن کس که در آمیزد پوشیدن مال خویش بمال ایشان از آن کس که در آمیزد و از ایشان دریغ ندارد مال خویش ازیشان مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم گفت خیر بیت المسلمین بیت فیه یتیم مکرم
و فیه روایة
یحسن الیه و شر بیت المسلمین بیت فیه یتیم یساء الیه
و لا تنکحوا المشرکات الآیة این در شأن مرثد بن ابی مرثد الغنوی آمد مردی بود قوی دلاور رسول خدا وی را بمکه فرستاد تا قومی از مسلمانان که آنجا بودند نهان از کافران بیرون آرد چون بمکه رسید زنی مشرکه آمد نام آن زن عناق و در جاهلیت آن زن با مرثد سرو کاری داشت مرثد را بخود دعوت کرد مرثد سر وازد گفت ویحک یا عناق ان الاسلام حال بیننا و بین ذلک گفت مرا بزنی کن مرثد جواب داد که تا از رسول خدا پرسم پس آن زن آواز برآورد و فریاد خواست تا قومی آمدند و مرثد را بزدند چون با مدینه آمد این قصه با رسول خدا بگفت و دستوری خواست تا وی را بزنی کند رب العالمین آیت فرستاد و لا تنکحوا المشرکات الآیة زنان مشرکات را بزنی مکنید و گرد ایشان مگردید تا مشرک باشند اکنون حرام است بر مسلمانان که زنان بت پرستان و گبران و همه طواغیت پرستان بزنی خواهند مگر حرایر اهل کتابین که قرآن ایشان را مستثنی کرد فقال تعالی و المحصنات من الذین أوتوا الکتاب من قبلکم اگر کسی گوید که حرایر اهل کتابین هم از کافران اند و نکاح سبب مودت لقوله تعالی و جعل بینکم مودة و رحمة و مودت با کافران منهی است باین آیت که الله گفت لا تجد قوما یؤمنون بالله و الیوم الآخر یوادون من حاد الله و رسوله جواب آنست که ان مودت که منهی است مودت دینی است و مودت نکاح مودت نفعی و شهوانی است پس در تحت آن نهی نشود
و لأمة مؤمنة الآیة این در شأن عبد الله رواحه آمد که کنیزکی سیاه داشت روزی بر وی خشم گرفت و طپانچه بر وی زد آن گه برسول خدا شد و آن حال باز گفت رسول گفت و ما هی
چیست آن کنیزک قال هی تشهد أن لا اله الا الله و انک رسوله و تصوم شهر رمضان و تحسن الوضوء و تصلی مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم چون وصف وی شنید گفت هذه مؤمنة
این کنیزک مؤمنه است عبد الله گفت بآن خدای که ترا براستی بخلق فرستاد که وی را آزاد کنم پس او را بزنی خواهم چنان کرد پس مردمان وی را طعن کردند که کنیزکی سیاه بزنی خواست و آزاد زنی مشرکه با مال و جمال با وی عرضه میکردند و نخواست رب العالمین گفت آن کنیزک سیاه مؤمنه به از آن آزاد زن مشرکه با مال و جمال و گفته اند این در شأن خنساء فرو آمد کنیزکی بود از آن حذیفه یمان حذیفه او را گفت یا خنساء قد ذکرت فی الملأ الاعلی مع سوادک و دمامتک پس وی را آزاد کرد و بزنی خواست
و لا تنکحوا المشرکین حتی یؤمنوا و لعبد مؤمن خیر من مشرک و لو أعجبکم الآیة میگوید زن مسلمان را بمرد مشرک مدهید نه رواست بهیچ حال که مرد کافر زن مسلمان خواهد که این نکاح استدلال است و نوعی اقتهار و رب العزت نخواست که زن مسلمان زیردست و مقهور مرد کافر گردد و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا أولیک یدعون إلی النار و الله یدعوا إلی الجنة و المغفرة بإذنه این همچنانست که گفت یدعوکم لیغفر لکم من ذنوبکم جای دیگر گفت و الله یدعوا إلی دار السلام چون خلق را بر روش راه دین و رنج بردن و بار کشیدن در مسلمانی میخواند بواسطه باز گذاشت گفت ادع إلی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة باز چون دعوت دار السلام و مغفرت و رحمت بودی واسطه ایشان را خود خواند گفت و الله یدعوا إلی الجنة و الله اعلم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş